رفتن به محتوای

12 سال بردگی – Twelve Years a Slave

8

12 سال بردگی – Twelve Years a Slave در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

۱۲ سال بردگی (12 Years a Slave) محصول سال 2013 یک فیلم درام تاریخی بر اساس خودزندگی نامه ۱۲ سال بردگی اثر سالومون نورثاپ است که یک سیاه آزاد بود ولی ربوده شده و بعنوان برده فروخته شد. کارگردان فیلم، استیو مک کوئین و نویسنده جان ریدلی است. چیوِتل اجیوفور نقش سالومون نورثاپ را ایفا می‌کند. این فیلم برندهٔ بهترین فیلم درام از هفتاد و یکمین مراسم گلدن گلوب و همچنین بهترین فیلم سال ۲۰۱۳ توسط آکادامی اسکار شده‌است. جایزهٔ اسکار برای بهترین بازیگر زن در نقش مکمل هم به این فیلم رسید.

خلاصه داستان: سال ۱۸۴۱، سالومون نورثاپ (چیوِتل اجیوفور) یک سیاهپوست آزاد است که با همسر و فرزندانش در ساراتوگای نیویورک زندگی می کند. او با نواختن ویولن امرار معاش می کند. یک شب توسط چند نفر اراذل و اوباش اغفال شده، به وسیله آنها مسموم و به‌عنوان برده فروخته می شود. به هوش که می آید، خود را در غل و زنجیر می بیند. سپس به مزارع پنبه در جنوب امریکا برده می شود، جایی که ابتدا توسط یک برده‌دار به نام ویلیام فورد خریده شده و بعد از آن به ادوین اپس (مایکل فاسبندر) فروخته می شود. نورثاپ ۱۲ سال از زندگی خود را به‌عنوان یک برده جنوبی می گذراند.

نقد و بررسی فیلم 12 سال بردگی - Twelve Years a Slave
نقد و بررسی فیلم 12 سال بردگی – Twelve Years a Slave
بازیگران فیلم 12 سال بردگی - Twelve Years a Slave
بازیگران فیلم 12 سال بردگی – Twelve Years a Slave
نقد و بررسی فیلم 12 سال بردگی - Twelve Years a Slave
نقد و بررسی فیلم 12 سال بردگی – Twelve Years a Slave

ویدیوهایی از فیلم 12 سال بردگی – Twelve Years a Slave


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave1.jpgبدون شک “12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” در زمان معرفی نامزدهای اسکار حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت.فیلم اقتباسی قانع کننده و قوی از خود زندگی نامه نورثاپ از 12 سالی است که بین سال های 1841 تا 1853 به عنوان برده در مزارع لوئیزیانا گذراند.وقتی صحبت از ترسیم و باز سازی شرایطی باشد که بردگان در آن کار و زندگی می کردند فیلم از نشان دادن واقعیت ها مضایقه نکرده و هیچ چیز را تعدیل نکرده است.صحنه های خشونت در نماهایی رک و صریح به تصویر کشیده شده اند که می شود آن ها را در مرز NC-17 (درجه بندی سنی ممنوع شده برای 17 سال و زیر 17 سال یا No One 17 And Under Admitted،افراد 17 سال و زیر 17 سال به هیچ وجه مجاز به تماشای این فیلم ها نیستند؛فیلم حاوی مناظر واضح پورن،خشونت اغراق شده و کلمات ناخوشایند است.فیلمی که درجه بندی سنی NC-17 را دریافت کند،لزوما فیلمی ضد اخلاقی یا پورنو گرافی نیست) دانست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave2.jpgفیلم نامه که به قلم جان ریدلی نوشته شده،حکایت فشرده شده و اندکی دست کاری شده نورثاپ (چیوِتِل اجیوفور) را بازگو می کند.او یک مرد آزاد نیویورکی است که ربوده شده و به عنوان برده فروخته می شود.او 12 سال در مزارع و زیر دست صاحبان مختلف کار می کند تا این که یک چوب بر کانادایی به کمکش شتافته و داستان اتفاقاتی که برای او افتاده را برای دیگران بازگو می کند.داستان رنج های او پس از آزاد شدنش منتشر شده و سی هزار نسخه هم می فروشد.بعد از حدود یک قرن فراموشی داستان او دوباره در طی دهه 60 سر زبان ها افتاد.فیلم استیو مک کویین اولین اقتباس از این داستان نیست.فیلم تلویزیونی ساخته شده در سال 1984 با نام ” Solomon Northup’s Odyssey/ادیسه سالامن نورثاپ” را نباید از قلم انداخت.اگر چه خشونت و وحشی گری در آن تعدیل شده و به اندازه “12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” نبود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave3.jpgفیلم شرح دهشتناکی از ظلم هایی که بشر قادر به انجامشان است می دهد.البته تمام سفید پوستان فیلم انسان های شروری نیستند؛شخصیت فورد با بازی کامبِربَچ و بِیس با بازی برد پیت مثال هایی از این دست هستند.اما حتی بهترین انسان ها هم از گزند عرف و سنت های غلط آن زمان در امان نبوده اند.دو شخصیت در فیلم را می توان تبلور وجوه ناخوشایند سفید پوستان آن زمان در ایالت های جنوبی دانست.تِبیتز (پال دانو)،کارگری در مزارع فورد و اِدوین اِپس (مایکل فَسبِندِر)،صاحب یک مزرعه پنبه.هر دوی آن ها سیاه پوستان را پایین تر از انسان می دانند و به این طریق رفتار خود با آن ها را توجیه می کنند.اِپس حتی گهگاه آیه هایی از انجیل را در تایید اعمال وحشتناکش نقل می کند.این گفته که انجیل را می توان برای توجیه هر نوع ظلمی به کار برد در این جا به خوبی دیده می شود.دیدگاه های اِپس و شبیه آن را می توان در سراسر ایالت های جنوبی،قبل،در طول و حتی بعد از جنگ داخلی دید.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave4.jpg“12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” را می توان از آنِ چیوِتِل اجیوفور دانست که بازی خوبش مطمئنا نامزدی اسکار را برایش به ارمغان خواهد آورد.مثل بازی دنیل دی لوییس در “Lincoln/لینکلن” که یک سر و گردن از دیگر نامزدهای اسکار 2013 بالاتر بود،این هم یکی از آن ایفای نقش هایی است که در اوج قرار دارد.حالت های چهره اجیوفور که مک کویین آن ها را در نماهای بسته شکار کرده بسیار متقاعد کننده هستند و حق مطلب را ادا می کنند.اجیوفور نماهای مربوط به پیش از بردگی نورثاپ یعنی زمان زندگی در آسایش خانه را هم خوب بازی کرده،هم چنین سردرگمی او در روزهای ابتدای اسارت را هم باید به ایفای نقش خوب او در کل فیلم اضافه کرد.لحظه بازی اسکاری او نزدیک به انتهای فیلم و صحنه ای است که اشک از چشمان سنگدل ترین بیننده هم در می آورد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave5.jpgمایکل فَسبِندِر نقش منفی فیلم،اِپس را فردی تا مغز استخوان فاسد و بی تعادل (یا از مشروب،یا اعتقادات مذهبی و یا بیماری ذهنی) نشان می دهد.شخصیت او ترسناک تر از شخصیت تِبیتزِ پال دانو است،زیرا هم قدرت زیادی دارد و هم غیر قابل پیش بینی است.صحنه ای که او به نورثاپ دستور می دهد پَتسی (لوپیتا نیانگو) را شلاق بزند یکی از غیر قابل تماشا ترین صحنه های سینمایی امسال است.بازی گیرای بازیگران اصلی فیلم،جذابیت داستانی آن را دو چندان کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave6.jpgاگر گله و شکایتی از بازیگری در این فیلم باشد،مربوط به نقش های فرعی است.استفاده از پال جیاماتی،آلفرِی وودِرد و برد پیت در نقش های فرعی (که به نوعی به حضور افتخاری هم شباهت دارند) بیش تر از آن که به داستان کمک کرده باشند به ضرر آن کار کرده و حواس بیننده را پرت می کنند.اگر چه بازی پیت ایرادی ندارد اما سایه او روی این شخصیت پرداخت نشده سنگینی می کند و بیش تر از شخصیت این خود او است که به چشم می آید.این را نمی توان اشتباهی مرگ بار دانست اما قطعا تصمیمی سوال برانگیز است.فیلم آن قدر قوی هست که بر چنین ایراد های کوچکی بچربد ولی جا داشت تامل بیش تری روی آن صورت می گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave7.jpgمعمولا از هانس زیمر بابت مبالغه آمیز بودن کارهایش انتقاد می شود اما موسیقی متن او در این فیلم را باید مناسب و به جا به حساب آورد.موسیقی متن او شوم و فروتنانه است و تنش و نحسی بسیاری از نماها را افزایش می دهد.مک کویین در باز سازی فضای مزارع زمان جنگ داخلی زحمت بسیاری کشیده و از منبع اصلی فیلم و بسیاری منابع تاریخی دیگر در باز آفرینی جزئیات استفاده کرده که انصافا هم نتیجه کار رضایت بخش است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave8.jpg“12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” ناراحت کننده و غمناک است و از داستانی این چنین انتظار دیگری هم نمی رود.اشاره هایی به شجاعت و رستگاری در فیلم شده اما حس غالب فیلم یادآور زشتی نیمه تاریک وجود انسان است.مانند فیلم هایی که به آلمان نازی می پردازند،این فیلم هم ترس هایی را به تصویر می کشد که ورای بنیان تمدن و رفاه اقتصادی قرار دارند.”12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” یک سرگرمی ساده و سر راست نیست اما ارزش سینمایی آن از نود درصد فیلم ها بیش تر است و احساسات و تفکراتی که در بیننده به جا می گذارد به این راحتی ها از بین نمی رود.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave9.jpg“12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” سفری واقع گرایانه و دردناک به قسمت های تاریک و ممنوعه تاریخ آمریکا است.فیلم داستان بردگی انسان زیر یوق نظام سرمایه داری و توهم آزادی را به نحوی تمثیلی بیان می کند اما نکته ای که باید مد نظر قرار داد این است که فیلم را عده ای خارجی ساخته اند.این امر شاید برای همه آن قدرها هم جلب توجه نکند،زیرا هر چه باشد فیلم سازی هم مثل برده داری تجارتی جهانی است اما مطمئن هستم در گوشه و کنار افرادی در حال انتشار مطالبی در وبلاگ ها هستند در مورد این که این فیلم را کمونیست ها ساخته اند تا بزرگی آمریکا را زیر سوال ببرند.اما تا همین الان هم از این اظهار نظرهای منفی در مورد این سوژه کم در اینترنت ندیده ایم،مثلا:خدای من دیگر از این فیلم های سیاه پوستی منفی نسازی؛چه خبر است با این فیلم های ضد نژاد پرستی خشن؛چرا نمی توانیم به دنیای قرن 21 ام و فضای پس از کلیشه های نژاد پرستی وارد شویم و …

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave10.jpgاما این نکته هنوز هم قابل تعمق است که یکی از رک ترین و صریح ترین فیلم ها در مورد وحشی گری های دوران برده داری آمریکا را استیو مک کویین (متولد لندن و رنگین پوست) با بازی چیوِتِل اجیوفور (متولد لندن با اصلیتی نیجریه ای) ساخته است.(از فیلم های قبلی او می توان به “Shame/شرم” و “Hunger/گرسنگی” اشاره کرد) مهم ترین نقش های مربوط به سفید پوستان در فیلم را هم مایکل فَسبِندِر بازیگر آلمانی الاصل ایرلندی که مدت ها است با مک کویین همکاری دارد و ستاره انگلیسی در حال اوج گیری بِنِدیکت کامبِربَچ (که او را در دیگر فیلم این هفته،The Fifth Estate”/رکن پنجم” در نقش جولین آسانژ دیدیم) بر عهده دارند.شاید دلیلش این باشد که ما آمریکایی ها از هر نژادی هنوز برای رویارویی با این بخش تیره از تاریخمان آمادگی نداریم یا ترجیح می دهیم به دیدگاهی کارتونی از این موضوع مانند آن چه در ” Django Unchained/جانگوی رها از بند” تارانتینو دیدیم بسنده کنیم.(باید به این نکته هم اشاره کنم که ” Django Unchained/جانگوی رها از بند” در میان داستان وسترن اسپاگتی انتقام گونه خود چشمه هایی عمیق از این موضوع را هم نشان می داد اما در کل هدفش نشان دادن برده داری برای افزودن بر خشونت فیلم بود که خود بیننده را از درک این موضوع دورتر می کرد)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave11.jpgباید به این مسئله هم اشاره کنم که جان ریدلی،فیلم نامه نویس “12 Years A Slave/دوازده سال بردگی”،نویسنده با تجربه آثار تلویزیونی و داستان نویس جنایی،یک آمریکایی آفریقایی تبار از میلواکی است و مهم تر از این،منبعی که او استفاده کرده یکی از مهم ترین روایت های برده داری قرن نوزدهم آمریکا است.سالامن نورثاپ،که نقش او را اجیوفور در فیلم با قدرت درونی زیاد اما خفته و آرام بازی کرده،شخصیتی واقعی بوده که سفر حماسی او به بردگی و بازگشتش،او را در سال های منتهی به جنگ داخلی آمریکا معروف کرد.اگر چه بعد از گذشت این همه سال تایید صحت جزئیات فیلم تقریبا غیر ممکن است اما در مورد صحت وقایع اصلی داستان هیچ شکی وجود ندارد.داستان را روزنامه نیویورک تایمز در سال 1853 پوشش داده و بعد از آن هم چند تاریخ دان روی آن کار کرده اند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave12.jpgنورثاپ یک شهروند رنگین پوست است که آزاد زاده شده،او یک کارگر و هم چنین نوازنده ای پاره وقت است که به همراه همسر و دو فرزندش در ساراتوگا اسپرینگزِ نیویورک زندگی می کند.در سال 1841 دو مرد سفید پوست او را ابتدا به نیویورک و سپس به واشنگتن دعوت می کنند تا در سیرک آن ها به نوازندگی بپردازد.پایتخت آمریکا در آن زمان برای سیاه پوستان آزاد مکانی خطرناک به حساب می آمده است.شکارچیان برده ای که به تعقیب بردگان فراری می پرداختند و بعد از دستگیری،آن ها را به بازارهای فروش برده یا مزارع ایالت های جنوبی می بردند،از دزدیدن سیاه پوستان آزاد هم مضایقه نمی کردند و این دقیقا همان اتفاقی است که برای سالامن نورثاپ می افتد.با این که تصورش مشکل است اما این دقیقا کاری بوده که صاحبان سیرک از ابتدا قصد انجامش را داشته اند.آن ها او را مست کرده و احتمالا دارویی هم به خوردش می دهند و سپس او را به تاجر برده ای به نام جیمز برچ (کریستوفر بری)،با تظاهر به این که او برده ای فراری از جورجیا است،می فروشند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave13.jpgتا این قسمت فیلم مک کویین سر راست است ولی از همان لحظه که پی می بریم او در یک زندان بردگان در نزدیکی واشنگتن زندانی شده،فیلم لحنی کابوس گونه و هولناک به خود می گیرد.این داستان پدیده ای آن چنان آلوده و کثیف است که دست هایش می توانند تا محل زندگی خانواده نورثاپ در آن آرامش طبقه متوسط شمال ایالت نیویورک،جایی که همسایگان سفید پوست با احترامی مبالغه آمیز با آن ها برخورد می کنند هم برسد.برده داری هر آن چه که لمس می کرد را به فساد می کشید،سیاه و سفید،کوچک و بزرگ،از زندگی ساده در روستا گرفته تا خیابان های پایتخت،و اگر چه برده داری پدیده ای است که در طول تاریخ در بسیاری جوامع به اشکال گوناگون وجود داشته اما شکوفایی کامل و بد شگون آن را باید در آمریکای قرن نوزدهم جستجو کرد.در جامعه ای که داعیه الوهیت داشت و خود را وارث آزادی جهانی و برابری می دانست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave14.jpgجیمز برچ تصمیم می گیرد کاری کند که نورثاپ دست از اصرار بر این که نه یک برده فراری بلکه مردی آزاد از ایالت نیویورک است بردارد.اما ضرب و شتمی که نورثاپ در این زندان تحمل می کند و هدف از آن وفق دادن او با شرایط جدید است بدترین چیزی نیست که در انتظار او است.او پنبه می چیند،نی شکرها را قطع می کند،او خسته و افسرده می شود و تظاهر می کند خواندن و نوشتن بلد نیست،او مرد سفید پوست بی سواد و بی کفایت را ارباب صدا می زند و از اعدامی بدون محاکمه جان سالم به در می برد در حالی که شاهد مرگ بقیه بردگان اعدام شده است.اگر چه تمام این وقایع دردناک هستند اما مک کویین و ریدلی (بر خلاف تارانتینو) ذره ای پا را فراتر از وقایع حقیقی و سناریوهای امکان پذیر نمی گذارند.فیلم داستان مقاومت و پایداری در برابر شرایط دهشتناک و غیر انسانی است نه داستانی مازوخیستیک یا موعظه گرانه.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave15.jpgفیلم سفید پوستان ایالت های جنوبی در فضای پیش از جنگ داخلی-و حتی اقلیت سفید پوستانی که برده دار بودند-را بیش از حد سادیست یا شرور نشان نمی دهد.این در راستای پیام فیلم،این که برده داری هر چیز و هر کس را منحرف می کند نیست و شاید عکس آن هم باشد.مثلا کامبِربَچ که نقش مزرعه داری به نام فورد و اولین ارباب جنوبی سالامن را بازی می کند،خود را فردی روشن فکر و مترقی می داند.او که بردگانش را کتک نمی زند و حتی آن ها را تشویق می کند تا تلاش کنند به اهداف شخصیشان برسند،با دیدن سالامن (یا پِلَت،نام بردگی او) فورا متوجه استعدادهای او می شود.اما تصویری که فورد از خودش در ذهن دارد یک دروغ است و علی رغم برتری مادی مشخص،او به اندازه سالامن انسانی در بند است.نزدیکی انسانی ای که این دو نسبت به هم حس می کنند-و سالامن نسبت به آن خیلی مشتاق است که قابل درک هم هست-در قالب شرایط اجتماعی موجود که یکی از آن ها را ارباب و دیگری را برده کرده نمی گنجد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave16.jpgزمانی به قلب تاریک فیلم می رسیم که سالامن به مزرعه داری به نام اِپس (فَسبِندِر) فروخته می شود که مزرعه را با انجیل در یک دست و شلاق در دست دیگر اداره می کند و مفهوم و منطق برده داری را با جان و دل پذیرفته است.او مرا به یاد آدم های اشرافی ایتالیایی در تمثیل دهشتناک پیر پائولو پازولینی از فاشیزم در فیلم “Salò,Or The 120 Days Of Sodom/سالو یا 120 روز از سادم” انداخت و متعجب هم نمی شوم اگر بدانم قصد و نیت مک کویین دقیقا همین بوده است.فَسبِندِر اجرایی بی رحمانه،مبالغه آمیز ولی در عین حال قابل باور در نقش این اَبَر مرد نیچه ای انجام می دهد که پول،قدرت،شهوت و شراب تمام اخلاقیات را از او گرفته است.اگر چه قصدم به هیچ وجه هم دردی با این شخصیت هیولا گونه نیست اما دیدن او مرا به یاد این حرف (اگر چه نژاد پرستانه) رابرت ای.لی انداخت که در نظر او برده داری در نهایت به سفید پوستان بیش تر از سیاه پوستان آسیب زده است.سالامن اگر چه تحقیر و پست شده (و حتی مجبور شده ظلم های غیر قابل شرحی انجام دهد) اما حداقل کمی شرافت انسانی و امید به آینده بهتر در وجودش باقی مانده است.این اِپس است که برده داری او را تا حد یک حیوان پایین آورده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/12YearsASlave17.jpgاگر چه نقش های اصلی در فیلم مرد هستند اما وجود لوپیتا نیانگو در نقش پَتسی در آن حیاتی است،ستاره مزرعه پنبه اِپس که بارها قربانی خشونت و تجاوز او شده اما هرگز در هم نشکسته است.اِپس مشخصا به روش گمراهانه خودش پَتسی را دوست دارد حداقل بیش تر از همسرش (با بازی خوب سارا پالسن)،شخصیتی تاریک و مبهم که اشتیاقی آلوده به دیوانگی و سادیسم در وجودش موج می زند.برداشت من از شرایط موجود این است که او بدش نمی آید کاری که شوهرش با پَتسی می کند را با سالامن انجام دهد اما چنین انتخابی برای زنان مزرعه داران بزرگ که در پیله زندگی آرام و راحت اسیر بوده اند در دسترس نبوده است.سالامن در نهایت توسط برد پیت که یک شرکت چوب بری در کانادا دارد از بردگی آزاد می شود.(عنوان فیلم به گمانم فاش کننده داستان هم هست) اما “12 Years A Slave/دوازده سال بردگی” در کنار پایان خوش صامت خود هیچ تخلیه احساساتی به شیوه هالیوودی ارائه نمی دهد،زیرا ما هنوز از نفرین برده داری رها نشده ایم.نگاه به ریشه های ماجرا برای ما تازه آغاز کار است.


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگ

مقوله ” بردگی ” در ایالات متحده ، یکی از ننگین ترین اتفاقات ممکن در تاریخ این کشور محسوب می شود که اگرچه در دیگر نقاط جهان نیز می توان ردپای مشابهی از آن مشاهده کرد، اما وسعت آن در هیچ کجای این گیتی پهناور ، به اندازه ایالات متحده وسیع و منزجر کننده نبوده است. « 12 سال بردگی » جدیدترین ساخته استیو مک کوئین ، برگرفته از داستانی واقعی براساس سرنوشت سالومون نورتاپ است. سالومون نورتاپ یکی از هزاران برده ای بود که در قرن نوزدهم میلادی به بردگی گرفته شد و سالها رنج و مشقت را به جان خرید. اما داستان زندگی نورتاپ شاید از جهاتی کمی متفاوت با آنچه که دیگر سیاهپوستان در آن دوران تجربه کردند باشد که در اینجا به اختصار آن را شرح می دهم :

سالومون نورتاپ متولد شهر نیویورک بود ( به تاریخ 1808 ) و برخلاف اکثر همتایان خودش، سیاهپوستی آزاد محسوب می شد که کارگری می کرد و همچنین راه هنر را در پیش گرفته و به نواختن ساز ویلن مشغول بود. اما درست در زمانی که سالومون در پی کسب وضعیت شغلی مناسبی بود ، شغلی قابل توجه از جانب دو سفید پوست به وی پیشنهاد شد که بسیار وسوسه برانگیز بود. اما این دو سفیدپوست که هدفی غیر از ارائه شغل به سالومون داشتند، وی را به کمک مشروبات الکلی و مواد مخدر بیهوش کرده و به شهر واشینگتن انتقال دادند؛ شهری که اغلب خرید و فروش برده ها در آنجا انجام می شد. سالومون خیلی زود از واشینگتن به ایالت نیواورلئان و یک مزرعه واقع در شهر لوئزیانا انتقال داده شد.

http://www.moviemag.ir/images/phocagallery/9018/12_Years_a_Slave/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpg

سالومون به مدت 12 سال در این مزرعه و نقاط دیگر ، بردگی را تجربه کرد و طی این 12 سال اتفاقات بسیار زشتی را به چشم دید که شرح برخی از این وقایع در خاطراتش ذکر شده ولی از بیان بسیاری از اقدامات زشتی که مالکان مزرعه نسبت به بردگان روا می داشتند، به دلایلی خودداری کرده است. سالومون نورتاپ در سال 1853 توسط یک چوب بر کانادایی از بردگی رها شد و توانست آزادی که از ابتدا هم متعلق به خودش بود را بازیابی کند. سالومون پس از رهایی از بردگی، تصمیم به ثبت خاطراتش گرفت و سخنرانی های متعددی هم درباره تجربیات خودش از دوران بردگی ارائه داد. اما در نهایت پس از تمام این اتفاقات و ثبت خاطرات و سخنرانی های متعدد سالومون نورتاپ ، وی برای همیشه از انزار عمومی محو شد و در واقع هیچکس هیچ نشانی از وی پس از سال 1857 نیافت؛ به همین جهت کسی نمی داند که وی در چه تاریخی چشم از جهان فروبست و در مجموع، در باقی عمرش چه بر وی گذشت.

http://www.moviemag.ir/images/phocagallery/9018/12_Years_a_Slave/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

فیلم « 12 سال بردگی » دقیقاً از نقطه ابتدایی داستان زندگی سالومون ( با بازی چیوتل اجیوفور ) یعنی جایی که وی یک نوازنده ویلن هست و به دنبال کاری میگردد آغاز می شود. وی سپس پس از اینکه نیرنگ دو مرد سفیدپوست را می خورد و در نهایت سر از لوئزیانا در می آورد ، در مزرعه فردی به نام فورد ( بندیکت کامبربچ ) به بردگی گرفته می شود. فورد برخلاف اکثر همتایانش، نشانی از دیو صفتی جنون آمیز سفیدپوستان ندارد و به نظر می رسد که در مقابل بسیاری رفتارهای اشتباه جامعه خویش ایستاده باشد. اما مشکلات سالومون در نقطه ای آغاز می شود که وی به عنوان برده به مزرعه فردی به نام اِپس ( مایکل فاسبندر ) فرستاده می شود تا در آنجا کار کند و…

استیو مک کوئین در فیلم « 12 سال بردگی » برخلاف اکثر همکاران آمریکایی اش ، برای به تصویر کشیدن فاجعه برده داری در ایالات متحده ، مصلت اندیشی و ترس از بازی با احساسات تماشاگر را کنار گذاشته و سیستم برده داری و اتفاقات آشنای آن را به بهترین شکل ممکن در این فیلم بازسازی کرده است. پیش از این بارها مشاهده کرده ایم که در آثار هالیوودی ، تنها به جنبه خشونت آمیز داستان های برده داری توجه می شود و از پرداخت شخصیت ها و رفتارشناسی سفیدپوستانی که معتقد به برده داری بودند ، سرباز زده می شد. به عنوان مثال می توان به « جانگوی آزاد شده » به کارگردانی تارانتینو اشاره کرد که میزان خشونت در آن به سیاهی می زد اما فرم فانتزی داستان ، مانع از بررسی و رفتارشناسی سفیدپوستان متعلق به این رویداد ننگین تاریخ ایالات متحده می شد.

http://www.moviemag.ir/images/phocagallery/9018/12_Years_a_Slave/thumbs/phoca_thumb_l_9.jpg

اما استیو مک کوئین با « 12 سال بردگی » دقیقاً در نقطه مقابل خشونت آثار ” برده محور ” قرار گرفته است. در اینجا اگرچه خشونت مانند واقعیت این رویداد، بخش مهمی از داستان را به خود اختصاص داده، اما تمرکز مک کوئین بیشتر بر روی شخصیت های داستان و مخصوصاً تقابل سالومون با اربابان خود بوده است. مک کوئین خوشبختانه در روایت داستان ، جانب داری و مصلحت اندیشی ( به سبک آمریکایی ) را کنار گذاشته و مستقیماً به دل شخصیت های داستان زده و رفتار آنها را از چند بُعد مورد بررسی قرار داده است.

در « 12 سال بردگی » ما با شخصیت های سیاه و سفید مواجه نیستیم. مک کوئین در فیلم سفیدپوستان را به دو دسته تقسیم کرده که دسته اول موافق سرسخت برده داری هستند و دسته دوم اعتقاد چندانی به آن ندارند. اما نکته هوشمندانه ای که مک کونین به خوبی به آن پرداخته این هست که وی حتی سفیدپوستانی که به برده داری نیز اعتقاد نداشتند را بصورت انسانهایی به تصویر کشیده که خود درگیر مشکلات بزرگتری بودند و چه بسا اگر آنان قدرت و اراده کافی برای حضور در راس قدرت ( رئیس مزرعه یا هر مجموعه دیگری ) را می داشتند، احتمالاً خود نیز باید تابع این راه و روش نیز می بودند. این بخش از داستان ، اگرچه کم و کسری هایی دارد ( شاید رابطه سالومون و فورد کمی اغراق آمیز باشد ) ولی به اندازه کافی برای مخاطب باورپذیر هست.

http://www.moviemag.ir/images/phocagallery/9018/12_Years_a_Slave/thumbs/phoca_thumb_l_6.jpg

اما اوج داستان فیلم زمانی رخ می دهد که ما به همراه سالومون به مزرعه اِدوین اِپس می رویم . اِپس دقیقاً تصویری زنده از نمونه برده دارانی است که در قرن نوزدهم می شد به راحتی آنها را یافت. افرادی که با در دست گرفتن کتاب مذهبی و ذهن سادیستی خود، انواع و اقسام شکنجه ها و رفتارهای ناهنجار اجتماعی را بر بردگان روا می داشتند و در تاریخ ایالات متحده هم معمولاً آنطور که شایسته بوده، هرگز از این افراد به عنوان ننگِ تاریخ ایالات متحده نام نبرد. تصویری که مک کوئین از اِپس در « 12 سال بردگی » به نمایش گذاشته، مردی کاملاً خالی از فرهنگ و دانش است که احتمالاً از کودکی براساس آموزه های اشتباه کلیسا و خانواده اش ، برداشتی خشن از کتاب مقدس داشته و براساس همین برداشت های اشتباه و سادیستی، بردگانش را شلاق می زند و آنها را مبجور به انجام بعضی مناسک می کند. شاید بتوان گفت تصویری که از اِپس در « 12 سال بردگی » به تصویر کشیده شده، نزدیک ترین تصویر ممکن به برده داران قرن نوزدهم میلادی باشد که کمتر در آثار فیلمسازان هالیوودی با این دقت و فرم به تصویر کشیده شده است.

حیف هست که درباره « 12 سال بردگی » صحبت شود و سخنی از بازی فوق العاده چیوتل اجیوفور در نقش سالومون نورتاپ به میان نیاید.چیوتل اجیوفور را از حالا باید شانس اصلی اسکار 2014 بنامیم. حضور وی در نقش سالومون نورتاپ ، یکی از بهترین بازی های سال است که یک سر و گردن از تمامی بازیگران فیلم بالاتر است؛ فکر می کنم که واقعاً اجیوفور لایق یک اسکار ناقابل باشد. دیگر بازی درخشان فیلم را مایکل فاسبندر رقم زده که در نقش سادیستی مذهبی، نقش آفرینی خیره کننده ای داشته است. شخصیت خشونت طلب  فاسبندر در « 12 سال بردگی » تماشاگر را به شدت آزار می دهد و وقتی که این اتفاق بیفتد، یعنی بازیگر به خوبی موفق شده شما را قانع به پذیرش خود کند. دیگر بازیگران فیلم از جمله بندیکت  کامبربچ  و سارا پائولسن و پُل دانو نیز به خوبی در نقش های مکمل حضور یافته اند و ایرادی در بازی آنها مشاهده نمی شود. شاید تنها ایراد فیلم به پُل جیاماتی باشد که حضور موفقی را در فیلم تجربه نکرده و برد پیت هم که با حضور کوتاه مدتش، وضعیت بهتری از او ندارد.

http://www.moviemag.ir/images/phocagallery/9018/12_Years_a_Slave/thumbs/phoca_thumb_l_7.jpg

خوشبختانه مک کوئین برای اتمام داستان غم انگیز اما واقعی فیلمش، متوسل به برانگیختن احساسات تماشاگر نشده و حتی فصل پایانی فیلم بی آنکه دراماتیک باشد، خیلی بی سر و صدا به پایان می رسد تا تماشاگر را دچار اشتباه نکند. در واقع مک کوئین با این نوع پایان بندی ( البته پایانِ فیلم را همگان می دانند اما منظورم در اینجا نحوه به تصویر کشیدن آن است ) قصد داشته تا به تماشاگر این موضوع را تفهیم کند که « شما در حال تماشای داستان واقعی از یک فاجعه عمیق انسانی هستید و نه یک داستان دراماتیک که به آزادی فرد منجر می شود! » و به این پایان بندی به نظرم ، بهترین پایان برای این داستان محسوب می شود. مک کوئین تقابل بدست آوردن آزادی سالومون پس از 12 سال را با این پرسش مطرح کرده که « آیا ایستادن در نقطه ای که سالومون در 12 سال پیش دقیقاً در آنجا بوده ، آیا می بایستی شوق هیجان انگیزی به همراه داشته باشد؟! » . به نظرم این پرسش به خودی خود دلیل مناسبی برای پایان بندی نه چندان حماسی فیلم محسوب می شود که نشانی از شوق و هیجان در آن نیست.

در مجموع احساس میکنم که برای هر تماشاگری لازم باشد که « 12 سال بردگی » را ببیند. در فیلم خشونت بطور عریان به تصویر کشیده شده ( همانند واقعیت این داستان ) و از تعارفات رایج آثار ” برده محور ” خودداری شده است. استیو مک کوئین به خوبی توانسته حق مطلب را درباره تاریخ بردگی در ایالات متحده ادا کند و به نظر می رسد که با فیلمنامه یکپارچه، بازی فوق العاده بازیگران ، فیلمبرداری و تدوین بی نقص ، از حالا باید نام « 12 سال بردگی » را به عنوان یکی از مهمترین آثار سال دانست که احتمالاً در فصل اسکار هم حضور موفقی را تجربه خواهد کرد.


iRev.ir-Line

بررسی moviereview

فیلم بر اساس کتاب زندگی نامه Solomon Northup (شخصیت اصلی فیلم) که در سال 1853 نوشته شده ساخته شده است. پیش از این فیلم، فیلم تلویزیونی Solomon Northup’s Odyssey نیز در سال 1984 بر اساس این کتاب ساخته شده بود. گرچه برخی منتقدان اصالت تاریخی نوشته ها را زیر سوال برده اند و نویسنده و کارگردان نیز تغییرات جزئی دیگری را در زندگینامه اصلی وارد کرده اند ، اما آیا این بر پیام کلی داستان تاثیر گذار خواهد بود؟ به نظر من، خیر (هرچند یکی از موارد تقدیر از نویسنده و کارگردان، وفاداری به متن اصلی بوده است).

http://media.collegetimes.com/uploads/2014/01/12_years_a_slave-ejiofor.jpg

و اما فیلم از یک آینده رَوی (Flash forward) شروع می شود که در آن Solomon (سولومون یا همان سلیمان) را می بینیم؛ یک برده که حتی به سختی می تواند وسیله ای برای نوشتن فراهم کند.. و سپس به گذشته ای می رویم که او به عنوان یک شهروند عادی در امریکا زندگی می کرده است. او با پیشنهاد وسوسه انگیز دو نفر که خود را نمایش دهنده معرفی می کنند راهی سفر می شود تا درآمد قابل توجهی کسب کند اما این دو روزی او را بیهوش می کنند و به تاجران برده می فروشند. از اینجاست که درام داستان شروع می شود و سفر او برای برده شدن و سپس بازگشتش به خانه، می شود ماجرای یک کتاب.

در نمایش کمک خواستن های Solomon و سنای امریکا که منبع تصمیم گیری مدعی ترین کشور دنیا بوده و هست، کارگردان چه نمای زیبایی گرفته است.. اشاره نویسنده به وجود قوانین متفاوت در ایالت های مختلف امریکا و سوء استفاده های ممکن از این وضع نیز جالب توجه است.

اشارات همراه قصه نیز از اینجا آغاز می شوند.. در کشتی منتقل کننده سیاهپوستان ربوده شده، همراه سولومون در کشتی برده کشی به او می گوید که برای زنده ماندن باید اطاعت کرد اما سولومون به فراموش کردن گذشته ی خوب خود برای زنده ماندن –تنها- اعتقادی ندارد؛ او به “زندگی کردن” معتقد است، نه “زنده ماندن”. در اینجا سه مرد وجود دارند که نماینده سه نوع تفکر درباره این دنیا و بی عدالتی های موجود در آن اند: اولی معتقد به اعمال خشونت برای رهایی است (برخورد رادیکال).. او طی درگیری برای جلوگیری از تجاوز به زن سیاهپوست کشتی کشته می شود. دومی معتقد به اطاعت برای زنده ماندن است؛ در راه، صاحب اصلی، او را از دست مردان کشتی نجات می دهد (و او حتی سولومون را فراموش می کند). اما زندگی آینده او چه خواهد بود؟ بردگی! او تسلیم است و تلاشی برای رهایی نمی کند (انسان های تسلیم تقدیر و پیشامد) و نفر سوم که Solomon است نه راه پرهیاهو را انتخاب می کند (که به مرگ زودرس یا عواقب ناشی از رادیکالیسم ختم شود) و نه مطیع محض می شود.. راهی مابین این دو را پیش می گیرد که مترصد بودن و نقشه کشیدن برای رهایی است.. در بررسی سیاست های اعمال قدرت امریکا که در سال های اخیر نیز دچار بازنگری شده است می توان ردپای این سه نفر و ایده هایشان را مشاهده کرد.. و راهی که به ایالات متحده برای رسیدن به اهداف خود در عصر حاضر توصیه شده قدرت نرم، در کنار استفاده معتدل و کم از قدرت سخت- آنطور که در کتک زدن یکی از اربابان توسط سولومون می بینیم- است که به آن قدرت هوشمند می گویند (کتاب آینده قدرت، تالیف جوزف نای، ترجمه محمد حسین باقی، دکتر رضا مراد صحرایی با همکاری سیدطاهر شریعت‌پناهی، سید حسین ارجانی، انتشارات حروفیه- البته این کتاب با دو ترجمه مختلف به بازار ارائه شده است).

http://0f1b361a5a35d46c59b38689aef7623c.fslcdn.net/media/postimageimage-12-years-a-slave-2.jpg

سولومون در ادامه استعدادهای گذشته خود را در مقام یک برده به اربابش نشان می دهد. نزدیک ترین فیلم به فیلم حاضر از این نظر را رهایی از شاوشانک (The Shawshank redemption) می دانم. خود سولومون هم به نقشه اش برای نشان دادن استعدادهایش برای پیدا شدن راهی برای فرار اشاره می کند اما فیلم به همین قناعت نمی کند و زوایای تازه ای را از مفهوم زندگی و “زنده ماندن به هر قیمت” را باز می کند و تاکیدی می کند بر معقول بودن ظاهری “توجیه هدف با وسیله” در اثر موقت و تاثیر منفی آن برا ادامه ی زندگی؛ الایزا (زن سیاهپوست دیگری که ربوده شده) در جایی برای سولومون تعریف می کند که تقلایش برای “زنده ماندن” او را به سمت انجام کارهای پستی کشانده اما عاقبت او هم سر در آوردن از مزرعه و بردگی و حتی دور شدن از فرزندانش شده است.. او می گوید که آن تصمیم ارزشش را از دست داده است.

مذهب و استفاده ی دو گانه و ابزاری از آن نیز موضوع دیگری ست که در فیلم به آن اشاره می شود: هرچند ارباب Ford چیزی از انجیل برداشت کرده که به رفتار خوبش با برده ها انجامیده، اما ارباب بعدی سولومون (Epps) با استناد به همان انجیل، خشونت را دریافت می کند و به آن استناد می ورزد (تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِی مَن تَشَاء-قرآن کریم). ارجاع دیگر فیلم به موضوع مذهب در سخنان همسر سیاه پوست یکی از همین اربابان قرار دارد: خداوند از همه مزرعه داران اینچنینی، مانند فرعون انتقام می گیرد (و در ادامه آفت مزرعه اش را می بینیم که خود او نیز به عذاب بودن آن معترف است و با این حال از خود می پرسید مگر چه کار کرده که مستحق این عذاب باشد!؟ و حتی با توجیه شرعی، عامل عذاب را حضور برده های کافر-!- در مزرعه اش می داند). در داستان واقعی سولومون هم یک انسان مذهبی بوده که در فیلم به آن اشاره مهمی نشده است (از تفاوت های فیلم با نسخه ی اصلی)، گرچه به طور مختصر، در صحنه ی گفت و گوی او با پتسی و امتناع از کشتن او –به عنوان نوعی اُتانازی- به نوع نگاهش به خدا اشاره می شود.

http://cdn.theatlantic.com/assets/media/img/posts/2013/10/12years_650/b0cb954b0.jpg

اصالت وجودی و بازگشت به این اصل نیز یکی دیگر از مفاهیم فیلم است؛ Chiwetel Ejiofor در نقش بازیگر اصلی (Solomon Northup) فردی ست اصیل و شهروندی عادی در امریکا (این منائت طبع و وفاداری به پیمان او را در عدم آغشته شدن به نفسانیات غیرمجاز در ابتدای فیلم می بینیم). در واقع فیلمساز علاوه بر اینکه دلیل بلندمرتبه بودن و منزه بودن انسان را در اصالت پرورشی می داند، به دلیل بزه نیز به عنوان پسامد محیط نامساعد نیز اشاره کرده است (نوع رفتار برده ها در عدم شورش یا هر اقدامی برای رهایی و یا تن دادن به پستی). در ادامه هم می بینیم که دلیل این برحذر بودن او، خاطراتی ست که با همسرش داشته است. به نظر من این یک اشاره به مُثُل افلاطونی نیز هست که در آن، هر شی ء دنیوی یک نماینده ی تام و تمام غیر دنیوی دارد و Solomon در یادآوری آن مُثُل است که شی ء تصویر شده ی ناقص را رها می کند و به رسیدن به آن کامل می اندیشد (و چقدر این تفکر در تطابق با گذشت از لذت های دنیا برای رسیدن به نعمت های اخروی ماست). این تبدیل به مثال را در تغییر نام او پس از دزدیده شدن نیز به طور نمادین مشاهده می کنیم.

از دیدگاهی، فیلم در دسته فیلم های هبوط-عروج جای می گیرد (مثال واضح این دسته فیلم Gladiator است که ژنرال سپاه به بردگی می رود و سپس دوباره به اوج بازمی گردد، هر چند این اوج دوباره در عروج به آسمان باشد). این گونه فیلم ها از آنجا که در ضمیر ناخودآگاه سرشته ی انسان جای دارند (ماجرای بهشت و رانده شدن انسان و تلاش برای بازگشت دوباره)، با ضمیر ما سخن می گویند. اشاره به “آزادی” پیرنگ اصلی داستان را می سازد و این آزادی،در بالاترین سطح اهمیت خود مهمترین وجه ممیزه انسان در مقابل حیوانات دیگر است؛ آزادی در انتخاب. فیلم به ماجرای بردگی یک انسان معمولی اشاره می کند که با حیله به چنین روزی گرفتار می شود. اقتباس از کتابی با چنین مضمونی کار زیرکانه ای بوده است؛ سیاه پوستان -که مانند سایرین انسان و آزاد آفریده شده اند- از ابتدا هم برده نبودند که بخواهند آزاد شوند!

ماجراهای فیلم گرچه واقعی است و خود Solomon هم در خاطراتش از ارباب Ford به خوبی یاد می کند، اما اشاره ی درست و حقیقی به نقش مهم تر قوانین غلط در برابر انسان های بد اجرا کننده آن دارد؛ فورد انسان خوبی ست.. هر چند در مقام برده دار.. (او یک فرد مذهبی است که یادآور پیامبر و معصومان دین ما در مقام برخورد با برده های آن زمان است.. زمانی که هنوز تجارت بردگان به دلایل مختلف از جمله رسوم گذشته و وجود افراد درگیر در جنگ و بی خانمان منحط نشده بود اما حداقل اقدام عملی برای کاهش اثرات شوم این کار، برخورد انسانی با این افراد و توصیه به آزاد نمودن آن ها به عناوین مختلف -کفاره گناهان، ثواب بسیار و …- بوده به طوری که بسیاری از این غلامان حتی پس از آزادی نیز حاضر به ترک منزل خود نبوده اند.. و چه بسا سولومون هم در صورتی که همسر و فرزند نمی داشت برای همیشه نزد Ford می ماند..) و ببینید اگر برده داری وجود نداشت، او، چقدر می توانست انسان بهتری باشد.

http://cdn3.historyextra.com/sites/default/files/Slave5.jpg

پیدا شدن نقش Samuel Bass (یک به ظاهر فعال حقوق بشر در مقام یک شهروند عادی، با بازی برد پیت) یک گل درشت در فیلم است که از آن بیرون می زند؛ انسانی کمال گرا که برای کمک به Epps آمده و از برتری حقایق جهانی بر قوانین انسانی می گوید؛ که برده داری جایی برای عدالت باقی نمی گذارد و در پیشگاه خداوند بین سیاه و سفید انسان ها فرقی نیست.

تاکید کارگردان برای گرفتن نمای نزدیک و گاه طولانی از احساسات چهره بازیگران سیاه پوست بیهوده نیست؛ هنوز بعضی از مردم، سیاهان را در حد حیوانات پیشرفته می بینند و از احساسات آن ها به کلی غافلند!

گرفتن احساس از بیننده یکی از رموز موفقیت فیلم هایی ست که می خواهند پیام اخلاقی خود را به عموم جامعه منتقل کنند؛ و ببینید که این امر چگونه در این فیلم محقق می شود؛ صحنه ی جدا کردن الایزا از بچه هایش چقدر دردآور است؟ یا دیدن عروسک هایی که پتسی در مزرعه، هنرمندانه از وسایل ساده ساخته؟ یا صحنه شلاق زدن سولومون به پتسی (که خودش زمانی از وی خواسته بود او را بکشد..در جلوی چشم زنی سفید پوست که همواره به این بی گناه حسادت می کند). جادوی نویسنده و کارگردان و تصویربردار غرب در همین تک صحنه هاست!

شاید فیلم (با توجه به جانبداری برد پیت از ریاست جمهوری باراک اوباما در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری امریکا) می توانست در بیان برابری سیاهان در به دست گیری امور مهم کشور باشد.. امری که با پیروزی اوباما محقق شده.. با این حال اگر به گذشته و حتی حال امریکا (و سایر مناطق سفید پوست نشین) نگاه کنیم، هنوز هم رگه های تبعیض نژادی عملی و یا حداقل ذهنی در مردمان این سرزمین ها جاری است.

غرب بسیار خوشنود است که از گذشته سیاه خود خارج شده؛ گذشته ای که در آن سرخپوستان، بومی ها و سیاهان ارزش زندگی انسانی نداشتند. جالب است که این کشورها به گذشته ی شوم خود نگاه می کنند و شاید برای این اعتراف قابل ستوده شدن باشند.. اما آیا مردمان کنونی قاره امریکا بر مزار میلیون ها American indian قتل عام شده نایستاده اند؟ آیا بهای حمله های گسترده به ویتنام، افغانستان و عراق، کشتار مردم بی گناه نبوده؟ آیا به وجود آوردن گروه های بی مغز و تفکری مانند طالبان، گشودن راه برای ادامه کشتار بی رحمانه انسان ها نبود؟ چگونه کشتار یهودیان به دست هیتلر (یک به اصطلاح مسیحی اطریشی-آلمانی) سبب اخراج و کشتار مردم سرزمین فلسطین شد؟.. و صدها پرسش بی جواب دیگر، که غرب هرگز حاضر به پاسخگویی به آن ها نخواهد بود.. با این حال بهتر است حساب هنرمندان غربی که خالصانه به دنبال بیان دردهای انسانی و گشودن راهی برای رهایی از آن ها می گردند را از سیاستمداران جدا کنیم.. (هرچند که سیاست، در نهایت با مشخص کردن خطوط، به خودی خود به هنرمند نیز امکان بیان نظر در موارد خاص و هدایت شده را می دهد!)

سال گذشته دو فیلم مهم دیگر با مضمون سیاه پوستان در برابر سفید پوستان و برده داری ساخته شد؛ Django Unchained که روایتی فانتزی در باب یک انتقام سیاه از سفید بود و Lincoln؛ که روایتی غیرمستقیم از سیاهان، با میانجیگری یک سفیدپوست در قامت رییس جمهور ایالات متحده، برای لغو قانون برده داری بود.

Michael Fassbender در نقش ارباب Epps بسیار خوب حاضر می شود و یکی از پست ترین شخصیت های تاریخ سینما را به نمایش می گذارد. بازی سایر بازیگران نیز قابل توجه است.

http://kabooooom.com/wp-content/uploads/2013/11/123.jpg

در حالی که کمتر از 24 ساعت تا شروع مراسم امسال باقی مانده، از دید من فیلم در موارد زیر می تواند جایزه اسکار را تصاحب کند: بهترین تدوین، فیلمنامه اقتباسی، بازیگر مرد در نقش مکمل و با احتمال کمتر، بهترین فیلم و کارگردانی. هر چند به نظر من، سال 2013 سالی خالی از فیلم های درجه یک سینما بوده است..

در حاشیه:

فیلم نمرات بسیار بالایی را از منتقدین دریافت کرده است؛ Rotten Tomatoes که کار گردآوری نظرات منتقدین را انجام می دهد، بر اساس نظر 250 منتقد درصد 96 را برای آن محاسبه کرده که عددی عالی محسوب می شود. همچنین Metacritic که مشابه گوجه فرنگی گندیده عمل می کند نیز نمره 97 درصد را (بر پایه 48 منتقد) اعلام می کند. این فیلم توسط بسیاری از منتقدین به عنوان بهترین فیلم سال 2013 انتخاب شده و باید دید که آیا می تواند علاوه بر Golden Globe (که توسط سازمان ژورنالیست ها و عکاسان امریکا بنا شده و در حدود 90 عضور از سراسر جهان دارد) و BAFTA (آکادمی فیلم و هنرهای تلویزیونی انگلستان)، جایزه اسکار امسال را در میان رقیبانی شامل American Hustle، Captain Phillips، Dallas Buyers Club، Gravity، Her، Nebraska، Philomena و The Wolf of Wall Street تصاحب کند یا خیر (که با توجه به ضعف اغلب آثار امسال، امر دور از ذهنی هم نیست). همچنین فیلم در آمار سایت IMDB که نظرات بینندگان را گردآوری می کند، نمره 8.4 را (از ده) کسب کرده که نمره بالایی می باشد.

Brad Pitt چند سالی ست که به تهیه کنندگی در سینما نیز روی آورده است (در شرکتی به نام Plan B Entertainment) و از قرار معلوم اشتیاق او در انتخاب فیلم هایی با عناوین انسان محور، بشردوستانه یا هشدار دهنده به بشر، با نگاه به گیشه است (و البته این به جز امور خیریه ای ست که با همراهی Angelina Jolie انجام داده اند). با این حال، اغلب فیلم های انتخابی او در جمع منتقدین نیز فیلم های شایسته ای بوده اند (در همین سال دو فیلم World war Z و همین فیلم اخیر را-به همراه خود Steve McQueen و 5 نفر دیگر- تهیه کرده است و از فیلم های پیش از این می توان به Departed و Moneyball اشاره کرد که اولی بهترین فیلم اسکار شناخته شد و دومی نازمرد بهترین فیلم سال 2011 بود).

John Ridley (نویسنده ی فیلم U turn و چندین فیلم دیگر که کارگردانی دو فیلم غیر مشهور را نیز برعهده داشته) خود یک سیاه پوست است که به احتمال زیاد، علاوه بر اشاره تاریخی در فیلمنامه، حس نژادپرستی موجود در دنیا را نیز نشانه گرفته است. این حس متنقل شده آنقدر درونی بوده که تحسین همگان را برانگیخته و جوایز متعددی را برای او به همراه داشته است. این اولین فیلم اوست که به چنین شهرتی دست می یابد.

Steven Rodney McQueen؛ کارگردان، نویسنده فیلمنامه و تهیه کننده 44 ساله انگلیسی نیز یک سیاه پوست است. او همچنین در آثار هنری ویدئویی نیز تبحر دارد و به همین جهت، جایزه Tuner Prize (جایزه ای که به طور سالانه به هنرمندان انگلیسی زیر 50 سال اهدا می شود) را نیز دریافت کرده است. کارنامه کم کار –در زمینه کارگردانی فیلم های بلند سینمایی-، البته با کسب افتخارات زیادی همراه بوده است و مَثَل “کم گوی و گزیده گوی” در مورد او به راستی صدق می کند! فیلم های دیگر او شاملHunger  (2008) و (2011) Shame بوده که هر دوی این فیلم ها نیز در دسته فیلم های درام و انسانی قرار می گیرند و جوایزی متعددی را کسب کرده اند. شاید ترکیب او و John Ridley (سخنی که از دل برآید…) سبب بروز چنین اثر فاخری شده باشد (این حس درونی سیاهان درباره گذشته و حالشان یک حس فراگیر است؛ مک کوئین در ابتدا قصد ساخت فیلمی درباره یک سیاه پوست آزاد که به بردگی گرفته می شود را داشته که در ادامه همسرش با پیدا کردن کتاب زندگی Solomon، وی را از این تطابق رویا با واقعیت بیرونی شگفت زده می کند). نکته جالب دیگر در مورد فیلم های او اینکه در هر سه فیلم کارگردانی شده توسط او، Michael Fassbender به عنوان بازیگر حضور داشته است.

موسیقی Hans Zimmer (از مشهورترین موسیقیدان های حال حاضر جهان که برای فیلم هایی از جمله The lion king، Gladiator، The last samurai، The dark knight و The inception موفق به دریافت جایزه اسکار، Golden globe، Grammy یا … شده است) با جز در مواقع معدود فرو رفتن به عمق درد سولومون شنیده نمی شود!

در انتها جالب است بدانید که Chiwetel Ejiofor در ابتدا پیشنهاد مک کوئین برای بازی در این فیلم را رد کرده بوده (و الان چه خوشحال خواهد بود که بر سر عقیده اش نمانده!)

 پی نوشت (به روز رسانی در یک روز بعد): مواردی که فیلم در آن ها موفق به دریافت جایزه اسکار شد از این قرارند:

1- بهترین فیلم

2- بهترین فیلمنامه اقتباسی و

3- بهترین بازیگر نقش مکمل زن (Lupita Nyong’o در نقش پتسی)

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *