مجله نقد و بررسی iRev.ir

فهرست

هفت کفاره – Seven Pounds

7.5

هفت کفاره – Seven Pounds در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

هفت کفاره (Seven Pounds) محصول سال ۲۰۰۸ فیلمیست به کارگردانی گابریله ماکسنو. ویل اسمیت در این فیلم نقش فردی را بازی می‌کند که زندگی ۷ نفر دیگر را نجات می‌دهد. رزاریو داوسون، وودی هارلسون و بری پیپر از دیگر بازیگران این فیلم هستند. این فیلم در آمریکا و کانادا در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۸ توسط کمپانی کلمبیا پیکچرز به اکران درآمد.

هفت نام ، هفت غریبه ، یک راز ، این شعار تبلیغاتی فیلم هفت پوند است.داستان فیلم راجع به مامورویژه IRS بن توماس ( ویل اسمیت ) است ، که پس از یک حادثه رانندگی و کشته شدن ۷ نفر او اکنون خود را مسئول مرگ آن ۷ نفر می داند و دچار افسردگی شدید شده است و برای رهایی از اوهام خود تصمیم به خودکشی می گیرد ، اما بطوری اتفاقی با زنی بنام امیلی(روزاریو داوسون) آشنا می شود و زندگیش دستخوش تغییراتی می شود…

نقد و بررسی فیلم هفت کفاره - Seven Pounds

نقد و بررسی فیلم هفت کفاره – Seven Pounds

بازیگران فیلم هفت کفاره - Seven Pounds

بازیگران فیلم هفت کفاره – Seven Pounds

نقد و بررسی فیلم هفت کفاره - Seven Pounds

نقد و بررسی فیلم هفت کفاره – Seven Pounds

تریلر فیلم هفت کفاره – Seven Pounds


iRev.ir-Line

بررسی پرده سینما

فیلم با نقطه اوج پایان شروع می شود، در حالیکه بن توماس (با بازی ویل اسمیت) با اوزژانس ۹۱۱ تماس می گیرد و گزارش یک خودکشی را می دهد. وقتی منشی اورژانس می پرسد که مورد کیه، بن می گوید که ” منم “. در ادامه ما شاهد یک فلاش بک طولانی هستیم تا دریابیم که چرا بن به این نقطه رسیده است. کمتر از یک سوم پایانی فیلم، به صورت خطی روایت می شود و همانطور که گفته شد بیشتر فیلم در زمان گذشته می گذرد. اما این فلاش بک طولانی خود به صورت خطی بازگو می شود. غیر از حادثه محرک فیلم که آن هم به صورت فلاش بکی در دل این فلاش بک طولانی می آید.

https://images-na.ssl-images-amazon.com/images/G/01/dvd/sony/SevenPounds/SevenPounds_5.jpg

زاویه دید در طول بیشتر فیلم به صورت اول شخص است و کل داستان در صورتی که بخواهیم حواشی آن را حذف کنیم، از یک فیلم کوتاه فراتر نمی رود. اما نویسنده فیلمنامه با در هم ریختن ساختار خطی فیلم و آوردن نقطه اوج فیلم در آغاز، قراردادن حادثه محرک فیلم – تصادف وحشتناک ماشین بن در جاده که منجر به کشته شدن زنش می شود- در “پیش داستان” و همچنین روایت آن به صورت فلاش بک و همچنین طرح ریزی پیرنگهای فرعی که در راستای اهداف فیلم است آن را تا حد یک فیلم سینمایی دو ساعته ادامه می دهد.

 در پیرنگ اصلی فیلم بن توماس که در حین رانندگی در جاده با موبایل خود مشغول است باعث واژگونی ماشین خود می شود و در این تصادف هولناک جان زنش را از دست می دهد. این حادثه، حادثه محرک فیلم است و آنقدر عظیم است که بن نمی تواند آن را فراموش کند و بد تر ار آن نمی تواند خودش را ببخشد بنابراین او برای برگرداندن نظم قبلی به زندگیش هیچ راهی نمی بیند جز اینکه با مرگ خود آن را جبران کند و علاوه برآن سعی می کند که مرگ هدفمندی داشته باشد و اعضای بدنش را به کسانی که نیازمندند و استحقاقش را از نظر او دارند، می بخشد تا به رستگاری برسد. این همان چزی است که در برخی مذاهب به “قربانی کردن” معروف است و درونمایه فیلم نیز می باشد. اینکه چقدر با عمل بن موافقیم و یا اینکه آیا یک انسان از دید انسانیت و مذهب می تواند زمینه مرگ خودش را به عمد فراهم آورد – هرچند که موجب نجات جان کسان دیگری هم بشود؟ – سوالی است که فیلم مطرح می کند و ذهن مخاطبان را با آن درگیر می سازد ولی آنچه که مسلم است ازنگاه گرانت نیه پورت نویسنده فیلمنامه، “قلب از سر گرانتر است.” چراکه بن با از دست دادن زنش که عاشق اوست، انگار قلب خود را هم از دست می دهد و او برای نجات قلب (و جان ) امیلی پوزا ( روساریو داسون ) و تپیدن قلب در سینه او جان خود را از دست می دهد.

http://www.grassmarketpicturehouse.com/wp-content/uploads/2016/01/Seven-Pounds.png

نقطه اوج فیلم وقتی است که بن تصمیمش را مبنی بر قربانی کردن خود گرفته است و از آنجایی که فیلم با ضربه پایانی و نقطه اوج شروع می شود، ما هیچوقت این لحظه تصمیم گیری را نمی بینیم و تنها در طول فلاش بک بلند آن به علت این تصمیم پی می بریم .

پیرنگهای فرعی فیلم، علاوه بر آن که کارکرد کش دادن فیلم را تا رساندن آن به حد یک فیلم سینمایی را دارند، باعث می شوند که مخاطب شناخت بشیتری از بن پپدا کند. از میان این پیرنگهای فرعی زندگی عزرا، مرد کوری که در بازاریابی گوشت کار می کند و دختر سیاه پوستی به نام امیلی پوزا که در لیست انظار قلب قرار دارد، از همه پر رنگ تر است. تا جایی که بن، علارغم میل باطنی خود با امیلی رابطه عاطفی پیدا می کند و در شبی که مهمان اوست وقتی که رنج او می بیند صبح زود پیش پزشک او می رود و وقتی که می فهمد او تنها سه یا پنج درصد شانس زنده ماندن را دارد نقشه خود کشی خود را اجرا می کند.

بن دنیای خودش را نابود می کند و همانطور که در اول فیلم می گوید، در هفت ثانیه. اما این هفت ثانیه شامل کدام هفت ثانیه است، زمانی که طول می کشد تا عروس دریایی بن را به زانو در آورد؟ یا زمانی که طول می کشد تا در تصادف وحشتناک ماشین زنش بمیرد؟ کدام یکی؟ دنیای بن کی نابود می شود؟ وقتی که زنش را از دست می دهد؟ و یا جان خودش را در وان حمام؟ با شناختی که از بن پیدا کرده ایم می دانیم که او هم با زنش مرده است و حالا جسمی بیش نیست. علاوه بر آن عروس دریایی که بن با آن خود کشی می کند دو کارکرد کاملا ضد هم را دارند عروس دریایی از یک سو زیباترین موجود روی زمین است ( که بن دیده است ) و از سویی مرگبارترین موجود روی زمین است و ما دوبار شاهد این مرگ هستیم. یک بار در آکواریم بن که عروس دریایی یک ماهی را به دام می اندازد و بار دیگر در وان حمام خود بن را. عمل بن نیز شامل دو کارکرد زشت و زیبا است. او از سویی زشت ترین کار دنیا را که در همه مذاهب و ادیان نکوهیده است یعنی خودکشی را مرتکب می شود، و از سویی با اهدا اعضا خود و ایثا ر موجب نجات جان و زندگی آدمهای دیگر می شود که انسانی تر از آن وجود ندارد.

وقتی صاحب متل از بن می پرسد که چه مدت قرار است او در آنجا اقامت کند. بن جواب می دهد که تا پایان عمرش . از آنجایی که ما می دانیم صاحب متل از دست کارهای او به تنگ آمده است و بن قصد آزار/ شوخی او را دارد، و هنوز از قصد بن برای خودکشی آگاه نیستیم، این حرف او باعث می شود که فیلم لحن کمیک پیدا کند و خنده را روی لبان بینندگان بنشاند. اما با مرور دوباره فیلم در ذهن ، وقتی که فیلم به انتها میرسد و یا با دیدن دوباره فیلم حالا به معنای کنایه ای که در حرف بن نهفته است، پی می بریم و این کشف باعث می شود که لذت دوچندان از فیلم ببریم.

http://www.asset1.net/tv/pictures/movie/seven-pounds-2008/Seven-Pounds-DI.jpg

علاوه بر اینها نمی توان از انتقالهای تصویری فیلم گذشت که علاوه برافزودن به بار معنایی فیلم، موجب غنای تصویر آن می شود . مثلا در صحنه ای که بن آکواریوم شامل عروس دریایی را به متل می آورد ما به همراه گفتار او به گذشته می رویم و ضمن دریافت اطلاعاتی درباره عروس دریایی که برای درک فیلم لازم است با کات دوباره به روی عروس دریایی که تصویر مشترک در دو صحنه مختلف است به ظرافت به اتاق بن می آییم و حالا شاهد گفتگوی بن با دوستش دن هستیم و بدینگونه با سه صحنه با زمانهای مختلف به نرمی و ظرافت در هم تنیده می شوند بی آنکه به چشم آیند. صحنه دیگری هم است که در آن امیلی در جلوی خانه اش روی زمین می خورد و از این لحظه به بعد ما صدای پیانویی را در زیر صدا می شنویم و بعد کات می شود به نمایی که عزرا که از پله ها پایی می آید و در ادامه تصویر می فهمیم که این صدای پیانو مال عزرا است که در یک مکان عمومی می نوازد. از این انتقال می توان فهمید که قرار است امیلی و عزرا فصل مشترکی با هم داشته باشند. به خصوص اینکه بن شاهد این پیانو زدن عزرا است. بنی که این فصل مشترک را پی می ریزد و این فصل مشترک دو وجه را در خود نهفته دارد. یک وجهه بیرونی که به طور تلویحی از فیلم می فهمیم که بن در غیاب، آنها را به هم معرفی کرده است و یک وجهه درونی که توسط اعضای بن انجام می گیرد و آن قلب بن است در سینه امیلی که حالا با دیدن چشمان بن در سر عزرا می تپد.


iRev.ir-Line

بررسی ilovemovies

بن توماس پشت تلفن با یک اپراتور نابینا بسیار بد صحبت میکند و او را می ازارد اما او که نامش “ازرا ” است در نهایت ارامش فقط تلفن را قطع میکند.

با فید بکی به گذشته متوجه میشویم که بن توماس مهندس هوا فضاست و یک شرکت مهندسی دارد و در میان یکی از جلساتش به دیدار نامزد زیبایش میرود.

بن خانه ساحلیش را به مقصد متلی ترک میکند و یک آکواریوم خریده و یک “jelly fish” که یکی از کشنده ترین موجودات زمین است در آن می اندازد.

سپس بن که خود را مامور IRS معرفی میکند با استفاده از برگه های مالیاتی به سراغ یکی از افرادی که بدهی دارند به نام “امیلی پوسا”  میرود که او نیز بیمار قلبی است و نیاز به پیوند قلب دارد اما گروه خونیش کمیاب است و مهلت زیادی برای زندگی کردن ندارد!

http://rebzombie.com/wp-content/uploads/2009/07/seven-pounds.jpg

بعد از آشنایی بن با امیلی او به سراغ افراد دیگری میرود. من جمله رییس یک خانه سالمندان و میخواهد که بدهی او را هم ببخشد اما متوجه میشود او ارزش ندارد و این کار را نمیکند. سپس به سراغ یک مربی قدیمی گلف میرود که درحال دیالیز کردن است . بعد به سراغ دوستی قدیمی میرود که در انجمن حمایت از کودکان کار میکند و از او میخواهد که ی; اسم که نیازlند کمک است به او بدهدو “هالی”)همان دوست قدیمی) به او نام زنی را میدهد که دوست پسری دارد که او را میزند . بن با آن زن هم تماس میگیرد اما زن او را از خانه بیرون میکند ،بن مصر است که کارتش را بدهد و به زن میگوید هر اتفاقی برایش افتاد با او تماس بگیرد.

بعد از مدتی  آن زن به طور اتفاقی با بن تماس میگیرد و از او کمک میخواهد بن به او کلید خانه ساحلیش  و یک نامه به او میدهد  و بعد از اینکه آن زن و فرزندانش در خانه مستقر شدند زن میفهمد که بن آن خانه را به او داده و فقط کافیست که زیر قرار داد نامش را بنویسد تا خانه به نامش شود.

سپس بن به بیمارستان رفته و مغز استخوانش را به پسری که سرطان خون داشت و قبلا بن او را دیده بود میدهد.

در این میان رابطه بن و امیلی دوستانه تر میشود و در نهایت یک شب امیلی او را دعوت به یک معهمانی شام میکند. در این شام دو نفره آنها با هم رابطه عاشقانه برقرار میکنند در حالیکه امیلی چند روزی بیشتر زنده نیست. همان شب برادر بن پیدایش میشود و میفهمیم که اسم اصلی بن تیم است و بن توماس اصلی که مامور IRS است برادر اوست. بن اصلی از تیم میخواهد که کارت شناساییش را بدهد و تیم کارتش را به او برمیگرداند. و به پیش امیلی میرود. بعد از رابطه ای که با هم برقرار میکنند امیلی از او میخواهد بازی “what if…”  را انجام بدهند که در این میان امیلی میگوید: “چی میشد من پیجرم زنگ میخورد؟” و تیم میگوید” چی میشد ما بچه داشتیم ؟ ازدواج میکردیم؟” بعد از اینکه امیلی به خواب میرود تیم زیر باران به سمت بیمارستان رفته با دکتر امیلی صحبت میکند بعد با دوست صمیمیش تماس میگیرد و فقط میگوید: حالا وقتشه” بعد به خانه میرود به “ازرا “زنگ میزند و خودش را معرفی مکیند و میگوید من یکبار چند هفته پیش زنگ زدم و تو را ازار دادم اما برات هدیه ای دارم چون تو ارزشش را داری. و بعد وان حمام را از یخ و آب سرد پر میکند به ۹۱۱ زنگ میزند (که همان دیالوک ابتدای فیلم است) و وارد اب یخ میشود و سپس جلی فیش را رها میکند و در همان لحظه جلی فیش او را نیش میزند. از لحظه نیش خوردن تا تاثیرش میبینیم که تیم گذشته را یاد اوری میکند و آن این بود که شبی که با نامزدش برای شام میرفتند در حال کار با موبایلش بوده که تصادف میکند و در آن تصادف هفت نفر کشته میشوند و تنها زنده آن تصادف خود تیم بوده است. از آن ۷ نفر ۶ نفر غریبه بودندو یک نفر که نامزدش باشد آشنا!

https://magnaw.files.wordpress.com/2014/06/15-40.png

وقتی تیم را به بیمارستان میرسانند بیپر امیلی هم زنگ میخورد و او به بیمارستان میرود تا پیوند قلب انجام دهد.

انتهای فیلم میبینیم که بن با امیلی صحبت میکند و داستان تصادف را تعریف میکند. تیم ریه اش را به برادرش  که به آن احتیاج داشت داد. کلیه اش را به مربی گلف، مغز استخوانش را به پسر سرطانی، نیمی از کبدش را به هالی و قلبش را به امیلی داد. امیلی به جشن موسسه فرزندان بی سرپرست میرود و در انجا ازرا را میبند که دارد با پسری صحبت میکند او را بلافاصله میشناسد چون چشمهای تیم به او رسیده است!


iRev.ir-Line

بررسی cinelove

فیلم با نقطه اوج پایان شروع می شود ، در حالیکه بن توماس (با بازی ویل اسمیت ) با  اوزژانس ۹۱۱ تماس می گیرد و گزارش یک خودکشی را میدهد .وقتی منشی اورژانس می پرسد که مورد کیه ، بن می گوید که ” منم “. در ادامه ما شاهد یک فلاش بک طولانی هستیم تا دریابیم که چرا بن به این نقطه رسیده است . کمتر از یک سوم پایانی  فیلم  به صورت خطی روایت می شود و همانطور که گفته شد بیشتر فیلم در زمان گذشته می گذرد اما این فلاش بک طولانی خود به صورت خطی بازگو می شود . غیر از حادثه محرک فیلم که آن هم به صورت فلاش بکی در دل این فلاش بک طولانی می آید.

زاویه دید در طول بیشتر فیلم به صورت  اول شخص است و کل داستان در صورتیکه بخواهیم حواشی آن را حذف کنیم از یک فیلم کوتاه فراتر نمی رود اما نویسنده فیلمنامه با در هم ریختن ساختار خطی فیلم و آوردن نقطه اوج فیلم در آغاز، قراردادن حادثه محرک فیلم – تصادف وحشتناک ماشین بن در جاده که منجر به کشته شدن زنش می شود-  در پیش داستان و همچنین روایت آن به صورت فلاش بک  و همچنین طرح ریزی  پیرنگهای فرعی که در راستای اهداف فیلم است آن را تا حد یک فیلم سینمایی دو ساعته ادامه می دهد.

http://fromthebalcony.com/wp-content/uploads/2014/01/Seven-Pounds_fmqlnb.jpg

 در پیرنگ اصلی فیلم بن توماس که در حین رانندگی در جاده با موبایل خود مشغول است باعث واژگونی ماشین خود می شود و در این تصادف هولناک جان زنش را از دست می دهد . این حادثه، حادثه محرک فیلم است و  آنقدر عظیم است که بن نمی تواند آن را فراموش کند و بد تر ار آن نمی تواند خودش را ببخشد بنابراین او برای برگرداندن نظم قبلی به زندگیش هیچ راهی نمی بیند جز اینکه با مرگ خود آن را جبران کند و علاوه برآن سعی میکند که مرگ هدفمندی داشته باشد و اعضای بدنش را به کسانی که نیازمندند و استحقاقش را از نظر او دارند ، می بخشد تا به رستگاری برسد .این همان چزی است که در مذاهب به قربانی  کردن  معروف است  و درونمایه فیلم  نیز می باشد.اینکه چقدر با عمل بن موافقیم و یا اینکه آیا یک انسان از دید انسانیت و مذهب می تواند زمینه مرگ خودش را به عمد فراهم آورد  – هرچند که موجب نجات جان کسان دیگری هم بشود ؟ سوالی است که فیلم مطرح می کند و ذهن مخاطبان را با آن درگیر می سازد ولی آنچه که مسلم است ازنگاه  گرانت نیه پورت نویسنده فیلمنامه قلب از سر گرانتر است . چراکه بن با از دست دادن زنش که عاشق اوست انگار قلب خود را هم از دست می دهد و او برای نجات قلب (و جان )امیلی پوزا ( روساریو داسون ) و تپیدن قلب در سینه او جان خود را از دست می دهد.

نقطه اوج فیلم وقتی است که بن تصمیمش را مبنی بر قربانی کردن خود گرفته است و از آنجایی که فیلم با ضربه پایانی و نقطه اوج شروع می شود ما هیچوقت این لحظه تصمیم گیری را نمی بینیم و تنها در طول فلاش بک بلند آن به علت این تصمیم پی می بریم .

پیرنگهای فرعی فیلم ، علاوه بر آن که کارکرد کش دادن فیلم را تا رساندن آن به حد یک فیلم سینمایی را دارند ، باعث می شوند که مخاطب شناخت بشیتری از بن پپدا کند. از میان این پیرنگهای فرعی زندگی عزرا مرد کوری که در بازاریابی گوشت کار می کند و دختر سیاه پوستی به نام امیلی پوزا  که در لیست انظار قلب قرار دارد ، از همه پر رنگ تر است تا جایی که بن علارغم میل باطنی خود باامیلی رابطه عاطفی پیدا می کند و در شبی که مهمان اوست وقتی که رنج او می بیند صبح زود پیش پزشک او می رود و وقتی که می فهمد او تنها سه یا پنج درصد شانس زنده ماندن را دارد نقشه خود کشی خود را اجرا می کند.

https://popbabble.files.wordpress.com/2015/03/will-smith-seven-pounds.jpg

بن دنیای خودش را نابود می کند و همانطور که در اول فیلم می گوید ،در هفت ثانیه . اما این هفت ثانیه شامل کدام هفت ثانیه است ، زمانی که طول می کشد تا عروس دریایی بن را به زانو در آورد یا زمانی که طول می کشد تا در تصادف وحشتناک ماشین زنش بمیرد ؟ کدام یکی ؟ دنیای بن کی نابود می شود ؟ وقتی که زنش را از دست می دهد و یا جان خودش را در وان حمام ؟ با شناختی که از بن پیدا کرده ایم می دانیم که او هم با زنش مرده است و حالا جسمی بیش نیست ..علاوه بر آن عروس دریایی که بن با آن خود کشی می کند دو کارکرد کاملا ضد هم را دارند  عروس دریایی از یک سو زیباترین موجود روی زمین است ( که بن دیده است ) و از سویی مرگبارترین موجود روی زمین است و ما دوبار شاهد این مرگ هستیم یک بار در آکواریم بن که عروس دریایی  یک ماهی را به دام می اندازد و بار دیگر در وان حمام خود بن را .عمل بن نیز شامل دوکارکرد زشت و زیبا است .او از سویی زشت ترین کار دنیا را که در همه مذاهب و ادیان نکوهیده است یعنی خودکشی را مرتکب می شود و از سویی با اهدا اعضا خود و ایثا ر موجب نجات جان و زندگی آدمهای دیگر می شود که انسانی تر از آن وجود ندارد.

 وقتی صاحب متل از بن می پرسد که چه مدت قرار است  او در آنجا اقامت کند . بن جواب می دهد که تا پایان عمرش .از آنجایی که ما میدانیم صاحب متل از دست کارهای او به تنگ آمده است و بن قصد آزار – شوخی او را دارد و هنوز از قصد بن برای خودکشی آگاه نیستیم ، این حرف او باعث می شود که فیلم لحن کمیک پیدا کند و خنده را روی لبان بینندگان بنشاند. اما با مرور دوباره فیلم در ذهن ، وقتی که فیلم به انتها میرسد و یا با  دیدن دوباره فیلم حالا به معنای کنایه ای که در حرف بن نهفته است ، پی می بریم و  این کشف باعث می شود که لذت دوچندان از فیلم ببریم.

http://media.liveauctiongroup.net/i/17143/17565398_3.jpg?v=8D09775D714C3B0

علاوه بر اینها نمی توان از انتقالهای تصویری فیلم گذشت که علاوه برافزودن به بار معنایی فیلم ، موجب غنای تصویر آن می شود . مثلا در صحنه ای که بن آکواریوم شامل عروس دریایی را به متل می آورد ما به همراه گفتار او به گذشته می رویم و ضمن دریافت اطلاعاتی درباره عروس دریایی که برای درک فیلم لازم است با کات دوباره به روی عروس دریایی که تصویر مشترک در دو صحنه مختلف است به ظرافت به اتاق بن می آییم و حالا شاهد گفتگوی  بن با دوستش دن هستیم و بدینگونه با  سه صحنه با زمانهای مختلف به نرمی و ظرافت در هم تنیده می شوند بی آنکه به چشم آیند.صحنه دیگری هم است که در آن امیلی  در جلوی خانه اش روی زمین می خورد و از این لحظه به بعد ما صدای پیانویی را در زیر صدا می شنویم و بعد کات می شود به نمایی  که عزرا که از پله ها پایی می آید و در ادامه تصویر می فهمیم که این صدای پیانو مال عزرا است که در یک مکان عمومی می نوازد .از این انتقال می توان فهمید که قرار است امیلی و عزرا فصل مشترکی با هم داشته باشند .به خصوص اینکه بن شاهد این پیانو زدن عزرا است . بنی که  این فصل مشترک را پی می ریزد  و این فصل مشترک  دو وجه را در خود نهفته دارد .یک وجهه بیرونی که به طور تلویحی از فیلم می فهمیم که بن در غیاب  ، آنها را به هم معرفی کرده است و یک وجهه درونی که توسط اعضای بن انجام می گیرد و آن قلب بن است در سینه امیلی که حالا با دیدن چشمان بن در سر عزرا می تپد.

دسته بندی ها فیلم خارجی, نمره 7.5

دیدگاه