جدا مانده – The Departed

8.5

جدا مانده – The Departed در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

جدا مانده یا مردگان ( The Departed) محصول سال 2006 نام فیلمی در ژانر جنایی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و با بازی لئوناردو دی‌کاپریو، مت دیمون و جک نیکلسون است که برندهٔ چهار جایزه اسکار بهترین فیلم سال ۲۰۰۶ از هفتاد و نهمین جشنواره اسکار شده است: بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین تدوین (شونمیکر) و بهترین فیلمنامه اقتباسی (ویلیام موناهان). به علاوه مارک والبرگ نیز نامزد بهترین بازیگر نقش دوم بود.

فروش این فیلم در اولین آخر هفته‌ای که فیلم در آمریکا به نمایش درآمد بالغ بر ۲۷ میلیون دلار شد و تنها فیلم اسکورسیزی بود که در هفته اول نمایش در رده اول فیلم‌های روز قرار گرفت و در حالی که ۹۰ میلیون دلار بودجه آن بود در نهایت در اکران سینمایی‌اش به فروشی معادل ۲۸۰ میلیون دلار دست یافت.

داستان فیلم: یکی از مأموران اداره پلیس شهر بوستون به اسم بیلی کاستیگان از سوی دو تن از فرماندهانش یعنی کاپیتان کوئینان و سرجوخه دیگنام مأموریت پیدا می‌کند تا بصورت ناشناس در تشکیلات یک باند گانگستری بسیار مهم و خطرناک که رهبری آن برعهده فردی به اسم فرانک کاستلو است نفوذ نماید تا خبرهای آنجا را به اداره پلیس منتقل کند. از سوی دیگر یکی از افراد مهم و وفادار به کاستلو به اسم کالین سالیوان بعنوان یک پلیس به اداره پلیس شهر می‌پیوندد تا برای کاستلو خبرچینی کند. پس از گذشت مدتی از این اتفاقات بیلی پی می‌برد که گانگسترها یک جاسوس در اداره پلیس دارند و کالین نیز از سوی دیگر متوجه می‌شود فردی در تشکیلات آنها برای اداره پلیس جاسوسی می‌کند. با این وجود کالین و بیلی از مأموریت و هویت واقعی همدیگر اطلاعی ندارند و هر کدام در تلاشند تا هر چه زودتر فرد جاسوس را بدام بیندازند.

جدا مانده
جدا مانده
جدا مانده
بازیگران فیلم جدا مانده
نقد و بررسی فیلم جدا مانده - The Departed
نقد و بررسی فیلم جدا مانده – The Departed

ویدیوهایی از فیلم جدا مانده – The Departed


irev.ir

بررسی دانشگاه هنر

در همان ابتدای فیلم از زبان کاستلو (جک نیکلسون) می‌شنویم که: «وقتی یک اسلحه ی پر بهت نشونه رفته، پلیس یا خلافکار؟ چه فرقی می کنه که تو کدوم یکی باشی؟» و همین گفتار کوتاه کفایت می‌کند تا با فیلمی روانکاوانه طرف باشیم که قرار است در قالب یک ماجرای گانگستری به لایه‌های پنهان آدمی و میل مبهمش به قدرت و خشونت بپردازد.

نقد فیلم مردگان

در این یادداشت از این فیلم با نام «مردگان» یاد می‌شود که به نظر با حال و هوای فیلم بیشتر قرابت دارد چرا که فقط جماعت مردگان شانس این را دارند که در فرصت ناچیز عبور یک گلوله و در فاصله میان تپانچه تا مثلا یک نقطه‌ی حیاتی مثل قلب، فارغ از قراردادهای اجتماعی و تقابل خیر و شر، لحظه‌ای متفاوت را تجربه کنند که به مرحله پایانی روانکاوی شباهت دارد: درک تمایز و یگانگی خویشتن.

درک تمایزی کاملا درونی نه آنچه اجتماع و اربابان قدرت به فرد تحمیل می‌کنند، طبق قراردادهای اجتماعی -که اتفاقا توسط جریانی وضع می‌شود که اسلحه‌ای پر در دستش دارد – دنیا سیاه و سپید است، مرز و حدود همه چیز کاملا پیداست، آدم خوب‌ها از آدم بدها قابل تشخیص‌اند و تفاوت و تمایز از بیرون به افراد تزریق می‌شود و و مفهوم رنگ پریده‌ای مثل فردیت در نقش‌ها خلاصه می‌شود: نقش قهرمان یا ضد قهرمان.

و اما اسکورسیزی سینماگری حقیقتا مؤلف است که در اغلب فیلم‌هایش شخصیت‌های خلق کرده که در خصوصیاتی متضاد مشترکند و میان محور قهرمان- ضد قهرمان معلقند : کمال‌گرای با امیال مبتذل، معترض و در عین حال منفعل، مصلح اجتماعی با امیال ضد اجتماعی و با تلخکامی همگی محصول اجتماعی هستند که در آن گرفتار آمده‌اند و راهی به رستگاری و رهایی ندارند.

همین خاصیت دوگانه‌ی شخصیت‌های محوری فیلم‌های اسکورسیزی است که حد و مرزی تاریک میان خیر و شر به وجود می‌آورد که مخاطب را از موضع داوری و قضاوت خارج کرده و در طول فیلم با یک فاصله گذاری ظریف، او را با شخصیت محوری همراه می‌کند و آن حد و مرز روشن و واضح قهرمان و ضد قهرمان سینمای هالیوودی را مخدوش کرده و تاریک می‌کند.

از این منظر اما «مردگان» تفاوتی محسوس با دیگر آثار اسکورسیزی دارد، شاید همین نزدیکی این فیلم به سبک و سیاق ظاهری سینمای هالیوود، اسکار بهترین فیلم و کارگردانی را برای اسکورسیزی به همراه داشته است که دیگر آثار حقیقتا شاهکارش به شکلی شگفت‌آور از آن محروم شده‌اند.

در«مردگان» بر خلاف دیگر آثار اسکورسیزی، شخصیت قهرمان و ضد قهرمان نه در یک شخصیت که به شکلی قرینه در دو نفر متبلور می‌شود که از نظری هر دو شخصیت، یکی به حساب می‌آیند: قرینه‌ی پلیسی که نقش یک خلافکار را بازی می‌کند با خلافکاری که نقش یک پلیس را بازی می‌کند درهم تنیدگی ظریفی دارند که در پایان فیلم در نقطه محتوم مرگشان، به این‌همانی می‌رسند.

حتی شباهت کم و بیش ظاهری لئوناردو دی‌کاپریو( در نقش بیلی کاستیگان یا همان پلیسی که وانمود می کند خلافکار است) با مت دیمون( کارلین سالیوان یا همان خلافکاری که وانمود می کند پلیس است) نمی تواند تصادفی باشد، بماند که هر دوی این شخصیت‌ها دلباخته یک معشوقه هستند که از قضا زنی است که به عنوان روانکاو در اداره پلیس بوستون مشغول به کار است.

خیلی‌ها عدم اصالت «مردگان» را نقطه ضعف اساسی این فیلم به حساب می‌آورند و می‌گویند فیلمی که از روی یک فیلم اکشن هنگ کنگی (ماجراهای دوزخی) برگرفته شده باشد چندان محلی از اعراب ندارد، هرچند خود اسکورسیزی و فیلمنامه‌نویسش، ویلیام موناهان، گفته‌اند که چنین فیلمی را ندیده اند، که گیریم هم که دیده باشند، حال و هوای حادثه محور فیلم هنگ کنگی مذکور کجا و ظرافت‌های کاردرست «مردگان» کجا!

مثلا: چنیدن بار از پنجره آپارتمان شیک و گران سالیوان از نقطه نظر خود او، نمایی از کاخ سفید را می‌بینیم که خیلی مختصر و مفید بدل به موتیف شده و لایه‌ای دیگر از «مردگان» را رو به مخاطب باز می‌کند، چیزی در مایه‌های این که مراجع قدرت قهرمان یا ضد قهرمان بودن شخصیتی را رقم می‌زنند.


irev.ir

بررسی فیلم هفته

“جدا مانده” اثر کارگردان افسانه ای سینمای آمریکا، “مارتین اسکورسیزی” است.بازسازی شده یک فیلم جنایی محصول کشور هنک کنگ به کارگردانی “آندرو لائو” است. از نکات بسیار جالب این فیلم رده بندی این فیلم در تمام سایت های اینترنتی است که بالاتر از حد معمول است و اینطور رده بندی به به فیلم خیلی عالی داده میشود. داستان فیلم هنگ کنگی اشاره به آخرین درجه جهنم به اقتباس از مذهب بودا می کند که معنی مستقیم آن از چینی “راه بدون توقف” می شود. آن فیلم در هنگ کنگ به عنوان معجزه در فروش گیشۀ سینما اطلاق شد چرا که در آن دوره از زمان (سال 2002) سینمای هنگ کنگ دچار بیماری بود و این فیلم به عنوان استثنا و ناجی تلقی شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/53-The-Departed/53-The-Departed/9-The-Departed.jpg“جدامانده” شاهكار پیچیده ای ست درباره هویت و خیانت و قانون مدنی و طبع بشری. فیلمنامه جوری شروع می‌شود كه انگار تمام دنیا را در دل‌اش جا داده و جوری پیش می‌رود كه ناامیدمان نمی‌كند و آخرش هم كه بهت‌برانگیز است. یكی دیگر از آن فیلم‌هایی كه نوشتن‌ درباره‌شان، یك جور ورزش فكری برای هر منتقدی به نظر می‌رسد. یك سرگرمی سطح بالای درجه یك. درباره ناتوانی ما از بیرون كشیدن وجود و صداقت‌مان از دل جنگل شهر. یك نوآر به شدت مدرن كه چالش اصلی همه فیلم‌های نوآر، یعنی وجود انسانی و نسبت‌اش با صداقت در یك متروپلیس را به شكل پیچیده و در عین حال تاثیرگذاری مطرح می‌كند. حالا این منشور اخلاقی را چی زنده نگه می‌دارد؟ لئوناردو دی‌كاپریو. هر بار كه جلوی دوربین می‌رود، انگار چند بار زده‌اند توی گوش‌اش. آماده است كه به لنز دوربین حمله كند و آن را از هم بدرد. حاصل چند سالی كه جوانی‌اش را در اختیار استاد اسكورسیزی گذاشت و حالا دارد بهره‌اش را می‌برد.

فیلم مارتین اسكورسیسى, دلهره یى تند و تیز مملو از خشونت و خون و بسیار تأثیر گذارست و در اساس همچنان مهر او را بر خود دارد. اما آنچه سبب مى شود آن را از دیگر آثار گذشته اش در همین زمینه مانند« رفقاى خوب » و « راننده تاكسى » ,« شهر خیابان هاى پایین »كم رنگ سازد به گمانم موقعیت هاى زمانى و شاید هم افراط دیگر فیلمسازها در ساخت این گونه موضوع هاى خشونت آمیز و در واقع اشباع از آنهاست. با این حال, اسكورسیسى كماكان قصد داشته است ایتالیاى كوچك خویش در نیویورك را این بار در فضاى بوستون خلق سازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/53-The-Departed/53-The-Departed/8-The-Departed.jpgموضوع از همه سو پیچیده با روابطى كه سرانجام قرار است در یك نقطه به یكدیگر متصل گردد.فیلم اسكورسیسى به خوبى قطعه هاى مجزاى این معما را كنار هم مى چیند و ویلیام ماناهان با تسلط سناریو را از روى فیلم هنگ كنگى « ماجراى دوزخى » (۲۰۰۲) كه به مافیاى چینى مى پردازد, بازنویسى كرده است در حالى كه آن دلهره یى هنگ كنگى كمتر به جنبه هاى روانكاوانه توجه داشته و به سبك فیلم هاى آسیایى بیشتر به حادثه پرداخته است, اسكورسیسى و ماناهان به شخصیت پردازى ها اهمیت داده اند. لیوناردو دى كاپریو با یك بازى پیچیده و عمیق, درد و رنج فقدان هویت واقعى خویش را ازآدمى كه دارد نقش او را بازى مى كند و به وسیله مت دیمن مخفى نگه داشته شده, نشان مى دهد. دیمن به نقش پلیس نفوذى تشكیلات مافیا, بسیار قوى ظاهر مى گردد. ضمن آن كه مارك والبرگ به طبیعى ترین وجه, خشم خود را از حرفه یى كه در آن آلوده شده, بیرون مى ریزد. ورافارمیگا- یك زن در میان آن همه مرد- در قالب « مادولین » غم و اندوه باطنى اش را هر چند كه چندان به اصل موضوع ارتباطى پیدا نمى كند, به مخاطب منتقل مى سازد.« جدامانده » لبریز از دیالوگ هاى ركیك و لحظه هاى خونین, خشن و سبع به سبك و روال اسكورسیسى است. صداى تق تق گلوله ها و ترق ترق نزاع ها و مشت ها و شكستن سر و صورت, فضاى فیلم را انباشته است اما از همه چیزغریب تر البته شخصیت جك نیكلسن است كه در عین سمپاتیك بودن به شدت نفرت برانگیزست و او « كاستلو » را به گونه موجودى خطرناك و حتى ترسناك بر پرده تجسم مى بخشد.

نکات حاشیه ای:

ابتدا قرار بود رابرت دونیرو نقش فرانک کاستلو را بازی کند (یعنی نقش جک نیکلسون)، ولی به خاطر آنکه مشغول کارگردانی چوپان خوب بود، عذر خواست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/53-The-Departed/53-The-Departed/7-The-Departed.jpgمت دیمون برای آشنا شدن با شخصیت اش، با واحد های پلیس ایالت ماساچوست کار می کرد.

نقش مادولین (ورا فارمیگا) را ابتدا قرار بود کیت وینسلت یا هیلاری سوانگ بازی کنند.

لئوناردو دیکاپریو ابتدا قرار بود در چوپان خوب (رابرت دونیرو) شرکت کند ولی انصراف داد و در این فیلم بازی کرد.ابتدا قرار بود براد پیت نقش کالین سالیوان را بازی کند (یعنی نقش مت دیمون)، ولی بعد به خاطر بازی در فیلم بابل انصراف داد.اسکورسیزی می خواست این فیلم رو در بوستون بسازد اما به دلایل اقتصادی و 15 درصد مشوق مالیاتی در ایالت نیویورک این فیلم در نیویورک ساخته شد.”جک نیکولسون” از سر گذاشتن کلاه با آرم جوراب قرمز برای شهر بوستون خودداری کرد. اسم فیلم به انگلیسی با “د” شروع می شود و با “د” خاتمه میابد، و چهار حرف وسط یعنی “Part” را اگر بر عکس کرد “Trap” به معنی تله است.

فروش این فیلم در اولین آخر هفته ای که فیلم در آمریکا به نمایش در آمد بالغ بر 27 میلیون دلار شد و تنها فیلم اسکورسیزی بود که در هفته اول نمایش در رده اول فیلم های روز قرار گرفت و در حالی که 90 میلیون دلار بودجه آن بود در نهایت در اکران سینمایی اش به فروشی معادل 280 میلیون دلار دست یافت.


irev.ir

بررسی پونز نامه

اگر به قول یکی از استادانم نقد فیلم را به دو جنبه ساختاری و محتوایی تقسیم کنیم،این نوشته بیشتر بر مبنای اصل دوم است. نوشتن در مورد ساختار بعضی از فیلمسازان بزرگ سینما چه در ایران و چه خارج از آن کاری بس دشوار و در مواردی خارج از توان است.ساختار شکنی یاساختن بر اساس ساختارهایی نا نوشته اما اصولی یکی از هنر های این اساتید است. یکی از همین افراد در حوزه سینمای جهان “مارتین اسکورسیزی” است که بسیاری از فیلمهای او را در مدارس و کارگاههای فیلمسازی ازنظر ساختاری مورد تدریس قرار می دهند. نوشته حال حاضر در صدد ساختار شناسی فیلم مورد بحث در این مجال نیست،فقط به دلیل ساخته شدن اثرتوسط او به بررسی عوامل علت و معلولی وچفت وبست های فیلمنامه ای این اثر میپردازم که شاید هر چند ابتدایی باشد ولی به چشم می آیند و در برخی موارد نکاتی مختصر در مورد ساختار بنا بر اطلاعاتی محدود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/53-The-Departed/53-The-Departed/3-The-Departed.jpgفیلم از نظر سبک روایت گویی هم خوانی بسیار بالایی با داستان و فرم و حس وحال آن دارد.البته اینجانب، فیلم اصلی یعنی “روابط جهنمی”که اثر حاضر به نحوی بازسازی آن به حساب می آید را ندیده ام تا به وفاداری روایت گویی آن پی ببرم ولی روح هیجان و شوک کننده ای که در فیلم “خدابیامرز”موج میزند حاصل سالها تجربه فیلمساز است. حال بگذارید کمی با وسواس بیشتری به فیلم نگاه بیاندازیم چون فیلم ساخته “مارتی کبیر”است.

1-فیلم شامل نظریاتی در مورد وفاداری و خیانت،شک و اطمینان، ووضعیت پا درهوای انسان معاصر در ابر شهر های دوران حاضر است.ولی نا دیده انگاشتن مسائل مهم به اینگونه که درروابط بین پلیس-دزد در فیلم وجود دارد،قدری مبهم است.(بهتر است بدانید انجمن دزدان در دنیا به این فیلم اعتاض کرده است.)در جایی عنوان کرده بودم که شخصیت پردازی قوی فیلم مدیون فیلمنامه خوب آن است،ولی این جزئیات نادیده گرفته شده را هم باید بر گردن فیلمنامه بیاندازیم یا کارگردان؟ آن هم مارتی کبیر که فیلمهایی مثل “راننده تاکسی” او هنوز بدون نقص و عیب هستند.

در فیلم شاهد آنیم که پسر جوانی با نقش آفرینی “مت دیمون” که تازه از مدرسه پلیس فارغ التحصیل شده در همان لحظات ابتدایی آن هم درست در روبروی مدرسه پلیس با مجرمی سابقه دار و بین المللی یعنی کاستلو با حضور “جک نیکلسون”ملاقات میکند، سوار ماشین او میشود و بسته ای میگیرد به عنوان اینکه “مدرسه دیگه تموم شده دیگه به کیف و کتاب احتیاج نداری”که ماهیت بسته تا آخر فیلم بر بیننده مشخص نمی شود. در سیستمی که فیلم در آن جاری است(بگذارید نکته ای را بگویم،شاید در هنگ کنگ پلیس های باهوش و مجرمانی با ذکاوت نداشته باشیم ولی در آمریکا پلیس هاو ماموران اف-بی-آی و ماموران ویژه که در فیلم نمایش داده می شوندباید باهوش باشند، مگر اصرار کارگردان بر خلاف این نظر باشد.) و برای گرفتن ویزا تا شماره کفش پدر فرد مورد نظر را هم در میاورند، باورتان میشود که شخصی دراین سیستم به مقام کارگاهی برسد آن هم با پیشینه ای که سارقی بین المللی او رامثل پسرش بزرگ کرده و یا این گونه داعیه آن را دارد و هیچ کس هم خبری نداشته باشد آن هم با سیستم های اطلاعاتی قوی. در فیلم به دنبال کاستلو میگردند و جالب اینکه خود “مت دیمون”هم یکی از مسئولان این پرونده است.

2- پلیس به ظاهراخراجی فیلم که به جرم ضرب و شتم اخراج شده حال با کتک کاری هایی قبلی وتقریباً انتحاری با ضرب و شتمی جانانه در رستوران همان خلافکار به جمع حرفه ای ها می پیوندد، وآن خلافکار حرفه ای فقط با چند ضربه به دست شکسته تازه وارد واینکه پدر او را میشناخته که دزدی قابل بوده، به او اعتماد کرده و حتی بعد از شک او را بر سر معامله ای چند میلیونی میبرد.

3- دزد ها و پلیس ها در جیبشان با مهارتی باور نکردنی پیام کوتاه می فرستند که البته احتمالاً باید نشان دهنده مهارت و هوش آنان باشد، ولی بیشتر شبیه شعبده بازی از آب درآمده. و اینکه در صحنه معامله بر سر ریز تراشه ها و رد یابی توسط تلفن همراه هیچ کدام از آن شرقی ها از داشتن ساده ترین ریز تراشه ی بازاز یعنی تلفن همراه محروم هستند و پلیس ها فقط به تلفن مجرمان امریکایی دل خوش هستند. بر سر دوربین های مدار بسته چه آمد که از کار افتادند و پلیس ها نفهمیدند در عرض چند دقیقه به وسیله چه کسی از کار افتاد، ما هم نفهمیدیم.

4- خانم دکتری که اتفاقاً با پلیس ها هم کار میکند، با تهدید یک بچه خلافکار مبنی بر اینکه اگر کسی در خیابان کتک بخورد به خاطر این است که دکتر به او قرص اعصاب نداده است، مجوز قرص ها را صادر کرده و چندی بعد درعشق او گرفتار می شود در حالی که دوست همان پلیس خیانتکار فیلم است و این گونه مثلثی عشقی ساخته می شود که نقطه اتصال این دو نفر بعد از جابجایی آنها در دستگاه های مطبوعشان است.واحتمالا یکی از مفاصل میانی داستان.

5-رئیس پلیسی که خود متوجه تعقیب خودش آن هم به وسیله پلیس های سیستم خودش است، نشود را میشود رئیس پلیس نامید؟

6- حضور خانم دکتر بر سر مراسم خاکسپاری ویلیام هنوز لا ینحل باقی مانده. اگر از طرف نامزد خود که حالا از او بچه دار است آمده که می باید در کنار او می ایستاد نه در روبرویش. و اگر برای ادای احترام به پلیس نفوذی آمده است که مستحق گرفتن نشان شجاعت تشخیص داده شده است، حضورش را چطور توجیه کرده است؟

بعد از گفتن این نکات بهتراست چند نکته ای هم من باب تاثیر فیلم بر روی تماشاچی بگویم. اینکه بیننده از دقایق تقریباً ابتدایی فیلم میداند به دنبال چیست و باید نگران چه مسئله ای باشد و دل مشغول کدام کاراکتر آن هم بر اساس همذات پنداری خودش از نقاط قوت فیلم به حساب می آید و این دلشوره را از ابتدا در بیننده ایجاد می کند که عاقبت پلیس خلافکار یا خلافکار پلیس چه میشود. حال به واقع کدام خلافکار و کدام خیانت کار است حس تعلیقی دلچسب در فیلم را به وجود می آورد که شکاکیت را به اوج خود میرساند و پلیس مخفی هایی که تا آخر فیلم به عمد برای تماشاچی معرفی نمی شوند تا بر حس شکاکیت او افزوده شود دلچسب هستند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/53-The-Departed/53-The-Departed/21-The-Departed.jpgو یا اینکه با مردن کاستلو باز هم فیلم جذابیت خودش را حفظ میکند و باز هم آدم، برای نگران بودن درموردش داریم.و این مدیون روایت یکدست و نه الزاماً منطقی اش است. دو چهارم میانی فیلم جداً درگیر کننده است.نقاط عطف زیادی در فیلم داریم که شایسته همچین روایت و فیلمی است ولی در مواردی همین نقاط عطف یا مفاصل میانی به ورطه فراموشی سپرده میشوند. حال چرا فیلم مورد تحسین بیشتر منتقدان قرار گرفته به خاطر اسکلت بندی قوی ساختار فیلم است که بسیاری از نقاط ضعف کوچک فیلم را تحت الشعاع قرار داده. البته بازی های فوق العاده و به عبارت دیگر حساب شده و کنترل شده همه بازیگران، مخصوصاً جک نیکلسون و لئوناردو دی کاپریو، که دیگر حالا حسابی بزرگ شده و منتقدان را بر سر کاندیداتوری او به خاطر همین “خدابیامرز”یا “الماس خون” بر سر دو راهی قرار داده بود، را نباید نادیده گرفت.کنترل همه بر نقشهایشان این ضعف ها را پوشانده و حال منتقدان و دست اندرکاران اسکار2007را بر آن داشته تا احتمالاًبه پاس ندادن اسکارهای سالهای قبل به فیلمهای مارتی کبیر همچون “گاوخشمگین” یا “راننده تاکسی”از خجالت او در بیایند.ولی ایکاش اسکار را به همانها میدادند.هنوز تا اسکار راه درازی است.


irev.ir

بررسی تبیان

پلیسی به شكل مخفیانه به درون باند تبهكاران نفوذ كرده و می‌تواند اعتماد رهبر قدرتمند تبهكاران را به دست آورد

اما این خلافكار سابقه‌دار هم بیكار ننشسته و یكی از زیردستان معتمدش را به داخل نیروهای پلیس فرستاده است. هر كدام از این دو مأمور مخفی می‌دانند كه یك نفوذی در طرف مقابل وجود دارد ولی هیچ‌كدام از هویت او مطلع نیستند تا این كه در نهایت با یكدیگر روبه‌رو شوند.شنیدن این داستان مهیج می‌تواند هر علاقه‌مندی به ژانر جنایی را به سالن‌های سینما بكشاند، كاری كه ابتدا فیلم هنگ‌كنگی «روابط داخلی» انجام داد و موجب شد تا سازنده‌اش یك باره به فیلمسازی سرشناس بدل شود و حالا پس از گذشت چهار سال، این فیلم تحت عنوان «از یاد رفتگان – departed» توسط مارتین اسكورسیزی و با فیلمنامه‌ای از ویلیام موناهان بازسازی شده است تا با حضور لئوناردو دی‌كاپریو در نقش شخصیت مثبت و مت دیمون به نقش شخصیت منفی و جك نیكلسون در نقش رهبر تبهكاران، اشتیاق سینما دوستان برای تماشای فیلم بیش از پیش باشد. نسخه اصلی فیلم نامزد دریافت 16 جایزه از جشنواره بهترین‌های سینمای هنگ‌كنگ شد و استقبال از آن در گیشه‌ها به قدری بود كه در سال‌های بعد قسمت‌های دوم و سوم آن ساخته شد.

نقش‌های اصلی این فیلم برای هر هنرپیشه‌ای در جهان وسوسه كننده بود چرا كه بیش از هر فیلم دیگری می‌توانست توانایی هر هنرپیشه را محك بزند. در فیلم روابط داخلی كه از حدود دو سال قبل به روی دی‌وی‌دی، عرضه شده، سكانس فوق‌العاده 20 دقیقه‌ای معامله مواد مخدر را می دیدیم كه طی آن هر كدام از طرفین قصد دارند پیام مورد نظرشان را به فرد نفوذی‌شان برسانند بدون این كه او لو برود و هنوز مشخص نیست كه اسكورسیزی در بازسازی خود تا چه حد این سكانس را با اهمیت تشخیص داده است.

 این چهارمین بازسازی اسكورسیزی پس از نیویورك نیوریورك (براساس فیلم مردی كه دوست داشتم) و عصر معصومیت و تنگه وحشت (براساس رمان‌هایی كه قبلاً فیلم شده بودند) به حساب می‌آید.

اسكورسیزی در سال 2004 در گفت‌وگویی اعلام كرد كه فیلم روابط داخلی را تماشا نكرده و قصد تماشای آن را نیز ندارد. اما آنچه در نقدهای اكران افتتاحیه فیلم به نظر می‌رسد، این است كه لئوناردو دی‌كاپریو با بازی خوب خود در این فیلم شاید اصلی‌ترین رقیب خودش برای اسكار بهترین بازیگر نقش اول در مراسم اسكار امسال باشد چرا كه بازی فوق‌العاده‌ای را در فیلم جدید ادوارد زویك به نام الماس خونین از خود به نمایش گذاشته است.

او از نقش یك پسر (گیلبرت گریپ چه می‌خورد؟) وتین ایمبر احساساتی (تایتانیك) به یك هنرپیشه كامل تبدیل شده است و با اكران سومین فیلمش با اسكورسیزی پس از فیلم دارودسته و هوانورد؛ جدا افتادگان شاید ثابت كند كه او می‌تواند دنیرو جدید اسكورسیزی باشد.

جك، تو مارتین را حدود سی‌سال است كه می‌شناسی چه شد كه همكاری با او را قبول كردی؟

نیكلسون:ما سالها است كه با هم در باره فیلم و سینما صحبت می‌كنیم از طرف دیگر من با سایر هنرپیشه‌های فیلم هم آشنا بودم همه می‌خواستیم فیلم مشتركی داشته باشیم.

دیمون: وقتی دیدم كه جك تا چه حد فیلمنامه‌نویس خوبی است، حسابی جا ‌خوردم [نیكلسون بخشی از دیالوگ‌هایش را نوشته است].

اسكورسیزی: شخصیت جك در پی كشف فرد نفوذی است و او از من پرسید: «فكر می‌كنی برای این سكانس چه باید بكنم؟» و من به او گفتم كه او در این زمینه كاملاً آزاد است. در هنگام فیلمبرداری پس از پایان دیالوگ‌هایی كه در فیلمنامه بود، احساس كردم كه باید فرمان كات بدهم ولی ناگهان دیدم كه جك اسلحه‌ای به سوی لئو گرفت و حتی من هم نمی‌دانستم كه او می‌خواهد از اسلحه در این صحنه استفاده كند و به این خاطر وحشت لئو در این صحنه كاملاً عادی است.

هر كدام از شما در این فیلم فرم كنترل نشده‌ای از خشم را ارایه می‌دهید. آیا ابراز خشم در فیلم ساده‌تر از سایر احساسات است؟

نیكلسون: این دیگر چه جور سوالی است؟ هنرپیشه باید بتواند هر نقشی را ایفا كند. چه این نقش یا بازی در نقش مادربزرگتان باشد یا این كه نقش مقتولی كه مورد هدف قرار می‌گیرد.

 آیا در فیلمی بوده‌اید كه دوست نداشته باشید آن را تماشا كنید؟

اسكورسیزی:اكثر آنها!

نیكلسون: وقتی در فیلمی بازی می‌كنید، تحمل تماشای خودتان كمی ناراحت كننده است.

پس عدم تماشای فیلم‌ها از سوی بازیگران و كارگردان‌ها یك پدیده جدی است؟

دی كاپریو: حداقل ده سال طول می‌كشد تا شما از فیلم قبلی‌تان فاصله بگیرید.

دیمون:چون شما همه چیز ازآن فیلم را به خاطر می‌آورید و وقتی آن را تماشا می‌كنید غیرممكن است كه مثلاً به یاد نیاورید كه در سكانس شام چه اتفاقی رخ داد.

آیا فیلمی وجود دارد كه نتوانید از تماشای آن دست بكشید؟

دیمون: اگر فیلم تایتانیك پخش شود، نمی‌توانم از دیدن آن دست بكشم (همه با هم می‌خندند).

اسكورسیزی: از فیلم‌های كوبریك نمی‌توان گذشت. یكی از این شب‌ها تلویزیون فیلم «درخشش» را پخش می‌كرد و ناچار شدم تا انتها نگاه كنم.

دی‌كاپریو به نیكلسون:دوست داشتم در فیلم دیگری از كوبریك بازی می‌كردی.

نیكلسون: خودم هم از این موضوع متأسفم وقتی كه خبر مرگ او را شنیدم اولین نكته‌ای كه به ذهنم خطور كرد این بود كه دیگر نمی‌توانستم در فیلمی از او بازی كنم.

اگر امكان داشت در فیلمی از اسكورسیزی بازی كنید، كدام فیلم را انتخاب می‌كردید؟

دی كاپریو:راننده تاكسی. جالب است كه شما فیلمی را در دوران نوجوانی تماشا كنید و فیلم به شكلی در شما تأثیر بگذارد كه نتوانید آن را توصیف كنید.

تداویس بیكل یك قهرمان مجنون است ولی شما گاهی فراموش می‌كنید كه فیلمی را تماشا می‌كنید و با او همذات‌پنداری می‌كنید.

دیمون: من به سراغ جك لاموتا از فیلم گاو خشمگین می‌رفتم هر چند كه از نظر ظاهری هیچ شباهتی با او ندارم.

نیكلسون: خب پاسخ به این سوال بستگی دارد به این كه شما چه نقشی را می‌توانید بازی كنید یا این كه چه نقشی را دوست دارید بازی كنید. من نمی‌توانم نقش جك لاموتا را انتخاب كنم چون نمی‌توانم در نقش او بازی كنم. ولی آن فیلم با آن طرفدار دیوانه نامش چه بود؟

دیمون: سلطان كمدی و روبرت پاپكین

نیكلسون:آن صحنه كه جری لوئیس در خیابان قدم می‌زند فوق‌العاده است. یادم می‌آید در روزهای اولی كه به نیویورك آمده بودم دیدم كه دان جانسون این‌طور قدم می‌زد و من هم احساس پاپكین را داشتم بنابر این فكر می‌كنم در نقش پاپكین بتوانم بازی كنم.

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *