Hell or High Water

7.5

نقد و بررسی فیلم Hell or High Water در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

درام نئو-وسترنِ «اگر سنگ از آسمان ببارد»، جای خالی «سیکاریو»ی امسال را پر می‌کند. درست مثل اکشنِ تعلیق‌زای دنیس ویلنوو، سناریوی این یکی هم کار تیلور شریدانی است که به نظر می‌رسد به سرعت دارد خودش را به عنوان یک نویسنده‌ی منحصربه‌فرد در این دوره و زمانه اثبات می‌کند. درست مثل «سیکاریو» این یکی هم در فضاهای کویری و دشت‌های جنوبی امریکا جریان دارد و درست مثل آن، ما را به درون داستان بسیار ساده اما همزمان بسیار پیچیده و تامل‌برانگیزی می‌اندازد که هم هیجان‌مان را برطرف می‌کند و هم موتور فکرمان را روشن می‌کند.

Hell_Or_High_Water_(2016)_R1_CUSTOM-[front]-[www.FreeCovers.net] (Copy)

«اگر سنگ از آسمان ببارد» یکی از آن فیلم‌های بزرگ‌سالانه‌ای است که هیچ کار عجیب و غریبی انجام نمی‌دهد و دست به انجام هیچ حرکت و ترفند خاصی هم نمی‌زند و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم منحصربه‌فردی تبدیل می‌کند. اثر باصلابت و محکمی که سینما را در زیباترین، ساده‌ترین، تاثیرگذارترین و قوی‌ترین تعریفش به نمایش می‌گذارد. «اگر سنگ از آسمان ببارد» از آن فیلم‌هایی است که این روزها دیگر به سختی می‌توان نمونه‌اش را پیدا کرد و همین که «سیکاریو» نیز نوشته‌ی همین نویسنده است، مهر تاییدی روی این حقیقت می‌زند که اگر شریدان نبود، این دو فیلم را هم برای کاستن دردمان نداشتیم.

XXX _HELL OR HIGH WATER _10710.JPG L

تا اینجای کار شریدان را به عنوان نویسنده‌ای می‌شناسیم که به خاطر بازآفرینی عالی عناصر و روایت‌های کهن، کار قابل‌تحسینی انجام داده است. در دورانی که وسترن‌ها به آت‌و‌آشغال‌های تجاری‌ای مثل «هفت دلاور» سقوط کرده‌اند و اکشن‌ها اهمیت درام و شخصیت‌پردازی که زمانی توسط آکیرا کوروساوا با «هفت سامورایی» پایه‌گذاری شد را فراموش کرده‌اند و با حذف این دو عنصر کلیدی‌، فقط روی اکشن تمرکز می‌کنند، شریدان با این دو فیلم نشان داده که یکی از معدود کسانی است که از طریق کارهایش می‌توان تعریف واقعی این ژانرها را لمس کرد.

اما چیزی که «اگر سنگ از آسمان ببارد» و «سیکاریو» را به فیلم‌های فوق‌العاده‌ای تبدیل می‌کند، فقط بازآفرینی خشک و خالی کهن‌الگوها نیست، بلکه ایجاد تغییر و تحول‌های کوچکی در آنهاست. به خاطر همین است که اگرچه حال‌و‌هوای این فیلم‌ها از روی ویدیوها و تصاویرشان آشنا به نظر می‌رسند، اما وقتی خود به تماشای فیلم می‌نشینیم با غافلگیری‌های زیادی روبه‌رو می‌شویم، شریدان نه تنها با این کارش این روایت‌های کهن و بازآفرینی‌شده را برای مخاطبان مدرن به اصطلاح بروزرسانی می‌کند، بلکه با تزریق جهان‌بینی و جزییات خودش به درون آنها، این داستان‌ها را به اسم خودش می‌زند.

همان‌‌طور که «سیکاریو» به عنوان یک تریلر معمولی درباره‌ی نبرد پلیس و کارتل‌های مواد مخدر شروع می‌شود و بعد به مرور ما را به سر میز آن شام لعنتی می‌کشاند و تا بیاییم به خودمان بجنبیم یک گلوله در مغزمان خالی می‌کند، «اگر سنگ از آسمان ببارد» هم با ایده‌ی ابتدایی فوق‌کلیشه‌‌شده‌ای آغاز می‌شود: یک تعقیب و گریز جاده‌‌ای دزد و پلیسی. اما خیلی زود متوجه می‌شوید که شریدان و دیوید مکنزی در مقام کارگردان چه آشی برایتان پخته‌اند.

کریس پاین با بداخلاقی دلبرانه ی خود و چشمان آبی اش ، همواره در تلاش بوده تانقش هایی بیابد که به اندازه ی نقش کاپیتان کرک به او بخورد.و بدون شک این نقش برای او یک موفقیتی بزرگ است.کریس پاین در نقش توبی ، از همسرش طلاق گرفته و یکسال است که فرزاندش را ندیده ، نقش پسر بد جذابی را بازی میکند.توبی میداند که چگونه وارد عمل شود ، اما نگاه و حالت چهره ی غم زده اش نمایانگر درد تمام اشتباهاتی است تاکنون در زندگی مرتکب شده است.بن فاستر با آن سر و وضع و نگاه ترسناکش باعث بدتر جلوه دادن تانر میشود.دزدی که سالهای زیادی را در زندان گذرانده و صبر یا ایمان آن را ندارد که در راه درست و حق قدم بگذارد. او آدم ضد اجتماعی است و در زندگی اشتباهات زیادی را مررتکب شده است.و از موضوع بخوبی آگاه است.

اینطور که به نظر میرسد ایده تمام سرقت ها متعلق به توبی است.و ساختار کارها را بخوبی طرح ریزی کرده است.این دو،همیشه در صبح از یکسری شعبه های بانکی تگزاس دزدی میکنند.و خودشان را به قبض هایی که از رجیستر بانک برداشته اند محدود میکنند.هوشمندانه تر اینکه تعدادیماشین جمع آوری کرده اند و پس از هر سرقت اتومبیل را به گودالی که در پشت از قبل در پشت مزرعه ی خانوادگیشان کنده اند ، دفن میکنند.دلیل اینکه توبی همه ی اینها را با چنان هوشمندی برنامه ریزی کرده ، انگیزه بالای او است.بانک محلی قرار است تا آن مزرعه را توقیف کند و برادران برای بازپرداخت بدهی ها نیاز به پول دارند.

حرف پشت فیلم این است که درنظام نوی سرمایه داری آمریکا که بوسیله ی شرکت های بزرگ هدایت میشود، بانک قصد کمک ندارد بلکه میخواهد بدزدد آن هم بطریقی قانونی.و البته در این مورد ، چیزهای زیادی برای تصاحب وجود دارد.توبی در این ملک چاه نفت پیدا کرده و میخواهد با حفظ این زمین ، آینده بچه هایش را بسازد.

برای یک فیلم کار سختی نیست که مارا طرفدار سارقان یا حتی قاتلان داستان کند.اما در این فیلم ابهام قدرتمندی در ارتباط دادن ما و دزدی برادران وجود دارد.هر دو برادر در فقر بزرگ شده اند و توجیه توبی برای تبدیل شدن به یک جنایتکار این است که او میخواهد شرایط اقتصادی بد خانواده اش را تغییر دهد.او و تانر در عین ضداخلاقی بودن ، شرافتمند نیز هستند .با محو شدن شغل و آینده آیا این دو شخصیت سعی در دزدیدن پول مردم را دارند یا فقط میخواهند ما یملک خود را حفظ کنند؟ شاید هردو.فیلم درک درستی دارد از آنچه که درنقش محرک مردم عادی برای ارتکاب جنایت است.

بمنظور بزرگتر کردن مشکل و ایجاد تعلیق ، شخصیت سومی نیز هست که البته تماشاگران بیشتری را نیز مجذوب میکند.جف برجز با صدای سنگین و طرز صحبت کردن آرام خود که او را شبیه به فردی که جز جویدن برگهای تنباکو کاری ندارد نشان میدهد، در نقش یاغی مسن تگزاسی که باهوش ترین فرد داستان نیز هست ، ظاهر میشود.برجز که شبیه گربه ماهی پیر است خودش را بسیار تغییر میدهد و کنش هایش را به کندی انجام میدهد و بدین طریق منش خواب آلود تگزاسی را بخود میگیرد که حتی بدترین توهین ها را نیز مودبانه جلوه میدهد.

درعین خشک و بی روح بودن به هرجمله درخششی خاص میدهد.مارکوس از آن کارآگاه ها است که همیشه موفق میشود چون میداند که چطور مثل جنایات کارانی که تحت تعقیب او هستند فکر کند.هنگامی که تانرنقشه های برادرانش را با دزدی فی البداهه اش خراب میکند، مارکوس به همه چیز پی میبرد ، و در صحنه ای فوقالعاده که او و نیمچه شریکش آلبرتو ( گیل بیرمنگام) –که هدف اکثر فحاشی هاست-آنطرف بانک بر صندلی های پیاده رو در انتظار آمدن دزدها مینشیند.به بازنشتگی مارکوس سه هفته مانده و برجز به شما نشان میدهد که چطور او از این مسئله مضطرب است.

«اگر سنگ از آسمان ببارد» ویژگی‌های زیادی برای شگفت‌زده کردن دارد، اما اولین چیزی که درباره‌ی آن واقعا دوست داشتم، دیالوگ‌نویسی‌هایش بود. با دیدن این فیلم است که متوجه می‌شوید هنر دیالوگ‌نویسی یعنی چه و چرا این هنر در اکثر فیلم‌های این روزها فراموش شده است. تک‌تک گفتگوها و کلماتی که از دهان کاراکترهای این فیلم در می‌آید، حاوی مزه و معنایی است که بخشی از جهان‌بینی فیلم یا شخصیت‌هایش را رنگ‌آمیزی می‌کند.

خیلی زودتر از موعد متوجه می‌شوید که این فیلم برای درگیر کردن شما به صحنه‌های اکشنِ دیوانه‌وار نیاز ندارد. بدون اغراق تک‌تک دیالوگ‌ها با چنان درجه‌ای از هوشمندی، بامزگی و عمق به نگارش درآمده‌اند که هرکدامشان شما را بیشتر از قبل به درون فیلم غرق می‌کنند. هروقت یکی از کاراکترها دهانش را باز می‌کند، متوجه می‌شوید که چقدر از دیالوگ‌های بسیاری از فیلم‌های این روزها کیلویی و مقوایی هستند.

نکته‌ی بعدی این است که اگرچه توبی و برادرش و مارکوس و دستیارش با واژه‌های «دزد» و «پلیس» از هم جدا می‌شوند، اما در حقیقت این‌طور نیست. شریدان طوری به هر چهار شخصیت اصلی‌اش اهمیت می‌دهد و مکنزی چنان با کارگردانی مهارت‌آمیزش سفر آنها را در هم ترکیب می‌کند که ناگهان به خودتان می‌آیید و می‌بینید نمی‌توانید کاراکترها را در دو گروه قهرمان و آنتاگونیست دسته‌بندی کنید.

در عوض عاشق هر دو گروه می‌شوید و انتخاب‌هایشان را درک می‌کنید. توبی و تنر به عنوان سارقانی که دارند حقشان را از بانک می‌گیرند و مارکوس و آلبرتو هم به عنوان ماموران قانونی که دارند وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. در تریلرِ اکشن‌های مرسوم سینما، ما برای برخورد خونین کاراکترها با یکدیگر لحظه‌شماری می‌کنیم و اگرچه در اینجا هم از همان ثانیه‌های ابتدایی می‌دانیم که برخورد این برادران با مارکوس و همکارش اجتناب‌ناپذیر است، اما در طول فیلم آن‌قدر به هر دوی آنها نزدیک می‌شویم که دوست داریم این برخورد هیچ‌وقت صورت نگیرد.

چون در صورت برخورد این دو با یکدیگر، ما باید یک طرف را به عنوان قهرمانان داستان انتخاب کنیم و برای پیروزی‌اش بر دیگری هیجان‌زده شویم، اما چنین چیزی در این فیلم غیرممکن است. خبری از یک آدم شرورِ کلیشه‌ای که دوست داشته‌ باشیم توسط قهرمانان شکست بخورد و کشته شود وجود ندارد.

«اگر سنگ از آسمان ببارد» یکی از بهترین فیلم‌های امسال است که همه‌جوره نفسگیر می‌شود. در زمینه‌ی بازیگران کریس پاین در نقش مرد غمگینی که تصمیم گرفته با اشتباه کردن و زیر پا گذاشتن روحش، زندگی خوبی را برای پسرانش درست کند، نشان می‌دهد که کاپیتان کرک پتانسیل‌های نهفته‌ی زیادی دارد که هنوز کشف نشده مانده است.

او تبدیل به کاراکتر قابل‌درک و تراژیکی می‌شود که نقش نابود شدن در ازای تغییر آینده را قبول کرده است و برخلاف برادرش که قانون‌شکنی و هفت‌تیرکشی را دوست دارد، از روی اجبار دست به این کار می‌زند و همین از درون آزارش می‌دهد. ستاره‌ی فیلم اما جف بریجز است که نه تنها یکی از سه بازی برتر دوران کاری‌اش را ارائه می‌دهد، بلکه به‌طور جدی لیاقت دریافت نامزدی اسکار و به خانه بردن مجسمه‌ی طلایی را هم دارد. او به یکی از همان پیرمردهای باتجربه‌ و خوش‌زبانی تبدیل می‌شود که دوست دارید از صبح تا شب به لهجه‌ی غلیظ جنوبی‌اش گوش فرا دهید.

«اگر سنگ از آسمان ببارد» همچنین فیلم زیبایی است و مهم‌تر از همه این زیبایی با دقت به تصویر کشیده می‌شود. یعنی برخلاف بسیاری از فیلم‌های دیگر، کارگردان سعی نمی‌کند تا زیبایی فیلمش را در حلق تماشاگر فرو کند و در عوض از تصاویر بیابان‌های خالی تگزاس، آسمان‌های آبی بی‌انتهایش و خیابان‌های متروک و ساکتش همچون مرثیه‌ای برای روزهای از دست رفته و دنیایی گم‌شده استفاده می‌کند و همچنین صحنه‌های سرقت و پرزد و خورد را هم با برداشت‌های بلند و دوربین سراسیمه‌ای به تصویر می‌کشد که به دزدی‌های نه چندان خطرناک توبی و تنر، انرژی اضطراب‌آوری تزریق می‌کند. «اگر سنگ از آسمان ببارد» یک دقیقه‌ی اضافی هم ندارد و چیزی از قاب فیلم بیرون نمی‌زند. این از آن فیلم‌های جمع‌و‌جوری است که سکانس انفجاری و بمب‌افکن‌واری ندارد که اهمیت خودش را به زور فریاد بزند، در عوض با فیلمی طرفیم که شاید بهترین توصیف برای آن این باشد: یک شاهکار فروتن.


 ویدیو هایی از فیلم Hell or High Water


iRev.ir-Line1-6

بررسی زومجی : نقد فیلم Hell or High Water – اگر سنگ از آسمان ببارد

بررسی بیا تومگ: نقد و بررسی؛ فیلم Hell or High Water 2016

برررسی نقد فارسی : Hell or High Water 2016

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *