مجله نقد و بررسی iRev.ir

فهرست

کد منبع – Source Code

7.5

کد منبع – Source Code در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

کد منبع یا رمز منبع (Source Code) فیلمی در ژانر علمی-تخیلی به کارگردانی دانکن جونز و نوشتهٔ بن ریپلی است. بازیگرانی همچون جیک جیلنهال، میشل موناهن، ورا فارمیگا و جفری رایت در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند. این فیلم در ۱ آوریل ۲۰۱۱، توسط شرکت سامیت اینترتینمنت در آمریکای شمالی و اروپا اکران شد.

خلاصه ی داستان: سروان کالتر، گرچه در آخرین مأموریتش، عملاً مُرده اما هنوز قسمتی از مغزش کار می کند. رؤسای او، تصمیم می گیرند توسط تکنولوژی پیشرفته ای به نام کد منبع، او را در قالب انسانی دیگر، به یک قطار بمب گذاری شده که قبلاً منفجر شده، بفرستند تا او بمب گذار را شناسایی کند تا بدین شکل از عملیات تروریستی دیگری که همان بمب گذار، در واقعیت و زمان حال، تدارک دیده، جلوگیری نمایند …

نقد و بررسی فیلم کد منبع - Source Code

نقد و بررسی فیلم کد منبع – Source Code

بازیگران فیلم کد منبع - Source Code

بازیگران فیلم کد منبع – Source Code

نقد و بررسی فیلم کد منبع - Source Code

نقد و بررسی فیلم کد منبع – Source Code

ویدیوهایی از فیلم کد منبع – Source Code


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگ2

فیلمهای تخیلی به ۲ دسته تقسیم می شوند، فیلمهایی که صرفاً بدون هیچ صحبتی از ایده هایشان از آینده، شروع به جنگ با تجهیزات تخیلی ایی که ساخته و پرداخته ذهنشان است، می کنند و دیگری فیلمهایی هستند که بحث های علمی و تخیلی را به خوبی باز می کنند و تماشاگر را وادار به تفکر درباره موضوع مورد نظرشان می کنند.. کد منبع فیلمی است که در دسته دوم قرار می گیرد. دانکن جونز، کارگردان خوش ذوقی است که در سال ۲۰۰۹ اولین فیلم بلندش تحت عنوان ماه به اکران درآمد که به یقین می توان گفت یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۰۹ هم بود. در کد منبع ، دانکن این بار سراغ سوژه داغ سفر در زمان رفته است. سفر در زمام موضوعی است که در این ۱۰۰ سال اخیر همواره بحث های زیادی در رد و تایید کردن آن بیان شده و هر از چندگاهی در گوشه ای از جهان شنیده می شود که یکی در زمان سفر کرده! به عنوان مثال چند ماه پیش صحنه ای از پشت صحنه ی یکی از فیلمهای چارلی چاپلین پخش شد که در آن زنی به شکلی که گویی در حال مکالمه با تلفن همراهش است مشاهده می شد! اگرچه هنوز بشر نتوانسته به چنین فناوری هایی دست پیدا کند ( البته مطمئن نیستم! ) اما با اینحال دسترسی به آن دور از دسترس نیست.

فیلم با صحنه ایی آغاز می شود که در آن مردی ( جک جیلینهال ) در قطار ناگهان به هوش می آید و خود را در بین جمعیت می بیند. بلافاصله بعد از به هوش آمدن وی ، زنی به نام کریستینا ( میشل موناگان ) شروع به صحبت با او می کند و به نظر می رسد که او را به خوبی می شناسد اما مرد نمی تواند رابطه اش با زن را بخاطر بیاورد. چند لحظه بعد قطار منفجر می شود و ناگهان مرد از خواب بلند می شود. ما متوجه می شویم کسی که در آن لحظه در قطار به هوش آمده بود در واقع کاپیتان کالتر استیونز بود. کالتر یک سرباز آمریکایی است که با استفاده از تکنولوژی ایی به نام کد منبع ، می تواند در آخرین دقایق زندگی افراد وارد شود. حالا کاپیتان کالتر قرار است با این تکنولوژی ، به به محل بمب گزاری فرستاده شود تا عامل انفجار بیابد اما…1

کد منبع مانند ماه فیلمنامه اورجینالی ندارد. فیلمنامه کد منبع با الهام گیری از فیلمهایی نظیر ممنتو ، روز دوم فوریه و Inception ساخته و پرداخته شده است. اما این به این معنی نیست که با فیلمی تکراری و سطحی مواجه هستیم؛ کد منبع موضوع چالش برانگیزی دارد، این که بتوانیم به آخرین لحظات عمر یک فرد نفوذ کنیم می تواند چه پیامدهایی داشته باشد؟ از نظر امنیتی شاید بتوان در زمان وقوع حادثه تروریستی از این تکنولوژی در شناسایی عوامل این حاثه استفاده کرد اما از طرفی بحث اخلاقی نیز مطرح است. دانکن جونز به خوبی این مساله را درک کرده و اجازه نداده که در کد منبع تماشاگر به داستان یک طرفه نگاه کند. کاپیتان کالتر شخصیت اصلی داستان است که در انتخاب اخلاق و انجام وظیفه به دام افتاده، از طرفی وی با انجام به موقع ماموریت می تواند به شناسایی عوامل انفجار قطار کمک کند و از طرفی او نمی تواند در آخرین لحظات مرگ یک انسان باشد و از دید او به اطراف بنگرد تا زمان مرگش فرا برسد. این دو گانگی از ابتدای فیلم تا به انتها مشاهده می شود و دانکن جونز با بررسی همه جانبه این دو موضوع، سرانجام تصمیم گیری را بر عهده خود تماشاگر می گذارد. فیلمنامه بن ریپلی که اتفاقاً اولین تجربه فیلمنامه نویسی وی در سینما به حساب می آید، با به چالش کشیدن تکنولوژی و اخلاق به خوبی توانسته تماشاگر را درگیر فیلم کند. البته جونز با هوشمندی اجازه نداده تا داستانش مانند فیلم دوم جولای به سمت بحث فلسفی انسانیت کشیده شود!بلکه شرایط را به گونه ای محیا کرده تا تماشاگر خودش خوب را از بد تشخیص دهد.

به مانند سام راکول که به تنهایی فیلم ماه را به جلو هدایت می کرد، در این فیلم جک جیلینهال این وظیفه را برعهده داشته است. با اینکه انتخاب های بهتری هم برای ایفای نقش کاپیتان کالتر وجود داشت ( انتخاب سام راکول برای فیلم ماه، یک انتخاب فوق العاده بود ) اما جیلینهال اجازه نداده تا تماشاگر از شخصیت کالتر دلزده شود. کالتر شخصیتی است که به علت بارها کشته شدن در قطار!  رفته رفته در فیلم دچار مشکلات روحی می شود و بازی جیلینهال هم در این نقش قابل قبول و تاثیر گذار است. اما ورا فارمیگا در نقش افسر کالین گودوین از دیگران پیشی گرفته و بازی بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشته . در آخر هم باید به خانم میشل موناگان اشاره کنم که به مانند همیشه نقش خود را به خوبی ایفا کرده، هرچند که او فرصت چندانی برای هنرنمایی در این فیلم پیدا نکرده است.

کد منبع فیلمی است که باید چند بار آن را دید تا تمام زوایای داستان آن برای تماشاگر روشن شود. کد منبع یکی از بهترین فیلمهای علمی تخیلی است که امسال اکران شده و برای کسانی که با  Inception روزهای خوبی داشته اند ، پیشنهاد می کنم که کد منبع را از دست ندهند.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

فیلم “کد منبع”  روایتگر رویداد هایی است  که از به هم گره خوردن اتفاقات فیلم های روز بی پایان، ماتریکس و سریال ۲۴ می تواند در ذهن متصور شود. اگرچه حاصل این تلفیق نمی تواند به ارزشمندی پدرانش (فیلم های اشاره شده در بالا) باشد، اما می تواند به خوبی در قالب ایده حقیقت مجازی که اعتقاد بر این دارد که  “زندگی” و وجود داشتن بیش از آنکه یک واقعیت باشد، حقیقتی است ساخته و پرداخته ذهن، جای بیافتد. فیلم  “کد منبع”  اگرچه به آن هوشمندی و قدرتی که ادعا می کند نمی باشد اما تماشای آن  باعث می شود تا عده ای بیشتر درباره وجود جهانی موازی با این دنیا و مکانیک کوانتوم فکر کنند. اما برای اغلب مخاطبان (منظورم آنهایی است که معانی چند جمله بالای مرا هنوز درست متوجه نشده اند!) کد منبع،  یک فیلم هیجانی و البته تاثیر گذار بر روی ذهن و فکر بیننده می باشد. اگرچه این احتمال وجود دارد که عده زیادی از تماشاگران موضوع این فیلم را اندکی تکراری بپندارند و عده ای نیز با دیدن فیلم به طور کلی گیج شوند.

شروع فیلم نیز به اندازه کافی غیر معمول می باشد. شین (با بازی جک گلینهال) از چرتی روزانه در یک قطار مسافرتی بیدار می شود. در کنار او، کریستینا، زن مورد علاقه اش که وی اکنون عاشق اوست، نشسته است، اما با تمام این احوال مشکلی وجود دارد. شین کاملا گیج و منگ است و بدتر از آن اینکه او باور دارد که “شین” نیست! اسم واقعی او کالتر استیونس می باشد، او قرار بود اکنون در جبهه افغانستان حاضر باشد، نه در یک ترن مسافرتی و در کنار زنی زیبا و در حالی که مامور قطار از آنها می خواهد که بلیطشان را نشان دهند. هشت دقیقه بعد قطار منفجر می شود و همه از بین می روند. بعد از این انفجار، کالتر ناگهان خود را در یک کپسول، بسته شده به یک صندلی پیدا می کند. صحنه هایی جلوی چشمان او شروع به ورق زدن می خورند که شامل زندگی اش می باشد. در این تصاویر مبهم،  زنی به نام گودوین (با بازی ورا فارمیگا) وجود دارد که در حال کسب اطلاعات از کالتر می باشد. در حقیقت او شخصی است با نام کالتر استیونس، اما از طریق جادویی با نام حقیقت مجازی، او به جایی یک کد، در “کد منبع”  قرار گرفته است و این اجازه را پیدا کرده است که در هشت دقیقه پایانی زندگی شخصی با نام “شین” صاحب بدن و البته ذهن او شود. هر بار که کالتر وارد کد منبع می شود، خود را در دنیایی مجازی پیدا می کند. برنامه او این است: پیدا کردن تروریست هایی که برای بمب گذاری در قطار برنامه ریزی کرده بودند.  این نکته از آن جهت اهمیت پیدا می کند که بدانیم آنها بعد از این کار قرار است بمبی کثیف و بسیار خطرناک را درست در وسط شهر شیکاگو منفجر کنند. علاوه بر آن برای تکمیل این ماموریت، کالتر تصمیم می گیرد تا جان کریستینا را نجات دهد و بفهمد که چرا کسی ک قرار بود اکنون در افغانستان باشد (خودش) ، در چنین وضعی گرفتار شده است.

آیا تمام اتفاقاتی که در بالا به آن اشاره کردم به نظر شما منطقی می آید؟ واقعا نه اما با این حال تعدادی ایده نو و جالب در فیلمنامه “بن ریپلی” وجود دارد. جدا از مشکلاتی اساسی در منطق فیلم (که هر کسی که برای خنده هم به سینما آمده باشد متوجه آنها می شود) گناه اصلی فیلم در آن است که پا را از حد خود فراتر گذاشته است. این فیلم در حوزه ای قدم گذارده که تعداد معدودی فیلم می توانند از آن سربلند بیرون بیایند. در مواقعی فیلم تعدادی توطئه نهفته را افشاء می کند و در مواردی فیلم مضحک هم به نظر می رسد. پایان بندی فیلم اگرچه به تاثیر گذاری و دیوانه کنندگی فیلمی مثل Inception (سرآغاز) نیست، اما می تواند  مثالی ارزشمند باشد  برای بازگشت هایی نا متناهی از نقطه و زمانی به زمانی دیگر و همچنین می تواند  ذهن بیننده را با این سوال که واقعا “تعداد نامتناهی از جهان” چه می تواند باشد، مواجه کند.

از تمام اینها گذشته، به طور کوتاه باید بگویم که فیلم “کد منبع” فیلمی است در ژانر معمایی – هیجانی.  فیلم درباره مردی است که باید در یک زمانی بسیار محدود مظنونی را پیدا کند که قصد دارد سومین شهر بزرگ ایالات متحده آمریکا را به یک جهنم تبدیل کند. فیلم برای آنکه هر چه بهتر به اهداف خود دست پیدا کند، سوالاتی در قالب داستان دوم نیز در خود جای داده اند که درباره هویت واقعی شین/کالتر می باشد و اینکه اصلا چه شد که کالتر درگیر این ماجرا شد. با تمام این احوال ، اوضاع آنطور که باید پیش نمی رود. راستی! نقش دکتر راتلج (جفری رایت) کسی که به طور پیاپی از پشت صحنه گودوین در فیلم سرک می کشد چیست؟!

“کد منبع” فیلمی پر انرژی و با سرعت زیاد است. من فکر نمی کنم کسی از دیدن این فیلم حالت خستگی و یا کسلی پیدا کند. بیننده نیز برای فهمیدن و پیدا کردن روند کلی داستان مجبور نیست که از لحظه به لحظع فیلم، و تمام رموز آن سر در بیاورد. جک جلینهال انتخاب بسیار خوبی برای نقش کالتر است. او می تواند با موفقیت و از همان صحنه آغازین فیلم، خود را در غالب شخصیت کالتر به بیننده تحمیل کند.  در شروع فیلم، او به همان اندازه گیج و مبهوت است، که ما در هنگام تماشای فیلم هستیم اما با این توضیح که او برای آن در فیلم وجود دارد که به ما بفهماند که اصلا چه شده و چه قرار است بشود. میشل مانگن هم در نقش دختر عاشق و دلفریب فیلم به خوبی جا افتاده و خانم ورا فرمیگا نیز یک انسان چند شخصیتی را برای مه به نمایش گذاشته است. علی رغم تمام اینها، همه نقش ها، بجز نقش جک جلینهال، پا را از نقشی دوم و مکمل فراتر نمی گذارند تا بر این نکته بیش از پیش تاکید کننید که این فیلم، از آن جک جلینهال است.

مهم ترین خطای فیلم (بجز در تعدادی محدود صحنه های نامشخص) تکرار الزامی صحنه هایی به صورت پیاپی بوده است. کارگردان فیلم، دانسن جونز (شما با فیلم “ماه” می توانید این کارگردان را به یاد بیاورید) در این فیلم، با یک معمای پیچیدع روبرو بوده: چطور زمان ۸ دقیقه مذکور را بارها و بارها (و البته به شکلی متفاوت) نشان دهد تا بیننده از آن خسته و دلزده نشود؟ با تغییر زمان، و تغییرات شخصیت ها و اینکه تغییرات متفاوت، واکنش هایی متفاوت نیز به دنبال می آورد، او تا حدی توانسته بر این مشکل فائق آید (تقریبا به همان شکلی که کارگردان فیلم زمان بی پایان،ریال موفق به انجام این امر شد.) اما مشکل این است که بینندگان، نیاز به برخی قوانین رایج در این گونه صحنه ها را احساس می کند. مثلا بیننده با هر بار مشاهده تکرار این صحنه ها، شاهد بهتر شدن اوضاع بر طبق آنچه که دقیقا کاراکتر های داستان پیش بینی می کردند می باشد و این کار به یک نوع عادت تبدیل شده و کم کم احساس این هیجان را که “چه اتفاقی در این هشت دقیقه پیش رو خواهد افتاد” از بیننده گرفته می شود.

اینکه سرنخ هایی مشترک بین “کد منبع” و فیلم قبلی این کارگردان، “ماه” پیدا کنیم کار سختی نیست. هر دوی این فیلم ها از انواع معمول فیلم های این ژانر مبتکرانه تر ساخته شده اند و ایده های علم گرایانه آنها بیش ار فیلم های دیگر می باشد. هر دوی آنها کاراکتر هایی نشان می دهند که در حالت نوعی انزوا گیر افتاده اند و هر دوی آنها سوالاتی درباره هویت اصلی کاراکتر های فیلم در ذهن و فکر بیننده ایجاد می کنند. “کد منبع” از آن گونه فیلم هایی است که دارای صحنه های اکشن زیادی نیز می باشد و از همین رو می تواند توجه عامه بینندگان را به سمت خود جلب نماید.  “کد منبع” از آن گونه فیلم هایی است که علی رقم آنکه در ن ایده های روشنفکرانه و پیچیدگی هایی داستانی نیز وجود دارد، می تواند توجه استودیو های بزرگ فیلمسازی را برای رقابت جهت پخش آن به سمت خود جلب کند و نشان می دهد که هنوز هم فیلمسازانی با ایده هایی اورجینال وجود دارد که به راه پر زحمت خود در ساخت این گونه فیلم ها برای استودیو ها ادامه می دهند.


iRev.ir-Line

بررسی مهر خرد

کالتر استیونس، سرباز مامور به افغانستان که در طی یک عملیات، به کما فرو رفته است، با تکنولوژی پیشرفته ای به نام کد منبع، ذهنش به کالبد مجازی مردی به نام شان فنترس که از مسافران کشته شده یک قطار مورد انفجار تروریستی است، انتقال داده می شود تا با کشف بمب و شناسایی فرد تروریست، مانع از ادامه عملیات خرابکارانه در شهر شیکاگو بشود. کالتر که در هر نوبت حضور در قطار تنها ۸ دقیقه فرصت دارد ماموریتش را انجام دهد، بارها بین واقعیت و مجاز در رفت و برگشت است، تا این که سرانجام موفق می شود ماموریتش را به انجام رساند، اما از کالین گودوین، افسری که تا به حال مراحل عملیات او را کنترل می کرده، درخواست می کند برای آخرین بار او را به قطار بفرستد تا بتواند جان مسافران را نجات دهد و سپس با قطع جریان برق، حیات نباتی او را خاتمه بخشد. گودوین برخلاف دستور مافوق، به توصیه کالتر عمل می کند. کالتر در این فرایند، وارد یک جهان موازی می شود و همراه با دختری که در این مدت به او علاقه مند شده، زندگی جدیدی را در شیکاگو شروع می کند؛ در حالی که در جهان قبلی مرده است. او از همین جهان موازی یک پیامک به گودوین می زند که در جهان واقعی به دستش می رسد؛ در حالی که موقعیت زمانی آن هنوز قبل از صبح روز ماموریت او است و برای همین همچنان کالتر در جهان واقعی نیز زنده باقی می ماند.

 یادداشت فیلم

اگر دانکن جونز در فیلم هوشمندانه قبلی اش، ماه، به بررسی و امکان سنجی تکثیر هویت یک انسان از طریق شبیه سازی های تک سلولی پرداخته بود، در فیلم جدیدش، کد منبع، به سراغ ایده ای پردامنه تر رفته است: امکان تکثیر جهان های بشری با گذر ذهنی از معبر مرگ. موضوع جهان های موازی که چندین سال است از سوژه های مهم فیلم ها و سریال های علمی تخیلی شده است، در این فیلم، مسیر دراماتیک جذابی را طی می کند. در واقع در کد منبع با چندین جهان رو به رو می شویم: جهانی که کالتر با پیکره ای بی دست و پا و بیهوش مورد آزمایش قرار می گیرد، جهانی که کالتر در قالب شان به دنبال بمب در قطار است، جهانی که بعد از مرگ  کالتر در جهان نخست، شکل می گیرد و او را تبدیل به موجودی خوشبخت در شیکاگو می کند، و سرانجام جهانی که بعد از پیامک کالتر مجازی به گودوین واقعی، ساخته می شود و کالتر معلول و بیهوش بار دیگر به منصه ظهور و بروز می رسد. این پیچیدگی فلسفی/روایی اما چنان در بافت مهیج و ریتم خوش آهنگ فیلم جای گرفته است که هرگز تبدیل به سایه ای سنگین و زائده ای الصاقی به متن داستان اثر نمی شود و برعکس، آستانه تعلیق و کنجکاوی را برای مخاطب بلند می سازد.

http://two-worlds.ru/wp-content/uploads/2015/02/2159.jpg

کالتر هفت مرتبه در طول داستان فیلم، از محفظه واقع در قلعه بالیگارد، به درون قطار می رود و هر بار به رغم اتفاقات ثابتی که در این فضا رخ می دهد ( صحبت های کریستینا درباره نصیحت و دانشگاه و عزیمت به هند، قهوه ای که روی کفش کالتر می ریزد، غرولندی که مرد کمدین خطاب به مامور قطار می کند، روند پانچ بلیت قطار و…در نهایت انفجار قطار در دقیقه هشتم)، با روند جدیدی مخاطب را مواجه می سازد. این روند جدید عمدتا به خاطر روایت درست فیلم است. پیرنگی که فیلم نامه نویس کد منبع، بن ریپلی، طراحی کرده است، در انطباق میزان و پیشرفت آگاهی مخاطب با وضعیت خود کالتر است. مخاطب درست هم گام با شخصیت اصلی، اطلاعات درام و موقعیت را دریافت می دارد و به خاطر همین پیشی نگرفتنِ روایت اثر بر دامنه دانستن تماشاگر، چنان حسی در مخاطب ایجاد می شود که گویی خود می خواهد به کشف پازل بمب در قطار بپردازد. در روایت هر کدام از این هفت مرحله با مختصاتی متمایز تعریف شده اند: مثلا در مرحله اول نوعی گیجی و حیرت کامل حاکم است؛ در مرحله دوم نوعی آگاهی کاذب ( این که آدم های داخل قطار ماکتند و معطوف به هیچ واقعیتی نیستند) به چشم می خورد، مرحله سوم قالب خطا و آزمون دارد، مرحله چهارم اولین تکانه های بروز حس و عاطفه را در خود دربردارد، مرحله پنجم خودآگاهی به ظهور می رسد، در مرحله ششم نوعی پالایش درون شکل می گیرد که ناشی از معرفت تکوین یافته در مرحله قبل است، و سراجام در مرحله آخر، کشف یا تکوین دنیایی جدید برای یک زندگی نوین برگزار می شود.

http://cdn.collider.com/wp-content/uploads/Source-Code-movie-image-Jake-Gyllenhaal-2.jpg

تک تک این ویژگی ها نیز برآمده از پیش آگاهی هایی است که کالتر در قلعه بالیگارد دریافت می دارد؛ اطلاعاتی که قطره چکانی به او داده می شود و سرانجام نیز بنا بر آن است تا با دروغی درباره مردنش بعد از اتمام ماموریت، راز آزمایش کد منبع فاش نشود و بتوان از این سرباز با پاک کردن حافظه اش، بارها استفاده کرد. این فضا تا حدی هم اتفاقا یادآور داستان فیلم ماه است. در آن فیلم نیز یک شخصیت واحد در وجود آدمیانی انبوه متبلور می شد و این دغدغه فلسفی شکل می گرفت که کدام یک از آن ها هویت اصیل و واقعی تر دارند. در ماه از طریق فرایندهای بیولوژیک تک سلولی، تکثیر هویت شکل می گرفت و در کد منبع از طریق ترکیب مدارهای الکترومغناطیس مغز با آخرین حافظه های به جا مانده در آن، تمدید حیات و بلکه تبدیل آن در قالب و هویتی جداگانه ایجاد می شود. بدین ترتیب در هر دو فیلم با ایده ای علمی تخیلی، تلنگرهایی هم به بافت فکری و فلسفی درباره وجود و ماهیت زده می شود، بی آن که خبری از ملال آوری های متداول در چنین لحن هایی باشد. البته در کنار این ایده، فیلم گوشه چشمی هم به مناسبات سیاسی دارد و بحث تروریسم را برخلاف دیدگاه رایج در آمریکا که معطوف به مسلمانان خاور میانه می داند، منسوب به بنیادگرایان خود این سرزمین دانسته است. جدا از این، همچون فیلم ماه که علم در دست قدرتمندان تبدیل به ابزاری برای مسخ هویت اصیل انسانی شده بود و البته احساسات بشری در نهایت بر این سیطره پیروز می شد، در کد منبع نیز شخص دانشمند ( دکتر راتلج) از اختراع خود چنان مایل است بهره ببرد که حتی اصول اخلاقی بشری را برای پیشبرد اهدافش نادیده می گیرد (از دادن وعده دروغ به کالتر گرفته تا بی اهمیتی به دغدغه او راجع به لزوم تماس با پدرش) ، و در پوشش شعاری انسانی، رهیافتی غیرانسانی را دنبال می کند و البته این جا هم در نهایت بشری که مورد آزمایش دانشمندان بوده است، موفق می شود بر محدوده های تنگ پیرامونی اش فائق آید.

http://www.cultjer.com/img/video/sourcecode_aclip_hd.jpg

جذابیت کد منبع صرفا به خاطر ایده جذاب علمی تخیلی و فکری اش نیست. دانکن به خوبی توانسته است به موازات تعلیق بیرونی داستان مبنی بر چگونگی کشف و خنثی سازی بمب و دستگیری بمب گذار، دغدغه های دراماتیک درونی ای را هم ترسیم کند که عمدتا در قالب تردیدهای انسانی و کلنجار رفتن آدم ها با آگاهی ها و دانسته ها و احساسات شان شکل گرفته است. در این فضای شلوغ معمایی و رفت و برگشت مکرر بین قطار و محفظه کپسولی، نکاتی درونی تر مانند درگیری کالتر با خودش درباره تماس با پدرش و نیز تعلیق گودوین در تصمیم گیری برای کالتر بعد از حل معمای انفجار قطار، که در نهایت به پاسخی درست در قبال وجدان می رسد، ابعاد درام را مهیج تر و عمیق تر می کند. جالب تر از همه این جا است که اصولا موتور محرکه پیشرفت روایت فیلم، بر مبنای ترکیب بین همین تعلیق های بیرونی و درونی روشن می ماند. کالتر آگاهی اش از مسافران قطار بیش تر است و در موردشان تصمیمی وجدانی می گیرد. گودوین نیز نسبت به وضعیت واقعی کالتر از خودش واقف تر است و البته در این خصوص او نیز تصمیم نهایی اش را درباره کالتر بر مبنای وجدان می گیرد. در فرجام این کشاکش، کالتر هم در نهایت از گودوین و سایر دانشمندان پیشی می گیرد و دنیایی تازه را برای خود می سازد: یک جور حرکت و پویایی مداوم و رو به پیشرفت که باعث انسجام و موزونی روایت نیز شده است.

http://www.homecinemachoice.com/sites/18/images/article_images_month/2012-02/source%20code%2002.jpg

یکی از زیباترین صحنه های فیلم، زمانی است که کالتر برای آخرین بار به قطار می رود و با دستگیری تروریست، دو کار انجام می دهد: اول برانگیختن موجی از خوشی در بین مسافران با دعوت از مرد کمدین و دوم، اظهار علاقه اش به کریستینا. درست در لحظه ای که حیات نباتی او توسط گودوین قطع می شود، موقعیت برای کالتر و کریستینا و سایر مسافران قطار فیکس می شود: گویی تا ابد چهره این آدم ها خندان و خوش است و کالتر و کریستینا شمایلی بصری از عشق را تا آخر دنیا با خود به همراه دارند. اما این فیکس و ثبات، در درون خود به دینامیسم می رسد و بار دیگر فضا تحرک می یابد و آدم ها از پی مرگی که در زمانی ماسیده توقف کرده بود، حالا در جهانی دیگر زندگی خود را ادامه می دهند. حالا دیگر ترجیع بندی که در پایان هر نوبت از حضور کالتر در قطار وجود داشت و درباره اش صحبت می شد، تحقق عینی یافته است:« همه چی درست می شه».


iRev.ir-Line

بررسی مشرق نیوز

یکی از اساسی ­ترین تهدیداتی که قوای فکری ­- فرهنگی یک کشور را با چالش روبرو می­ سازد، نبردی است ناهمگون و پنهان که با حرکت خزنده خود پیکره اصیل و بومی یک جامعه را از هم می­ گسلد، این تهدید پنهان که عنوان جنگ نرم را بر پیشانی خود دارد، به تعبیر تئوریسین معروف آمریکایی، جوزف نای نویسنده کتاب “قدرت نرم” چنین است­:

«وقتی بتوانید دیگران را وادار کنید ایده­ هایتان را بپذیرند و آنچه را بخواهند که شما می­ خواهید، در این صورت مجبور نخواهید بود برای هم جهت کردن آنها با خود، هزینه زیادی صرف سیاست هویج و چماق کنید. اغواء همیشه مؤثرتر از اکراه است و ارزش ­های زیادی مانند دموکراسی، حقوق بشر و فرصت های فردی وجود دارند که به شدت اغواء کننده­ اند…».

از قرون هجدهم و نوزدهم میلادی که ماتریالیسم(مکتب اصالت ماده) به عنوان یک مکتب نمود یافت؛ غربی­ ها با برنامههای از پیش طراحی­ شده آن را در مقابل مکتب ایده­ آلیسم قرار دادند.

بر مبنای فلسفه ماتریالیسم تنها وجود ماده پذیرفتنی است و انسان توده‌ای از ماده است که به عنوان یک حیوان، پیشرفت نموده و تنها قانون حاکم بر آن، قانون زد و خورد و به عبارتی تنازع بقاء است.

ریشه ماتریالیسم را باید در داروینیسم جستجو نمود. پس از شکل ­گیری این مکتب، کشور­های استعمار­گر از آن به عنوان شالوده جوامع بشری و پایه­ شکل­ گیری اجتماع استفاده کردند.

در سده بیستم، تفکر کارل مارکس، طرفدار اندیشه داروین و بنیان­گذار مکتب کمونیسم، منجر به کشته شدن بیش از ۱۲۰ میلیون انسان شد و دلیل آن چیزی جز فلسفه ماتریالیسم نبود. گسترش و نفوذ مکتب ماتریالیسم در تار و پود زندگی بشر با هدف مقابله با خدا­گرایی، از اولویت­ های اصلی کشورهای مستکبر بوده و هست. این کشورها با کنترل رسانه­ و تسلط بر تمامی کمپانی­ ها و بنگاه­ های بزرگ خبر پراکنی در دنیا توانسته­ اند تفکر خدامحور را از بطن جامعه­ شان حذف کنند و با سرعت هر چه تمام­تر به سمت ماده­ گرایی حرکت نمایند.

در دنیای امروز پیش ­قراول این لوکوموتیو هالیوود است که با کثرت تولیدات خود، اندیشه  انسان­ محوری را به جهانیان القاء می‌کند. امروزه  مشکلات بشر ریشه در نهادینه ­شدن این اندیشه­ ضد الهی در قلوب و اذهان انسان­ها دارد. فیلم Source Code (منبع کد) یکی از آثار هالیوودی است که تلفیقی از فیلم­ های ماتریکس(Matrix)، آواتار(Avatar) و سرآغاز(Inception) می­ باشد.

فیلم “منبع کد” در بستر جهان موازی و آواتاریسم حرکت می‌کند. سفر در زمان آن هم در کالبد شخصی دیگر، جان­ مایه فیلم مذکور است و برای فهم دقیق­تر داستان باید آن را با نگاهی عمیق مورد بررسی قرار داد.

نگاهی به عوامل تولید فیلم:

خلاصه داستان فیلم:

داستان فیلم از جایی شروع می‌شود که “سروان کالتر استیونز” خلبان بالگرد ارتش آمریکا در افغانستان­، ناگهان خود را بر روی صندلی­ قطار می­ بیند که در مقابل زنی نشسته است.

آن زن او را “شان” صدا می­ کند و شروع به صحبت با او می‌­نماید. سروان با حالتی شوکه و سردرگم اطرافش را نگاه می­ کند ولی متوجه اتفاقاتی که در حال وقوع است، نمی‌شود.

او به طور اتفاقی خود را در شیشه قطار نگاه می‌کند و چهره ­ای متفاوت را می‌بیند. بعد از چند دقیقه قطار توسط بمبی منفجر شده و بعد از آن سروان استیونز خود را در جایی به نام “قلعه بلیگارد” می­ یابد.

او متوجه می­ شود که دو ماه پیش در عملیات نظامی کشته شده و در حال حاضر در دستگاهی به نام «سورس کُد» نگهداری می­ شود و با آن دستگاه بخشی از مغزش فعال مانده است.

او توسط این دستگاه به گذشته فرستاده می­ شود تا در هشت دقیقه فرصت خود بمب­ گذار را پیدا کند. این عملیات چندین مرتبه تکرار می­ گردد تا او عامل بمب گزاری را پیدا کرده و به سازمان عملیاتی این پروژه معرفی می­ نماید. رئیس پایگاه بلیگارد شخصی است به نام “دکتر راتلج” پشت سر “سروان گودوین” ظاهر شده و دستورات لازم را می ­دهد.

در سکانسی از فیلم “استیونز” در “قلعه بلیگارد” از “گودوین” درباره اتفاقاتی که در حال افتادن است، سوال می‌نماید و “راتلج” در جواب درباره­ مکانیزم­ های کوانتومی و جبر سهمی صحبت می­ کند.

نمودار زمانی (Time Line) فوق برای درک بیشتر فیلم به تصویر کشیده شده است.

در واقع رفت و برگشت­ ها در این ریل زمانی که به خوبی توسط حرکت یک قطار به نمایش درآمده، نشان­ دهنده سیر بین دو زمان می­ باشد و طبق دیالوگ­ های فیلم، سروان کالتر مانند یک عقربه ساعت است که به اندازه هشت دقیقه به عقب برگردانده می­ شود؛ در واقع این نمودار نمایشگری است از سفر­های رفت و برگشت سروان استیونز بین دنیای واقعی و دنیای ذهنی.

سپس “راتلج” درباره “منبع کد” به او توضیح می‌دهد. وی می ­گوید: «وقتی یک لامپ خاموش می‌شود تا مدتی بعد هنوز نور دارد چرا که با یک تأخیر، اثری از هاله نور است.

مغز هم همین طور است، قسمت الکترومغناطیس ­اش حتی بعد از مرگ مقداری شارژ دارد و مدار­ها همچنان باز هستند. در عین حال خاطرات کوتاه مدت مغز تقریباً هشت دقیقه به طول می ­انجامند؛ مثل دوربین­های امنیتی در فروشگاه­ ها که فقط قسمت آخر فعالیت­شان را روی هارد ضبط می­ کنند. حالا در ترکیب این دو پدیده، یعنی مدارهایی که در مغز فعال هستند و بانک اطلاعاتی خاطرات که هشت دقیقه­ ای­اند، “منبع کد” ما را قادر می­ سازد که این دو را روی هم بیاندازیم.

در ادامه به او یادآور می ­شود که: «تو در جسم “شان فنترز” هستی که در قطار کشته شده است.»

بعد از این “کالتر” متوجه می­ شود که بدنی مرده و ذهنی نیمه فعال دارد و در دنیای خیال به آن قطار باز می­ گردد و از اینجا به بعد تلاشش را برای پیدا کردن بمب گذار دو چندان می کند.

در این میان بازی “جیکوب بنجامین” یهودی، در نقش استیونز از نکات جالب این فیلم است.

او در نقش یک سرباز آمریکایی شجاع و فداکار، جان میلیون­ها انسان را نجات می­ دهد و شخصیتی مثبت و دوست­ داشتنی از خود به جای می­ گذارد.

استیونز کسی است که چه به هنگام زنده بودنش و چه در زمان مرگش، نجات دهنده دنیا است.

شخصیت دیگر فیلم “دکتر راتلج” است که جفری رایت نقش آن را ایفا می­ کند.

انتخاب نام “دکتر راتلج” در فیلم برای “جفری رایت” را می­ توان در چند مورد بررسی نمود:

۱٫ “ادوارد راتلج”؛ وی متولد ۲۳ نوامبر، ۱۷۴۹ (تاریخ مرگ ۲۳ ژانویه ۱۸۰۰) سیاست­مدار آمریکایی و جوان ترین امضاء کننده اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا بود .

۲٫ “جان راتلج”؛ برادر ادوارد راتلج (متولد ۱۷ سپتامبر، ۱۷۳۹ تاریخ مرگ ۲۳ جولای۱۸۰۰) سیاست­مدار آمریکایی، قاضی و اولین فرماندار کارولینای جنوبی پس از امضای اعلامیه استقلال بود.

۳٫ در تاریخ فلسفه، دایره المعارفی به نام “دایره المعارف فلسفی راتلج” وجود دارد که در آن به تمام فلاسفه پرداخته شده است. تاریخ فلسفه “راتلج” چکیده تاریخ فلسفه غرب، از قرن ششم قبل از میلاد تا زمان حاضر است و هدفش بحث و بررسی پیرامون تمام پیشرفت­ های اصلی و مهم فلسفی است و در همین جهت صفحات زیادی از این مجموعه به دانشمندانی از بزرگان فلاسفه اختصاص داده شده است.

تاریخ فلسفه غرب “راتلج” شامل ده جلد می­ باشد و موضوعات و نویسندگان آن به این قرار است:

· از آغاز تا افلاطون (س. س. و. تیلِر)

· فلسفه یونانی ‏مآبی و آغاز قرون وسطی (دیوید فورلی)

· فلسفه قرون وسطی(جان مارنبو)

· رنسانس و عقل‏گرایی قرن هفدهم(ج. ه. ر. پارکینسن)

· فلسفه انگلیسی و عصر روشنگری(استوارت براون)

· عصر ایده ‏آلیزم آلمانی(رابرت سالمن و کاتلین هیگینز)

· فلسفه قرن نوزدهم(س. ل. تِن)

· فلسفه قاره‏­ای(ریچارد کارنی)

· فلسفه علم، فلسفه منطق و فلسفه ریاضی(س. ج. شنکر)

· فلسفه معنا، فلسفه شناخت و فلسفه ارزش(جان کنفیلد).

در مجموع انتخاب نام “راتلج” برای هنرپیشه مذکور را می­ توان به موارد فوق الذکر مرتبط دانست.

“دکتر راتلج” در فیلم، مسئول اصلی پروژه “سورس کد” است و این ماموریت را به نمایندگی از وزارت دفاع آمریکا بر عهده دارد.

با توجه به گزاره­ های بالا می ­توان “دکتر راتلج” را یک سیاست­مدار و نخبه سیاسی نامید که با اختراع دستگاه “سورس کد” امنیت کشورش را تضمین نموده است.

مؤلفه­ های استراتژیک فیلم:

می­ توان از هسته­ اصلی فیلم به سه مؤلفه مهم “جهان موازی”، “آواتاریسم” و “اتوپیای ذهنی” در ذیل اندیشه ماتریالیسم و داروینیسم اشاره نمود:

۱٫ جهان موازی(Parallel Universe)

“سورس کد” همچون فیلم­ های سرآغاز(Inception) و آواتار(Avatar) در راستای ایده جهان موازی و به دست گرفتن و کنترل اذهان ساخته شده است.

در این­گونه فیلم­ ها اغواگری به طور ماهرانه­ ای به نمایش در می­ آید و مخاطب به خوبی به سمت اهداف مورد نظر هدایت می­ شود. اغواگری این فیلم­ ها که در آثاری نظیر سرآغاز و ماتریکس متبلور شده­ است، از اولویت­ های اصلی سازندگان آن می­ باشد. پروار نمودن ذهن و تمرکز بسیار زیاد بر روی این مقوله در فیلم “سورس کد” به وضوح قابل مشاهده است.

استفاده از عناصر و سیستم­های موجود برای اتوپیاسازی ذهنی در مقابل عالم آخرت از اهداف ساخت این قبیل فیلم­ هاست. ژنرال “دوایت آیزنهاور”، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در سال­ های اولیه جنگ سرد در یک سخنرانی چنین اعلام می­ کند: «ما به هیچ وجه قصد نداریم که در جنگ از طریق فشار و اعمال زور بر قلمرو یا ناحیه­ ای مسلط گردیم. هدف ما به مراتب عمیق­ تر، فراگیرتر و کامل ­تر است. ما در تلاشیم تا جهان را از راه­ های مسالمت آمیز از آن خود گردانیم… ابزارهایی که برای گسترش این واقعیت استفاده می­ کنیم، به ابزارهای روانی مشهورند، اما از لحاظ این­که این کلمه چه کاری قادر است انجام دهد، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. جنگ نرم در واقع اذهان و اراده­ های افراد را مورد هدف قرار می دهد…».

باید یادآور شد که غرب با ساخت آثار متعدد سینمایی و تلویزیونی از جمله سریال فرینج(Fringe) و فیلم سینمایی سرآغاز(Inception) ساخته کریستوفر نولان  به دنبال تئوریزه­ کردن مفهموم جدیدی به نام “جهان موازی(Parallel Universe)” است.

بر این اساس نگاه غرب بر مبنای مفهوم جدیدی به نام دنیاسازی(World Building) بنا شده است و در چهارچوب “جهان موازی” و “جهان نخست” در پی ساختن اتوپیای ذهنی با توسل به ابزارهایی نظیر خواب، توهم، تخیل و رویا است.

موضوعی که به خوبی در آثار جدید نمایشی قابل رویت می­ باشد؛ جهان موازی یا عالمی که در ذهن انسان­ها شکل می­ گیرد، در واقع نمودی از قدرت نرم است که پیش از این توسط تئورسین معروف آمریکایی، “ژوزف نای” مطرح شده است.

به واقع فیلم سه ­گانه ماتریکس اولین نمونه در این ژانر است که با آغاز قرن بیست و یک میلادی اندیشه پست مدرن “جهان موازی” را به طور جدی مطرح نمود.

از سال ۱۹۹۹ میلادی ساخت سیل­ گونه این نوع فیلم­ ها در دستور کار قرار گرفت و فیلم «سورس کد» یکی از این دست فیلم ­هاست؛ در این فیلم منازعه فکری(قدرت نرم) برای بقای تمدن و نجات بشر از تروریست­ها به خوبی به تصویر کشیده شده است.

کارکرد مقوله جهان موازی در این آثار رسانه­ ای، از بین بردن باور به غیب و عالم آخرت است. به همین جهت تاکید بیش از حد بر ماده ­گرایی و مادی ­انگاشتن روح سبب می­ شود تا بشر غیب ­ستیز به هر پدیده­ ای رنگ دنیوی ببخشد و ذهن را به عنوان تنها ابزار سعادت و مسیر خوشبختی بشناسد؛ موضوعی که در تمامی فیلم­هایی که موضوع آن معطوف به “جهان موازی” و “انتقال در زمان” است، می‌توان این جریان از پیش طراحی­ شده را مشاهده نمود.

“سروان کالتر” در این فیلم همچون “ماتریکسی­ ها” به “جهان موازی” سفر کرده و در آن سفر هشت دقیقه­ای ماموریت خود را به سرانجام می­ رساند و در نهایت جلوی عملیات تروریستی را می­ گیرد. در بخشی از فیلم، “دکتر راتلج” به “کالتر” می­ گوید: «”منبع کد” سفر زمانی نیست بلکه بالاتر از آن، یک انتقال زمانی است».

او در این سکانس به خوبی انتقال یک انسان از جهان را توضیح می دهد و آن را ساخته و پرداخته ذهن می‌داند.

تفکر ماتریالیسم و ماده ­گرایی در جهان موازی در پی القای عدم وجود معاد است که در این جمله به خوبی می­ توان آن را مشاهده نمود.

انسانی که در اسارت ماتریالیسم قرار بگیرد چون روح را نمی‌بیند _ به دلیل آنکه این مکتب اصالت را به دیده­ ها و محسوسات می‌دهد و هر آنچه را که قابل رویت نیست، نمی­ پذیرد _ معاد را نفی می­ کند و مبتنی بر این اندیشه رفته رفته وجود خداوند را نیز منکر می­ شود.

در مجموع می توان فیلم “سورس کد” را فیلم شاخص سال ۲۰۱۱ میلادی در حوزه “ذهن” نام برد؛ موضوعی که نه تنها یک کشور بلکه نجات جان میلیون­ها انسان را در گرو ذهن “کالتر” که یک سرباز آمریکایی و هنرپیشه­ ای یهودی الاصل است، قرار می­ دهد.

۲٫ آواتاریسم(Avatarism):

موضوع دیگر فیلم، آواتارسازی است؛ “سروان کالتر” بعد از بیدار شدن از خواب، خود را در مقابل زنی به نام “کریستینا” می‌بیند و زن مدام او را “شان” صدا می­ کند. هر چند که آواتارسازی در این فیلم ضعیف به تصویر کشیده شده­ است، اما لازم است به آن پرداخته شود. “سروان کالتر” در جسم “شان” باید بمب­گذار را پیدا کند، به همین جهت سازمان امنیت ملی آمریکا “کالتر” را مامور یافتن آن می­ کند، اما در این میان به دلیل ایجاد فضای دراماتیک در فیلم، میان “شان” و “کریستینا” رابطه عاطفی شکل می­ گیرد و بنابراین “شان” ماموریت خود را برای نجات “کریستینا” تغییر می­ دهد.

“استیونز” در کالبد “شان” همچون زندگی دیگرش نقش آفرینی می­ کند، او می­ تواند عاشق شود، نوشیدنی بخورد و هر کار دیگری را انجام دهد. با توجه به اینکه او با نیم تنه­ای در دستگاه نگهداری می ­شود و در آن لحظات زندگی دومی دارد. “کالتر” بعد از پیدا کردن بمب­گذار و دادن مشخصات او به “قلعه” از “سروان گودوین” خواهش می­ کند که او را دوباره به قطار برگرداند و با برگشتن دوباره به قطار بمب را خنثی کرده و جلوی انفجار قطار در عالم موازی را می ­گیرد.

او بعد از موفقیت عملیات در عالم موازی در یک مکث کوتاه زمانی به قبل از انفجار قطار باز می­ گردد و پس از نجات قطار به زندگی در جهان موازی و در کالبد “شان” ادامه می­ دهد.

۳٫ اتوپیای ذهنی(Mental Utopia):

سومین مؤلفه استراتژیک فیلم مفهومی است به نام “اتوپیای ذهنی” که در آن قهرمان داستان با نجات جهان آن هم در ذهن خود، سبکی از زندگی عاری از زشتی­ ها و پلشتی ­ها را تجربه می­ کند. القایی که در سکانس پایانی فیلم با به تصویر کشیدن شادی مسافران قطار و بوسه عاشقانه “شان” و “کریستینا” به مخاطب حقنه می­ شود و ادامه یافتن حیات انسان پس از مرگ مادی، در دنیا و یا مدینه فاضله­ ای است که خود در ذهن خویش ترسیم کرده است. فلذا آینده سرشار از سعادت و نیک­بختی از آن کسانی است که ذهنی فعال و پویا داشته و خود را در رفت و آمد میان دنیاهای متعدد می­ یابند.

خط تعلیق فیلم:

خط تعلیق اصلی فیلم: تبیین سرنوشت سروان کاتلر استیونز.

خط تعلیق فرعی۱- موفقیت یا شکست سروان کاتلر استیونز در شناسایی بمب­گذار.

خط تعلیق فرعی۲- موفقیت یا شکست پروژه سورس کد.

خط تعلیق فرعی۳- تبیین سرانجام رابطه عاطفی “شان” و “کریستینا”.

بستر تعلیق فیلم:

بستر تعلیق فیلم، جهان موازی یا همان جهان ساخته و پرداخته ذهن است که در آن ذهن استیونز هر هشت دقیقه به عالم موازی رفته تا بتواند بمب­ گذار را پیدا کند. او بعد از موفقیت در مأموریت خواهش می­ کند که دوباره برای نجات آن قطار بازگردد اما ابتدا این اجازه به او داده نمی­ شود، چرا که قطار منفجر شده و آن چیزهایی که وی دیده است، فقط در ذهن اوست و قطار منفجر شده قابل برگشت دادن نیست. البته او در نهایت با همکاری “سروان گودوین” موفق می­ شود به قطار بازگردد و بمب را خنثی کند. بعد از آن “کالتر” پیامی به “گودوین” ارسال می­ کند که قبل از انفجار قطار به “گودوین” می رسد و چنین است: «این دستگاه، بسیار پیشرفته ­تر از آن چیزی­ است که شما فکر می­ کنید، شما الان می­ خواهید مرا برای ماموریتی آماده کنید، اما من و تو توانستیم جلوی یک فاجعه را بگیریم.»

بر این اساس می­ توان جابجایی دائم بین دو دنیای واقعی و ذهنی را بستر اصلی فیلم دانست؛ بستری که به واسطه­ حرکت­ های متناوب بین دو دنیا و یا دو بازه زمانی متفاوت برای نجات دنیای نخست و همچنین واقعیت بخشیدن به دنیای دوم یعنی دنیای ذهنی به خوبی به نمایش در آمده است.

به این ترتیب پروژه عالم موازی و اتوپیای ذهنی در قالب فیلم­هایی نظیر “سورس کد” در صدد از بین بردن حیات طیبه و غایی انسانی است و از این رهگذر تمامی باورهای معنوی انسان را نشانه رفته ­است. چرا که پای­بندی به اندیشه الهی و آگاهی نسبت به اعمال، از لوازم سبک زندگی اسلامی است و نگاه عقبی نگر راهی است برای تجلی اراده حق بر حیات و ممات انسان­ها، در حالی که دنیای مدرن لوازم تحقق خود را در جدایی از خدامحوری و غیب باوری می­ بیند.

از این رو بشر مدرن با تحدید نهایت خود در دنیا، به جهت کاستی­ های موجود در آن، به دنبال حربه­ ای است تا سعادت و خوشبختی غایی را به زعم خود رقم زند و چون از باور به غیب بازمانده، دنیایی خیالی و وهم ­گونه برای خود متصور است تا در سایه آن به آرامش دست یابد.

فیلم “سورس کد” به کارگردانی “دانسن جونز” یکی دیگر از کارهای شبه ماتریکسی و اینسپشنی است که در جهت مدینه فاضله یا همان اتوپیای خیالی مدرن تصویر شده است. البته این فیلم را نباید با نام کارگردان آن شناخت زیرا او سابقه درخشانی در سینمای هالیوود ندارد؛ به این ترتیب مغز متفکر ساخت این فیلم را باید “مارک گوردون” تهیه­ کننده فیلم دانست که سابقه­ ای طولانی در ساخت این قبیل فیلم­ ها دارد که البته مهم­ترین آنها، فیلم جنجالی”۲۰۱۲″ است.

نزدیک­ترین فیلم به “سورس کد”، فیلم “اینسپشن” است؛ به دلیل آن که هر دوی این فیلم­ها از خواب شروع شده و در نهایت به یک دنیای ذهنی می­ رسند.

فیلم­ هایی که با هدف قرار دادن ذهن و قلب جهانیان برآنند تا با فرو بردن چنگال­ های جهل و نابخردی بر پیکره باورهای الهی و فطری، کارکرد متفکرانه و متدبرانه را از انسان بازستانند و در بستر این تاریک ­سازی ذهنی و قلبی، حیات خبیثه یعنی سبک زندگی آمریکایی را محقق سازند.

در مجموع جهت دهی به اندیشه­ ها برای لائیسیته کردن سبک زندگی تمامی بشر و گستردگی روز افزون آن توسط فیلم­ها و سریال­ های پرهیجان با تکنیک­ های سمعی و بصری پیچیده، از تاکتیک­ های جهانی برای بی ­تفاوت کردن مردم نسبت به اعتقادات دینی و مذهبی­شان است.

در این راستا از آنجا که امپراطوری عظیم رسانه­ ای برای رسیدن به هدف خود از هر حربه­ ای استفاده می­ کند، این جبهه ضد الهی با زدودن هرگونه تفکر و تعقل از ذهن بشر و جایگزین ساختن آن با توهم و تخیل، اعتقاد و باور به غیب و عالم آخرت را از انسان می­ گیرد.


iRev.ir-Line

بررسی Movie & Game

این فیلم در پاییز ۲۰۱۰ شروع به کار فیلم برداری کرد و در ابتدای زمستان کار فیلم برداری آن به پایان رسید.نکته اصلی که باعث شد این فیلم بعد از ۵ ماه از فیلمبرداری اکران شود کار تدوین بود.با وجود اینکه هالیوود در کار فیلم های فلسفی همیشه موفق بوده است و نمیتوان فیلمی را از دیگری به صورت چشم گیری متمایز بدانیم اما این فیلم به بهترین صورت کار خود را به مردم هدیه کرد.دلیل آن چیست؟این فیلم مانند همه فیلم های علمی دیگر در مسیر فیلم یک نظریه را اثبات کرد،اما نکته مثبت آن و البته متمایز کننده،القا حس عشق همراه با انسانیت در کنار آن نظریه است.

 کارگردان  دانکن جنز
 نویسنده  بن ریپلی
 تاریخ اکران  مارس ۲۰۱۱
 بازیگران  جیک گایلنهال-میشل مناگان-ورا فارمیگا-جفری رایت
 زمان فیلم  ۹۳ دقیقه
 کشور سازنده  ایالات متحده
 موضوع کلی  علمی-فلشفی-تخیلی

داستان فیلم :

این فیلم با چهره شخصیت اول فیلم شروع میشود،در یک قطار.یک خلبان هلیکوپتر ارتش آمریکا که فکر میکند در حال انجام ماموریت است در یک قطار بیدار میشود.اما این فرد دیگر خلبان یک بالگرد که در حال انجام وظیفه برای کشورش بوده نیست.وی حالا یک معلم است به نام شان که در حال سفر بین شهری همراه دوستش که اولین قرارش با اوست، است.
او در حال تعجب است و بیننده از او بیشتر متعجب.دوستش متوجه تغییر حالت شان شده و به او میگوید (همه چیز درست میشود)ناگهان…….قطار منفجر میشود و اینجا پایان تعجب شان و بیننده هاست.
شان در یک محفظه کوچک روی یک صندلی با کمربند بیدار میشود و با یک مانیتور با ماموری به نام گودوین در ارتباط است.اما اصل ماجرا چیست؟کد منبع چیست؟

ماجرا راجع به یک اختراع فدرال است که در آن افرادی همچون شان که………میتوانند در غالب یکی از اشخاص یک حادثه تروریستی قرار گیرند و جزیاتی از آن کسب کرده و آنان را به پلیس انتقال داده و از ادامه این حمله ها جلوگیری کنند.میدانم درک این نوشته ها بسیار سخت است اما باور کنید که نوشتن اینها از درکشان سخت ترند.
به هر حال شان متوجه میشود که ماموریتش چیست و اینکه باید اطلاعاتی از حمله تروریستی به قطار کسب کرده و مجرم را شناسایی کند.شان برمیگردد و بمب را پیدا میکند.افرادی را شناسایی میکند و بعد میفهمد که اشتباه شده.چند بار میرود و برمیگردد.در این مدت شان سر نخ هایی پیدا میکن و نهایتا تروریست را پیدا میکند اما فرصت جلو گیری از انفجار قطار را پیدا نمیکند.پلیس اطلاعات لازم را کسب کرد و ماموریت تمام شد اما شان راضی نشد…
زیرا به خاطر حس انسانی ای که نسبت به هم قطارانش پیدا کرده بود و همچنین حس عشق به دوستش خواهان برگشت و جلوگیری از انفجار شد اما پلیس اجازه نداد و گفت آنها در هر حال مرده اند.مامور گودوین با درک حس شان بر خلاف دستور فرمانده اش اجازه به بر گشتن شان داد و زیبایی وصف نشدنی این فیلم در همین ۸ دقیقه رخ داد و در پایان همه شگفت زده شدند و چیزی خلاف انتظار رخ داد که شاید انسان را به فکر فرو برد…….
و در آخر جمله (همه چیز درست میشود) بود که شان را متحول کرد و ….
ویژگیها و نقد فیلم :

در ابتدا باید نظریه کد منبع را تحسین کرد و نباید ناگفته بماند که جزو بهترین نظریه های موجود روز جهان است.
بازی بازیگران به ویژه جیک گایلنهال و میشل مناگان به خوبی احساس شد.جلوه های ویزه هم که در نوع خود کم نذیر بودند.لحظه انفجار در افکت های مختلف و همچنین پریدن شان از قطار که بی نذیر به تصویر کشیده شد و … چند افکت دیگر که به زیبایی فیلم می افزود.اما سکانس آخر من را حیرت زده و البته تحت تأثیر قرار داد که تنها راه متوجه شدن آن تماشا فیلم است.نمایش حس انسان دوستی و عشق و همچنین نمایش زیبایی زندگی حتی در لحظه مرگ و معجزه جمله (همه چیز درست میشه) چشمه های کوچک فیلم هستند.
نمیتوانیم بگوئیم این فیلم نکته منفی برای نقد ندارد زیرا اغراق کردیم اما من به شخصه نکته بزرگ قابل ذکری در این فیلم نمیبینم.به هر حال تماشا این فیلم را شدیدا توصیه میکنم.

دسته بندی ها فیلم خارجی, نمره 7.5

دیدگاه