هفت کفاره – Seven Pounds

7.5

هفت کفاره – Seven Pounds در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

هفت کفاره (Seven Pounds) محصول سال 2008 فیلمیست به کارگردانی گابریله ماکسنو. ویل اسمیت در این فیلم نقش فردی را بازی می‌کند که زندگی ۷ نفر دیگر را نجات می‌دهد. رزاریو داوسون، وودی هارلسون و بری پیپر از دیگر بازیگران این فیلم هستند. این فیلم در آمریکا و کانادا در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۸ توسط کمپانی کلمبیا پیکچرز به اکران درآمد.

هفت نام ، هفت غریبه ، یک راز ، این شعار تبلیغاتی فیلم هفت پوند است.داستان فیلم راجع به مامورویژه IRS بن توماس ( ویل اسمیت ) است ، که پس از یک حادثه رانندگی و کشته شدن ۷ نفر او اکنون خود را مسئول مرگ آن ۷ نفر می داند و دچار افسردگی شدید شده است و برای رهایی از اوهام خود تصمیم به خودکشی می گیرد ، اما بطوری اتفاقی با زنی بنام امیلی(روزاریو داوسون) آشنا می شود و زندگیش دستخوش تغییراتی می شود…

نقد و بررسی فیلم هفت کفاره - Seven Pounds
نقد و بررسی فیلم هفت کفاره – Seven Pounds
بازیگران فیلم هفت کفاره - Seven Pounds
بازیگران فیلم هفت کفاره – Seven Pounds
نقد و بررسی فیلم هفت کفاره - Seven Pounds
نقد و بررسی فیلم هفت کفاره – Seven Pounds

تریلر فیلم هفت کفاره – Seven Pounds


iRev.ir-Line

بررسی پرده سینما

فیلم با نقطه اوج پایان شروع می شود، در حالیكه بن توماس (با بازی ویل اسمیت) با اوزژانس 911 تماس می گیرد و گزارش یك خودكشی را می دهد. وقتی منشی اورژانس می پرسد كه مورد كیه، بن می گوید كه ” منم “. در ادامه ما شاهد یك فلاش بك طولانی هستیم تا دریابیم كه چرا بن به این نقطه رسیده است. كمتر از یك سوم پایانی فیلم، به صورت خطی روایت می شود و همانطور كه گفته شد بیشتر فیلم در زمان گذشته می گذرد. اما این فلاش بك طولانی خود به صورت خطی بازگو می شود. غیر از حادثه محرك فیلم كه آن هم به صورت فلاش بكی در دل این فلاش بك طولانی می آید.

https://images-na.ssl-images-amazon.com/images/G/01/dvd/sony/SevenPounds/SevenPounds_5.jpg

زاویه دید در طول بیشتر فیلم به صورت اول شخص است و كل داستان در صورتی كه بخواهیم حواشی آن را حذف كنیم، از یك فیلم كوتاه فراتر نمی رود. اما نویسنده فیلمنامه با در هم ریختن ساختار خطی فیلم و آوردن نقطه اوج فیلم در آغاز، قراردادن حادثه محرك فیلم – تصادف وحشتناك ماشین بن در جاده كه منجر به كشته شدن زنش می شود- در “پیش داستان” و همچنین روایت آن به صورت فلاش بك و همچنین طرح ریزی پیرنگهای فرعی كه در راستای اهداف فیلم است آن را تا حد یك فیلم سینمایی دو ساعته ادامه می دهد.

 در پیرنگ اصلی فیلم بن توماس كه در حین رانندگی در جاده با موبایل خود مشغول است باعث واژگونی ماشین خود می شود و در این تصادف هولناك جان زنش را از دست می دهد. این حادثه، حادثه محرك فیلم است و آنقدر عظیم است كه بن نمی تواند آن را فراموش كند و بد تر ار آن نمی تواند خودش را ببخشد بنابراین او برای برگرداندن نظم قبلی به زندگیش هیچ راهی نمی بیند جز اینكه با مرگ خود آن را جبران كند و علاوه برآن سعی می كند كه مرگ هدفمندی داشته باشد و اعضای بدنش را به كسانی كه نیازمندند و استحقاقش را از نظر او دارند، می بخشد تا به رستگاری برسد. این همان چزی است كه در برخی مذاهب به “قربانی كردن” معروف است و درونمایه فیلم نیز می باشد. اینكه چقدر با عمل بن موافقیم و یا اینكه آیا یك انسان از دید انسانیت و مذهب می تواند زمینه مرگ خودش را به عمد فراهم آورد – هرچند كه موجب نجات جان كسان دیگری هم بشود؟ – سوالی است كه فیلم مطرح می كند و ذهن مخاطبان را با آن درگیر می سازد ولی آنچه كه مسلم است ازنگاه گرانت نیه پورت نویسنده فیلمنامه، “قلب از سر گرانتر است.” چراكه بن با از دست دادن زنش كه عاشق اوست، انگار قلب خود را هم از دست می دهد و او برای نجات قلب (و جان ) امیلی پوزا ( روساریو داسون ) و تپیدن قلب در سینه او جان خود را از دست می دهد.

http://www.grassmarketpicturehouse.com/wp-content/uploads/2016/01/Seven-Pounds.png

نقطه اوج فیلم وقتی است كه بن تصمیمش را مبنی بر قربانی كردن خود گرفته است و از آنجایی كه فیلم با ضربه پایانی و نقطه اوج شروع می شود، ما هیچوقت این لحظه تصمیم گیری را نمی بینیم و تنها در طول فلاش بك بلند آن به علت این تصمیم پی می بریم .

پیرنگهای فرعی فیلم، علاوه بر آن كه كاركرد كش دادن فیلم را تا رساندن آن به حد یك فیلم سینمایی را دارند، باعث می شوند كه مخاطب شناخت بشیتری از بن پپدا كند. از میان این پیرنگهای فرعی زندگی عزرا، مرد كوری كه در بازاریابی گوشت كار می كند و دختر سیاه پوستی به نام امیلی پوزا كه در لیست انظار قلب قرار دارد، از همه پر رنگ تر است. تا جایی كه بن، علارغم میل باطنی خود با امیلی رابطه عاطفی پیدا می كند و در شبی كه مهمان اوست وقتی كه رنج او می بیند صبح زود پیش پزشك او می رود و وقتی كه می فهمد او تنها سه یا پنج درصد شانس زنده ماندن را دارد نقشه خود كشی خود را اجرا می كند.

بن دنیای خودش را نابود می كند و همانطور كه در اول فیلم می گوید، در هفت ثانیه. اما این هفت ثانیه شامل كدام هفت ثانیه است، زمانی كه طول می كشد تا عروس دریایی بن را به زانو در آورد؟ یا زمانی كه طول می كشد تا در تصادف وحشتناك ماشین زنش بمیرد؟ كدام یكی؟ دنیای بن كی نابود می شود؟ وقتی كه زنش را از دست می دهد؟ و یا جان خودش را در وان حمام؟ با شناختی كه از بن پیدا كرده ایم می دانیم كه او هم با زنش مرده است و حالا جسمی بیش نیست. علاوه بر آن عروس دریایی كه بن با آن خود كشی می كند دو كاركرد كاملا ضد هم را دارند عروس دریایی از یك سو زیباترین موجود روی زمین است ( كه بن دیده است ) و از سویی مرگبارترین موجود روی زمین است و ما دوبار شاهد این مرگ هستیم. یك بار در آكواریم بن كه عروس دریایی یك ماهی را به دام می اندازد و بار دیگر در وان حمام خود بن را. عمل بن نیز شامل دو كاركرد زشت و زیبا است. او از سویی زشت ترین كار دنیا را كه در همه مذاهب و ادیان نكوهیده است یعنی خودكشی را مرتكب می شود، و از سویی با اهدا اعضا خود و ایثا ر موجب نجات جان و زندگی آدمهای دیگر می شود كه انسانی تر از آن وجود ندارد.

وقتی صاحب متل از بن می پرسد كه چه مدت قرار است او در آنجا اقامت كند. بن جواب می دهد كه تا پایان عمرش . از آنجایی كه ما می دانیم صاحب متل از دست كارهای او به تنگ آمده است و بن قصد آزار/ شوخی او را دارد، و هنوز از قصد بن برای خودكشی آگاه نیستیم، این حرف او باعث می شود كه فیلم لحن كمیك پیدا كند و خنده را روی لبان بینندگان بنشاند. اما با مرور دوباره فیلم در ذهن ، وقتی كه فیلم به انتها میرسد و یا با دیدن دوباره فیلم حالا به معنای كنایه ای كه در حرف بن نهفته است، پی می بریم و این كشف باعث می شود كه لذت دوچندان از فیلم ببریم.

http://www.asset1.net/tv/pictures/movie/seven-pounds-2008/Seven-Pounds-DI.jpg

علاوه بر اینها نمی توان از انتقالهای تصویری فیلم گذشت كه علاوه برافزودن به بار معنایی فیلم، موجب غنای تصویر آن می شود . مثلا در صحنه ای كه بن آكواریوم شامل عروس دریایی را به متل می آورد ما به همراه گفتار او به گذشته می رویم و ضمن دریافت اطلاعاتی درباره عروس دریایی كه برای درك فیلم لازم است با كات دوباره به روی عروس دریایی كه تصویر مشترك در دو صحنه مختلف است به ظرافت به اتاق بن می آییم و حالا شاهد گفتگوی بن با دوستش دن هستیم و بدینگونه با سه صحنه با زمانهای مختلف به نرمی و ظرافت در هم تنیده می شوند بی آنكه به چشم آیند. صحنه دیگری هم است كه در آن امیلی در جلوی خانه اش روی زمین می خورد و از این لحظه به بعد ما صدای پیانویی را در زیر صدا می شنویم و بعد كات می شود به نمایی كه عزرا كه از پله ها پایی می آید و در ادامه تصویر می فهمیم كه این صدای پیانو مال عزرا است كه در یك مكان عمومی می نوازد. از این انتقال می توان فهمید كه قرار است امیلی و عزرا فصل مشتركی با هم داشته باشند. به خصوص اینكه بن شاهد این پیانو زدن عزرا است. بنی كه این فصل مشترك را پی می ریزد و این فصل مشترك دو وجه را در خود نهفته دارد. یك وجهه بیرونی كه به طور تلویحی از فیلم می فهمیم كه بن در غیاب، آنها را به هم معرفی كرده است و یك وجهه درونی كه توسط اعضای بن انجام می گیرد و آن قلب بن است در سینه امیلی كه حالا با دیدن چشمان بن در سر عزرا می تپد.


iRev.ir-Line

بررسی ilovemovies

بن توماس پشت تلفن با یک اپراتور نابینا بسیار بد صحبت میکند و او را می ازارد اما او که نامش “ازرا ” است در نهایت ارامش فقط تلفن را قطع میکند.

با فید بکی به گذشته متوجه میشویم که بن توماس مهندس هوا فضاست و یک شرکت مهندسی دارد و در میان یکی از جلساتش به دیدار نامزد زیبایش میرود.

بن خانه ساحلیش را به مقصد متلی ترک میکند و یک آکواریوم خریده و یک “jelly fish” که یکی از کشنده ترین موجودات زمین است در آن می اندازد.

سپس بن که خود را مامور IRS معرفی میکند با استفاده از برگه های مالیاتی به سراغ یکی از افرادی که بدهی دارند به نام “امیلی پوسا”  میرود که او نیز بیمار قلبی است و نیاز به پیوند قلب دارد اما گروه خونیش کمیاب است و مهلت زیادی برای زندگی کردن ندارد!

http://rebzombie.com/wp-content/uploads/2009/07/seven-pounds.jpg

بعد از آشنایی بن با امیلی او به سراغ افراد دیگری میرود. من جمله رییس یک خانه سالمندان و میخواهد که بدهی او را هم ببخشد اما متوجه میشود او ارزش ندارد و این کار را نمیکند. سپس به سراغ یک مربی قدیمی گلف میرود که درحال دیالیز کردن است . بعد به سراغ دوستی قدیمی میرود که در انجمن حمایت از کودکان کار میکند و از او میخواهد که ی; اسم که نیازlند کمک است به او بدهدو “هالی”)همان دوست قدیمی) به او نام زنی را میدهد که دوست پسری دارد که او را میزند . بن با آن زن هم تماس میگیرد اما زن او را از خانه بیرون میکند ،بن مصر است که کارتش را بدهد و به زن میگوید هر اتفاقی برایش افتاد با او تماس بگیرد.

بعد از مدتی  آن زن به طور اتفاقی با بن تماس میگیرد و از او کمک میخواهد بن به او کلید خانه ساحلیش  و یک نامه به او میدهد  و بعد از اینکه آن زن و فرزندانش در خانه مستقر شدند زن میفهمد که بن آن خانه را به او داده و فقط کافیست که زیر قرار داد نامش را بنویسد تا خانه به نامش شود.

سپس بن به بیمارستان رفته و مغز استخوانش را به پسری که سرطان خون داشت و قبلا بن او را دیده بود میدهد.

در این میان رابطه بن و امیلی دوستانه تر میشود و در نهایت یک شب امیلی او را دعوت به یک معهمانی شام میکند. در این شام دو نفره آنها با هم رابطه عاشقانه برقرار میکنند در حالیکه امیلی چند روزی بیشتر زنده نیست. همان شب برادر بن پیدایش میشود و میفهمیم که اسم اصلی بن تیم است و بن توماس اصلی که مامور IRS است برادر اوست. بن اصلی از تیم میخواهد که کارت شناساییش را بدهد و تیم کارتش را به او برمیگرداند. و به پیش امیلی میرود. بعد از رابطه ای که با هم برقرار میکنند امیلی از او میخواهد بازی “what if…”  را انجام بدهند که در این میان امیلی میگوید: “چی میشد من پیجرم زنگ میخورد؟” و تیم میگوید” چی میشد ما بچه داشتیم ؟ ازدواج میکردیم؟” بعد از اینکه امیلی به خواب میرود تیم زیر باران به سمت بیمارستان رفته با دکتر امیلی صحبت میکند بعد با دوست صمیمیش تماس میگیرد و فقط میگوید: حالا وقتشه” بعد به خانه میرود به “ازرا “زنگ میزند و خودش را معرفی مکیند و میگوید من یکبار چند هفته پیش زنگ زدم و تو را ازار دادم اما برات هدیه ای دارم چون تو ارزشش را داری. و بعد وان حمام را از یخ و آب سرد پر میکند به 911 زنگ میزند (که همان دیالوک ابتدای فیلم است) و وارد اب یخ میشود و سپس جلی فیش را رها میکند و در همان لحظه جلی فیش او را نیش میزند. از لحظه نیش خوردن تا تاثیرش میبینیم که تیم گذشته را یاد اوری میکند و آن این بود که شبی که با نامزدش برای شام میرفتند در حال کار با موبایلش بوده که تصادف میکند و در آن تصادف هفت نفر کشته میشوند و تنها زنده آن تصادف خود تیم بوده است. از آن 7 نفر 6 نفر غریبه بودندو یک نفر که نامزدش باشد آشنا!

https://magnaw.files.wordpress.com/2014/06/15-40.png

وقتی تیم را به بیمارستان میرسانند بیپر امیلی هم زنگ میخورد و او به بیمارستان میرود تا پیوند قلب انجام دهد.

انتهای فیلم میبینیم که بن با امیلی صحبت میکند و داستان تصادف را تعریف میکند. تیم ریه اش را به برادرش  که به آن احتیاج داشت داد. کلیه اش را به مربی گلف، مغز استخوانش را به پسر سرطانی، نیمی از کبدش را به هالی و قلبش را به امیلی داد. امیلی به جشن موسسه فرزندان بی سرپرست میرود و در انجا ازرا را میبند که دارد با پسری صحبت میکند او را بلافاصله میشناسد چون چشمهای تیم به او رسیده است!


iRev.ir-Line

بررسی cinelove

فيلم با نقطه اوج پايان شروع مي شود ، در حاليكه بن توماس (با بازي ويل اسميت ) با  اوزژانس 911 تماس مي گيرد و گزارش يك خودكشي را ميدهد .وقتي منشي اورژانس مي پرسد كه مورد كيه ، بن مي گويد كه ” منم “. در ادامه ما شاهد يك فلاش بك طولاني هستيم تا دريابيم كه چرا بن به اين نقطه رسيده است . كمتر از يك سوم پاياني  فيلم  به صورت خطي روايت مي شود و همانطور كه گفته شد بيشتر فيلم در زمان گذشته مي گذرد اما اين فلاش بك طولاني خود به صورت خطي بازگو مي شود . غير از حادثه محرك فيلم كه آن هم به صورت فلاش بكي در دل اين فلاش بك طولاني مي آيد.

زاويه ديد در طول بيشتر فيلم به صورت  اول شخص است و كل داستان در صورتيكه بخواهيم حواشي آن را حذف كنيم از يك فيلم كوتاه فراتر نمي رود اما نويسنده فيلمنامه با در هم ريختن ساختار خطي فيلم و آوردن نقطه اوج فيلم در آغاز، قراردادن حادثه محرك فيلم – تصادف وحشتناك ماشين بن در جاده كه منجر به كشته شدن زنش مي شود-  در پيش داستان و همچنين روايت آن به صورت فلاش بك  و همچنين طرح ريزي  پيرنگهاي فرعي كه در راستاي اهداف فيلم است آن را تا حد يك فيلم سينمايي دو ساعته ادامه مي دهد.

http://fromthebalcony.com/wp-content/uploads/2014/01/Seven-Pounds_fmqlnb.jpg

 در پيرنگ اصلي فيلم بن توماس كه در حين رانندگي در جاده با موبايل خود مشغول است باعث واژگوني ماشين خود مي شود و در اين تصادف هولناك جان زنش را از دست مي دهد . اين حادثه، حادثه محرك فيلم است و  آنقدر عظيم است كه بن نمي تواند آن را فراموش كند و بد تر ار آن نمي تواند خودش را ببخشد بنابراين او براي برگرداندن نظم قبلي به زندگيش هيچ راهي نمي بيند جز اينكه با مرگ خود آن را جبران كند و علاوه برآن سعي ميكند كه مرگ هدفمندي داشته باشد و اعضاي بدنش را به كساني كه نيازمندند و استحقاقش را از نظر او دارند ، مي بخشد تا به رستگاري برسد .اين همان چزي است كه در مذاهب به قرباني  كردن  معروف است  و درونمايه فيلم  نيز مي باشد.اينكه چقدر با عمل بن موافقيم و يا اينكه آيا يك انسان از ديد انسانيت و مذهب مي تواند زمينه مرگ خودش را به عمد فراهم آورد  – هرچند كه موجب نجات جان كسان ديگري هم بشود ؟ سوالي است كه فيلم مطرح مي كند و ذهن مخاطبان را با آن درگير مي سازد ولي آنچه كه مسلم است ازنگاه  گرانت نيه پورت نويسنده فيلمنامه قلب از سر گرانتر است . چراكه بن با از دست دادن زنش كه عاشق اوست انگار قلب خود را هم از دست مي دهد و او براي نجات قلب (و جان )اميلي پوزا ( روساريو داسون ) و تپيدن قلب در سينه او جان خود را از دست مي دهد.

نقطه اوج فيلم وقتي است كه بن تصميمش را مبني بر قرباني كردن خود گرفته است و از آنجايي كه فيلم با ضربه پاياني و نقطه اوج شروع مي شود ما هيچوقت اين لحظه تصميم گيري را نمي بينيم و تنها در طول فلاش بك بلند آن به علت اين تصميم پي مي بريم .

پيرنگهاي فرعي فيلم ، علاوه بر آن كه كاركرد كش دادن فيلم را تا رساندن آن به حد يك فيلم سينمايي را دارند ، باعث مي شوند كه مخاطب شناخت بشيتري از بن پپدا كند. از ميان اين پيرنگهاي فرعي زندگي عزرا مرد كوري كه در بازاريابي گوشت كار مي كند و دختر سياه پوستي به نام اميلي پوزا  كه در ليست انظار قلب قرار دارد ، از همه پر رنگ تر است تا جايي كه بن علارغم ميل باطني خود بااميلي رابطه عاطفي پيدا مي كند و در شبي كه مهمان اوست وقتي كه رنج او مي بيند صبح زود پيش پزشك او مي رود و وقتي كه مي فهمد او تنها سه يا پنج درصد شانس زنده ماندن را دارد نقشه خود كشي خود را اجرا مي كند.

https://popbabble.files.wordpress.com/2015/03/will-smith-seven-pounds.jpg

بن دنياي خودش را نابود مي كند و همانطور كه در اول فيلم مي گويد ،در هفت ثانيه . اما اين هفت ثانيه شامل كدام هفت ثانيه است ، زماني كه طول مي كشد تا عروس دريايي بن را به زانو در آورد يا زماني كه طول مي كشد تا در تصادف وحشتناك ماشين زنش بميرد ؟ كدام يكي ؟ دنياي بن كي نابود مي شود ؟ وقتي كه زنش را از دست مي دهد و يا جان خودش را در وان حمام ؟ با شناختي كه از بن پيدا كرده ايم مي دانيم كه او هم با زنش مرده است و حالا جسمي بيش نيست ..علاوه بر آن عروس دريايي كه بن با آن خود كشي مي كند دو كاركرد كاملا ضد هم را دارند  عروس دريايي از يك سو زيباترين موجود روي زمين است ( كه بن ديده است ) و از سويي مرگبارترين موجود روي زمين است و ما دوبار شاهد اين مرگ هستيم يك بار در آكواريم بن كه عروس دريايي  يك ماهي را به دام مي اندازد و بار ديگر در وان حمام خود بن را .عمل بن نيز شامل دوكاركرد زشت و زيبا است .او از سويي زشت ترين كار دنيا را كه در همه مذاهب و اديان نكوهيده است يعني خودكشي را مرتكب مي شود و از سويي با اهدا اعضا خود و ايثا ر موجب نجات جان و زندگي آدمهاي ديگر مي شود كه انساني تر از آن وجود ندارد.

 وقتي صاحب متل از بن مي پرسد كه چه مدت قرار است  او در آنجا اقامت كند . بن جواب مي دهد كه تا پايان عمرش .از آنجايي كه ما ميدانيم صاحب متل از دست كارهاي او به تنگ آمده است و بن قصد آزار – شوخي او را دارد و هنوز از قصد بن براي خودكشي آگاه نيستيم ، اين حرف او باعث مي شود كه فيلم لحن كميك پيدا كند و خنده را روي لبان بينندگان بنشاند. اما با مرور دوباره فيلم در ذهن ، وقتي كه فيلم به انتها ميرسد و يا با  ديدن دوباره فيلم حالا به معناي كنايه اي كه در حرف بن نهفته است ، پي مي بريم و  اين كشف باعث مي شود كه لذت دوچندان از فيلم ببريم.

http://media.liveauctiongroup.net/i/17143/17565398_3.jpg?v=8D09775D714C3B0

علاوه بر اينها نمي توان از انتقالهاي تصويري فيلم گذشت كه علاوه برافزودن به بار معنايي فيلم ، موجب غناي تصوير آن مي شود . مثلا در صحنه اي كه بن آكواريوم شامل عروس دريايي را به متل مي آورد ما به همراه گفتار او به گذشته مي رويم و ضمن دريافت اطلاعاتي درباره عروس دريايي كه براي درك فيلم لازم است با كات دوباره به روي عروس دريايي كه تصوير مشترك در دو صحنه مختلف است به ظرافت به اتاق بن مي آييم و حالا شاهد گفتگوي  بن با دوستش دن هستيم و بدينگونه با  سه صحنه با زمانهاي مختلف به نرمي و ظرافت در هم تنيده مي شوند بي آنكه به چشم آيند.صحنه ديگري هم است كه در آن اميلي  در جلوي خانه اش روي زمين مي خورد و از اين لحظه به بعد ما صداي پيانويي را در زير صدا مي شنويم و بعد كات مي شود به نمايي  كه عزرا كه از پله ها پايي مي آيد و در ادامه تصوير مي فهميم كه اين صداي پيانو مال عزرا است كه در يك مكان عمومي مي نوازد .از اين انتقال مي توان فهميد كه قرار است اميلي و عزرا فصل مشتركي با هم داشته باشند .به خصوص اينكه بن شاهد اين پيانو زدن عزرا است . بني كه  اين فصل مشترك را پي مي ريزد  و اين فصل مشترك  دو وجه را در خود نهفته دارد .يك وجهه بيروني كه به طور تلويحي از فيلم مي فهميم كه بن در غياب  ، آنها را به هم معرفي كرده است و يك وجهه دروني كه توسط اعضاي بن انجام مي گيرد و آن قلب بن است در سينه اميلي كه حالا با ديدن چشمان بن در سر عزرا مي تپد.

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *