وکیل مدافع شیطان – Devil’s Advocate

7.5

وکیل مدافع شیطان – Devil’s Advocate در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

وکیل مدافع شیطان – The Devil’s Advocate محصول سال ۱۹۹۷ آمریکا فیلمی هیجانی – معمایی آمریکایی به کارگردانی تیلور هاکفورد و  و شرکت برادران وارنر است. در این فیلم کیانو ریوز، آل پاچینو، شارلیز ترون و کانی نیلسن به ایفای نقش پرداختند و فیلم بر اساس رمانی به همین نام از اندرو نیدرمن ساخته شده است.

خلاصه داستان: وقایع فیلم با جهش کِوین لومَکس (با بازی کیانو ریوز)، یک وکیل مدافع جزئی اهل فلوریدا به ژرفای موفقیت شغلی در نیویورک آغاز می شود. وی با استخدام توسط یک شرکت حقوقی قدرتمند در منهتن خود را در حال دفاع از جادوگران ذبح کننده حیوانات و غول های املاک و مستغلات برای رئیسی به نام جان میلتون می یابد، که به او وعده بهشت گمشده را می دهد و…

وکیل مدافع شیطان، داستان یک وکیل را روایت میکند که هوس ها و دنیا دوستی رو بر ارزشهای غیر مادی ترجیح داده و در یک دادگاه با اینکه میداند موکلش مجرم است او را تبرئه میکند! و سپس با فردی دیگر اشنا میشود و زندگی وی و همسرش دچار یک دگرگونی قرار گرفته و وارد مرحله ای پیچیده میشود این فیلم سعی بر نشون دادن ماهیت بشر و میل به رسیدن کمال انسان داره که جای بسیار تامل دارد…

وکیل مدافع شیطان
وکیل مدافع شیطان
وکیل مدافع شیطان
بازیگران فیلم وکیل مدافع شیطان
نقد و بررسی فیلم مدافع شیطان - Devil's Advocate
نقد و بررسی فیلم مدافع شیطان – Devil’s Advocate

ویدیوهایی از فیلم وکیل مدافع شیطان – Devil’s Advocate


irev.ir

بررسی نقد فارسی

بیشتر فیلم ها درباره ی وکلای مدافع، مستلزم فروش روح به شیطان هستند، اما فیلم «وکیل مدافع شیطان» اولین فیلمی است که شیطان دیالوگ های بیشتری نسبت به وکیل مدافع در فیلم دارد. وقایع فیلم با جهش کِوین لومَکس (با بازی کیانو ریوز)، یک وکیل مدافع جزئی اهل فلوریدا به ژرفای موفقیت شغلی در نیویورک آغاز می شود. وی با استخدام توسط یک شرکت حقوقی قدرتمند در منهتن خود را در حال دفاع از جادوگران ذبح کننده حیوانات و غول های املاک و مستغلات برای رئیسی به نام جان میلتون می یابد، که به او وعده بهشت گمشده را می دهد.

میلتون (با بازی آل پاچینو) شیطان است. این رازی است که به نیمه دوم فیلم اختصاص دارد، اگر چه عنوان فیلم به آن اشاره می کند، پوسترها و تبلیغات تجاری تلویزیونی آن را آشکار می کنند و وقتی نوبت به لومَکس می رسد، او تنها شخصیتی است که به این قضیه مشکوک نمی شود. میلتون جذاب، متقاعد کننده، با تک گویی های عاقلانه، فردی را برای استخدام لومکس به فلوریدا می فرستد، لومکس وکیل مدافع بی شکستی که استاد انتخاب اعضای هیئت منصفه ای است که وکلای وی را محکوم نمی کنند. او از مرد جوان می خواهد که به تیم او ملحق شود و او را نه در “قله ی کوه[۱]” بلکه بر فراز بام یک ساختمان وسوسه می کند.

صحنه ی اولین دیدار بین میلتون و لومَکس بر فراز یک آسمان خراش، تاثیر بصری خیره کننده ای برجای می گذارد. طراح صحنه فیلم، «بِرونو روبِئو»، اثری دیدنی و جذاب به وجود آورده است: وجود یک باغ آبی در آسمان، همراه با استخری که [چون آبشار] از لبه های ساختمان به پایین می ریزد، طوری که گویی آب و آسمان بدون هیچ گونه تفکیک معماری به هم می پیوندند. دو مرد به گونه ای خطرناک بر روی لبه های آسمان خراش قدم می زنند، در اینجا کارگردان، «تِیلور هَک فورد» با چرخش دوربین طوری بازی می کند تا به بیننده اینگونه القا کند که به لومَکس پیشنهادی می شود که می تواند تمام منهتن را زیر پا سلطه‌ی خود داشته باشد و نیز از طرفی احتمال سقوطی بزرگ و ناگهانی را خواهد داشت.

وکیل جوان تحت تاثیر قرار گرفته است و همسر او مَری آن (با بازی شارلیز ترون) هم (در ابتدا) به همین ترتیب، که نمی تواند باور کند میلتون به آنها یک آپارتمان مجلل سه خوابه در خیابان پنجم نیویورک پیشنهاد داده است[۲]. تنها مادر کتاب مقدس خوانِ لومَکس (با بازی جودیت ایوی) است که تردیدهای خود را دارد، و از متون کتاب مقدس درباره شهر سدوم، عموره[۳] و دیگر واژه های کلیدی نقل قول هایی می کند که بعدا و در هنگام ذکر نام منهتن ناگهان به خاطر می آید. در واقع با پیشرفت فیلم، توصیه او لحظه به لحظه درست تر به نظر می رسد.

لومَکس به شدت با شغل خود درگیر می شود، همسر خود را نادیده می گیرد و به سمت زن جذابی در دفتر کارش کشیده می شود (با بازی کانی نیِلسِن). و همسر وی که به شدت خواهان فرزند است، کم کم در خود می شکند. او اولین فرد فیلم است که در صحنه ای فرا طبیعی ظاهر می شود، وقتی چهره و بدن یکی از همسایگان یاری رسان خود (با بازی تامارا تونی) را در قالب اهریمن می بیند و به زودی شروع به التماس برای بازگشت به گینسویل می کند.

شخصیت شیطانی توسط آل پاچینو با چاشنی خوشی و نشاط اجرا می شود. ریوز در مقابل آن، جدی و متین است— مرد جدی نمایش[۴]. این انتخابی درست برای این نقش است، اما بدین ترتیب بسیاری از بهترین جملات فیلمنامه به آل پاچینو واگذار می شود («من شاید انسان آخرین باشم. قرن بیستم کاملا به من تعلق داشت. من سرخوشم!»). «وکیل مدافع شیطان» ماهیت نامشخصی دارد و شناسایی یا طبقه بندی آن دشوار است: نه فیلمی جدی در زمینه ی عنوان خود است و نه حتی با وجود بعضی تک گویی های جالب آل پاچینو یک کمدی سیاه کامل محسوب می شود. بخش پایانی نمایش، در واقع من فکر می کردم که فریبندگی های اینچنینی را در دوران دبستان پشت سر گذاشته ام. با این حال لحظات باشکوهی در آن وجود دارد.

من روش هَک فورد را در به کار بردن فیلمبرداری سرعت بالا مانند مستند «کویانیس کاتسی/ Koyaanisqatsi»، برای نمایش گذشت زمان می پسندم. ظاهر دفتر کار میلتون به نظر طوری می رسد که اگر شیطان طراح بزرگی داشت، این گونه طراحی اش می کرد. صحنه های غیرلازم کوچکی هم در فیلم هست مانند وقتی که فرد ذبح کننده ی بز (با بازی دِلروی لیندو) ظاهرا باعث حملات سرفه در دادستان می شود. بازی های نقش های کوچک خوب است، از جمله بازی “هِدِر ماتارازو” بازیگر فیلم «به خانه عروسکی خوش آمدی / Welcome to the Dollhouse»، در نقش قربانی صحنه دادگاه اولیه. اما این فیلم هرگز به طور کامل من را جذب نکرد؛ فکرم از طرح داستان فراتر رفت و مسائل جان گریشامی[۵] با مسائل جن گیری در ذهنم در آمیخته شدند. با این حال، از بازی پاچینو لذت بردم. با چهره ای که چروک های عمیق اخیر در آن کمتر شده و رضایت و خودبینی اهریمنی آن را ملایم تر کرده بود، او جزئیات را با شوق اجرا می کند، مانند صحنه هایی که در آن میلتون دوست دارد در برابر آتش بایستد و اینکه همیشه با قطار زیر زمینی سفر می کند. تقابل رویا گونه نهایی بین دو این دو مرد، مانند نسخه ی فرانک سیناترایی آهنگ «در مونتری اتفاق افتاد / It Happened in Monterey» در محدوده ی بین ملودرام و “[۶]اغراق نمایشی / camp” در حرکت بود («تو دجال هستی !» «ابداً») این صحنه ها شامل جلوه های ویژه فوق العاده ای است از نقوش برجسته مرمرینی که به واقعیت تبدیل می شود و در حال ذوب شدن رو به انحطاط عیاش گونه می گذارد. اگر کل فیلم به خوبی طراحی صحنه آن بود، در اینجا واقعا فیلم خوبی داشتیم.

——————————-

[۱] اشاره به وسوسه ی مسیح بر روی قله ی کوه.

[۲] به صورت تعاونی یا همان  co-op.

[۳] شهرهایی که در کتاب مقدس به علت نافرمانی از دستورات خداوند ویران شدند (قوم لوط و ثمود).

[۴] بازیگری که نقش وی کمدی نیست اما مقصود یک جوک است یا از یک موضوع خنده دار متعجب می ماند(stock_character).

[۵] “جان گریشام / John Grisham” نویسنده ی رمان های جنایی؛ در اینجا کنایه از مسائل جنایی است.

[۶] سبک اغراق آمیز نمایشی معمولا برای اثرگذاری طنزآمیز.


irev.ir

بررسی antifreemason

وکیل مدافع شیطان با بازی ستارگانی مانند آل پاچینو، کیانو ریوز ، کارلایز ترون و به کارگردانی تیلور هکفورد یک درام فلسفی شگفت انگیز است.  طرح اصلی این فیلم بر پایه ی تقابل میان خیر و شر است.

کوین لوماکس (با بازی کیانو ریوز) ، وکیل مدافعی  جاه طلبی است که به همراه همسرش ماری آن (با بازی کارلایز ترون) در شهر فلوریدا در جنوب شرقی آمریکا، زندگی می کند. فلوریدا شهری مذهبی است که آرمان مردمان آن اعتقاد به خداست. همسر کوین زنی است با روحیه ای شکننده و بسیار حساس که به عنوان نمادی از انسان های پاک  در این فیلم مطرح می شود.

در پی دادرسی ماجرای میان یک معلم هوس باز و دختر بچه ای مظلوم در دادگاه این شهر، کوین توانست رای دادگاه را متکبرانه  و به صورتی ناعادلانه به نفع خود رقم بزند.

به دنبال این پیروزی  و شکست ناپذیری  متکبرانه ی کوین در دادگاه های مختلف،  یکی از بزرگترین موسسات حقوقی نیویورک او را برای کار در این شهر دعوت می کند. کوین که  به دنبال کسب موفقیت های بیشتر است این پیشنهاد را قبول می کند؛ هر چند مادر او که فردی مذهبی در شهر فلوریدا به شمار می رود با او مخالفت می کند و رفتن او را به نیویورک  به منزله ی ورود به  شهر “ بابیلون ” می داند.  شهری که بر اساس انجیل ، به دلیل نافرمانی مردمانش به عذاب الهی دچار شد.

با این همه کوین  همراه همسر خود ماری آن ،  به شهر نیویورک می روند. همچنان که می دانید نیویورک شهری بسیار مدرن در شرق ایالات متحده است  با مردمانی که اغلبشان نگاه روشنفکرانه را دنبال می کنند؛ این موضوع را می توان با استناد به شعار رسمی این ایالت که ” بالا تر و فراتر“  می باشد،  بیان نمود. در این زمان کوین  با رئیس شرکت خود آقای جان میلتون(با بازی آل پاچینو) دیدار می کند. آقای میلتون در این فیلم نماد شیطان است.

در طی یک از سکانس های مهم این فیلم آقای میلتون و کوین به پشت بام شرکت -که بسیار هم بلند می باشد- می روند.  در آن بالا آقای میلتون به مردم  پایین اشاره می کند و آن ها را به صورت نقاطی کوچک در خیابان ها بیان می دارد. و سپس با این فضا سازی از کوین می پرسد که آیا نبودن هر کدام از این نقاط، هیچ اهمیتی دارد؟!

از این گفته ی آقای میلتون این طور می توان برداشت کرد که، شیطان با کوچک جلوه دادن گناهان،  سعی می کند ما را به سمت آن ها تشویق نماید.

پس از این سکانس و در ادامه ی فیلم ، آقای میلتون پیشنهاد وکالت موکلانی را به کوین می دهد که هیچ کدام بی گناه نیستند و کوین هم – که انسان بسیار خودخواه و مغروری است –  به دنبال پیگیری روند شکست ناپذیری وکالت خود ، این پیشنهادات را یکی پس از دیگری می پذیرد. به این ترتیب ،عملا کوین تمام زمان خود را  صرف وکالت این افراد مجرم می کند. به سبب خودخواهی ها، و گاهی هم هوس رانی های کوین، آرام آرام او از زندگی و همسر خود دورتر می شود.

هر چه کوین بیشتر به همکاری های خود با آقای میلتون ادامه می دهد، همسر او ماری آن ، که نماد انسان های معصوم در این فیلم می باشد، دچار مشکلات روانشناختی عمیق می شود و روز به روز بد تر می شود. کوین  نیز به سبب حال نامساعد  همسرش دچار افسردگی می شود، اما همچنان به کار خود در نیویورک ادامه می دهد.

ماری آن،  از کوین می خواهد که  همکاری اش را با آقای میلتون متوقف کند و با هم  به فلوریدا بازگردند ، اما کوین این درخواست ها را رد می کند.

سرنجام ماری آن ، خود را می کشد و با این اقدام او، ضربه ای کاری  به روحیه ی کوین وارد می شود . کوین که دیگر متوجه اعمال خودخواهانه و زشت خود شده است ، زندگی خود را متاثر از  آقای میلتون  می بیند. به این ترتیب فورا خود را به اتاق آقای میلتون در بالاترین طبقه ی ساختمان می رساند. سپس او آقای میلتون را در خود کشی همسرش مقصر می شمارد و حتی با اسلحه ی خود به سمت او شلیک می کند. اما از ان جا که آقای میلتون شیطان مجسم است، بنابراین این شلیک ها نیز بی اثر است.

آقای میلتون در پاسخ این گونه می گوید:

“خوبه شلیک کن…! “  “این همون خشمیه که من دوست دارم …!  “” این آخرین مرحله تا عریانی کامله . . . ! ”

“من همیشه تماشات می کردم…انتظار می کشیدم… من طرفدار انسانم…!”کاملا انسان گرا” ولی من عروسک گردان نیستم کوین…! انجام کارا با خودتونه ..!”

در این موقع کوین از آقای میلتون می پرسد: تو کی هستی … ؟ چی هستی  ….؟

و آقای میلتون پاسخ می دهد:

“آه … من اسمای زیادی دارم.. شیطان …!  نه!  …. بگو ببینم کوین کی می تونه کاملا منکر بشه که تمام قرن بیستم مال من نبوده ..؟! تمامش کوین! تمامش !  دیگه نوبت منه.. ! دیگه نوبت ماست ..! ”

اگر شما هم این فیلم را دیده باشید، حتما می دانید که چگونه کوین با تمسک به قاعده ی اختیار و فضیلت جویی ، خود را از این مخمصه خارج می کند و شیطان را در  گام نهایی خود ناکام می گذارد. با این رستگاری،  کوین فرصتی دوباره برای زندگی ای سالم می یابد و این بار در همان دادگاه شهر فلوریدا که در آن یک بار به ناحق رای دادگاه را برده بود حضور می یابد و از وکالت آن معلم ضد اخلاق انصراف می دهد. هر چند این کار او باعث می شود تا خدشه ای بزرگ در شهرت او پدید آید.

در سکانس انتهایی این فیلم بار دیگر شیطان به صورت یک خبرنگار به وسوسه ی کوین می پردازد و کوین باز هم بنا بر ویژگی شاخص غرور خود، تن به اشتباهی دیگر می دهد.

با  دیدن این فیلم می توان دریافت که یکی از مهمترین نقاط ضعفی که شیطان می تواند از آن بر ضد ما انسان ها  استفاده کند ، خودخواهی  برخی از ماست . هم چنین می توان دریافت که شیطان به صورت های مختلف  در زندگی ما انسان ها حضور دارد و هر بار به طریقی به دنبال گمراه کردن ماست. به امید آن که روز به روز،  با تمسک جستن به اخلاقیات و توسل به خوبی ها فروتن تر و متواضع تر شویم …. انشاءالله…


irev.ir

بررسی اردلان شامی

آل پاچینو! بدون شک اولین چیزی که شاید باعث دیدن فیلم شود نا بازیگر فیلم گاد فادر و این مرد بزرگ یعنی الفرد پاچینو هست. پاچینویی که شاید اساسی ترین دلیل تیلور هم برای ساخت فیلم بوده.
وقتی تیلور هکفرد نام این استار رو در لیست بازیگرانش میگذارد شک نکنین میخواهد اثری بزرگ بسازد.
خنده های شیطانی
برای ساخت شخصیت و در حقیقت روح بازیگران معمولآ دو قسمت جدا داریم… بازیگرانی با روح خوب یعنی ادم های خوب داستان (به تعبیر عامی) و ادمهایی با روح هایی شیطانی که در حقیقت ادمهای بد هستند….
برای کارکترهای منفی معمولآ باید دیزاین لباس+سایر ابعاد بررسی شود. خنده های شیطانی و حیله گرانه ی الفرد پاچینو در نقش میلتون انقــدر زیبا توسط پاچینو انجام شده که مخاطب به شدت جذب وی میشود.
محوریت داستان تقابل هوس و اراده ی انسان است. نوعی فیلمنامه که شاید بشود بنیه و پایه و بیس اونو تکراری و کلیشه ای دونست اما در حقیقت خود فیلمنامه و داستان ساخته شده توسط تیلور هکفورد اینگونه کلیشه ای نبود بهتر بگیوم اصلآ کلیشه ای نبود.
خب میلتون یک ویژگی خاص در فیلم داشت… در انتهای داستان فهمیدیم میلتون پدر کوین لوماکس( کینو ریوز
) است.پس از خیانت لوماکس و یک دفاع خیانت کارانه در دادگاه وی به دام فردی شیطان صفت به نام لوماکس میفتند که در اصل تمامی افرادی که برای وی کار میکنند از افراد خلاف هستند… خب برداشت شما از چنین نمایشی چیست؟ از نظر من این صحنه ها در این فیلم نشان دهنده ی این بود که یک اشتباه شاید اخرین اشتباه نباشه و شاید امتحان های دیگری در راه باشه و ما هستیم که باید چشمانمون رو باز تر بکنیم….
در سکانسهایی که الفرد پاچینو و لوماکس در بام برج هستند بسیار زیبا بود. میزانسن فوق العاده… نورپردازی بسیار زیبا…. نورپردازی و فرود نور در چهره ها بسیار عالی بود. حرکت دوربین جز بهترین حرکت ها بود. مدیوم شات ها همگی عالی و به جا بود.
دیالوگهای معنا دار
در این فیلم دیالوگ معنا دار کم نداشتیم… بر فرض مثال در جایی که پاچینو به لوماکس میگوید از این بالا همه چیز زیبا ب نظر میرسد!؟
مسلمآ برداشت مخاطب دقیقآ همان چیزی هست که تیلور هکفورد میخواهد… قدرت طلبی و دیدن همگی از بالا به پایین و نادیده نگرفتن سایرین.شاید یکی از پرمعنا ترین دکورهای فیلم همان بام برج بود که یک ابشاری روان وجود داشت طوری که لوماکس به میلتون میگوید “آرامش خوبی دارد” .. این هم نشان دهنده ی گشتن آرامش در طبقات بالا میباشد که در انتهای فیلم متوجه عکس بودن این دیالوگ شدیم…آری همیشه اوج بودن آرامش نیست….
غرور و تکبر گناههای مورد علاقه هستند…. شاد دو گناهی که لذتش زیاد باشد همین دو هست… غرور و تکبر در عین رسیدن به قدرت آثار خوبی ندارد. فراموشی سایرین از جمله افراد نزدیک مثل همسر (که در این فیلم این موضوع به دقت انجام شد) و….
بهتره در جهنم پادشاهی كنی، تا در بهشت خدمتكار باشی…
خب بزارید فکر کنم…آری این جمله ی معنادار نوشته ی جان میلتون شاعر قرن 17 میباشد. قدرت و مقام میتواند چشمان انسان را کور کند طوری که ببیند ولی دیگران را نبیند!
در سکانسی که دیالوگ بین میلتون و لوماکس داشتیم باز هم آتش جز عناصر موفق در کمک به مخاطب بود. در پلان های میلتون اتش سمت راست تصویر طوری بود که دیده میشد ولی رنگ رو مات کرده بودن و صورت پاچینو نور کمی داشت و نور سمت راست بود و این صحنه نشان دهنده ی این موضوع است که “حقیقت و گرمای زندگی در سمتی غیر از میلتون وجود دارد و ان سمت نورانی و درست است و اگر انتخابی باشد باید انجا را انتخاب کرد.” که در حقیقت لوماکس این کارو نکــرد.
دیزاین لباس بسیار خوب انجام شده بود و سعی شده بود بی برنامه انجام نشود. لباسهایی که برای لوماکس انتخاب میشد بسیار خوب بود و برای نشان دادن یک جوان مغرور هوس باز بسیار خوب بود.
سکانس اخر فیلم و چرخش دایره های اتشین نیز از کمدی الهی دانته بوده که البته این را سرقت ادبی نمیگویم بلکه این را یک گونه شاهکار در به تصویر کشیدن میدانم. ترکیب رنگها و نورپردازی اون صحنه و اللخصوص نوع دوربین چنان زیبا بود که انگار توسط خودمان فیلمبرداری شده و انگار انجا حضور داشتیم طوری که گرمای اتش را حس میکنی!
صحنه های کلیسا نیز بسیار زیبا بود هرچند دارای صحنه های نه چندان جالبی در این مکان مقدس بودیم ولی به هر حال میتوان ان را جز فیلمنامه نامید و در خوشبینانه ترین حالت ان را عمد کارگردان نمیدانیم! چون برهـــ نه شدن یک زن در مکان مقدسی به اسم کلیسا هرچقدر بخواهد نمادین هم باشد در مذاهب جایی ندارد و از نظر من منتقد (اردلان شامی) پذیرفتنی نیست و همین امر منجر شد پوینت زیادی از دست بدهد.
انتخاب بازیگر بسیار خوب انجام شده بود. وقتی پوستر فیلم را دیدم احساس کردم که وکیل باید پاچینو باشد و آه خدای من پاچینو و وکالت!!!!!!! اما مدتی بعد که با روند فیلم اشنا شدم متوجه حرکت زیبای هکفورد شدم و این کارگردان متولد 31 دسامبر 1944 نشان داد که توانا است. بازی Keanu Reeves در نوع خودش قابل ستایش بود. انقدر زیبا بازی میکرد که بیشتر به ارزشهای این بازیگر پی بردیم.سبک خاص خودشو داره. بازی الپاچینو نیز بحثی ندارد و او هم نشان داد میتواند نقش یک میلتون شیطان باشد… نشان داد میتوان هرچقدر خوب بودن را به مقام فروخت.
در مجموع این فیلم جز بهترین فیلمهای تاریخ سینما هستند و توصیه میکنم این فیلم را ببینین.

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *