مریخی – The Martian

8

مریخی – The Martian در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

مریخی (The Martian) فیلمی آمریکایی در سبک علمی–تخیلی به کارگردانی ریدلی اسکات است که در تاریخ ۲ اکتبر ۲۰۱۵ منتشر شد.

خلاصه داستان: فضانوردی به نام «مارک واتنی» (با بازی مت دیمون) در کرهٔ مریخ سرگردان و گرفتار می‌شود. او باید تمام قابلیت‌های خود را به‌کار بگیرد تا به مرکز کنترل پرواز در کرهٔ زمین وضعیت خود را اطلاع داده و تقاضای کمک بکند. درحالی که برای بقای خود در مریخ و زنده ماندش درگیر مشکلات است، ناگهان دچار حادثه می‌شود. دوستانش برای نجاتش تلاش می‌کنند و با کمک نبوغش اتفاقات جالبی برایش رقم می‌خورد.

نقد و بررسی فیلم مریخی - The Martian
نقد و بررسی فیلم مریخی – The Martian
بازیگران فیلم مریخی - The Martian
بازیگران فیلم مریخی – The Martian
نقد و بررسی فیلم مریخی - The Martian
نقد و بررسی فیلم مریخی – The Martian

ویدیوهایی از فیلم مریخی – The Martian


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

 media/kunena/attachments/4286/TheMartian1.jpg«مريخی»( The Martian) آخرين کار از مجموعه فيلمهای علمی تخيلی واقع گرايانه است- اين دسته فيلمها از المانهای عامه پسند فضایی اين ژانر اجتناب میکنند و در عوض روی جنبههای باورپذير تمرکز میکنند. بعد از نمايش «در میان ستارگان»(Interstellar) کریستوفر نولان (و هنرنمایی دو بازيگر مشترک)، «مریخی» به گمانه زنی درباره نحوه رفتن انسان به مريخ در آينده نزديک میپردازد. به استثنای يک پايان تقريباً بالاتر از حد انتظار، فيلم اغلب از ايسمهای هاليوودی، که گاهاً ژانر علمی تخيلی را به فانتزی آينده گرايانه تنزل میدهند، اجتناب می کند. اين فيلم نه اثری اکشن محور و نه مبالغه‌ای از جلوههای ويژه است. «مریخی» میتواند داستانی درون نگرانه درباره اين که اوضاع چطور می تواند باشد اگر ما تنها ساکن دنيایی دوردست باشيم و بدانيم که برقراری ارتباط سريع با ديگران مقدور نيست و سريعترين اقدام برای نجات ما در کمتر از يک سال آينده محقق نخواهد شد. اين فيلم همچنين به آزمايش اين میپردازد که چگونه ضرورت میتواند مادر خلاقيت شود- نه تنها برای کسی که در فضا زنده مانده است بلکه برای انسانهایی که روی زمين به دنبال يافتن راهی برای نجات او هستند.

media/kunena/attachments/4286/TheMartian2.jpgرويدادهای «مریخی» در آينده نزديکی رخ میدهند، اگرچه هرگز در فيلم تاريخ دقيقی ذکر نمیشود. با شروع فيلم، خدمه شش نفره ماموريت آرس ۳ را میبينيم که در سطح مريخ مشغول انجام آزمايشات و جمع آوری نمونه هستند. علاوه بر مارک واتنی فضانورد (با بازی مت ديمون) و کاپيتانِ ماموريت، مليسا لوييس (جسيکا چستين)، اين افراد عبارتند از خلبان، ريک مارتينز (مايکل پنا)، الکس وگل، شيمی دان (اکسل هنی)، و دو متخصص به نامهای بث يوهانسن (کيت مارا) و کريس بک (سباستين استن). نزديک شدن طوفانی بزرگ- طوفانی که میتواند خانههای مصنوعی شکننده را در هم بشکند- لوييس را وادار به صدور دستور تخليه فوری میکند. در تلاش برای رسيدن به سفينه واتنی با يک قطعه نخاله در حال پرواز برخورد میکند و گم میشود و همه فکر میکنند که او مرده است. دوستانش با نااميدی او را ترک میکنند و به زمين بر می گردند. وقتی که ناسا اخبار را دريافت میکند، تدی ساندرز، مدير (جف دانيلز)، و کنترلگر ماموريت مريخ، وينسنت کاپور (چيوتل اجيوفور)، اخبار مرگ واتنی را علنی میکنند.

media/kunena/attachments/4286/TheMartian3.jpgاما واتنی نمرده است. گرچه به سختی آسيب ديده، اما میتواند از يک کيت پزشکی اورژانسی برای بستن زخمش استفاده کند و بعد از کنار آمدن با وخامت شرايطش به ارزيابی آنچه بايد برای زنده ماندن انجام دهد میپردازد. ظرف مدت يک ماه ناسا از زنده ماندن وی باخبر میشود و ديری نمیپايد که امکان ارسال پيامهای ابتدایی ميسر میشود. بعد فيلم به جدال با زمان برای زنده ماندن واتنی قبل از تمام شدن آذوقه اش تبديل میشود.

اکثر فيلمهای ساخته شده درباره مريخ (که تعدادشان هم زياد است) در واقع ترکيبی از ژانرهای علمی تخيلی و وحشت يا علمی تخيلی و هيجان انگيز هستند که تاکيد کمی بر بخش «علمی تخيلی» اين معادله دارند. با توجه به اين که «مریخی» علاقهای به جنبه بهره برداری ندارد، به استثنایی در قاعده اين قبيل فيلمها تبديل شده است. در عوض خويشاوند نزديک داستانهای علمی تخيلی معروفی مانند «ماه»(Moon) ،«جاذبه»(Gravity) و «در میان ستارگان» است و به برخی درونمايههای مشابه فيلمهایی مانند «دورافتاده»(Cast Away) و «لمس خلا»(Touching the Void) میپردازد. درام «مریخی» از دل تلاش برای نمايش اين که چگونه اين کاراکتر سعی میکند تا بر انزوا غلبه کند متولد میشود. قطعاً در فيلم چالشهای فيزيکی ديده میشوند اما دشواری های روانی متقاعد کننده ترين المانهای فيلم هستند.

media/kunena/attachments/4286/TheMartian4.jpgاگرچه مفهوم يک رابينسون کروزوئه مدرون رها شده در مريخ ممکن است چيزی شبيه يک پيشنهاد نا اميد کننده باشد، لحن فيلم هرگز به قلمرو تاريکی و افسردگی نزديک نمیشود. بدون منحرف شدن از جدی بودن شرايط، ريدلی اسکات اين فيلم را با لحظاتی کم اهميت و کمدی مناسب پيوند میزند. ويدئوژورنال‌های درون نگرانه واتنی نه تنها کارايي و نوآوری وی را نشان میدهند بلکه نشان از شوخ طبعی وی دارند. همچنين، برخی از صحنههای زمينی فيلم، در حالی که ظاهراً کمدی نيستند، اما با حسی نشاط آور ساخته شدهاند.

اين فيلم فرصت نادری برای مت ديمون بود تا دامنه استعداد خود را نشان دهد. در اين فيلم او نه يک قهرمان اکشن، نه يک نقش مکمل و نه در سايه جرج کلونی است، او در اين فيلم بازی در حد و اندازههای بازیاش در «جدامانده»( The Departed) به عنوان بهترين بازی زندگیاش ارائه میدهد. اما يک تفاوت کليدی وجود دارد: در اين فيلم او با افرادی مانند لئوناردو دی کاپريو، جک نيکلسون و مارتين شين احاطه نشده است. اين فيلم ديمون است و به سختی میتوان در تلاش او به برگرداندن واتنی به زندگی ايرادی گرفت.

media/kunena/attachments/4286/TheMartian5.jpgترس، دلتنگی، تنهایی، نااميدی و شادی…. همه اينها را می توان اينجا ديد. فقط يک بار واتنی تسليم نااميدی می شود و آن يک بار هم زياد طول نمیکشد. بازیهای ديگر نيز تاثيرگذار هستند، بازيگرانی مانند جسيکا چستين، کريستين ويگ، چيوتل اجيوفور و شون بين در فيلم حضور دارند اما نقششان چندان پررنگ نيست. آنها حمايت میکنند و هرگز تهديدی برای دور شدن نورافکن از روی ديمون محسوب نمیشوند. (با توجه به اين که او نقش يک فضانورد تنها افتاده را در «در میان ستارگان» بازی کرده است، چه کسی میتوانست تصور کند که او نامزد هاليوود برای ايفای اين نوع نقش باشد).

media/kunena/attachments/4286/TheMartian6.jpgريدلی اسکات در مقام کارگردان گزينهای است که نمیتوان از او به سادگی گذشت. گرچه به سختی می توان در کارنامه وی کار ضعيف پيدا کرد، اما فيلمهای او به خصوص در سالهای اخير ترکيبی از کارهای ضعيف و قوی بودهاند. بااين حال، وقتی که پای ژانر علمی تخيلی به ميان می‌آيد کارنامه اسکات حرف ندارد: بيگانه، بليد رانر، پروموتئوس- دو کلاسيک خوب و يک اديسه ضعيف اما متقاعد کننده. «مریخی» با موارد فوق فرق میکند اما کمتر اثرگذار نيست. اسکات از جلوههای ويژه به عنوان ابزاری برای بالا بردن تجربه استفاده میکند و نه به عنوان روشی برای تعريف آن. بسياری از جلوههای «مریخی» از تنوع عملی برخوردار هستند به طوری که از CGI در وهله اول برای ايجاد حس دگردنيایی در چشم انداز مريخی به کار رفته است. سکانسهای فضایی تقريباً به اندازه اين سکانسها در «جاذبه» خوب هستند. نسخه سه بعدی گرچه به اندازه فيلم آلفونسو کوآرون در سال ۲۰۱۳ تاثير گذار نيست، اما به نظر غيرضروری و سطحی نمیآيد. کارگردانی با ويژگیهای اسکات می تواند دست به کارهای جالبی بزند، البته وقتی که شرايطش پيش بيايد و اينجا اين شرايط رخ داده است.

media/kunena/attachments/4286/TheMartian7.jpg«مریخی» بر اساس داستانی از اندی وير با همين نام ساخته شده است و از يک رويکرد علمی مشابه در بسياری از صحنههايش استفاده کرده است. ناسا هم در مرحله فيلمنامه و هم در طول فيلمبرداری همکاری کرده است، گرچه در فيلم مواردی وجود دارند که در آنها «مریخی» از قوانين فيزيک دور میشود اما در مجموع يکی از دقيقترين فيلمهایی است که سفر به فضا را تاکنون به تصوير کشيدهاند. اين دقت يکی از فاکتورهایی است که ديمون و اسکات را به اين پروژه جلب کرده است و ادامه مشارکت وير باعث شد که ناسا نيز وارد شود.

در اکران «مریخی»، کمپانی فاکس قرن بيستم نمای اول را در رقابت اسکار ۲۰۱۵ پخش کرد. اگرچه فيلمهای ژانر علمی تخيلی اغلب در گرماگرم فصل تابستان پخش میشود تا در بحبوحه فيلمهای جدی فصل پاييز، اما «مریخی» يک استثنا است. افرادی که مشتاق تماشای اکشنهای نفسگير و تدوين های پشت سرهم هستند شايد ممکن است ضرباهنگ اين فيلم را بيش از حد سنجيده تصور کنند. شايد نتوانند به ارزش شخصيت پردازی آن و ايجاد تنش آهسته اما انکارناپذير آن پی ببرند. اين يک فيلم علمی تخيلی برای مخاطبان ريزبين است و از اين روی تجربهای رضايتبخش محسوب میشود.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6578/phoca_thumb-1Copy.jpg“مریخی” اسکات با نشانه رفتن یکی از سرگرم کننده ترین و روی بورس ترین موضوعات, سعی در نجات خود دارد, “مبارزه انسان در شرایط سخت برای زنده ماندن”. حتی فیلم امسال ایناریتو نیز حول همین موضوع مانور می دهد, همچنین “127 ساعت”, “جاذبه” و… بسیاری از آثار مطرح که شامل این مضمون هستند. نقطه مشترک این آثار, سرگرم کننده بودن و جذاب بودنشان در نگاه اول است. فارغ از کیفیت اثر, این چالش (مبارزه برای زندگی) همواره برای مخاطبین پرکشش بوده, اسکات نیز با علم به این موضوع وارد میدان می شود, به صورتی که تمرکز کامل اثر بر این چالش است (نحوه مبارزه کاراکتر محوری در شرایطی بسیار دشوار, برای زندگی) شاید سخت تر از چالشی که در “127 ساعت” با آن مواجه بودیم, “مردی که در سیاره ای تنها میماند!”. همچون سایر آثار در این مجموعه, این پیرنگ نیز در نگاه اول بسیار جذاب است اما اگر با دقت اثر را بررسی کنیم, به این نکته می رسیم که اسکات در “مریخی” حرف بیشتری برای گفتن ندارد, تکیه بر موضوعی جذاب, همین.

فیلمساز از این بار دراماتیک و پتانسیل موجود در ایده اولیه, استفاده نکرده و به صورت سرسری و سطحی به همین ویژگی اکتفا می کند. نهایتا با یک اثر معمولی هالیوودی طرف هستیم که به هیچ وجه کاراکتری نساخته و به شدت اسیر قصه است. فیلم از اواسط ماموریت یک تیم تحقیقاتی در مریخ کار خود را شروع میکند, فردی که قرار است در فیلم نقشی محوری داشته باشد -مارک- با مانور بیشتر قابل تشخیص است, در ابتدا از آن تیپ های مثبت شیفته علم معرفی می شود که گویا خورده رابطه احساسی نیز با فرمانده ماموریت دارد, ناگهان طوفان شده و “مارک” ناپدید می شود, سایر اعضا نیز از سر ناچاری مجبور به رها کردن او می شوند, فرمانده سخت تر از او دل می کند که این گمانه اولیه برای وجود رابطه میان آن دو را قوی تر میکند. به هر روی با جلوه های ویژه نه چندان جالب و ضرب آهنگی به شدت بالا در حدود 10 دقیقه ما به وسط یک ماموریت پرتاب می شویم و سپس نابودی ماموریت و تنها ماندن یکی از افراد را شاهدیم, فردی که قرار است در ادامه با او همراه باشیم, استارت چندان جالبی نیست …

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6578/phoca_thumb-3Copy.jpgمارک تنها در ایستگاه فضایی, بی آنکه کسی از زنده بودن او خبر داشته باشد, با کوچکترین کور سوی امید باید برای زنده ماندن تلاش کند, اینجسات که خلاقیت و هنر فیلمساز در بهره گیری از این موقعیت دراماتیک مشخص می شود, کاراکتر محوری شروع به فیلم گرفتن از خود و درد و دل کردن با آن میکند, کاری که در ادامه نیز شاهد آن هستیم, این فرمول با رگه های مستند گونه به نوعی به همذات پنداری با کاراکتر اصلی کمک میکند, حس میشود که کاراکتر قصه در حال صحبت با ماست, فرمولی که در صورت پرداخت درست کاراکتر, به یک ارتباط حسی درست با او منتج می شود, اتفاقی که به عنوان مثال در “127 ساعت” افتاد, در “مریخی” اما فیلمساز کوچکترین تلاشی برای معرفی کاراکترش به ما نمی کند, “مارک” کیست؟ او میتواند هرکسی باشد! در واقع در این اثر ما صرفا با یک انسان به مفهوم عام طرف هستیم که در حال مبارزه برای زنده ماندن است, اینکه این انسان کیست؟ چه انگیزه ها و افکاری دارد؟ درونش چه میگذرد؟ برای ما مبهم می ماند.

او برای ما یک انسان غریبه و عام باقی می ماند و به همین جهت فیلم را محدود در ایده اولیه میدانم, حتی زمانی که با فرمانده اش به صورت خصوصی صحبت میکند و از رابطه اش با پدر و مادر و خانواده اش می گوید نیز همه چیز عام است, به دیالوگ ها توجه کنید: “بهشون بگو ازشون ممنونم که پدر و مادرم بودن و خیلی دوستشون دارم …” هیچ رابطه خاصی تصویر نمیشود, حتی رابطه صمیمانه اش با فرمانده نیز الکن است, برای چه این دو با هم رابطه نزدیکی دارند؟ حتی در ابتدای تنهایی “مارک” در ایستگاه فضایی نیز می بینیم که وسایل فرمانده را جمع کرده و وسواس و علاقه خاصی نسبت به او دارد, اما فرمانده داستان ما, خود ازدواج کرده و در نهایت نیز او را در آغوش همسرش داریم, رابطه ای مبهم که بی سر و ته تصویر می شود و بی سر و ته تر رها می شود!
شاید بشود گفت برای فیلم مهم نیست که چه کسی قرار است به چالش کشیده شود, بلکه این چالش است که مهم است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6578/phoca_thumb-4Copy.jpgدر روایت موازی وضع از این نیز وخیم تر است, به صورت همزمان تلاش مسئولین را برای برقراری ارتباط و نجات “مارک” شاهد هستیم, این بخش از کار پر از تیپ و حتی ماقبل آن است! تیپ های متعددی از گوشه و کنار با یک اعلامیه که نام و جایگاهشان را مشخص می کند, بی سر و ته وارد کار شده و گوشه ای از آن را می گیرند, آدم هایی که برای مخاطب به همان اعلامیه ها محدود می شوند بی آنکه پرداخت مستقلی داشته باشند, پس نگرانی هایشان, حس هایشان, روابطشان, مانور هایی که دوربین روی آن ها میدهد و قصد دارد درام شکل دهد, همگی سطحی و کار نشده است!

تنها تیپ مشخصی که مقداری شناسنامه دارد, رئیس ناسا, تیپی محافظه کار است که از رسانه ها و مردم هراس داشته و به اصطلاح آبرو برایش از هرچیز مهمتر است که باز هم به ابهاماتی می رسیم, آنقدر بر این ویژگی ها فوکوس میشود که مخاطب در اواسط حس می کند او “مارک” را مرده میخواهد! در ادامه اما می بینیم که پیگیر زنده نگه داشتنش است و در نهایت مخاطب با سردرگمی به لبخند رضایتش هنگام نجات “مارک” می رسد! یا آن سیاه پوست به اصطلاح نابغه که همه ی حضورش در فیلم شاید 10 دقیقه باشد! گویا فیلمساز هرجا که گیر می کند, تیپی ساخته و برای حل مشکل وارد اثر می کند و سپس او را از داستان حذف می کند. “مریخی” اسکات در حد این ایده باقی می ماند “تلاش سرگرم کننده انسان برای بقا” همین.


iRev.ir-Line

amitrita

« مریخی » براساس رمانی به همین نام نوشته اندی ویر ساخته شده است که یکی از پرفروش ترین کتاب های منتشر شده در سال 2014 نیز بود. خوشبختانه این کتاب در کشورمان نیز به تازگی با ترجمه حسین شهرابی از انتشارات « کتابسرای تندیس » منتشر شده و علاقه مندان حوزه کتاب می توانند مطمئن باشند که با خواندن این کتاب، سفر اسرارآمیز و جذابی را به دنیای مریخ تجربه خواهند کرد.

یکی از نکات جالبی که همزمان با اکران عمومی « مریخی » رخ داده، یافته شدن آب در سیاره مریخ می باشد که به تازگی توسط دانشمندان ناسا اعلام گردیده است. این خبر و کنجکاوی های خبری ، قطعا کمک شایانی به اکران عمومی « مریخی » خواهد کرد تا بتواند مشتاقان علم فضانوردی را به سوی خود جلب نماید چراکه رویه فیلم نیز بر پایه تخیل شکل نگرفته و تا حدود زیادی بر جزئیات علمی استوار است. داستان فیلم از این قرار است :

آرس 3 فضاپیمایی است که برای اهداف اکتشافی به سمت سیاره مریخ فرستاده می شود اما پس از ورود به این سیاره به جهت طوفانی که در مریخ وزیدن می گیرد، جان فضانوردان به خاطر افتاده و حتی یکی از آنان به نام مارک ویتنی ( مت دیمون ) به شدت مصدوم می شود و دیگر فضانوردان زمانی که تقریبا مطمئن می شوند او را از دست داده اند، به سفینه خودشان برگشته و برای نجات جانشان از سیاره خارج می شوند. اما پس از مدتی مارک به هوش می آید و متوجه می شود که در سیاره مریخ تنها مانده! او که یک گیاه شناس هست، سعی میکند خودش را تا زمانی که ناسا سفینه ای را برای بازگرداندن او به زمین بفرستد زنده نگه دارد اما…

http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Martian/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg

« مریخی » را از جهات مختلف با « جاذبه » بررسی می نمایند چراکه کانسپت این دو اثر نیز حال و هوایی نسبتا مشابه دارند. اما مقایسه این دو چندان درست به نظر نمی رسد چراکه « مریخی » بیش از هر چیز، به « دور افتاده » رابرت زمه کیس نزدیک است.

جدیدترین فیلم ریدلی اسکات اگرچه درباره مریخ و فضانوردی می باشد، اما رویکرد و هدف اصلی اش خودشناسی انسان و داشتن امید می باشد. مارک ویتنی فیلم « مریخی » از جهات مختلف قابل مقایسه با چاک نولاند فیلم « دور افتاده » است. هر دوی این افراد می بایست در شرایط سختی که گرفتار آن شده اند، زندگی را ادامه داده و راهی برای زنده ماندن بیابند و منتظر کمک های احتمالی برای خروج از بحرانی که در آن گرفتار شده اند باشد. اما مارکِ فیلم « مریخی » در بخش پرداخت شخصیتی، ضعیف تر و خلاصه تر از چاکِ « دور افتاده » می باشد و نمی تواند تاثیر گذاری ماندگاری در ذهن مخاطب ایجاد نماید.

یکی از نکات مثبت رمان اندی ویر توجه به جزئیات علمی و همچنین پرداخت شخصیت اصلی داستان بود که در نسخه سینمایی هر دوی این موارد به نصف کاهش پیدا کرده اند تا تماشاگر سینما بتواند درک راحت تری از آنچه که بر پرده نقره ای ترسیم می شود داشته باشد. با اینکه اسکات در مصاحبه های مختلف بیان کرده که « مریخی » براساس استدلال های علمی ساخته شده، اما کماکان چندین سوال نسبتا سخت درباره طوفان، جاذبه و سرمای این سیاره باقی می ماند که فیلم مشخصا بطور واضح توجهی به آنها نکرده است. گفته می شود که سرمای بسیار شدید مریخ ابدا نمی تواند باعث شود فردی با شرایط مارک برای مدت طولانی بر روی این سیاره دوام بیاورد.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Martian/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

پرداخت قهرمان داستان نیز در مقایسه با کتاب از ضعف هایی برخوردار است که البته این ایراد را می توان در اکثر آثار اقتباس شده مشاهده نمود. فیلم موفق شده مارک ویتنی را به عنوان نمادی از امید و اراده به تصویر بکشد که در وضعیت بحرانی گرفتار شده، تمام توانش را بکار می گیرد تا بتواند ناممکن را ممکن سازد. اسکات به خوبی توانسته این بخش از شخصیت مارک را برجسته سازی نماید و محوریت فیلم را براساس آن شکل دهد اما زمانی که نوبت به بررسی عمق احساسات مارک فرا می رسد، فیلم کم رمق و بی حال جلوه می کند و نمی تواند درخشان باشد. مارک اگرچه سمبل امید است و تماشاگر را با خود همراه می کند اما در بخش هایی که فیلم نیازمند اضافه شدن عناصر دراماتیک به داستان است، پرداخت نامناسبی دارد.

اما نکته تحسین برانگیزی که تا حدود زیادی می تواند باعث عدم تمرکز مخاطب بر این مشکلات شود، بازی فوق العاده مت دیمون در نقش مارک ویتنی است که یکی از بهترین بازیهای دوران بازیگری وی محسوب می شود. دیمون که در بیشتر دقایق فیلم به تنهایی در تصویر حضور دارد و مونولوگ می گوید، به راحتی می تواند یکی از نامزدهای اسکار سال 2016 باشد. دیمون به خوبی استقامت و اعتماد به نفس را در قالب شخصیت مارک به تصویر می کشد و تماشاگر را مجاب می کند که با او در سیاره مریخ بماند و ناظر مشکلاتش باشد. دیگر چهره های شناخته شده فیلم اما حضور قابل توجهی در فیلم ندارند و بیشتر در حاشیه قرار می گیرند.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Martian/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg

جلوه های ویژه « مریخی » نیز مانند اغلب آثار اسکات، درخشان و قابل توجه است. محل فیلمبرداری فیلم متناسب با تصاویری که از مریخ منتشر شده می باشند و در جایی از مجارستان انجام شده است. تبدیل به نسخه سه بعدی فیلم نیز به خوبی انجام گرفته و تماشاگران با خیال راحت می توانند از تماشای این اثر به صورت سه بعدی لذت ببرند. بطور کل، « مریخی » در بخش های فنی و غیر مرتبط با فیلمنامه، اثری ممتاز و تحسین برانگیز است و امضای اسکات را هم پای اثر دارد.

« مریخی » اثری است که بذر امید را در ذهن مخاطب می کارد. فیلم اگرچه مشکلات ریز و درشتی در بخش روایت دارد اما قدرت کارگردانی اسکات این اجازه را نداده که فیلم به اثری ملال آور مبدل شود. ضرباهنگ مناسب ، بازی قدرتمند مت دیمون و جلوه های ویژه فوق العاده ، به راحتی می تواند شما را مجاب به تماشای این اثر طولانی ( در حدود دو ساعت و نیم ) کند. « مریخی » اثری دراماتیک است اما زمانی که سخن از واقعیت به میان آید، اتفاقات فیلم نمی تواند خیلی سرانجام دراماتیکی داشته باشند! با اینحال فیلم در مقایسه با دو اثر قبلی اسکات ( « هجرت: خدایان و پادشاهان » و « حقوقدان » ) که انتقادات زیادی را به همراه داشت، فیلم بهتری محسوب می شود و می تواند بازگشت شکوهمند این کارگردان به ژانری باشد که در ساخت آن یکی از بهترین های هالیوود است.


iRev.ir-Line

بررسی سلام سینما

مريخی را بايد در ژانر علمی تخيلی تعريف كنيم. با اين همه بنظرم چاشني داستانك‌هاي كمدي و فانتزي در اين فيلم مي‌تواند اين دسته‌بندي را به چالش بكشاند. همين روند در فيلم كريستوفر نولان يعني بين‌ستاره‌اي وجود داشت با اين تفاوت كه تكيه بر واقعگرايي بيش از حد به مخاطب ديكته مي‌شود. واين از نقاظ ضعف هر دو فيلم بود.طبق قواعد ژانر شروع مريخي عالي است. يك داستانك غافلگير كننده تماشاگر را مجبور مي كند تا انتها فيلم را دنبال كند. يك تيم شش نفره در سطح مريخ در حال پايان ماموريت خود هستند. نمونه‌ها جمع آوري شده و همه سرخوشانه در حال بازگشت به سفينه هستند كه ناگهان طوفان مريخي وزيدن مي‌گيرد. مارك واتني يكي از افراد گروه مورد اصابت نخاله فضايي قرار گرفته و از گروه جا مانده است. باقي گروه به تصور مرگ واتني سفر بازگشت را آغاز مي‌كنند. اين درحالي است كه واتني زنده است. از اينجا به بعد هرچه مي‌بينيم نبرد زمان با يك تيم ويژه است كه بايد به نفع بازمانده يعني واتني تمام شود…

رايدلي اسكات يك پايان خيلي شگفت‌آور براي مريخي رقم زده است. در واقع نتيجه همه اقدامات به نتيجه مي‌رسد و واتني سالم به زمين برمي‌گردد. سكانس پاياني واتني را در حالي مشاهده مي‌كنيم كه در مركز ناسا قرار است تجربه علمي و عملي خود براي زنده ماندن در مريخ را به دانشجويان جوان آموزش دهد. همين سهل و ممتنع بودن به همراه ديالوگ‌هاي طنز كمي تا قسمتي مريخي را از يك فيلم مطلق مربوط به ژانر علمي تخيلي دور مي‌كند. مريخي بيشتر فانتزي رايدلي اسكات است تا يك فيلم در سبك علمي تخيلي.

مت ديمون در نقش مارك واتني كار خودش را انجام داده است. دوربين و فضا كلا متعلق به اوست. او خوب است اما وقتي مدام در يك لباس فضايي و محصور در سفينه باشي بايد كمي بيشتر قابليت جادويي داشت تا نقش خارق‌العاده از كار دربيايد.

حتي فيلم جذاب جاذيه ساخته آلفونسو كوران نيز تماما متعلق به ساندرا بولاك و جورج كلوني نيست. اما حضور و بروز شخصيت آنها بسي قابل باور‌تر از كار درآمده است.در مجموع در كارنامه رايدلي اسكات هم كار كالت و ماندگار مانند بليد رانر داريم و هم فيلم‌هاي بي سروته. او حقيقتا كارگرداني تثبيت شده اما صفر و صدي است. مريخي در كارنامه او يك اتفاق سهل و ممتنع است. كار او يك فيلم فانتزي سرخوشانه است كه به دل تماشاگر هم مي‌نشيند. حتي اگر قرار باشد در روايت علمي تخيلي اسكات يك انسان بتواند تنها با خوردن سيب زميني چندين ماه دوام بياورد.

مریخی


iRev.ir-Line

بررسی اقاقیا

سازمان فضایی ناسا سالهاست که به مریخ چشم دوخته است. هالیوود هم از دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی فیلم هایی مثل (War of the Worlds (1953 و (Robinson Crusoe on Mars (1964 با استفاده از مشاوره علمی ناسا در این مورد ساخته است. اما ساخت فیلم ۲۰۰۱: A Space Odyssey در سال ۱۹۶۸ برای همیشه مفهوم فیلم های مربوط به آینده اما واقع گرا را تغییر داد. به عنوان یک طرفدار فیلم های علمی تخیلی و همچنین یک پژوهشگر سابق در مورد جو مریخ می توانم با اطمینان بگویم بعضی فیلم ها از جمله (The Last Days on Mars (2013 کاملا حال به هم زن هستند اما آخرین فیلم ساخته شده در مورد سیاره سرخ، مریخی براساس کتابی است که اندی ویر در اوقات فراغتش نوشته است. این فیلم جانشینی شایسته برای فیلم ادیسه فضایی ۲۰۰۱ است.

کتاب مریخی

کتاب مریخی

کتاب مریخی

نویسنده کتاب اندی ویر یک مهندس کامپیوتر است که در سال ۲۰۱۱ کتاب مریخی را به رشته تحریر درآورده است. علیرغم عنوان کتاب «مریخی» این کتاب بیشتر از زاویه دید فضانورد امریکایی مارک واتنی نوشته شده است. مارک واتنی به طور تصادفی روی مریخ جا می ماند تا بمیرد. او آب و غذای محدودی دارد و هیچ راهی هم ندارد که بتواند به زمین برگردد. در واقع این کتاب مشخص می کند که چطور یک فضانورد می تواند در آن شرایط زنده بماند.
با وجود اینکه کتاب در مورد یک موضوع علمی نوشته شده است اما خواندنش آسان است. کتاب مریخی به طرز حیرت آوری از نظر علمی دقیق و لذت بخش است. این دقت علمی کتاب نباید باعث تعجب شود چون پدر ویر فیزیکدان است. مشخص است که ویر ساعیانه در مورد جزئیات کتاب تحقیق کرده است. به عنوان نویسنده، ویر تصمیم گرفته جزییات وسایل مربوط به آینده ای که فضانوردان در مریخ مورد استفاده قرار می دهند را به تصویر نکشد.
وقتی اعلام شد کمپانی فاکس قرن بیستم حقوق فیلم را خریداری کرده و ریدلی اسکات قرار است فیلم را بسازد بین خیلی از خوانندگان مشتاق کتاب انتظارات بالا رفت تا حقایق علمی کتاب به تصویر کشیده شود. خوشحالم که به اطلاعتان برسانم این اتفاق با چند استثنا افتاده است.

فیلم مریخی

کتاب مریخ با مریخ شروع می شود و خوانندگان مقدار در مورد مریخ و سفر به آن می آموزند. در فیلم هم همین طور است. با تکنولوژی امروزی سفر به مریخ حداقل ۱۵۰ روز طول خواهد کشید. چندین راه برای فرستادن سفینه فضایی به سیاره سرخ وجود دارد. کارآمدترین مسیر از نظر انرژی بعد از گذاشتن فضانوردان روی مریخ قرار دادن سفینه در مدار بیضوی بالاتر است که سفینه را دورتر از مریخ می برد. این گزینه ایرادش این است که اگر اتفاقی برای فضانوردان روی مریخ بی افتد هیچ راهی برای بازگشت سریع به زمین نخواهند داشت.

مشکل تششع در سفر به مریخ

مشکل تششع در سفر به مریخ

تششع مشکلی جدی در ماموریت به مریخ است. به محض اینکه فضانوردان میدان مغناطیسی زمین را ترک کنند. ریسک رسیدن مقدار بالایی تششع از اشعه های خورشیدی و کیهانی وجود دارد. مقدار زیادی از این تششعات می توانند توسط چند لایه پلاستیک متوقف شوند اما بعضی ها نیاز به سپرهای محافظ بیشتری دارند.
یک راه حل این است که برای خدمه سفینه کابین محافظ با استفاده از فلز یا آب ساخت که بیشتر تششع را جذب کند. منحرف کردن ذرات باردار توسط یک آهنربای جمع و جور و قدرتمند می تواند راه حل ممکن بعدی باشد.
فضاپیمای مورد استفاده در فیلم بسیار بزرگ است و تعداد زیادی پنجره دارد. اگر راه جدیدی برای محافظت خدمه از تششع کشف نشود این طراحی فضاپیما غیرعملی است. در مصاحبه ای ویر نویسنده کتاب گفته است که سپر در برابر تششع یکی از مشکلاتی است که در کتاب و فیلم از آن فرار کرده است.
تششع حتی بعد از رسیدن به مریخ هم برای سرنشینان فضاپیما ایجاد مشکل می کند چون میدان مغناطیسی این سیاره به عنوان سپر در برابر تششعات کیهانی و خورشیدی بسیار ضعیف است. به این دلیل است که برخی طرح ها برای سکونت در مریخ پوشش خانه ها با خاک یا تونل زنی در تپه ها را پیشنهاد می کند.

آب و هوای مریخ

آب و هوای مریخ

نقد علمی دیگری که به فیلم وارد است آب و هوای مریخ است. این سیاره طوفان های شن بزرگی دارد اما اتمسفرش بسیار نازک است و فشار برای ضربه زدن به بشقاب های ماهواره ای و انداختنش به سمت خدمه بسیار پایین است. به علاوه در اواخر فیلم برای نشان دادن شکننده بودن محل زندگی واتنی صحنه ای وجود دارد که در آن محافظ پلاستیکی با شدت گرفتن طوفان بالا و پایین می رود. این اتفاق هم در زندگی واقعی در مریخ نمی افتد. ویر نویسنده کتاب تصدیق کرده است که این ایراد بر کتابش وارد است.
در فیلم (نه در کتاب) مریخ در طول روز بسیار روشن به نظر می رسد. مریخ نسبت به زمین ۵۰% دورتر از خورشید است اما با این وجود سطح مریخ در فیلم بسیار روشن است. من فکر می کنم خورشید از چیزی که در فیلم نشان داده شده در سطح مریخ کوچکتر به نظر می رسد. همین طور هر دو ماه مریخ باید در با سرعت در آسمان حرکت کنند اما آهسته به نظر می رسند. نکته مثبت این است که رنگ آسمان مشخص است.

پناهگاه در مریخ

پناهگاه در مریخ

در فیلم پناهگاه واتنی به خوبی نمایش داده شده است در کتاب در مورد جزئیات این پناهگاه صحبتی نشده است اما مشخص است سازندگان فیلم با ناسا و سایر کارشناسان برای هر چه واقعی تر به نظر رسیدن پناهگاه مشورت کرده اند. بعضی وسایل مورد استفاده در پناهگاه می توانند از ناسا آمده باشند. به عنوان مثال اکسیژنی که واتنی تنفس می کند از دی اکسید کربن اتمسفر مریخ بدست می آید.

بیشتر دانش زمین شناسی مورد استفاده در فیلم بسیار دقیق است. یکی از اصلی ترین مشکلات واتنی تولید غذای کافی برای زنده ماندن است. پس تلاش می کند در خاک مریخ کشاورزی کند. این چالش بسیار جالبی است. می دانیم خاک مریخ خوب است این خاک در مقایسه با خاک های زمینی غنی از گوگرد و کلر است و مملو از چندین فلز است. هم در کتاب و هم در فیلم فرض شده است که خاک مریخ خالی از مواد آلی و آب است که واتنی خودش این مواد را به خاک اضافه می کند.

کشاورزی در مریخ

کشاورزی در مریخ

از طرف دیگر برای باغبانی در مریخ بسته به مختصات محل و میزان نور مصنوعی خاک سیاره یا نسبتا قلیایی یا کمی اسیدی است که دومی برای پرورش سیب زمینی مناسب است. اما خاک بسیار واکنش پذیر است هر ماده آلی که در تماس با آن قرار گیرد را می تواند تجزیه کند مگر اینکه اول خاک درمان شود. یک زمین شناس البته بهتر می تواند توضیح دهد. خوردن محصولاتی که در خاک مریخ به عمل آمده است هم با وجود آن فلزات سنگین و محتویات سولفور می تواند نهایتا شما را مریض کند. در پایان فیلم هم واتنی از تعدادی از مسائل مربوط به رژیم غذایی رنج می برد (به جز گرسنگی) اما دلیل این موضوع در فیلم با جزئیات بیان نشده بود.
بیشتر اوقات سازندگان فیلم در مورد گرانش درست عمل کرده اند وقتی که واتنی روی سطح راه می رود به نظر می رسد که مقدار کمی لی لی می کند. که اتفاقی است که روی سیاره ای با گرانش کمتر از زمین می افتد. (گرانش مریخ ۰.۳۸ برابر گرانش زمین است). گرانش پایین بر توانایی واتنی رد به حرکت درآوردن اشیای سنگین هم اثر دارد. بعضی قسمت های فیلم ولی به خوبی گرانش پایین سیاره مریخ را به تصویر نکشیده است. مثلا مایعاتی مثل کچاپ که واتنی با غذایش استفاده می کند یا آبی که در سیستم کشت استفاده می کند در فیلم بسیار سریعتر از آنچه در مریخ واقعی اتفاق می افتد جریان دارند.
در فیلم نشان داده شده که واتنی در لباس فضایش خیلی عرق می کند که واقع گرایانه است. همینطور راحت سرما می خورد که این هم واقع گرایانه است. دما در سطح مریخ از منفی شصت هفت درجه تا ۲۰ درجه نزدیک خط استوا گسترده است.
جلساتی که ناسا با آزمایشگاه پیشرانه جت در مورد چگونگی نجات واتنی برگزار می کند به استثنای قسمتی که رئیس ناسا و یک دانشمند در مورد مکانیک مداری بحث می کنند، یادآوری از فاجعه آپولو ۱۳ در سال ۱۹۷۰ است. این فیلم فرصتی است که به تماساگرهای کمتر مطلع در مورد ریسک مسیر ماموریت نجات گفته شود.

البته فیلم سازان تمام جزئیات کتاب را به تصویر درنیاورده اند که با توجه به مدت زمان محدود ۱۴۱ دقیقه ای فیلم قابل درک است. ولی استفاده از ماسه و خاک مریخ به درستی صورت گرفته است و فیلم سازان از تصاویری که از سطح سیاره گرفته شده است به خوبی استفاده کرده اند.
پایان دراماتیک کتاب به خوبی در فیلم به تصویر کشیده شده است. در نهایت با وجود اشتباهات جزئی علمی که قابل چشم پوشی است کل فیلم به دقت به تصویر کشیده شده است. به صورت واقع گرایانه مریخی جانشنی شایسته برای ادیسه فضایی ۲۰۰۱ است. که برخلاف شاهکار استنلی کوبریک فیلم ریدلی اسکات برای خانواده ها هم قابل استفاده است. خشونت کم و حس شوخ طبعی مت دیمون به عنوان بازیگر عالی است. او به خوبی مفق شده حس تنهایی و آرزوی نجات را به تصویر بکشد.


iRev.ir-Line

بررسی اتاق خبر 24

اول بگویم که ریدلی اسکات و سینمایش را دوست دارم مخصوصاً فیلم‌های علمی تخیلی‌اش را؛ شاید کمتر فیلمسازی را بتوان در چند دهه‌ی اخیر سراغ گرفت که چون او به شمایلی هنری، برای الگو  دادن به فیلمسازانِ جوان بدل شده باشد همچنین او فیلمسازی‌ست که به سراغِ هر ژانری که رفته، فیلمی متفاوت ارائه کرده است؛ هنوز «گلادیاتور»ش در خاطره‌ها هست و اگرچه این فیلم نتوانست فیلم‌های گلادیاتوری را زنده کند اما همین نسخه برای ماندگاری این زیرژانر مهم سینمایی، کافی است!

مريخي

خب این از ادای دین من به سازنده  فیلم‌های محشری چون «بیگانه»، «بلید رانر» و «تلما و لوئیز» اما «مریخی» یک فیلم کسل‌‌‌‌‌کننده درباره یک رابینسون کروزوئه عصر جدید است که به جای گم شدن در دریا و تنها ماندن در یک جزیره گرمسیری، در سیاره مریخ تنها می‌ماند؛ مشکل این فیلم، ایده این فیلم نیست بلکه ایراد کار از آنجا شروع می‌شود که یک استاد مسلم ژانر علمی تخیلی تصمیم می‌گیرد به جای ساخت فیلمی با دنیا و امضای هنری خودش، از روی دست یک فیلمساز جوان اما بسیار بااستعداد، کپی کند و فیلمی با فضای آثار علمی تخیلی اما واقع‌گرایانه بسازد! بله آلفونسو کوارون در فیلم درخشان «جاذبه» موفق شد با دو بازیگر و فضای سرد و خلوت بالای جو زمین و در حالی که در بیشتر فیلم جز صورت بازیگران چیزی نمی‌دیدیم -آن هم از پشت کلاه فضانوردی‌شان-، فیلمی پرتعلیق و پرکشش بسازد که مخاطب را 91 دقیقه روی صندلی سینما میخکوب کند و این پروژه 100 میلیون دلاری را به مرز فروش 723 میلیون دلار برساند. چرا؟ چون کوارون توانست ما را در موقعیتی قرار دهد که خود را جای شخصیت‌های فیلم بگذاریم و آن وضعیت را باور کنیم اما اسکات نتوانسته این کار را بکند. حتی ما تنهایی مت دیمون را هم باور نمی‌کنیم. رفت و برگشت‌های تصویری، از زمین به سفینه و از آنجا به مریخ و مت دیمون رها شده، نه تنها مشکل کندی ریتم را حل نکرده که مخاطب را به این نتیجه می‌رساند کارگردان قصد دست‌انداختن او را دارد که دیمون رهاشده و تنهاست!

 فيلم مريخي

ظاهراً رمان اندی ویر هم نتوانسته الگوی خوبی برای ساختن فیلمی موفق باشد. اصلاً می‌دانید مشکل از کجا شروع شده؟ یک فیلم موفق مثل «جاذبه» ساخته شده و تهیه‌کننده تصمیم گرفته یک فیلم موفق دیگر، مثل همان، بر اساس یک رمان مشهور بسازد و چه کسی بهتر از ریدلی اسکات که کارگردانی کار را برعهده بگیرد؟! فیلم با بودجه ساختی نزدیک به همان رقم ساخت «جاذبه» ساخته شده اما حتی نصف آن هم نفروخته! این یعنی هم ضرر هنری هم ضرر مالی! باقی قضایا هم که فراموش می‌شود اما فیلمسازی در سن و سال اسکات، باید خیلی مراقب آبروی کارنامه هنری‌اش باشد!


iRev.ir-Line

بررسی ZoomG

«ریدلی اسکات» در فیلمِ «علمی تخیلیِ» جدیدش قرار است تنهاییِ یک بازمانده‌ی ناسا در کره‌ی مریخ را به تصویر بکشد. با این‌که «مریخی»، در میانِ طیفِ وسیعِ منتقدان و مردم، شدیدا تحویل گرفته شده، اما درحقیقت، فیلمی ژورنالیستی همراه با بیانیه‌ای بشردوستانه از طرفِ ناسا به حساب می‌آید، که نه برروی زمین جایگاهی دارد و نه در مریخ!

 The Martian 6اخبار می‌گوید که تا آخرِ هفته زلزله‌ای می‌آید و تهران را با خاک، یکسان می‌کند. بلافاصله بعد از شنیدنِ این خبر، همه کوله‌بارشان را جمع می‌کنند و می‌زنند به دلِ جاده‌های شمال! عده‌ای دیگر در آپارتمان‌ِشان لم داده‌اند و خاطره تعریف می‌کنند و گپ می‌زنند که ناگهان متوجه می‌شوند، طوفانِ وحشتناکی دارد در و پنجره‌ی خانه‌شان را به لرزه می‌اندازد و می‌شکند. بندگانِ خدا فوراً گپ و گفت را بی‌خیال می‌شوند و در گوشه‌ای امن، پناه می‌گیرند و زانوهای‌ِشان را از ترس بغل می‌کنند.
به راستی این ترس از کجا آب می‌خورد؟ چرا انسان‌ها انقدر از بلاهای طبیعی می‌ترسند؟ چرا از تنها ماندن در جایی مخوف و تاریک وحشت دارند؟ چرا زلزله، طوفان، کمبودِ منابعِ حیاتی، گرفتار شدن در ناکجاآبادی تنها، تا این حد ترسناک است؟ این دلهره از کجا می‌آید؟ پاسخ کاملا ساده است؛ از میل به زندگی و بقا. جانِ آدمی آن‌قدر ارزشمند است که هیچکس، تحتِ هیچ‌ شرایطی نمی‌تواند به راحتی قیدش را بزند و بی‌خیالش ‌شود.
همه‌ی آدم‌ها یک دلهره‌ی مشترک دارند و آن هم دلهره‌ی بقاست. دلهره‌ای برای زنده ماندن و از بین نرفتن. دلهره‌ای که همیشه در ضمیرِ ناخودآگاهِ وجودشان فعال است و هرگز هم از کار نمی‌افتد. قصه‌ی جدیدترین فیلمِ «ریدلی اسکات» نیز دقیقا دست روی همین موضوعِ دلهره‌آور گذاشته تا بیننده‌هایش را در تجربه‌ای تاثیرگذار و روان‌شناسانه همراه کند. تجربه‌ای که می‌خواهد جدالِ مرگ و زندگیِ انسانی تنها و دورافتاده را به تصویر بکشد، و تجربه‌ای از جنسِ دلهره‌ی بقا را به نمایش درآورد، اما شدیدا در خلقِ آن، ناتوان است و نمی‌تواند از پسِ این کار برآید.

The Martian 2(این پاراگراف داستانِ فیلم را لو می‌دهد)

گروهی شش نفره به مریخ آمده‌اند تا برروی آن، تحقیقاتِ مختلفی انجام دهند و بالاخره راهی برای زندگی در این کره‌ی خاکی پیدا کنند. در گیرودارِ این تحقیقات، ناگهان طوفانِ مهیب ووحشتناکی بلند می‌شود و محققانِ ناسا را مجاب به ترکِ اضطراری از مریخ می‌کند. اما در راهِ بازگشت به سفینه، یکی از اعضای گروه، به نامِ «مارک واتنی» (مت دِیمون)، به جسمِ مجهولی برخورد می‌کند و از بقیه‌ی بچه‌ها، دور می‌افتد و گم می‌شود. فرمانده که دیگر فکر می‌کند او مُرده است، دستور می‌دهد سفینه را آتش کنند و به زمین باز گردند. اما او واقعا نمرده است! فردای آن روز، «مارک» در نزدیکیِ یکی از اقامتگاه‌هایشان در مریخ به‌هوش می‌آید و تصمیم می‌گیرد تا چهار سالِ آینده که گروهی دیگر برای تحقیقاتِ فضایی، پا به این سیاره می‌گذارند زنده بماند. او در همین راستا، غذاهایِ باقی مانده در اقامتگاه را جیره‌بندی می‌کند و دست به کاشتِ سیب‌زمینی می‌زند تا این چهار سال را سر کند؛ اما افرادِ ناسا برروی زمین، خیلی زود متوجه می‌شوند که «مارک واتنی» زنده است و شروع به مخابره کردن با او می‌کنند. سپس تصمیم می‌گیرند که هرچه سریع‌تر به سراغ‌اش بروند و او را به زمین بازگردانند که سرانجام نیز همین کار را انجام می‌دهند و همه چیز به خوبی و خوشی به پایان می‌رسد.
فیلم‌نامه‌ی تمام‌قد کلیشه‌ایِ «مریخی»، که از رُمانی با همین نام اقتباس شده است، پتانسیلِ بسیار بالایی داشته تا به اثری عمیق و تاثیرگذار تبدیل شود و مفاهیمِ بنیادینِ مرگ، زندگی، ترس، گرسنگی، تنهایی، افسردگی و دلهره‌ی بقا را به نمایش درآورد. اثری که می‌توانسته از دلِ تنهاییِ یک انسان، در دورافتاده‌ترین سرزمینِ ممکن و ستیزِ جان‌فرسایش با مرگ، ریشه‌های امید به زنده ماندن برای بقا را بیرون بکشد. اما چرا این‌گونه نمی‌شود؟ کجای کار می‌لنگد که فیلم، تمامِ داشته‌هایش را سرکوب می‌کند و با چشمانی بسته از کنارشان می‌گذرد؟

The Martian 4«مارک واتنی» که اتفاقا کشاورزی و گیاه‌شناسی هم می‌داند، قرار است چهار سالِ آزگار، تک و تنها در کره‌ی مریخ دوام بیاورد و برای بقای زندگی و بازگشتِ دوباره به کره‌ی زمین تلاش کند. از طرفی تا نیمه‌ی ماجرا، همه‌ی زمینی‌های ناسا، فکر می‌کنند که «مارک» مرده است و دیگر وجودِ خارجی ندارد. بنابراین کسی به دنبالش نخواهد آمد و مارک این را به خوبی می‌داند. پس او در این سیاره‌ی قرمز رنگِ لعنتی، تنهای تنها است و هیچکسی هم از وجودِ او خبر ندارد. آه خدای بزرگ، «مارک واتنی» در دور افتاده‌ترین نقطه‌ی مریخ، هیچ دوست و دشمنی ندارد، چند وقتِ دیگر غذاهایش تمام می‌شود، ممکن است سر و کله‌ی طوفانی دیگر پیدا شود و پدرش را درآورد، از سرما یخ بزند، از افسردگی دیوانه شود، پس چرا انقدر بی‌خیال است؟ چرا «مارک» پس از این‌که متوجه می‌شود همکارانش او را در این‌ جهنمِ خاکی رها کرده‌اند، هیچ عکس‌العملِ خاصی از خود نشان نمی‌دهد و انقدر حالش خوب است؟ چرا نمی‌ترسد؟ چرا نگران نیست؟ مگر می‌شود بدونِ نشان دادنِ ترس و وحشت از مردن، و بدونِ لمس کردنِ دلهره‌ی بقای شخصیتِ محوری، امید و انگیزه‌ی زندگی و زنده ماندن را از فیلم بیرون کشید و به بیننده منتقل کرد؟

«مارک واتنی» به‌قدری آرامش دارد و خوش‌حال است که انگار از بدوِ تولدش می‌دانسته که قرار است در چنین مخمصه‌ای گرفتار شود! چراکه بلافاصله پس از به‌هوش آمدن، مثلِ یک مَرد می‌رود و غذاهایش را جیره‌‌بندی می‌کند و چهار سال منتظر می‌ماند! نه دلش برای کسی تنگ می‌شود، نه از چیزی می‌ترسد، نه نگرانِ بازگشتِ دوباره به زمین است، نه غصه می‌خورد، نه زجر می‌کشد و نه هیچ حس و حالِ دیگری از خودش نشان می‌دهد. یعنی اگر خداوند هم در قالبِ این شخصیت به زمین می‌آمد، تا این اندازه شکست ناپذیر و دانا جلوه نمی‌کرد!

«مریخی» ویدیوکلیپی خبری و بیانیه‌ای بشردوستانه از طرفِ ناساست که بالای منبر می‌رود و برای مردم در مدحِ این سازمان و حقوقِ بشرِ آمریکایی‌اش، نطق می‌کند

همچنین «مارک»، تنها شخصیتِ اصلیِ فیلم است. شخصیتی که در این مدتِ طولانی، حتا ذره‌ای تغییر در رفتارش دیده نمی‌شود. اولین روزِ تنهاییِ او با آخرین لحظه‌ی ترکِ مریخ، به جز ریش و موهای بلندش، هیچ فرقی باهم ندارند و هیچ تحولی هم در آن دیده نمی‌شود. مگر می‌شود در طولِ صد و چهل دقیقه‌ی فیلم، حتا یک بُعد از ویژگی‌های پروتاگونیست و شخصیتِ محوریِ داستان، معرفی نشود و همچنان مجهول و غریبه و ناآشنا باقی بماند؟ بقیه‌ی آدم‌های فیلم هم در حد و اندازه‌ی عناوینِ تیپیکالِ ژورنالیستیِ یک مستند به نمایش درمی‌آیند. مثلا فردی با سِمَتِ «رئیسِ ناسا» جلوی دوربین می‌آید و در گوشه‌ی تصویر، عنوانِ شغلی‌اش نوشته می‌شود. این نگاهِ روزنامه‌ای و سطحی، حتا آدم‌های تیپیکال هم نمی‌سازد و گویی تنها هدف از نمایش‌اش، معرفیِ فضای داخلِ ناسا و نشان دادنِ افرادِ زحمت‌کش و دلسوزش است!

The Martian 5از طرفی دیگر، جغرافیای کره‌ی مریخ کاملا بی‌اهمیت و دکوراتیو جلوه می‌کند و هیچ درگیریِ دراماتیکی با «مارک واتنی» نمی‌سازد. با نشان دادنِ سرزمینی پر از خاک‌های قرمز و نماهایی از سفینه و فضا که قرار نیست معنا و مفهومِ مریخ ساخته شود! اساسا کاربردِ این سیاره در فیلم کجا است؟ کشمکش‌هایی که «مارک» صرفا می‌تواند با این سیاره و این جغرافیای خاص داشته باشد چیست؟ او که نه مشکلِ آب دارد، نه خاک، نه حتا تنهایی و وحشت‌زدگی! پس دقیقا درامی که منحصرا در مریخ ایجاد می‌شود در کجای فیلم به چشم می‌خورد؟ اگر «مارک» به جای مریخ، در زمین و در منطقه‌ای دورافتاده و خطرناک، به تنهایی گیر می‌افتاد، در روایت و ماجرای آن، چه تغییری به وجود می‌آمد؟ آیا این قصه نمی‌توانست بر روی زمین اتفاق اُفتد؟ آیا انتخابِ مریخ و سفر به فضا، صرفا جنبه‌ی «خبری تبلیغاتی» برای ناسا نداشته است؟
در «مریخی»، انواع و اقسامِ بلاهای طبیعی و غیرِطبیعی، بر سرِ «مارک واتنیِ» بخت برگشته نازل می‌شود و قدم به قدم، به دردسرهایش می‌افزاید. به عبارتی دیگر، «مریخی» پُر است از خلقِ بحران و گره افکنی‌های پشتِ سرهمی که از قضا در فیلم، شدیدا سرسری گرفته می‌شوند و هیچ ارزشِ دراماتیکی هم پیدا نمی‌کنند. به این معنا که بلافاصله بعد از هر حادثه‌ی بحرانی، راهِ حل و گره‌کشاییِ آن هم نشان داده می‌شود تا یک‌وقت خدای نکرده بیننده‌ها اضطراب نگیرند و قلب‌شان تندتند نزند! مثلا «مارک»، به شدت زخمی می‌شود و از وی خون می‌رود، اما مشکلی نیست؛ وسایلِ درمان آماده است! او در مریخ غذایی ندارد و ممکن است از گرسنگی بمیرد. مشکلی نیست؛ ناسا بیش از حدِ مجاز در اقامتگاه غذا گذاشته است! مارک برای کاشتِ سیب‌زمینی به آب نیاز دارد؛ آن هم در مریخ! مشکلی نیست؛ هیدروژن و اکسیژن در مخزنِ سفینه مهیا است! تمامِ مسیرِ فیلم به همین شکل طی می‌شود و هیچ کدام از بحران‌ها، موقعیتِ دراماتیکی ایجاد نمی‌کنند و عمیق نمی‌شوند و دغدغه‌ای نمی‌سازند. گویی «ریدلی اسکات» بیش از اندازه دل‌نازک شده است که این‌گونه هوای بیننده‌هایش را دارد تا نکند زبان‌ِمان لال، نگرانِ «مارک واتنی» شوند؛ و خیال‌شان تخت باشد که او تحتِ هر شرایطی حالش خوب است و اتفاقِ بدی برایش نمی‌افتد!

The Martian 6سینما باید دست به آفرینشِ احساس بزند و آن را به بیننده انتقال دهد. احساساتی که از درون‌مایه‌ی اثر نشأت می‌گیرد و فضای درونِ فیلم را به مخاطب القا می‌کند. در این صورت تبادلی میانِ مخاطب و اثر ایجاد می‌شود تا به واسطه‌ی خلاقیتِ کارگردان، تاثیرش را نهادینه کند. اما سوال این‌جا است که آیا در «مریخی» چنین تبادلی دیده می‌شود؟ پاسخ در یک کلمه؛ خیر! «مریخی» در خلقِ درام و احساس، عقیم و ناتوان است و هرگز بیننده را درگیر نمی‌کند. اگر در یک اثرِ سینمایی، همه چیز مشخص باشد و تعلیقی به وجود نیاید، بیننده دلش برای چه کسی بتپد و نگرانِ چه چیزی شود و با کدام شخصیت جلو برود؟ «ریدلی اسکات» تمامِ رشته‌هایش را خودش بلافاصله پنبه می‌کند و تعلیق را از جانِ آن می‌گیرد. نه شخصیتِ محوری‌اش، آن‌چنان در موقعیتِ مرگ و زندگی قرار می‌گیرد و نه اساسا بحرانی حس می‌شود تا بیننده را درگیر کند.

درواقع کاری که «دنی بویل» در «۱۲۷ ساعت» انجام می‌دهد، «ریدلی اسکات» در چهار سالِ مریخی هم از پس‌اش برنمی‌آید! مثلا نگرانِ این هستید که افرادِ «ناسا» در زمین، نتوانند با «مارک واتنی» هماهنگ شوند، پیدایش کنند و نجاتش دهند؟ این که دیگر نگرانی ندارد؛ آن‌ها توسطِ یک ره‌یابِ ماهواره‌ای باهم حرف می‌زنند و مخابره می‌کنند و هماهنگ می‌شوند! نگرانِ تمام شدنِ سوختِ سفینه‌ای که برای نجاتِ «مارک» فرستاده می‌شود هم نباشید! چراکه ناگهان دو نفر از منطقه‌ی آسیای شرقی در فیلم ظاهر می‌شوند و به کمکِ ناسا می‌آیند و با امداد‌های غیبیِ خودشان، به‌سرعت این بحران را هم حل می‌کنند. گویا اگر «مریخی» تا ابد ادامه پیدا کند، به همین شکل، مشکلات می‌آیند و خودبه‌خود حل می‌شوند و کسی هم اذیت نمی‌شود!

«مریخی» در خلقِ درام و احساس، عقیم و ناتوان است و هرگز بیننده را درگیر نمی‌کند

«مریخی»، ویدیوکلیپی خبری، و بیانیه‌ای بشردوستانه از طرفِ ناسا است که بالای منبر می‌رود و برای مردم در مدحِ این سازمان و حقوقِ بشرِ آمریکایی‌اش، نطق می‌کند! بیانیه‌ی پیشِ‌رو، خبر می‌دهد که محققانِ ناسا در مریخ، آب پیدا کرده‌اند و می‌خواهند سیب‌زمینی بکارند! دست‌شان هم درد نکند اما این چه ربطی به یک فیلمِ سینمایی دارد؟ «ریدلی اسکات» مدیحه‌سراییِ اخبارگونه‌ی بی‌هویتی را به خوردِ مخاطب می‌دهد که نه قصه‌ی دراماتیکی دارد، نه شخصیتی در آن شکل می‌گیرد، نه درون‌مایه‌اش را به فرم می‌رساند، نه حس و حالی به بیننده منتقل می‌کند، نه خلاقیتی در میانِ کلیشه‌هایش نشان می‌دهد و نه حرفِ تازه‌ای برای گفتن دارد. فیلمی کاملا قابلِ پیش‌بینی، با ضرب‌آهنگی کُند، خسته کننده و طولانی که تحمل کردنش اعصابِ درست و درمانی می‌خواهد که قطعا کارِ هر کسی نخواهد بود!


iRev.ir-Line

بررسی دنیای بازی

ریدلی اسکات هفتادوهشت ساله از آن دسته کارگردانانی محسوب می‌شود که در کنار آثار فاخر، آثار ضعیفی را هم در پرونده خود داشته است. از آثار فاخر این کارگردان بریتانیایی تبار می‌توان به شاهکار علمی-تخیلی «بلید رانر» با نقش‌آفرینی هریسون فورد در سال ۱۹۸۲ یا فیلم فوق‌العاده محبوب «گلادیاتور» با نقش‌آفرینی راسل کرو در سال ۲۰۰۰ اشاره کرد که در نهایت دوازده نامزدی اسکار را برای او و همکارانش در آن فیلم به ارمغان آورد.

اما او نیز مانند برخی کارگردانان بزرگ دچار افت شد که اوج این اتفاق در فیلم «اکسودوس: خدایان و پادشاهان» بوده که  با دریافت نقدهای منفی، حتی نتوانسته بود طرفدارانش را راضی نگه‌دارد و در نهایت نیز بفروش خوبی دست نیافت. اما پس از این شکست مشخص شد که این کارگردان کارکشته قصد دارد تا فیلمی براساس رمانی با نام مریخی که نوشته اندی ویر است را تهیه کند. در نهایت این فیلم به اکران در آمد و توانست نظرات مثبت منتقدان و سینمادوستان را بخود جلب کند که ما در این قسمت از دنیای سینما قصد داریم تا به نقد و بررسی فیلم The Martian بپردازیم.

Themartian2

فیلم داستان یک گروه شش نفره از فضانوردان را روایت می‌کند که برای بررسی مسائلی مختلف که اشاره‌ی دقیقی هم به آن‌ها نمی‌شود به مریخ می‌روند. طبق بررسی‌های صورت گرفته، در یکی از روزها طوفانی در راه است اما قدرت طوفان از آن چیزی که اعضا گروه انتظارش را دارند، بیشتر است، بنابراین تصمیم می‌گیرند بسرعت سوار بر سفینه مریخ را ترک کنند اما در بین راه سکونت‌گاه و سفینه ناگهان شی به یکی از اعضا گروه با نام مارک واتنی (مت دیمون) برخورد می‌کند و اعضا گروه که در شرایط سختی قرار دارند و فکر می‌کنند که او دیگر مرده است، سیاه‌ی سرخ را بدون او ترک می‌کنند؛ اما در عین ناباوری مارک زنده است که فیلم روایت‌گر تلاش وی برای بقاست.

داستان فیلم که درباره بقا و تلاش انسان برای زنده ماندن است، یکی از ایده‌های جذاب سینما محسوب می‌شود که فیلم‌های بزرگی نیز در این ژانر مانند «جاذبه» ساخته شده‌اند که این فیلم نیز همانند مریخی پیرامون تلاش یک فضانورد تنها برای بقا در فضاست که همین مسئله باعث شده تا بسیاری به مقایسه این دو اثر بپردازند. مریخی در بخش‌های اولیه بسیار جذاب و اضطراب آور آغاز شده می‌شود اما پس از آن عملاً هیچ چیزی در انتظار شما نیست؛ هیچ اتفاقی که بتواند در طول دو ساعت و نیم فیلم شما را به آن امیدوار کند، وجود ندارد، هر اتفاقی که رخ داده و مشکلی را بوجود می‌آورد، یا خود شخصیت اصلی داستان با کمک هوش سرشارش و یا شخصیتی جدید وارد داستان شده و آن را حل ‌می‌کند.

فیلم روند بسیار کندی دارد که شما را از ادامه تماشا فیلم بازمی‌دارد، اما نقدهای مثبت منتقدان و البته سینمادوستان همچنان شما را امیدوار نگه می‌دارند که ممکن است در بخش‌های جلوتر شاهد اتفاق خاص و غیرمنتظره‌ای باشید؛ اما با گذشت زمان امید شما را برای لمس دوباره‌ی هیجان و اضطراب کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود. همچنین در فیلم یک رابطه عاشقانه نیز وجود دارد که هیچ پرداختی به آن نمی‌شود و اصلاً تا بخش‌های پایانی متوجه چنین رابطه‌ای نمی‌شوید.

اما شرایط فیلم‌نامه و البته داستان زمانی بدتر می‌شود که عملاً شخصیت‌پردازی وجود ندارد، شخصیت مارک واتنی پس از اینکه متوجه می‌شود که توسط اعضا گروهش در یک سیاره ناشناخته رها شده کاملاً عادی و بدون کوچک‌ترین عصبانیتی از آن‌ها می‌رود بسمت پناهگاه و شروع می‌کند به برنامه‌ریزی برای زنده ماندن و هیچ کس را نیز مقصر نمی‌داند و کاملاً به آن‌ها که او را رها کردند، حق می‌دهد. عملاً در طول فیلم شما ناامیدی را در چهره او نمی‌بینید، انگار نه انگار که او قرار است برای مدتی طولانی آن هم در یک سیاره‌ی سرخ‌رنگ تنها باشد، او کاملاً خوشحال، سرزنده و امیدوار به آینده تلاش می‌کند تا زنده بماند بدون آنکه کوچک‌ترین ناامیدی در او رخنه کند، شاید نویسنده سعی داشته تا با اینکار نمادی از امید به زندگی را برای مخاطبان در فیلمش ایجاد کند اما کاملاً ناموفق است؛ زیرا چنین شخصیت و رفتاری آن هم در این وضعیت به‌هیچ‌وجه عقلانی و قابل‌باور برای مخاطب نیست.

همچنین داستان برخلاف رمانی که توسط آقای ویر نوشته شده، بر روی شخصیت‌پردازی هیچ تمرکزی ندارد که متاسفانه این مشکل برای تمامی شخصیت‌های فیلم حتی شخصیت اصلی صدق می‌کند. شما قرار است در اکثر مواقع همراه با شخصیتی تنها باشید که همین اتفاق فرصت خوبی را به نویسنده می‌دهد تا شخصیت مارک واتنی را بیش از پیش به مخاطب بشناساند؛ اما شما در طول مدت فیلم هیچ شناختی از او پیدا نمی‎کنید، اینکه چرا چنین شغلی را انتخاب کرده یا اگر او واقعاً چنین انسان امیدوار و خوش‌بینی است که در چنین شرایط بحرانی از همان اول با آن کنار می‌آید، چگونه توانسته به چنین توانایی‌های روحی دست یابد.

اعضا گروه نیز تصمیم‎‌گیریشان برای بازگشت به‌هیچ‌وجه عقلانی نیست؛ زیرا همگی بدون کوچک‌ترین مخالفتی می‌پذیرند که در حدود پانصد روز دیگر در فضای دور از خانواده خود قرار داشته باشند تا بتوانند دوست‌شان را که تنها در سیاه سرخ باقی مانده را بازگردانند که در این راه مشکلات فراوانی از جمله مرگ پیش روی آن‌ها خواهد بود که چنین تصمیمی از سوی آن‌ها کمی عجیب بنظر می‌رسد؛ زیرا خود مارک واتنی نیز به آن‌ها می‌گوید که شرایط او تقصیر آن‌ها نیست. نویسنده می‌توانست حداقل یکی از شخصیت‌ها را مخالف با چنین تصمیمی نشان داده که بدین صورت کشمکش‌های او و دیگر اعضا گروه می‌توانست جذابیت داستان را دوچندان کند که متاسفانه چنین اتفاقی را شاهد نیستیم.

دیگر شخصیت‌های داستان نیز از چنین مشکلاتی برخوردار هستند که شاید مهم‌ترین آن‌ها رئیس سازمان ناسا، تدی ساندرز، باشد که در بخش‌های آغازین تصمیمات او بگونه‌ای هستند که احساس می‌کنید او علاقه‌ای برای بازگشت مارک ندارد اما تصمیمات بخش‌های پایانی او در تناقض با آن تصمیمات اولیه هستند. حال این مشکلات را در کنار پایان بندی ساده که همه چیز بخوبی و خوشی تموم می‌شود، بگذارید تا پی ببرید در این فیلم چه چیزی انتظار شما را می‌کشد.

TheMartian

نقش‌آفرینی بازیگران در این بین یکی از بخش‌هایی است که واقعاً باید گفت از نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود. برخلاف اینکه شخصیت‌پردازی خوبی برای شخصیت مارک واتنی وجود ندارد که همین مسئله می‌تواند روی نقش‌آفرینی دیمون تاثیر بگذارد، او بسیار خوب توانسته از پس نقشش در انتقال حس امیدواری در تک‌تک صحنات فیلم برآید، البته آن‌طور که منتقدان به تعریف از نقش‌آفرینی او پرداختند، نیست اما در مقایسه با دیگر بخش‌های فیلم از نقاط قوت آن محسوب می‌شود. این مسئله برای دیگر بازیگران فیلم نیز صدق می‌کند؛ برای مثال در یکی از سکانس‌های پایانی فیلم که اعضا گروه در حال نجات مارک هستند، بخوبی می‌توانید اضطراب و فشار روانی را بر چهره بازیگران ببینید. در مجموع بازیگران فیلم در آن حد که به آن‌ها نیاز داشته، عمل کرده‌اند.

در قرن بیست و یک قرار داریم و همین مسئله نیز می‌تواند تضمین‌کننده جلوه‌های ویژه فوق العاده برای یک فیلم آن هم در این سطح باشد. خوشبختانه جلوه‌های ویژه فیلم عالی کار شده‌اند و مشکلی در آن‌ها وجود ندارد؛ اما همانند فیلم جاذبه منتظر خلق تصاویر فوق‌العاده زیبا در آن نباشید، در حالیکه کارگردان می‌توانست با قرار دادن چنین تصاویری جذابیت فیلم را دوچندان کند اما مانور خاصی بر روی این قصیه داده نمی‌شود. همان‌طور که در بالا هم ذکر کردم، فیلم تنها در مدت کوتاهی می‌تواند هیجان و اضطراب را که لازمه چنین فیلم‌هایی هستند را به مخاطب القا کنند که این مسئله نیز به لطف جلوه‌های ویژه و البته کارگردانی ریدلی اسکات اتفاق افتاده است.

TheMartian1

در مجموع فیلم مریخی اگر بخواهد با اثر قبلی ریدلی اسکات یعنی اکسودوس: خدایان و پادشاهان مقایسه شود، یک فیلم قابل‌قبول مخصوصاً برای طرفدارانش محسوب می‌شود، اما اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، مریخی فیلمی با روایتی کند و کسالت آور است که مشکلات بسیار زیاد فیلم‌نامه ضربه بزرگی به آن زده است، بطوری که جلوه‌های ویژه و نقش آفرینی بازیگران، مخصوصاً مت دیمون هم نمی‌تواند فیلم را سراپا نگه دارد.

نکات مثبت

نقش‌آفرینی بازیگران مخصوصاً مت دیمون
جلوه‌های ویژه

نکات منفی

داستانی کند، کسالت‌بار، بدون هیجان و قابل پیش‌بینی
مشکلات جزئی در فیلم‌نامه
عدم شخصیت‌پردازی
پرداخت نامناسب روابط میان شخصیت‌ها


iRev.ir-Line

بررسی هزار و یک بوم

پس از اکران اولین فیلم سری Star Wars در سال ۱۹۷۷ و جلب توجه عموم مردم، تمایل برای ساخت فیلم‌های علمی تخیلی در میان فیلمسازان افزایش یافت. متاسفانه در فیلم‌های استودیویی با بودجه بالا، بیشتر به جلوه‌های ویژه و صحنه‌های اکشن پرداخته شده و جزئیات علمی مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند.

توجه: این مقاله ممکن است باعث لو رفتن قسمت‌هایی از داستان شود؛ از این رو، در صورتی که این فیلم را مشاهده نکرده‌اید، جهت جلوگیری از لوث شدن داستان و درک بهتر از نقد، پیش از خواندن ادامه مطلب آن را تماشا کنید.

خوشبختانه پس از ۳۸ سال، می‌توان گفت فیلمی اکران شده که روند پیشین را دنبال نمی‌کند. ریدلی اسکات که پیش از این نیز سابقه ساخت فیلم‌های موفقی همانند Blade Runner و Alien را در این ژانر داشته، هم‌اکنون با «مریخی» به این عرصه بازگشته است. به جزئت می‌گوییم که The Martian، یکی از جذاب‌ترین فیلم‌های فضایی سینماست.

این کارگردان با اقتباسی بی‌نظیر از کتاب مریخی، نوشته Andy Weir، یک اثر فراموش نشدنی خلق کرده است. باید قبول کنیم چنین فیلمی اصلا قابل مقایسه با شاهکار‌هایی مانند Interstellar یا 2001: A Space Odyssey نیست؛ اما فیلمی است که در طول ۱۴۲ دقیقه بیننده را مشتاق به ادامه نگاه می‌دارد.

02MARTIANSJP-articleLargeبعد از گذشت ۱۸ روز از شروع ماموریت و وقوع طوفانی سهمگین، مارک واتنی -با هنرنمایی مت دیمن- توسط همکارانش روی سیاره سرخ رها می‌شود. وی که تمام راه‌هایی ارتباطی با زمین را از دست داده، سخت در تلاش زنده بودن است. او تنها گیاه شناسی ساده است و کمتر از هر کسی از آمادگی مواجهه با چنین موقعیتی برخوردار است. ماموریت او پیدا کردن راهی برای کشت گیاه در خاک مریخ بود و حالا همه چیز به نتایج این کار بستگی دارد.

درست است مارک واتنی در سیاره‌ای خطرناک رها شده، اما به هیچ وجه تنها نیست؛ هم‌اکنون تیمی متشکل از باهوش‌ترین افراد منتظر تماس وی هستند و او تنها باید راهی برای ارتباط برقرار کردن با آنها بیابد.

اسکات و تیمش در واقعی به تصویر کشیدن ماموریتی به سمت سیاره مریخ موفق بوده‌اند. هرچند دیدگاه و هدف این کارگردان نسبت به سازندگان Gravity متفاوت بوده و سعی نکرده با تکنولوژی‌های نظیر 3D بیش از اندازه درگیر شود.

احتمالا متوجه شده‌اید که ریدلی اسکات برای این فیلم، برخی بازیگران «میان ستاره‌ای» کریستوفر نولان را به خدمت گرفته است؛ از جمله Jessica Chastain و صد البته مت دیمن که در فیلم ِ نولان نقشی منفی ایفا می‌کرد.

hero_The-Martian-2015مارک پس از مدتی با خود می‌گوید: «من اینجا نمی‌میرم» و تصمیم می‌گیرد به مبارزه برای نجات جان خود ادامه دهد. یکی از نکات جالب و متمایز کننده این فیلم، ثبت ویدیو‌هایی روزانه این فضانورد به جای صبحت با هوش مصنوعی است. این موضوع جذابیت این اثر را چندین برابر کرده و باعث شده تماشای آن لذت بخش شود. می‌توان گفت اجرای تک نفره‌ٔ مت دیمن، بخش اصلی این فیلم را تشکیل می‌دهد. در این میان، همواره گریزی نیز به زندگی مردم روی زمین و به خصوص کارکنان ناسا زده می‌شود. در نهایت و با شروع همکاری مارک واتنی و ناسا، این دو داستان با یکدیگر ترکیب می‌شوند.

یکی دیگر از نقاط قوت داستان، حقیقی بودن علم پشت آن است. اندی وایر -نویسنده کتاب- در مورد محاسباتی که مارک برای ساخت آب، رشد گیاه و سفر روی سطح مریخ انجام می‌دهد، کاملا دقیق عمل کرده است. این موضوع چیزی است که معمولا در فیلم‌ها مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد.

کارگردان اثر در خلق مناظری زیبا موفق عمل کرده؛ اما پس از مدتی از مسیر اصلی خود خارج می‌شود. نمی‌گوییم تصاویر ثبت شده توسط او زیبا نیستند، بلکه بسیاری از آن‌ها نفس گیر بوده و احساس تنهایی را به بهترین شکل منتقل می‌کنند اما پس از ساخت آثاری همچون  Prometheus و  Exodus: Of Gods and Kings، از ریدلی اسکات انتظار می‌رفت که متد‌هایی نوین و متفاوت‌تری به کار گیرد.

Untitled-9.0اما برای الهام بخش و تاثیر گذار بودن لازم نیست که The Martian، بهترین فیلم تاریخ باشد. می‌توان گفت بزرگ‌ترین دستاورد این فیلم خلاقانه، به تصویر کشیدن اکتشافات فضایی سال‌های آینده و امکان پذیر دانستن آن‌ها با علم و تلاش لازم دانست. اگر مارک واتنی توانسته سیاره را ترک کند، پس حتما راهی برای انتقال مردم به سرزمینی همانند مریخ پیدا خواهد شد. هیچ چیز با علم غیرممکن نیست.


iRev.ir-Line

بررسی filmamkon

یک گروه شش نفره از فضانوردان سازمان ناسا در ایستگاهی بر روی کره مریخ دچار طوفان شدید گردوخاک و پیش‌بینی‌نشده می‌شوند. آن‌ها مجبور هستند هر چه سریع‌تر سطح مریخ را ترک و به سفینه مادر که در مدار مریخ در حال گردش است بازگردند. چراکه شدت طوفان به‌قدری است که سفینه مریخ نشین آن‌ها را بطورحتم واژگون کرده و آن‌ها را در مریخ زمین‌گیر می‌کند. در خلال ترک ایستگاه به مقصد سفینه مادر، طوفان باعث مصدومیت و جدا ماندن یکی از فضانوردان مرد به نام مارک واتنی Mark Watney از گروه می‌شود.

پنج فضانورد دیگر خود را به سفینه رسانیده و با آفلاین شدن مارک گمان می‌برند که او به علت سوراخ شدن لباسش کشته شده است. سرپرست فضانوردان به علت شرایط بد سفینه که در حال واژگون شدن بر روی زمین است دستور حرکت و ترک مریخ را صادر می‌کند و آن‌ها به‌سلامت از مهلکه می‌گریزند. بعد از آرام شدن طوفان مارک بهوش آمده و به داخل ایستگاه خالی از سکنه برمی‌گردد. او به‌زودی متوجه اوضاع شده و درمیابد که اکنون بر روی مریخ تک‌وتنها است. به جراحت خود که ناشی از برخورد آنتن رهاشده در طوفان بوده به‌تنهایی و دشواری رسیدگی می‌کند و به بررسی اوضاع می‌پردازد. او می‌داند که تنها شانسش برای برگشتن به زمین چهار سال دیگر در بازگشت سفینه بعدی به مریخ اتفاق خواهد افتاد. پس تا آن هنگام باید زنده بماند. با محاسبه مقدار آذوقه خود پی می‌برد که ذخیره او برای 300 روز مریخی کفایت می‌کند. دست به ابتکار زده و با دانش خود، تجهیزات و موادی که در اختیار دارد یک مزرعه کوچک سیب‌زمینی درست می‌کند.

بر روی زمین و در ناسا همه فکر می‌کنند که او مرده است. یکی از کارمندان این پروژه با جابجا شدن تجهیزات ایستگاه مریخ که در تصاویر ماهواره‌ای مشاهده می‌کند متوجه می‌شود که مارک زنده است. مسئولین ارشد پروژه که قبلاً مرگ او را به رسانه‌ها اعلان کرده بودند برای این وضعیت دچار سردرگمی می‌شوند. ازیک‌طرف اطلاع‌رسانی آن برای افکار عمومی و از طرف دیگر اینکه این فضانورد را چگونه تا زمانی که از بی‌غذایی نمرده است نجات دهند آن‌ها را درگیر کرده است. مارک که قادر به برقراری تماس با زمین نیست به فکر استفاده از یک مریخ‌نورد که سال‌ها پیش بر روی این سیاره فرود آمده بود و اکنون بدون استفاده جایی مدفون‌شده است، می‌افتد.

مریخ‌نورد را پیدا کرده و کارشناسان ناسا از ردگیری تصاویر ماهواره‌ای و دنبال کردن او پی به نقشه مارک می‌برند و آن‌ها نیز به سراغ همان پروژه رفته و بالاخره موفق می‌شوند که با یکدیگر تماس برقرار کنند. ناسا زنده بودن فضانورد را اعلان می‌کند و مردم دنیا نسبت به سرنوشت این فضانورد حساس می‌شوند. در پی یک سانحه، مزرعه سیب‌زمینی مارک از بین می‌رود و این به معنی آن است که او نمی‌تواند تا مأموریت سفینه بعدی که قرار است به مریخ بیاید خود را زنده نگاه دارد. مسئولین پروژه ابتدا تصمیم می‌گیرند که با همکاری سازمان هوانوردی چین مواد غذایی کافی را به او برسانند که موشک حامل آن هنگام خارج شدن از جو زمین منفجر شده و موفق نمی‌شوند.

در همین زمان مدیران ناسا ناامیدانه در پی راهی سریع برای نجات مارک هستند. یک دانشمند جوان این سازمان اعلام می‌کند که راهی پیدا کرده است تا بتوانند مارک را در کمترین زمان ممکن به زمین بیاورد. او پیشنهاد می‌دهد که از سفینه مادر که اکنون درراه بازگشت به زمین است استفاده کنند. بر طبق محاسبات وی سفینه مادر باید آن‌قدر به زمین نزدیک شده که بتواند تجهیزات لازم برای بازگشت به مریخ را از موشک چینی دریافت، زمین را دور زده و با یک شتاب بیشتر به سمت مریخ مجدداً حرکت کند. وقتی‌که به مقصد می‌رسد آن‌قدر باید به مریخ نزدیک شده تا مارک که با یک سفینه پارک شده در مریخ (برای عملیات بعدی ناسا) خود را به مدار مریخ رسانیده را بگیرد و با خود به زمین بیاورد.

شروع عملیات منوط می‌شود به قبول سرنشینان سفینه مادر یعنی همان دوستان و همکاران مارک که او را بر روی مریخ جاگذاشته‌اند. آن‌ها مدت زیادی است که در فضا هستند و با قبول این مأموریت باید بیش از یک سال دیگر در فضا بمانند. نقشه به آن‌ها گفته می‌شود و همگی آن‌ها قبول کرده و عملیات شروع می‌شود. از طرف دیگر سفینه پارک شده در مریخ 3200 کیلومتر با مارک فاصله دارد. طی آموزش‌هایی که از زمین به مارک داده می‌شود او وسیله نقلیه خود را برای این سفر طولانی و رسیدن به این سفینه مریخ نشین آماده می‌کند. در تاریخ موعود و با نزدیک شدن سفینه مادر به مدار پایین مریخ، مارک هم خود را به سفینه پارک شده که قرار است او را از جاذبه مریخ خارج کند می‌رساند.

سفینه مریخ نشین را برای هر چه دورتر شدن از مریخ سبک کرده و با کنترل از راه دور راه‌اندازی می‌شود. بر روی زمین مردم بسیاری از کشورها به‌صورت آنلاین مشغول رصد کردن این عملیات تاریخی هستند. مشکل بزرگی بروز کرده و سفینه مارک به‌اندازه کافی به سفینه مادر نزدیک نمی‌شود. سرپرست سفینه مادر که در جا گذاشتن مارک احساس گناه می‌کند، دستور خطرناکی جهت وارد شدن به مدار پایین مریخ را می‌دهد و خود فداکارانه به فضای بیکران بیرونی رفته تا مارک را گرفته و به سفینه بیاورد. بااین‌وجود هنوز مارک قابل‌دسترسی نیست. مارک که راضی به این تصمیم فرمانده و به خطر افتادن جان بقیه گروه نیست نیز خلاقانه دستکش خود را سوراخ کرده تا با فشار ناشی از خروج هوا از لباسش بتواند در فضا حرکت کرده و خود را به سرپرست تیم که با طناب به سفینه اصلی متصل است برساند. بالاخره بعد از مقداری تقلا و از سر گذراندن خطر، مارک وارد سفینه مادر و راهی زمین می‌شود.

نقد و بررسی فیلم مریخی – The Martian

این روزها فیلم‌های علمی-تخیلی از نوع فضایی میان تماشاچیان خاص و عام، بازار خوبی پیداکرده‌اند. چه از نوع خیلی تخیلی و بزن‌بزنش با موجودات عجیب‌وغریب مانند جنگ ستارگان و چه از واقع‌گرایانه‌ی کمی تخیلی‌اش مانند جاذبه. این بار رایدلی اسکات Ridley Scott کارکردان کهنه‌کار به سراغ ساختن فیلمی رفته است که اصلاً ریسکی در آن نیست. فیلمی که هم خوب می‌فروشد و هم چندتایی جایزه می‌گیرد. اسکات از آن دسته کارگردانانی است که بالا و پایین زیاد دارد. گویا برخی مواقع برای دل خودش انتخاب کرده و فیلم می‌سازد و گاهی مواقع هم کنتراتی کار می‌کند.

فکر کنم سال گذشته فیلم به‌دردنخور Exodus: Gods and Kings با آن داستان قدیمی و خسته‌کننده‌اش که از اعماق فراموش‌شده تاریخ بیرون کشیده شده بود از انواع کنتراتی آن بود. وی همچنین تجربه مفیدی برای ساخت فیلم‌های تخیلی فضایی دارد. اما این دفعه او از روی یک داستان مثلاً واقعی-علمی این فیلم را ساخته است یعنی اینکه این بار از موجودات فضایی بیگانه و قایم باشک بازی کردن با آن‌ها خبری نیست. او برای انتخاب نقش اول فیلم مریخی، هنرپیشه‌ای را انتخاب می‌کند که دیگر اصلاً جای ریسکی باقی نگذاشته است. مت دیمون Matt Damon با بازی ساده و بدون اغراق خوداین روزها به سوپراستاری تبدیل شده که سرمایه‌گذاران را نامید نمی‌کند.

اجازه بدهید به شما نشان بدهم انتخاب هوشمندانه بازیگر چه می‌تواند بکند. فیلم فضای بین ستاره‌ای Interstellar را به یاد بیاورید. قبل از اکران، چه هیاهوی کهکشانی پشت فیلم دیده و شنیده می‌شد اما پس از روی پرده رفتن، سروصداها به گوشه و کنارهمین منظومه شمسی خودمان هم به‌زور می‌رسید. به نظر این تماشاچی سراپا عامی یعنی بنده، یکی از دلایل آن انتخاب نادرست بازیگران توسط کریستوفر نولان، کارگردان فیلم، خصوصاً دو نقش اول فیلم بود. او معمولاً آن‌قدر درگیر بالا و پایین کردن و پیچاندن لایه‌های فیلم خود می‌شود که برخی موارد مؤثر دیگر را فراموش می‌کند. در این مورد حواسش اصلاً به مقبولیت متیو مکهانی با آن بازی پر از ژست و آن هاتاوی با آن گریم زرد و زارش، به‌عنوان دو فضانورد نیست.

بااینکه دیدن فضای بین ستاره‌ای به‌شدت آدم را احساساتی می‌کرد و خاطره آن ممکن بود روزها بیننده را رها نکند اما شخصی‌سازی بیش‌ازحد فیلم به جایگاه یک ابر اثر علمی تخیلی آسیب جدی وارد کرده بود. او چنین می‌پنداشت که میل و کشش یک بازیگر برای برجسته نشان دادن خودش (از روی غریزه) در مقابل جاذبه یک سیاه‌چاله چیزی نیست که بخواهد نگران آن باشد، اما باید می‌بود. در عوض رایدلی اسکات زیرکانه از بزرگ کردن شخصیت مارک (یعنی شخصی کردن فیلم) خودداری کرده و حواس تماشاچی را عمدتاً بر تنهایی یک انسان، خلاقیت همیشه همراه او (همانند اجداد غارنشینش)، پیشرفت‌های علمی انسان و مناظر زیبای مریخ معطوف می‌دارد. اگرچه مت دیمون از روی عادت خود این‌گونه نیست و علاقه‌ای به مرکز توجه بودن ندارد اما حواس رایدلی اسکات آن‌قدر جذب جلوه‌های ویژه و سیاهی عمیق کهکشان‌ها نبود که از انتخاب و کنترل کردن بازیگرانش غافل شود.

فیلم مریخی با کشیدن پای غرور بشری به میدان به یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سال 2015 بدل می‌شود. هنگام تماشای فیلم حس غرور نه‌تنها تماشاچی‌های آمریکایی بلکه همه سینما روها در سراسر جهان حتی کشورهایی که توان فرستادن یک موشک نیم متری به لایه تراتوسفر هم ندارند را برمی‌انگیزد و آن‌ها را وادار به تحسین این اثر می‌کند. به غلیان درآوردن آن حس غرور مشترک معمولاً در فیلم‌های حماسی و جنگی دیده شده که آن‌هم فقط از دست یک کارگردان باتجربه و کلی قهرمان و سیاهی‌لشکر برمی‌آید.

اما فیلم مریخی بدون این آیتم‌ها و همچنین خالی از فداکاری‌های باورنکردنی و کشتن و کشته شدن توانست که این کار سخت را انجام دهد. این مهم‌ترین و البته پوشیده‌ترین دلیل موفقیت مریخی است. در این فیلم نسبتاً طولانی بهیچوجه شما صحنه‌های زائد، کش‌دار و خسته‌کننده نمی‌بینید. فیلم اگرچه تبلیغ باشکوهی برای ناسا نیز محسوب می‌شود اما با تکیه‌بر داستان واقع‌گرایانه‌ی مبتنی بر اصول علمی (تا آنجا که از یک فیلم سینمایی که قرار است ما را فیلم کند، انتظار می‌رود)، فیلم‌برداری خوب، صحنه‌های آفتابی و رؤیایی از مریخ، تجهیزات واقعی اما شیک فضانوردی، از این موضوع حساسیت‌زدایی می‌کند.

چند تا مورد جالب هم در مورد این فیلم وجود داشت که گاهی هنگام دیدن فیلم حواس مرا پرت می‌کرد. در این 20 سالی که فیلم از ما جلوتر است مشخص می‌شود که صنعت فشن (مد لباس) هم پابه‌پای علوم کهکشان نوردی پیشرفت کرده تاجائیکه در تحقیقات علمی سطح بالا (high Tech) هم حضور آن را به‌وضوح می‌توان حس کرد. منظور من لباس فضانوردان این فیلم بود. لباس‌هایی اندامی و چسبان و البته شیک، با رنگ‌های شاد که بیشتر شبیه به لباس قهرمانان موتورسواری (و البته مجهز به تجهیزات صخره‌نوردی) می‌ماند.

همچنین استخدام طراحان داخلی، توسط ناسا برای گل‌وگشاد و شیک کردن فضاهای معمولاً تنگ فضاپیماها و ایستگاه‌های فضایی مبتکرانه به نظر می‌رسید. این دو موردی که اشاره شد جذابیت سینمایی فیلم را تقویت کرده است. همچنین رفتار مارک، فضانوردی که ناگهان در 200 میلیون کیلومتری خانه کاملاً تنها شده است و قرار است تا چهار سال آینده هم هیچ جنبنده‌ای را نبیند (مگر بیگانه‌های مریخی) کمی نامتعارف است. هیچ وحشتی در چهره و رفتارش نمی‌بینیم. وقتی‌که در مریخ چرخ می‌زند و باغبانی می‌کند (حتی روزهای اول) گویا که در باغچه حیاط پشت خانه خودش مشغول سبزی‌کاری است و دقایقی بعد قرار است که ناهار را در کنار خانواده صرف کند.

ممکن است مت دیمون فراموش کرده بود که بایستی حضور آدم‌های پشت دوربین فیلم‌برداری را نادیده بگیرد. این مغایر با آنچه هست که ما انتظار داریم و عموماً در فیلم‌های مشابه دیده‌ایم. ولی خوشبختانه حواس تماشاچی در جای دیگری است و شاید دوستدار عکس‌العمل‌های غیرمنتظره هم است. اما دست‌آخر اینکه چرا دو فضاپیمای مریخ نشین با شکل و شمایل و وضعیت استقرار مشابه، یکی قرار است در مقابل طوفان واژگون شود و آن‌یکی قرار نیست که خم به ابرو بیاورد مرا کمی اذیت کرد. در حقیقت واژگون شدن منطقی اولی مارک واتنی را بدبخت و واژگون نشدن غیرمنطقی دومی او را خوشبخت کرد. شاید هم به لحاظ فنی من سر درنمی‌آورم و تفاوت بین این دو را تشخیص نمی‌دهم. البته این احتمال هم وجود دارد که طوفان‌های مریخ هم شدتشان برحسب موقعیت جغرافیایی کم‌وزیاد باشد. به‌هرحال علی‌رغم برخی ابهام‌های علمی، عکس‌العمل‌های فرازمینی در مقابل تنهایی، فرضیه صیقل نخورده نجات واتنی، فیلم آن‌قدر ماهرانه ساخته شده که او را دیدنی و برجسته می کند.

ترس موجب شد تا انسان نخستین به درون غارها و بالای درختان برود و همین ترس باعث شد تا از آن تو به بیرون بیاید و از آن بالا به پایین. مارک واتنی، فضانورد تنها ماندۀ فیلم مریخی از تنها ماندن نترسید چون به‌خوبی می‌دانست که از آدم‌ها چقدر دور است. با دیدن این فیلم یاد حرف دوستم افتادم که دائم می‌گفت “فقط از مردم می‌ترسم”.


iRev.ir-Line

بررسی فیلم داستانی

سازمان فضایی ناسا سالهاست که به مریخ چشم دوخته است. هالیوود هم از دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی فیلم هایی مثل (War of the Worlds (1953 و (Robinson Crusoe on Mars (1964 با استفاده از مشاوره علمی ناسا در این مورد ساخته است. اما ساخت فیلم ۲۰۰۱: A Space Odyssey در سال ۱۹۶۸ برای همیشه مفهوم فیلم های مربوط به آینده اما واقع گرا را تغییر داد. به عنوان یک طرفدار فیلم های علمی تخیلی و همچنین یک پژوهشگر سابق در مورد جو مریخ می توانم با اطمینان بگویم بعضی فیلم ها از جمله (The Last Days on Mars (2013 کاملا حال به هم زن هستند اما آخرین فیلم ساخته شده در مورد سیاره سرخ، مریخی براساس کتابی است که اندی ویر در اوقات فراغتش نوشته است. این فیلم جانشینی شایسته برای فیلم ادیسه فضایی ۲۰۰۱ است.

کتاب مریخی

کتاب مریخی

نویسنده کتاب اندی ویر یک مهندس کامپیوتر است که در سال ۲۰۱۱ کتاب مریخی را به رشته تحریر درآورده است. علیرغم عنوان کتاب «مریخی» این کتاب بیشتر از زاویه دید فضانورد امریکایی مارک واتنی نوشته شده است. مارک واتنی به طور تصادفی روی مریخ جا می ماند تا بمیرد. او آب و غذای محدودی دارد و هیچ راهی هم ندارد که بتواند به زمین برگردد. در واقع این کتاب مشخص می کند که چطور یک فضانورد می تواند در آن شرایط زنده بماند. با وجود اینکه کتاب در مورد یک موضوع علمی نوشته شده است اما خواندنش آسان است. کتاب مریخی به طرز حیرت آوری از نظر علمی دقیق و لذت بخش است.

این دقت علمی کتاب نباید باعث تعجب شود چون پدر ویر فیزیکدان است. مشخص است که ویر ساعیانه در مورد جزئیات کتاب تحقیق کرده است. به عنوان نویسنده، ویر تصمیم گرفته جزییات وسایل مربوط به آینده ای که فضانوردان در مریخ مورد استفاده قرار می دهند را به تصویر نکشد. وقتی اعلام شد کمپانی فاکس قرن بیستم حقوق فیلم را خریداری کرده و ریدلی اسکات قرار است فیلم را بسازد بین خیلی از خوانندگان مشتاق کتاب انتظارات بالا رفت تا حقایق علمی کتاب به تصویر کشیده شود. خوشحالم که به اطلاعتان برسانم این اتفاق با چند استثنا افتاده است.

فیلم مریخی

کتاب مریخ با مریخ شروع می شود و خوانندگان مقدار در مورد مریخ و سفر به آن می آموزند. در فیلم هم همین طور است. با تکنولوژی امروزی سفر به مریخ حداقل ۱۵۰ روز طول خواهد کشید. چندین راه برای فرستادن سفینه فضایی به سیاره سرخ وجود دارد. کارآمدترین مسیر از نظر انرژی بعد از گذاشتن فضانوردان روی مریخ قرار دادن سفینه در مدار بیضوی بالاتر است که سفینه را دورتر از مریخ می برد. این گزینه ایرادش این است که اگر اتفاقی برای فضانوردان روی مریخ بی افتد هیچ راهی برای بازگشت سریع به زمین نخواهند داشت.

مشکل تششع در سفر به مریخ

 تششع مشکلی جدی در ماموریت به مریخ است. به محض اینکه فضانوردان میدان مغناطیسی زمین را ترک کنند. ریسک رسیدن مقدار بالایی تششع از اشعه های خورشیدی و کیهانی وجود دارد. مقدار زیادی از این تششعات می توانند توسط چند لایه پلاستیک متوقف شوند اما بعضی ها نیاز به سپرهای محافظ بیشتری دارند. یک راه حل این است که برای خدمه سفینه کابین محافظ با استفاده از فلز یا آب ساخت که بیشتر تششع را جذب کند. منحرف کردن ذرات باردار توسط یک آهنربای جمع و جور و قدرتمند می تواند راه حل ممکن بعدی باشد. فضاپیمای مورد استفاده در فیلم بسیار بزرگ است و تعداد زیادی پنجره دارد.

اگر راه جدیدی برای محافظت خدمه از تششع کشف نشود این طراحی فضاپیما غیرعملی است. در مصاحبه ای ویر نویسنده کتاب گفته است که سپر در برابر تششع یکی از مشکلاتی است که در کتاب و فیلم از آن فرار کرده است. تششع حتی بعد از رسیدن به مریخ هم برای سرنشینان فضاپیما ایجاد مشکل می کند چون میدان مغناطیسی این سیاره به عنوان سپر در برابر تششعات کیهانی و خورشیدی بسیار ضعیف است. به این دلیل است که برخی طرح ها برای سکونت در مریخ پوشش خانه ها با خاک یا تونل زنی در تپه ها را پیشنهاد می کند.

آب و هوای مریخ

نقد علمی دیگری که به فیلم وارد است آب و هوای مریخ است. این سیاره طوفان های شن بزرگی دارد اما اتمسفرش بسیار نازک است و فشار برای ضربه زدن به بشقاب های ماهواره ای و انداختنش به سمت خدمه بسیار پایین است. به علاوه در اواخر فیلم برای نشان دادن شکننده بودن محل زندگی واتنی صحنه ای وجود دارد که در آن محافظ پلاستیکی با شدت گرفتن طوفان بالا و پایین می رود.

این اتفاق هم در زندگی واقعی در مریخ نمی افتد. ویر نویسنده کتاب تصدیق کرده است که این ایراد بر کتابش وارد است. در فیلم (نه در کتاب) مریخ در طول روز بسیار روشن به نظر می رسد. مریخ نسبت به زمین ۵۰% دورتر از خورشید است اما با این وجود سطح مریخ در فیلم بسیار روشن است. من فکر می کنم خورشید از چیزی که در فیلم نشان داده شده در سطح مریخ کوچکتر به نظر می رسد. همین طور هر دو ماه مریخ باید در با سرعت در آسمان حرکت کنند اما آهسته به نظر می رسند. نکته مثبت این است که رنگ آسمان مشخص است.

پناهگاه در مریخ

 در فیلم پناهگاه واتنی به خوبی نمایش داده شده است در کتاب در مورد جزئیات این پناهگاه صحبتی نشده است اما مشخص است سازندگان فیلم با ناسا و سایر کارشناسان برای هر چه واقعی تر به نظر رسیدن پناهگاه مشورت کرده اند. بعضی وسایل مورد استفاده در پناهگاه می توانند از ناسا آمده باشند. به عنوان مثال اکسیژنی که واتنی تنفس می کند از دی اکسید کربن اتمسفر مریخ بدست می آید.

بیشتر دانش زمین شناسی مورد استفاده در فیلم بسیار دقیق است. یکی از اصلی ترین مشکلات واتنی تولید غذای کافی برای زنده ماندن است. پس تلاش می کند در خاک مریخ کشاورزی کند. این چالش بسیار جالبی است. می دانیم خاک مریخ خوب است این خاک در مقایسه با خاک های زمینی غنی از گوگرد و کلر است و مملو از چندین فلز است. هم در کتاب و هم در فیلم فرض شده است که خاک مریخ خالی از مواد آلی و آب است که واتنی خودش این مواد را به خاک اضافه می کند.

کشاورزی در مریخ

از طرف دیگر برای باغبانی در مریخ بسته به مختصات محل و میزان نور مصنوعی خاک سیاره یا نسبتا قلیایی یا کمی اسیدی است که دومی برای پرورش سیب زمینی مناسب است. اما خاک بسیار واکنش پذیر است هر ماده آلی که در تماس با آن قرار گیرد را می تواند تجزیه کند مگر اینکه اول خاک درمان شود. یک زمین شناس البته بهتر می تواند توضیح دهد. خوردن محصولاتی که در خاک مریخ به عمل آمده است هم با وجود آن فلزات سنگین و محتویات سولفور می تواند نهایتا شما را مریض کند.

در پایان فیلم هم واتنی از تعدادی از مسائل مربوط به رژیم غذایی رنج می برد (به جز گرسنگی) اما دلیل این موضوع در فیلم با جزئیات بیان نشده بود. بیشتر اوقات سازندگان فیلم در مورد گرانش درست عمل کرده اند وقتی که واتنی روی سطح راه می رود به نظر می رسد که مقدار کمی لی لی می کند. که اتفاقی است که روی سیاره ای با گرانش کمتر از زمین می افتد. (گرانش مریخ ۰.۳۸ برابر گرانش زمین است). گرانش پایین بر توانایی واتنی رد به حرکت درآوردن اشیای سنگین هم اثر دارد. بعضی قسمت های فیلم ولی به خوبی گرانش پایین سیاره مریخ را به تصویر نکشیده است. مثلا مایعاتی مثل کچاپ که واتنی با غذایش استفاده می کند یا آبی که در سیستم کشت استفاده می کند در فیلم بسیار سریعتر از آنچه در مریخ واقعی اتفاق می افتد جریان دارند.

در فیلم نشان داده شده که واتنی در لباس فضایش خیلی عرق می کند که واقع گرایانه است. همینطور راحت سرما می خورد که این هم واقع گرایانه است. دما در سطح مریخ از منفی شصت هفت درجه تا ۲۰ درجه نزدیک خط استوا گسترده است. جلساتی که ناسا با آزمایشگاه پیشرانه جت در مورد چگونگی نجات واتنی برگزار می کند به استثنای قسمتی که رئیس ناسا و یک دانشمند در مورد مکانیک مداری بحث می کنند، یادآوری از فاجعه آپولو ۱۳ در سال ۱۹۷۰ است. این فیلم فرصتی است که به تماساگرهای کمتر مطلع در مورد ریسک مسیر ماموریت نجات گفته شود.

البته فیلم سازان تمام جزئیات کتاب را به تصویر درنیاورده اند که با توجه به مدت زمان محدود ۱۴۱ دقیقه ای فیلم قابل درک است. ولی استفاده از ماسه و خاک مریخ به درستی صورت گرفته است و فیلم سازان از تصاویری که از سطح سیاره گرفته شده است به خوبی استفاده کرده اند. پایان دراماتیک کتاب به خوبی در فیلم به تصویر کشیده شده است. در نهایت با وجود اشتباهات جزئی علمی که قابل چشم پوشی است کل فیلم به دقت به تصویر کشیده شده است. به صورت واقع گرایانه مریخی جانشنی شایسته برای ادیسه فضایی ۲۰۰۱ است. که برخلاف شاهکار استنلی کوبریک فیلم ریدلی اسکات برای خانواده ها هم قابل استفاده است. خشونت کم و حس شوخ طبعی مت دیمون به عنوان بازیگر عالی است. او به خوبی مفق شده حس تنهایی و آرزوی نجات را به تصویر بکشد.

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *