مرد سیندرلایی – Cinderella Man

8.5

مرد سیندرلایی – Cinderella Man در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

مرد سیندرلایی (Cinderella Man) فیلمی به کارگردانی ران هاوارد در ژانر درام محصول کشور آمریکا در سال ۲۰۰۵  است که بازیگرانی همچون راسل کرو، رنی زلوگر، پل جیاماتی، بروس مک‌گیل و کریگ برکو در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. مرد سیندرلایی زندگی واقعی یک ورزشکار در شرایط بد اقتصادی آمریکا را به نمایش گذاشت. این فیلم جزو ۵ فیلم برتر بوکس هالیوود نیز شناخته شد و بودجه در نظر گرفته شده برای این فیلم ۸۸ میلیون دلار بوده‌است.

مرد سیندرلایی کنایه به جیم جی برادوک بوکسور سنگین وزن مشهور آمریکایی است که توانست در سال ۱۹۲۲ مقابل مکس بیر بوکسور قدرتمند، به پیروزی برسد و عنوان قهرمانی جهان را کسب کند. این فیلم دیدنی و به یادماندنی در سال انتشارش موفق به کسب عناوین زیر شد: کاندیدای اسکار بهترین چهره پرداز، کاندیدای اسکار بهترین تدوین، کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای پل جیاماتی، کاندیدای گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای پل جیاماتی.

مرد سیندرلایی
مرد سیندرلایی
مرد سیندرلایی
مرد سیندرلایی
نقد و بررسی فیلم مرد سیندرلایی - Cinderella Man
نقد و بررسی فیلم مرد سیندرلایی – Cinderella Man

ویدیوهایی از فیلم مرد سیندرلایی – Cinderella Man


irev.ir

بررسی راسخون

جدال با فقر در رينگ بوكس

رويدادهاي اين فيلم در نيويورك و در زمان ركود اقتصادي آمريكا شكل مي گيرد. در اين داستان جيمز برادوك (با بازي راسل كرو) از بوكس به عنوان ابزاري براي به دست آوردن پول و تأمين خوراك خانواده اش استفاده مي كند و سرانجام به يك ورزشكار نامي تبديل مي شود، به گونه اي كه به مصاف مكس باير، قهرمان بكس جهان مي رود.
فيلم مردي چون سيندرلا (مرد سيندرلايي) درست مانند فيلم سي بيسكوييت بر اساس يك داستان واقعي ساخته شده و رويدادهاي مربوط به دوران ركود اقتصادي محوريت آن است.

cinderella manاين اثر شرح حال يك ورزشكار است كه با تلاش و كوشش براي غلبه بر قهرمان هاي سنگين وزن، الهام بخش يك ملت رنجديده مي شود. تفاوت بزرگي كه ميان اين دو فيلم وجود دارد اين است كه قهرمان فيلم سي بيسكوييت يك حيوان عضلاني بود و قهرمان فيلم مردي چون سيندرلا يك بوكسور است.
مردي چون سيندرلا نام ران هاوارد را در مقام كارگردان دارد، كارگرداني كه با ساخت فيلم هاي آپولو 13، يك ذهن زيبا و اينك مردي چون سيندرلا نشان داده كه تمايل بسياري به كنكاش در تاريخ آمريكا دارد و اميدوار است اين كنكاش راهش را به سوي طلاي اسكار هموار كند.
محوريت فيلمنامه مردي چون سيندرلا رويدادهاي دهه 1920 است. جيم برادوك قهرمان نيوجرسي ركورد خوبي را پشت سر گذاشته كه آن را مديون جو گولد (با بازي پل گياماتي)، همسرش ماي (با بازي رنه زلوگر) و سه فرزندش است. ما به سرعت درمي يابيم كه به سال 1933 راهنمايي شده ايم؛ جايي كه برادوك با دست شكسته با رقيبي مبارزه مي كند كه در شأن او نيست. او در صدد است كه براي سير كردن فرزندانش و روشن نگه داشتن چراغ خانه اش روزها در بارانداز كار كند. با به پايان رسيدن روز برادوك درمي يابد كه تنها شانسي كه براي به دست آوردن پول، مبارزه به يك رقيب واقعي است.

در اين ميان تنها چيزي كه گولد، مربي وي مي تواند به برادوك بگويد، اين است: «تو يك شكار هستي، جيم». مربي با وجود اين كه مي داند براي اين مبارزه 250 دلار به برادوك پيشنهاد شده، غمگين است. اما فيلم به گونه اي پيش مي رود كه اين مبارزه به يك مبارزه شگفت انگيز تبديل مي شود. مبارزه اي كه از يك سو قابل پيش بيني است و از سوي ديگر در تقدير قهرمان داستان ثبت شده است.

cinderella manفيلمنامه مردي چون سيندرلا توسط كليف هالينگزورث و آكيوا گولدزمن به رشته تحرير درآمده و خوشبختانه ارتباط فيلمنامه با واقعيت هاي موجود جدي تر از رويدادهاي غيرواقعي يك ذهن زيبا، اثر ديگر اين دو فيلمنامه نويس است.
هيچ چيز در فيلمنامه مردي چون سيندرلا غيرواقعي و ساختگي نيست و اين امر حتي براي گولدزمن كه دستمزد بالايي را براي خلق مجدد رويدادهاي سياه و سفيد دريافت كرده است، دشوار مي نمايد. در اين بين دو فيلمنامه نويس نحوه پيروزي ها و شكست هاي شخصيت را روايت مي كنند، با اين وجود هيچ كدام از آنها به مخاطب نمي گويند كه دلايل پيروزي ناگهاني قهرمان چه بوده است.

از نظر تاريخي مي توان گفت مردي چون سيندرلا فيلمي ساده لوحانه است و مي توان از آن به عنوان يكي ديگر از فيلم هاي هاليوودي ياد كرد كه سعي مي كند به مخاطب القا كند دوران ركود اقتصادي به همت و تلاش هاي فردي از بين رفته است و نه به سبب تلاشهاي جمعي دولت روزولت براي احياي اقتصادي و يا شتاب اقتصادي جنگ جهاني دوم.
در يكي از صحنه هاي فيلم دوست راديكال برادوك كه در بارانداز كار مي كند در مورد ايجاد تشكل هايي صحبت مي كند كه اعضاي آن در آلونك ها زندگي مي كنند و به واسطه تغيير زندگي آنها مي توان تغييرات بسياري را به وجود آورد. برادوك سرگشته است و مي گويد: «برعليه چه چيزي تشكل داشته باشيم؟ بر عليه اقبال بد؟ حرص و طمع؟ خشكسالي؟»
اين نكته بسيار جالبي است كه از طمع و كلاهبرداري به عنوان بخشي از سرنوشت و طبيعت ياد شده كه تنها يك فرد ساده لوح مي تواند به مبارزه با آنها و تغيير آنها اعتقاد داشته باشد. آيا بايد گفت كه كن لي فيلمنامه مردي چون سيندرلا را بازنويسي كرده و تغييراتي را در آن به وجود آورده است؟
اگر از تمامي كليشه هاي موجود در اين اثر بگذريم – به عنوان مثال صحنه اي كه برادوك در رينگ به مبارزه مي پردازد و فرزندان خود را به خاطر مي آورد كه در صف سوپ ايستاده اند و يا اين كه صورت حساب خريد شير را پرداخت نكرده و بدين ترتيب براي مبارزه بيشتر انرژي مي يابد – بايد گفت فيلم مردي چون سيندرلا فيلمي است كه از ارزش هاي توليد، بازي هاي خوب و داستاني منسجم برخوردار است و به عنوان فيلمي كه به گذران وقت كمك مي كند، مي توان به آن نگاه كرد.

مردي چون سيندرلا اثري در مورد بوكس است و با نيرويي نسبي به مبارزه مي پردازد و جالب خواهد بود كه ببينيم اقبال اين اثر در مبارزه با ساير رقيبان در رينگ اسكار بهترين فيلم چگونه خواهد بود.

گفت و گو با فيلمنامه نويس «مرد سيندرلايي»

زندگي يك داستان است

كليفوردال هالينگزورث،‌ فيلمنامه نويس تازه كاري است كه حضور در عرصه نگارش فيلمنامه را نخستين بار با فيلم بيش از اندازه خوب براي واقعي بودن در سال 1997 تجربه كرد. حاصل دومين تلاش وي در زمينه نگارش فيلمنامه مرد سيندرلايي بود كه به همت ران هاوارد بر پرده سينما جان گرفت. هالينگزورث در اين مجال از چگونگي نگارش فيلمنامه مرد سيندرلايي سخن مي گويد.

وفادار بودن به داستان جيم برادوك تا چه حد اهميت دارد؟

زماني كه با خانواده برادوك ملاقات كردم، تحقيقات بسياري را انجام دادم. از آنجايي كه جيم برادوك حدود سي سال پيش درگذشته بود، ناگزير به جمع آوري اطلاعات از نزديكان و خانواده شدم. در اين هنگام بود كه جري برادوك به من يك اولتيماتوم داد. او گفت فيلمنامه را به گونه اي تنظيم كن كه تصوير درست و مناسبي از پدر و مادرم ارائه دهد. مي تواني بچه ها را در قالب ميمون و يا هرچه كه مي خواهي ترسيم كني، اما بايد تصوير درستي از پدر و مادرم ارائه دهي. من نيز تمامي تلاشم را براي دست يافتن به اين هدف به كار گرفتم و زماني كه اولين طرح را نوشتم، آن را براي برادران برادوك فرستادم. آنها اعلام كردند كه ازنتيجه كار بسيار راضي هستند و گفتند: به خوبي به اين دو شخصيت پرداخته اي و ما از بابت بسيار خوشحال هستيم.

چگونه توانستيد رضايت خانواده برادوك را براي نگارش فيلمنامه براساس زندگي اين چهره ورزشي به دست آوريد؟

نيازي نبود كه آنها فيلمنامه را تأييد كنند، اما من شخصاً تمايل داشتم كه فيلمنامه به تأييد آنها برسد. چرا كه شخصيت محوري بر اساس ويژگي هاي پدر آنها شكل گرفته و زماني كه به من گفتند كه به چنين فيلمنامه اي افتخار مي كنند، بسيار خوشحال شدم.

آيا تصور مي كنيد كه آمريكا برادوك را فراموش كرده است؟

اين سؤال بزرگي است، چرا كه اين داستان بيشتر به منزله يك پديده بود و در طول ساليان متمادي مورد بي مهري قرار گرفته بود. در پاسخ به اين سؤال كه آيا واقعاً بايد آمريكا اين شخصيت را فراموش كرده باشد بايد بگويم كه من نيز سردرگم هستم و حقيقت امر را نمي دانم. زماني كه با جي برادوك كه بزرگ ترين پسر خانواده بود صحبت كردم، به من گفت از اين كه مي بيند پدرش يك قهرمان فراموش شده است، غمگين مي شود.

او گاه گاه به مردم يادآوري مي كند كه پدرش زماني قهرمان سنگين وزن جهان بوده است.‌ آنها از وي مي پرسند: پدرت چه كسي بوده؟ زماني كه او جواب مي داد: جيم برادوك. در پاسخ مي شنود: ما هرگز اسمش را نشنيده ايم. در اين هنگام جري سؤال ديگري را مطرح مي كند و مي پرسد: آيا اسم جولوييس را شنيده ايد، مردم در پاسخ مي گويند: البته كه اسمش را شنيده ايم. و فرزند برادوك درانتها به اين نكته اشاره مي كند كه: لوييس فردي بود كه قهرماني را از پدرم برد. داستان زندگي جيم برادوك الهام بخش است و من نمي دانم كه مردم چگونه به اين راحتي از كنار اين داستان گذشتند.

كمي در مودر شخصيت جيم برادوك براي ما صحبت كنيد.

او مردي بود كه بيش از اندازه خوب مي نمود. به عبارت ديگر بايد بگويم كه يك فرد مذهبي بود و به حدي صادق بود كه زمان مراجعه به تأمين اجتماعي، پولي را كه برداشته بود با سود آن بازگرداند. همان گونه كه گفتم او به حدي خوب بود كه براي انسان ها باورپذير نمي نمايد.

چرا مخاطبان امروزي سينما بر اين باور هستند كه فيلم در دوران ركود اقتصادي شكل گرفته است؟

فكر مي كنم يكي از دلايل اين امر اين باشد كه هيچ كدام از ما به واقع در اين دوران زندگي نكرده ايم. ما فقط در مورد اين دوران شنيده ايم و مي دانيم كه در دوران ركود اقتصادي بر مردم چه گذشته است. شما در مورد اين دوران در كتاب ها مطالبي را مي خوانيد، اما مانند ديدن آن بر پرده سينما نيست. زماني كه فيلم را مشاهده مي كنيد، احساس مي كنيد كه شخصاً د‌ر آنجا هستيد، چرا كه فيلم واقع گرايانه است. يكي از دلايلي كه چنين فيلم هايي با بازتاب گسترده اي همراه هستند، اين است كه مخاطب به تماشاي فيلمي مي نشيند كه نشان مي دهد در برهه اي از زمان بر سر مردم چه آمده است و با خود مي گويد: واي نمي دانستم كه دوران ركود اقتصادي تا اين اندازه ظالمانه بوده است.

نظرتان درباره ايفاي نقش جيم بروك توسط راسك كرو چيست؟

به عقيده من ايفاي نقش جيم بروك براي هر هنرپيشه اي مي تواند به منزله يك فرصت هيجان انگيز باشد و اميدوار بودم كه اين مسئله تحقق يابد. اگر هنرپيشه بودم، علاقه بسياري به ايفاي نقش جيم بروك داشتم. بنابراين بايد بگويم پذيرش پيشنهاد بازي در اين فيلم از سوي راسل كرو به هيچ وجه مرا شگفت زده نكرد، چرا كه مي دانستم اين نقش از عظمت بسياري برخوردار است.

كمي درمورد پروژه هاي بعديتان بگوييد.

در حال حاضر روي فيلمنامه اي كار مي كنم كه براساس يك داستان واقعي ديگر تنظيم مي شود. دوست ندارم زياد در مورد اين پروژه صحبت كنم. بنابراين تنها به ذكر اين نكته بسنده مي كنم كه موفق شده ام حقوق نگارش فيلمنامه بر اساس اين شخصيت را از خانواده اش خريداري كنم. اين اثر در مورد يك آمريكايي مشهور است و من تصور مي كنم كه موجبات حيرت همگان را فراهم كند.


irev.ir

بررسی آریا فیلم

درام زندگینامه ای «مرد سیندرلایی- Cinderella Man» ساخت ۲۰۰۵ به کارگردانی «ران هاوارد» و بازی استثنایی «راسل کرو» فیلمیست همراه با دقایق عاشقانه زیبا و همچنین صحنه های اکشن هیجان انگیز.

فیلم، داستان زندگی بوکسور افسانه ای آمریکایی به نام «جیمز جی براداک» را نشان میدهد. او که از شکست ناپذیرترین بوکسورهای تاریخ بوده، در دوره ای و پس از آسیب دیدگی و البته وارد شدن به سالهای آغازین دهه ۱۹۳۰ میلادی (سالهای رکود وحشتناک اقتصادی در آمریکا) دچار مشکلات بسیاری میشود.

براداک، مجبور میشود بوکس را کنار بگذارد و برای درآوردن خرج زندگی و ۳ فرزند کوچکش به مشکلات بسیاری برمیخورد تا جاییکه دست نیازش را به سوی دیگران دراز میکند؛ صحنه ای که اوج اندوه فیلم را دربردارد.
اما سرانجام او به یاری همسر و فرزندانش و دوست دیرینش موفق میشود به دنیای قهرمانی بازگردد و دوباره قهرمان جهان شود.
و پس از بازگشت به دوران قهرمانی، به یاری دیگر فقیران هم رفت تا شغلی برایشان درست کند، و با کارهای نیکوکارانه اش به یک نماد ملی تبدیل شد و محبوبیت بسیاری بدست آورد.
مردی که پس از تحمل سختی ها دوباره برخاست مانند رویاها مانند سیندرلا، یک «مرد سیندرلایی»… آنگونه که لقبش بود.راسل کرو، هنرپیشه ای که دیگر دنبال واژه ها نمیگردم تا بازیش را توصیف کنم، در این نقش می درخشد و به خوبی سیمای بوکسوری که حتی یک بار هم «ناک اوت» نشد و خارج از رینگ، یک همسر باوفا و یک پدر مهربان بود که تحت هر شرایطی میکوشید به خانواده اش عشق بورزد و البته راه درست را انتخاب کند، تصویر میکند.
«رنه زل وگر» در نقش همسر براداک بازی میکند و «پل گیاماتی» نیز دوست دیرین اوست.
گروه سازنده، به نویسندگی «آکیوا گلدسمن» و کارگردانی «ران هاوارد» همان گروهی هستند که دو شاهکار دیگر را نیز آفریده اند: در سال ۲۰۰۱ «یک ذهن زیبا- A Beautiful Mind» و در ۲۰۰۶ هم «رمز داوینجی- The Da Vinci Code».
پس از «یک ذهن زیبا» این دومین همکاری راسل کرو و ران هاوارد نیز هست.جالب است بدانید که خود راسل کرو این نقش را از همه نقش هایی که تاکنون بازی کرده، بیشتر دوست دارد. نقشی که برایش ۲۵ کیلوگرم وزن کم کرد، چند بار دندانش شکست، به خاطر آسیب دیدگی بیهوش شد و حتی به دلیل جابجایی شانه اش، فیلمبرداری ۲ ماه متوقف شد!

فیلم با بودجه ۹۰ میلیون دلاری ساخته شد و ۱۱۰ میلیون فروش جهانی داشت، فروش خوبی نیست ولی اصلا چیز مهمی نیست، اصلا.
فیلم، نامزد ۳ اسکار هم شد که باز هم چیز مهمی نیست.

اما اگر میخواهد ۲ ساعت و نیم از یک فیلم لذت ببرید، حتما «مرد سیندرلایی» را ببینید.
صحنه هایی هست که با براداک بغض گلویتان را میگیرد و هنگام پیروزیش، انگار خودتان پیروز شده اید.
براداک، درس زندگی هم میدهد به بینندگان:
«من باید باور کنم، موقعی که اوضاع بده، من میتونم تغییرش بدم.»


irev.ir

بررسی برکه

کارگردان فیلم مرد سیندرلایی کسی نیست غیر از ران هاوارد سازنده فیلمهای   ذهن زیبا2001  ، آپولو  13   ، روزنامه ،   کد داوینچی و فراست/نیکسون

این فیلم محصول سال  2005  است  و بازیگران نقش اصلی  آن را  راسل کرو  و رنه زلوگر هستند .

 خلاصه داستان:

 داستان در دوره رکود اقتصادی جهان و آمریکا  و در بین سالهای۱۹۲۰تا۱۹۴۰  رخ میدهد و  راسل کرو در نقش جیم برداک بوکسوری است که در مسابقات درجه ۲ به رینگ می رود و درآمدی مکفی را کسب میکند و در کنار همسر و فرزندانش زندگی راحتی دارد.اما در حادثه ای در رینگ  او که تا آن روز ناک اوت نشده بخاطر شکسته شدن دستش کنار گذاشته میشود و برای گذراندن زندگی به بارانداز میرود تا در رقابت با  تعداد زیادی از کارگران  بتواند کاری  انجام دهد و گذران زندگی کند.س از مدتی فشار اقتصادی سخت از طرف مدیر برنامه سابقش یک مسابقه به وی پیشنهاد میشود که به گفته وی فقط برای آن مبلغی است که برای به رینگ رفتن و شکست خوردن اوست. اما در روز مسابقه اتفاق دیگری می افتد و جیم برداک آن بوکسور آماده را ناک اوت میکند و  دوباره به رینگ باز می گردد…

درباره فیلم:

اشتباه نکنید. این فیلم به هیچ وجه یک فیلم خشن و پر از اکشنهای ورزشی نیست . این فیلم مثل اسمش کاملا رومانتیک و سرشار احساس و لطافت است .  سراسر فیلم درگیر حس عمیقی خواهید بود که هر انسانی درباره خانواده و فرزندانش دارد.

راسل کرو با آن چشمان درشت و معصوم و مصمم و آن بدن عظیم و عضلانی اش  بهترین انتخاب برای این فیلم بود و   رنه زلوگر نیز یکی از بازی های بسیار خوب خود را در این فیلم انجام داد.

نقد چنین فیلمی کار ساده ای نیست. اولین ویژگی این فیلم چند لایه بودن داستان آن است .مردی عضلانی در رینگ بوکس و عاطفی در کنار خانواده از یک سو . مشکلات رکود اقتصادی از سوی دیگر و روابط اجتماعی که مردم در قبال هم  نشان میدهند و حتی مشکلات مدیر برنامه های  برداک همه و همه بسیار استادانه در فیلم تعریف میشوند.  جای جای فیلم ژر است از نکته های انسانی و اخلاقی.

بازیگر نقش اول فیلم راسل کرو براستی ثابت میکند که در شرایط بسیار بد هم میتوان با هم ماند و از زندگی لذت برد .او برای ماندن در کنار فرزندانش تن به کار در بارانداز میدهد اما کار سخت گیر میاید و برای اینکه خانواده اش از هم نپاشد نزد همکاران سابقش می رود و غرور خود را میشکندو با زبان بی زبانی از آنان گدایی می کند . مدیر برنامه های سابقش نیز آنجاست .  هر بار که این قسمت  این فیلم را می بینم  نا خداگاه اشکم سرازیر میشود چون این مرد نه برای خودش بلکه برای خانواده اش از همه چیز گذشته است. به نظر من او نه در آخر فیلم بلکه همینجا پیروز است. بازگشت رویایی او که درپی پیشنهاد مدیر برنامه های سابقش برای یک بازی و یک باخت آبرومند مقابل یک حریف آماده روی میدهد هم خودش حکایتیست.وقتی که دست راست او شکسته بود او برای کار در بارانداز بیشتر از دست چپش کار می کشید و به دلیل ماهیت کار فیزیکی کار در بارانداز دست چپ او شد آن دشت چپ رویایی.

ودر نهایت فصل پایان فیلم که نقطه اوج هیجان ماجراست . آنجا که برای او  از مرگحریفی میسازند تا همسرش هم از او بخواهد به این نبرد نرود. مردم از او  اسطوره ای ساختند که مثل آنها از سطح مالی پایین جامعه با دنیای سرمایه داری مبارزه می کند و فکر میکنند برای آنها میجنگد. آنجا که همسرش به کلیشا می رود تا همزمان با مسابقه او برایش دعا کند و می بیند کلیسا پر است از کسانی که آمده اند تا مثل او برای  شوهرش دعا کنند.

این فیلم به لحاظ داستان معرکه است  و یکی از عاطفی ترین و انسانی ترین فیلم هاییست که من دیده ام. بازی کرو بی نقص است و زوجش کاملا او را تکمیل میکند . بازی پاول گایمتی در نقش مدیر برنامه هایش  بسیار عالیست. در نهایت این فیلم از محبوب ترین فیلم های من است.


irev.ir

بررسی حسین یوسفی

خلاصه داستان:

جيم بو کسوری است که تنها در مسابقات درجه دو برای چند دلار شرکت می کند . در چنين اوضاعی دست او نيز در يک مسابقه شکسته می شود و او مجبور می شود بعنوان کارگر در اسکله مشغول بکار می شود و دستمزد او هم تامين کننده حداقل نيازهای خانواده نيست . در ادامه جو گولد ، مدير سابق برنامه های جيم بسراغ او آمده و پيشنهاد شرکت در يک مسابقه بوکس را می دهد تا از اين طريق ۲۵۰ دلار بدست آورد .

 به خاطر شیر

محکم ضربه بزن!

فیلم مرد سیندرلایی بر خلاف ظاهر که میبایست یک فیلم خشن و مردانه باشد یک درام به تمام معناست .مردسیندرلا روایت تمام مردانی است که در دهه 1920 به بعد مجبور بودند به خاطر زنان و فرزندانشان و به خاطر گرسنگی و فقر دست به یک مبارزه طاقت فرسا بزنند .ران هاوارد به خوبی این مبارزه را تشبیه میکند به یک رینگ بوکس که برای زنده بودن مجبور هستی همیشه برنده باشی ! این بار قهرمان داستان ران هاوارد نه تنها برای خود و خانواده اش مبارزه میکند بلکه برای کل مردم طبقه فرودست مبارزه میکند .رینگ بوکس بهانه خوبی است برای ران هاوارد که در پس این همه خشونت و مرگ و وحشت مبارزه به شکل انتقادی از بازیچه شدن مردم امریکا توسط سرمایه داران بزرگ امریکا انتقاد کند.

چیزی که جیمز برداک را به یک قهرمان بوکس تبدیل میکند واژه هایی نظیر پول.ثروت و شهرت نیست بلکه او ناگزیر است مبارزه کند که در غیر این صورت تمام دلبستگی های عاطفی و انسانی خود را از دست خواهد داد و برای اینکه همواره این دلبستگی ها را حفظ کند باید تبدیل شود به یک انسان بی احساس و خشن که به خاطر ارمان های انسان گرانه اش باید هر حریفی را ناکوت کند .دیالوگهایی که ما در فیلم میشنویم مثل:باید متحد شویم و مبارزه کنیم .مبارزه؟ باچی مبارزه کنیم؟ با چیزی که نمیبینی نباید در بیفتی بدشانسی طمع و خشکسالی!

ما را متوجه این موضوع میکند که مبارزه بزرگی فراتر از یک رینگ کوچک بوکس در حال شکل گیری است و این همان مبارزه مردم طبقه فقیر با طبقه پولدار و ثروت مند است و گویی که که جیم برداک قهرمان داستان بر علیه کشور امریکا بپا خواسته است.و این شاید بی ربط نباشد به شورش های کارگران و کولی های بی خانمان در سالهای 1928 تا سال 1940 که در بین این سالها و تظاهرات مردم عده زیادی از بی خانمانان امریکا کشته شدند و خیلی از این کشته شدگان همان افراد مهاجری بودند که برای یک زندگی بهتر پا را به سرزمینی به نام امریکا گذاشته بودند شاید خطاب به جیم برداک به عنوان ایرلندی خوشانس بدون ربط با این موضوع نباشد

 این که فشار زندگی و تبعیض ها و بی عدالتی ها میتواند از انسان یک حیوان و یا یک فرشته نجات بسازد بر کسی پوشیده نیست و این مثال برای قهرمان داستان ران هاوارد هم صدق میکند که جیم برداک در داخل خانه و برای فرزندانش حکم یک فرشته نجات را دارد اما در بیرون از خانه نه تنها در میدان مسابقه بلکه در درون اجتماع و جامعه هم به به انسانی تبدیل میشود که باید مثل حیوان (به کنایه از جیم برداک) روزی 26 ساعت کار کند تا بتواندمخارج زندگی را تامین کند.

این بار بر خلاف شخصیت جان نش در فیلم یک ذهن زیبا که یک دشمن گریز به تمام معناست (مثل تمام مردم امریکا) جیم برداک در نقطه عکس شخصیت جان نش عمل کند و این بار بر علیه همه ترسها و دشمن ستیزی های مردم ترسو امریکا بر خلاف جهت حرکت جامعه به سوی نظام سرمایه داری امریکا یک تنه حمله میکند و این حرکت باعث میشود که او برای مردم احساساتی امریکا تبدیل به یک ناجی و مسیح کاذب بشود تا جایی که مردم هنگام مبارزه جیم برداک به کلیسا میروند و برای او دعا میکنند !!!قهرمانی که خود سرمایه داران امریکایی میسازند و از احساسات مردم برای جیب خودشان استفاده میکنند .

در واقع ران هاوارد با نگاه انقادی این نکته را یاد اور میشود که مردم امریکا چیزی به جز ء عروسکهای خیمه شب بازی در دستان سردمداران امریکایی نیستند .انها خود برای منافع خود یک قهرمان ملی میسازند و هر وقت لازم دیدند این قهرمان و ناجی مردم را نابود میکنند .به عنوان مثال در سکانسی از فیلم میبینیم که جیم برداک در مقابل همان کسانی که حکم مبارزه کردن او باطل کرده اند به شیوه ای حقارت بار دست به گدایی میزند و تمام غرور خود را از دست رفته میبیند اما در ادامه همان سرمایه داران دوباره برداک را به بزرگ میکنند .

جیم برداک چه در فیلم ببرد و چه ببازد سرمایه داران پول بیشتری به جیب میزنند . و این پیام اصلی فیلم است.اما از سویی دیگر در برابر اینهمه فشارها و بی عدالتی ها عاملی که باعث دلگرمی قهرمان فیلم و تماشاگر است همسر جیم است که در تمام مراحل زندگی جیم نقشی اساسی و غیر قابل انکار را دارد ران هاوارد در این فیلم به نقش و حضور زن تاکید میکند .شاید قهرمان اصلی قصه همان همسر جیم باشد که که در میدان مبارزه زندگی درست مثل جیم میجنگد و با دلگرمی دادن به قهرمان فیلم موجبات پیروزی جیم بردک را فراهم میسازد و این مصداق همان جمله معروف است که پشت هر مرد موفقی یک زن بزرگ وجود دارد .

فراموش نکنیم که مرد سیندرلایی یک درام واقعی است که فیلم را بین مرز خشونت و عاطفه نگه میدارد .و شاید این باعث زیبایی دوچندان این فیلم باشد که ما به عنوان تماشاگر بعد از هر بار دیدن تصاویر خشونت امیز رینگ بوکس شاهد تصاویری ارام و ملودرام هستیم و خالق این ارامی  می همسر جیم با بازی Renée Zellweger است که در واقع ران هاوارد از شخصیت می به عنوان یک قهرمان بزگ و به عنوان مکمل قهرمان اصلی یاد میکند

 ما مشابه این فیلم را در زمان نزدیک به حال هم داریم فیلم عزیز میلیون دلاری به کارگردانی کلینت ایتسوود که این بار یک دختر گارسون برای زندگی میجنگد .زندگی دختری که در نیمه دوم فیلم و در حالتی سکون هر بار ارزوی رهایی از این زندگی را دارد عزیز میلیون دلاری هم یک درام موفق است که با وجود تصاویر خشن مبارزه بوکس تبدیل به یک درام استثنایی میشود.به هر حال ران هاوارد را با فیلمی مثل رمز داونچی هم میشناسیم و با دیدن تمام فیلمهای هاوارد به این نتیجه خواهیم رسید که او برای بیان کردن واقعیت های موجود ابائی ندارد .در فیلم رمز داونچی این شهامت را از او به وضوح خواهیم دید.(قصد تایید فیلم رمز داونچی را ندارم) او در در این باره میگوید: پيشنهاد من اين است كه بگويم اگر فكر مي‌كنيد از داستان آن منقلب و متاثر مي‌شويد فيلم را نبينيد. كمي صبر كنيد و با كسي كه فيلم را ديده مشورت كنيد.

  نقدی دیگر

فیلم مرد سیندرلایی محصول سال 2005 فیلمی بود که نظر منتقدین را به خود جلب نکرد!و خیلی ها این فیلم را در رده اثار ضعیف ران هاوارد قرار دادند !اما با این حال فیلم مرد سیندرلا یک فیلم خوش ساخت است .داستان فیلم واقعی است و از روی زندگی واقعی جیم برداک قهرمان افسانه ای بوکس ساخته شده است .فیلم از یک فیلمنامه خوب سود میبرد که دارای کشش های زیادی است.بازی های خوب بازیگران به خصوص راسل کرو ستودنی است فیلم مرد سیندرلایی بدون شک یکی دیگر از همان قهرمان پروری های ران هاوارد در فیلمهایش است .ما قبلا در فیلم یک ذهن زیبا با قهرمانی مواجه بودیم که با دشمن درونی خودش مواجه میشود و در نهایت با غلبه بر درون خود جایزه نوبل را در یافت میکند .نکته مشترک جیم بردک با جان نش در این است که هر دو قهرمان داستان ران هاوارد راسل کرو است .

 بازیگری که خوب بازی میکند و به خوبی احساس یک قهرمان را منتقل میکند .شاید بازی او در فیلم گلادیاتور هیچ وقت از یاد نرود اما نکته قابل تامل فیلم فیلمبرداری حرفه ای سالواتوره توتینو و استفاده از لوکیشن های باز و بسته در فیلم است به طوری که تماشاگر به واقع خود را در همان شهر نیویورک  دهه 30 حس میکند .و در نماهای بسته به خصوص در رینگ بوکس تصویر برداری صحنه ها به اوج خود میرسد و حرکت دوربین همراه میشود با ضربه های بازیگران و حاصل کار تصاویری خوب و واقعی است که به بسیار واقعی به نظر میرسند.گروهی را که ران هاوارد از نویسنده تا دیگر عوامل در کنار خود میبیند همان گروهی است که در فیلم یک ذهن زیبا با او همکاری داشته اند اما حاصل کار انها هیچ وقت فیلمی مثل یک ذهن زیبا نشد.راجر ایبرت در باره این فیلم میگوید:

عوامل این فیلم قصدشان این نیست که فیلم را از رده خارج کنند برداک در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته:برای این میجنگد که بتواند برای خانواده اش شیر تهیه کند.

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *