لوپر – Looper

7.5

لوپر – Looper در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

فیلم سینمایی لوپر – Looper (چرخه‌بند یا حلقه انداز) فیلمی اکشن علمی تخیلی محصول سال ۲۰۱۲ ایالات متحده آمریکا و به نویسنده و کارگردانی ریان جانسون است. در این فیلم دیدنی بازیگرانی همچون بروس ویلیس، جوزف گوردون-لویت، امیلی بلانت، پیپر پرابو و جف دانیلز ایفای نقش می‌کنند.

داستان اصلی فیلم Looper در سال ۲۰۴۴ اتفاق می‌افتد و دربارهٔ گروه تبهکاری است که برای افرادی از آینده کار می‌کنند. در این زمان مسافرت در زمان هنوز ممکن نیست اما در آینده‌ای نه چندان دور و در سال ۲۰۷۴ مسافرت در زمان ابداع خواهد شد، برای جلوگیری از سوء استفاده‌های احتمالی از این اختراع و ابداع البته در همان زمان بلافاصله ممنوع می‌گردد. همچنین بنا به ابداعات صورت گرفته از بین بردن رد جسد مردگان در آینده ناممکن خواهد شد. به همین دلیل گروهای تبهکار افراد مورد نظر خود را انتخاب و بصورت غیر قانونی دست بسته به زمان حاضر (۲۰۴۴) می‌فرستند تا توسط مزدورانی به نام لوپر (Looper) که در این زمان استخدام نموده‌اند فرد قربانی را از بین ببرند. به این ترتیب قربانی خود به خود از چرخه اتفاقات آینده حذف می‌شود، دستمزد آن‌ها نیز بصورت شمش‌های نقره یا طلا در داخل لباس قربانیان جاسازی می‌شود. جو فردی است که در این میان به دنبال بستن این چرخه یا حلقه است.

looper
نقد و بررسی فیلم لوپر – Looper
looper
بازیگران فیلم لوپر
نقد و بررسی فیلم لوپر - Looper
نقد و بررسی فیلم لوپر – Looper

ویدیوهایی از فیلم لوپر – Looper


irev.ir

بررسی MovieMag

تا به امروز فیلمهای متعددی از سفر انسان در زمان ساخته شده است و تاریخ نشان داده که هالیوود علاقه بسیار زیادی به ساخت فیلم درباره این موضوع دارد. البته اگر نگاهی به گذشته بیندازیم می توانیم این موضوع را دریابیم که اغلب ساخته های هالیوود درباره سفر در زمان در ژانر کمدی ساخته شده است ( فیلمهای دنباله دار « بازگشت به آینده / Back to the Future » یا کمدی خانوادگی « کیت و لئوپولد / kate & leopodld » را بخاطر بیاورید. همچنین فیلم « کد منبع / Source Code » یکی از آثار برجسته غیر کمدی این ژانر می باشد ) . « لوپر/ Looper » جدیدترین ساخته راین جانسون می باشد که اینبار داستان سفر در زمان را با تعریفی جدید و متفاوت به سینما آورده است.1

در سال 2072 علم به حدی پیشرفت کرده است که می توان انسان را به گذشته یا آینده فرستاد و در واقع شرایط سفر در زمان برای بشریت محیا شده است. این دستاورد بزرگ علمی البته برای تبهکاران و اعضای مافیا هم بد نبوده چراکه آنها استفاده های خاص خود را از این تکنولوژی می کنند.

در سال 2044 ما با جوئی سیمونز ( جوزف گوردن – لویت ) آشنا می شویم. جوزف یکی از اعضای باند مافیایی می باشد که در شهر کانزاس به عنوان « لوپر » مشغول به کار است. کار لوپر ها از بین بردن افرادی می باشد که کمپانی مافیایی از آینده برای آنها می فرستد و این افراد وظیفه دارند تا این قربانیان را به قتل برسانند.

انجام این قبیل کارها برای جوئی چندان سخت نیست و بابت هربار کشتن یک انسان که اصلا نمی شناسد ، پول خوبی هم به جیب می زند. اما مشکل از جایی آغاز می شود که کمپانی تصمیم می گیرد خودِ جوزف که قراردادش با کمپانی در حال اتمام است را از صحنه روزگار محو کند، به همین جهت خودِ او را ( بازیگر نسخه پیر شده ، بروس ویلیس است ) از سال 2074 به 2044 باز می گردانند تا توسط جوئی جوانتر کشته شود تا پرونده او هم در کمپانی بسته شود اما جوئی با مشاهده قربانی اش متوجه می شود که وی شباهت هایی به خودش دارد و در نهایت موفق نمی شود که او را از بین ببرد. او اکنون باید هم نسخه پیر شده خودش را بیابد و از بین ببرد، هم اینکه از دست باند مافیایی بگریزد که خواهان حذف هر دوی آنها هستند و…2

« لوپر » برخلاف آنچه که پس از خواندن خلاصه داستان این فیلم انتظار خواهد داشت، تنها یک اکشن سریع و پربرخورد که در آن تنها شلیک گلوله با تماشاگر صحبت می کند نیست، « لوپر » مملوء از صحبت و ایده های جدید درباره سفر در زمان است که به بهترین نحو ممکن به کار گرفته شده اند. شاید شما انتظار داشته باشید که با فرار جوئی مُسن از دست جوئی جوانتر، نهایتاً یک روند ” موش و گربه ای ” و تکراری شکل بگیرد و مُشتی دیالوگ کلیشه ای در این میان رد و بدل شود، اما باید بگویم که « لوپر » چند قدم از این پیش ذهنیت جلوتر است و می توان گفت که این فیلم یکی از ناب ترین اکشن های سال را رقم زده است. نکته ای که « لوپر » را از سایر همقطارانش متمایز می کند، ایده های کاملاً تازه و روند منحصر به فردش می باشد که تا پیش از این در ساخت آثار تخیلی به کار گرفته نشده بود. جانسون تا پیش از اینکه جوئی پیر را به سراغ نسخه جوانترش بفرستد، به خوبی تماشاگر را با شرایط سفر به زمان و کسب و کار خشنی که این فناوری به گروه های مافیایی اهدا کرده آشنا می کند و سپس جوئی جوان را به تماشاگر معرفی می کند که مجری جنایتهای مافیا است.3

اما شاید این سوال برای مخاطب پیش بیاید که چرا راین جانسون ایده اولیه و جذاب خود را در همان ابتدا برای مخاطب مشخص می کند و این ایده را برای باقی مانده زمان فیلم بکار نمی گیرد؟ برای پاسخ این سوال باید عرض کنم که جانسون علاوه بر ایده های اولیه و جذاب فیلمش، تا انتهای فیلم ایده های جدیدتر و جذاب تری را برای پیشبرد داستانش استفاده می کند که در یک جمع بندی ساده می توان گفت باعث شده « لوپر » حتی چند گام از فیلمهای مطرح در این ژانر ( نظیر « کد منبع » ) جلوتر باشد. خوشبختانه جانسون اجازه نداده پیچیدگی های فیلمنامه، مخاطبش را دچار سردرگمی کند و تمام اتفاقات فیلم به راحتی برای تماشاگر قابل درک است که این خود یک پیروزی برای کارگردان به حساب می آید. یکی از جذاب ترین سکانس های فیلم، صرف ناهار توسط جوئی پیر و جوئی جوان در کنار یکدیگر و صحبت هایی هست که میان این دو رد و بدل می شود؛ این سکانس ارزش چند بار دیدن را دارد.

شاید پر ایرادترین بخش فیلم مربوط به طراحی صحنه باشد که به شکل ناشایستی بی جزییات ساخته شده اند. داستان « لوپر » در آینده رخ می دهد و طبیعتاً این بازه زمانی نیازمند یک طراحی خاص مربوط به آینده است، اما در کمال تعجب در « لوپر » تمام مواردی که امروز از آن استفاده می کنیم ،با تغییرات جزئی در فیلم قرار داده شده اند که جلوه نامطلوبی به صحنه ها داده است. به عنوان مثال به نظر می رسد معماری برج سازی در سال 2044 نسبت به زمان کنونی ما، تغییرات چندانی به خود ندیده است و تنها قد و قامت آنان افزایش پیدا کرده اشت. ماشین ها هم تغییرات محسوسی نسبت به زمان کنونی ما نکرده اند و فکر می کنم که تنها سوخت های خورشیدی به آنها اضافه شده است! در مورد اسلحه های مورد استفاده در فیلم نیز خلاقیت چشمگیری به چشم نمی خورد و اسلحه لوپر ها چیزی شبیه به تپانچه کلاسیک هست که تنها لوله خروجی اش کمی بزرگتر شده! از این دست کم کاری ها در « لوپر » متاسفانه تا حدی هستند که باعث حواس پرتی تماشاگر در حین تماشای فیلم خواهد شد.با اینحال خوشبختانه جلوه های ویژه فیلم استاندارد و راضی کننده است. در « لوپر » خبری از CGI های متعدد و خسته کننده نیست و جانسون ترجیح داده از جلوه های ویژه منظم تری در فیلم استفاده کند که اتفاقاً بسیار هم به فضای رئال فیلم کرده است و در این حوزه کم کاری خاصی به چشم نمی خورد.4

جوزف گوردون – لویت که 7 سال پیش در اوج گمنامی با راین جانسون در فیلم «Brick » همکاری کرده بود، ستاره فیلم «لوپر » است. گوردون – لویت در سالهای اخیر خودش را تا حد یک ستاره درجه یک هالیوود به اثبات رسانده و اینبار با « لوپر » تبدیل به چهره ای قابل اعتماد در سینمای اکشن شده است. وی در « لوپر » نشانی از آن جوان پاک و معصوم فیلم « 50/50 » ندارد و گریم سنگین اش هم به جهت شباهت به بروس ویلیس، سبب شده تا یک نقش آفرینی کاملاً متفاوت از او را شاهد باشیم که تبدیل به تجربه ای ارزشمند شده است. بروس ویلیس در نقش پیری جوئی ( کسی باور می کند که بروس ویلیس پیر شده باشد؟! )، مانند همیشه بهترین عملکرد را داشته است. بروس ویلیس طی سه دهه ای اخیر یکی از چند بازیگر کاملاً قابل اعتماد در سینمای اکشن هالیوود بوده و با قاطعیت می توان گفت که امکان ندارد حضور او در فیلمی اکشن به مزاق تماشاگرن خوش نیاید! خبر خوش برای طرفداران ویلیس اینکه شوخی های آشنای او ، در این فیلم هم بکار گرفته شده که جالب از آب درآمده اند. امیلی بلانت در نقش یک زن مزرعه دار به نام سارا ، همان عاملی است که کارگردان به وسیله آن خواسته درام فیلم را پیش ببرد و کاملاً در این کار موفق بوده است. بلانت به خوبی موفق شده در نقش این مادر کمی تا حدودی عجیب(!) بازی منسجم و کاملی ارائه دهد.

« لوپر » یک اثر کامل در سینمای اکشن است. آخرین باری که فیلمی اکشن با یک ایده عالی و پرداخت مناسب مشاهده کرده بودم، فیلم « تلقین/ Inception » به کارگردانی کریستوفر نولان بود که یکی از بهترین های ژانر علمی و تخیلی محسوب می شود. « لوپر » البته دقت و جزییات فیلم « تلقین » را ندارد و در طراحی صحنه نیز ضعف های آشکاری در خود می بیند، اما وقتی که بدانیم این فیلم ، سومین ساخته سینمایی راین جانسون است، باید با اطمینان نوید ظهور یک کارگردان برجسته دیگر را به سینما اعلام کنیم.


irev.ir

بررسی نقد فارسی

تماشای «حلقه انداز» یک تجربه سینمایی شگفت انگیز است. نه اینکه فقط یک فیلم خوب باشد بلکه یک فیلم عالی است. در تمام سطوح ممکن خود را نشان می دهد و اشتباهاتش آنقدر کم است که به چشم نمی آید. داستانی هیجان انگیز در ژانر علمی تخیلی است که با یک درام قوی توانسته به دستاوردی خطرناک برسد چرا که با فیلمنامه زیرکانه خود که در تمام جزئیات دقیق شده است، تمامی فرمول ها و علایق معمول هالیوود را کنار گذاشته است. برای نویسنده و کارگردان، رایان جانسون، «حلقه انداز» می تواند یک دنباله با ارزش نسبت به کارهای قبلی او با نام های «آجر» (Brick) و «شکوفه برادران» (The brothers bloom) باشد. این فیلم در کارنامه کاری او  بهترین است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/looper/Joseph-Gordon-Levitt-in-Looper-2012-Movie-Image-e1332035632364.jpgسفر در زمان یک موضوع فانتزی است که قواعد آن فقط به دست نویسنده وضع می شود. بیشتر فیلمسازانی که این موضوع را انتخاب می کنند به کلیشه ها متوسل می شوند و زمان زیادی را صرف دقت و توجه به مفاهیم و پارادوکس های داستان نمی کنند. اما در مورد «حلقه انداز» این گونه نبوده است. با این وجود، تفسیر جانسون هم از سفر در زمان نمی تواند واقع گرایانه تر از دیگر فیلم های این ژانر باشد. به هر حال قوانینی وجود دارد که فیلمنامه آن را نقض نمی کند. مهمترین مزیت فیلم این است که به پیچش های داستانی که دیگر همه شان نخ نما و قابل پیش بینی شده اند، روی نیاورده است.

فیلم «حلقه انداز» برای اینکه حس واقع انگاری را منتقل کند به میزان خوبی به پیش زمینه داستان می پردازد؛ بدون اینکه در پرداختن به جزئیات غیر مهم گرفتار شود. به کاراکترها به خوبی پرداخت شده است و همچنین صحنه های اکشن و تعلیق زیادی وجود دارد و حداقل یک سکانس خشن خون آلود هم هست و همچنین تقلا بر سر دوراهی های اخلاقی را نشان می دهد. پایان آن به هیچ وجه نا امید کننده نیست. پایان بندی فیلم از لحاظ منطقی، قانع کننده است و از لحاظ احساسی هم پر قدرت است. این یک داستان رضایت بخش است که به بهترین شکل ممکن روایت شده و بدون هیچ شکی، فیلم را در میان بهترین های امسال قرار می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/looper/Bruce-Willis-and-Joseph-Gordon-Levitt-in-Looper-2012-Movie-Image-620x413.jpgبیشتر اکشن فیلم در کنزاس سال 2044 اتفاق می افتد. دنیا از آنچه که امروز می شناسیم خیلی متفاوت نیست. شهرها بزرگتر و کثیفتر هستند، اما زندگی روستایی تقریباً مثل حالاست. هنوز مزارع ذرت، خانه های ییلاقی و تبر برای بریدن چوب وجود دارد. جزم و جنایت در حال قدرت گرفتن است، اما آن قدری نیست که در طول سی سال در آینده غم انگیز باشد. در اوایل دهه 70 میلادی سفر در زمان کشف شده است. اما انجام این کار غیر قانونی است و فقط جنایتکاران قدرتمند به انجامش اقدام می کنند. به این دلیل که کسی نمی تواند در آینده ظاهر شود کسانی که در دست سندیکا ها گیر افتاده اند، به گذشته و به سال 2044 فرستاده می شوند؛ یعنی جایی که یک حلقه انداز با تفنگ شکاری انتظارشان را می کشد. او کار را تمام می کند، جایزه خود را(شمش های نقره ای که به بدن قربانی بسته شده اند) می گیرد و منتظر قرارداد بعدی می ماند. تصمیمی گرفته می شود مبنی بر اینکه ارتباط یکی از حلقه انداز ها را با آینده قطع کنند به همین دلیل نسخه خود او از آینده را برایش می فرستند تا خودش را بکشد (به اینکار بستن حلقه می گویند). وقتی اینکار را انجام دهد، فقط سی سال دیگر فرصت زندگی دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/looper/Screen%20Shot%202012-10-02%20at%201.48.26%20AM.jpegجو (جوزف گوردون لویت) یک حلقه انداز است. اما او یک حلقه انداز معمولی نست، او یکی از بهترین ها در اسطبل کوچکی است که توسط ابی(جف دانیلز) اداره می شود. اما با این وجود زمانی می رسد که جو باید پاسخگوی اشتباهش باشد. آن هم کمک کردن به دوستی (پائول دانو) است که گند زده. کمی بعد از این اتفاق ماموریتی به جو واگذار می شود که طی آن باید با خودش در آینده(با بازی بروس ویلیس) روبرو شود. وقتی در این کار درنگ می کند، جوی پیر او را از میدان به در می کند و خودش فرار می کند. این کار، جو را در موقعیت بدی قرار می دهد. اگر به سرعت همه چیز را ردیف نکند، نه تنها در آینده بلکه در زمان حال هم او را می کشند. مکالمه کوتاه او با جوی پیر باعث می شود که کمی در مورد تمایلات و اهداف خودش و مکانی که در آینده به آنجا می رود، اطلاعات به دست بیاورد. بنابراین جو به آن مکان سفر می کند نه فقط به خاطر اینکه از سارا(امیلی بلانت)، زن صاحب خانه و پسرش، سید( پیرس گاگنون) محافظت کند بلکه برای این منظور که جوی پیر را متوقف کند و زندگی اش را بازیابد. و او یک مزیت خوب دارد: او می تواند خود آینده اش را بکشد اما جوی پیر نمی تواند همین کار را با او بکند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/looper/looper-movie-2012-640x463.jpgبحث در مورد هر کدام از جزئیات «حلقه انداز» باعث می شود که داستان لو برود هم در مورد چیزهای کوچک و هم بزرگ که بهتر است هر کس خودش با تماشای فیلم آن ها را دریابد. داستان فیلم هزارتویی از پیچش ها و چرخش ها نیست و البته این به معنای قابل پیش بینی بودن آن هم نیست و چند نمونه سورپرایز های ناب در فیلم وجود دارد که خیلی خوب می توانند بر مخاطب اثرگذار باشند چرا که در طول روایت داستان معنا پیدا می کنند و با منطق جور درمیایند، آن هم نه به خاطر اینکه به سمت ما پرتاب می شوند تا واکنش ما را برانگیزانند. موضوع سفر در زمان می تواند به سمت موقعیت هایی پیش رود که کمی آدم را گیج کند، اما برای کسانی که با این شاخه از داستان سرایی علمی تخیلی و فانتزی آشنایی دارند، بیشتر اتفاقاتی که در فیلم می افتد منطقی به نظر می رسد و به راحتی با قوانینی که جانسون آن ها را در فیلمش وضع کرده معنادار و قابل توضیحند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/looper/Joseph-Gordon-Levitt-in-Looper-2012-Movie-Image-3-e1333992550608.jpegنظر من در مورد جوزف گوردون لویت به عنوان یک بازیگر در هر اجرایی که از او دیده ام بهتر شده است. و در این فیلم هم با وجود حالات چهره عجیبی که از خود نشان می دهد تا بیشتر شبیه بروس ویلیس شود، از این قاعده مستثنا نیست. استعداد و سیر حرکت او در بازیگری همچنان تاثیر گذار است. این نقش آسانی نیست. باید بیشتر فیلم را در نقش یک ضد قهرمان بازی می کرده. به هر حال او یک قاتل بالفطره است و در این کار یکی از بهترین هاست. با این وجود وقتی که شرافت از درون او جوانه می زند می توانیم ارتباط بهتری با شخصیتش پیدا کنیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/looper/422304.jpgبروس ویلیس باید به عنوان نقش دوم معرفی شود. این فیلم گوردون لویت است و با وجود اینکه نقش ویلیس خشن است اما کوتاه تر است. با وجود فیلم هایی چون «حلقه انداز» و «قلمروی طلوع ماه» دور انداختن آشغال هایی مثل فیلم «نور سرد روز»(The cold light of day) آسان است. بیشتر مواقع، اجرای ویلیس در «حلقه انداز» داراماتیک است. اما او زمان زیادی دارد تا خودی نشان بدهد. یکی از بزرگترین نقاط قوت «حلقه انداز» این است که به ویلیس هم مثل گوردون لویت، شانس های گوناگونی را می دهد تا به ورای کلیشه های معمول برود. او نه تنها امکان حضور در صحنه های اکشن را داشته بلکه سکانس های به شدت دراماتیک هم در نقش خود داشته است. لحظه ای در فیلم وجود دارد که در آن از جوی پیر بیزار می شوید اما شاید نه بیشتر از آن چه که خودش از خودش متنفر است. و با همین احساس تنفر شما را به سمت دانستن حقیقتی آزاردهنده می برد.

بقیه بازیگران هم شامل نقش های مکملی می شوند که در کار اجرای خود عالی عمل کرده اند. از نقش کوتاه پائول دانو بگیرید تا نقش بلند امیلی بلانت. حتی یک بازی ضعیف در این فیلم وجود ندارد. در میان این ها به خصوص جف دانیلز است که به طور غافلگیرانه ای در نقش رئیس سندیکا، اجرایش قابل قبول است و همچنین پیپر پرابو در نقش یک استریپر دلسوز که در موقعیت های مختلفی با جو و پیری او برخورد می کند. امیلی بلانت در نقش خود احتمالاً جذاب ترین چوب بر تاریخ سینماست!

برای من، یک فیلم خوب آن چیزی است که کار تمام عناصر آن در کنار هم خوب بوده باشد. آن ها مثل یک سمفونی در هم آمیخته اند. این همان چیزی است که در این فیلم دیدم. فیلمنامه، هوشمندانه و زیرکانه است. توجه من را به شدت تحریک کرد و تا پایان مرا با خود نگه داشت. کاراکترها به خوبی شکل گرفته اند و با قدرت به تصویر کشیده شده اند. اکشن و تعلیق زیادی وجود دارد و حتی کمی طنز و رومانس هم چاشنی کار شده است. سوالات پرعمق و آزاردهنده ای وجود دارند که جوابشان اصلاً ساده نیست. (اگر فرض کنیم که می توانستید در زمان سفر کنید و اگر این امکان وجود داشت که به سال 1889 بازگردید و درکنار گهواره ای می رفتید که نوزادی به نام آدولف هیتلر در آن قرار داشت، توانایی خفه کردن آن نوزاد را داشتید؟!) کارگردانی هنری فیلم، تاثیرگذار است و دنیای آینده ای را به تصویر می کشد که هم آشنا و هم متفاوت است. این احساسات خیلی با قدرت خود را نمایان می کنند. «حلقه انداز» کاری را کرده است که سینمای درجه یک و عالی باید انجام دهد: گیج می کند، سرگرم می کند و افکار تو را ارتقا می بخشد. در مورد دیدگاه من نسبت به دنیا یا روش روزانه زندگی ام تاثیری نخواهد گذاشت، اما به این زودی ها فراموشش نمی کنم و به خاطر دیدنش شکرگزارم.


irev.ir

بررسی 1پزشک

نقد و بررسی فیلم لوپر - Looper
نقد و بررسی فیلم لوپر – Looper

ژانر علمی-تخیلی چندی است مورد توجه دوباره سینماگران و فیلمسازان قرار گرفته است، و هر چند که بیشترین درصد فیلم‌های ساخته شده در این ژانر را بلاک باسترهای بی‌کیفیت و بی‌محتوایی تشکیل می‌دهند که گاها حتی ارزش یک بار تماشا را هم ندارند، ولی هر از چندی، فیلمی ساخته و اکران می‌شود که تنها به دنبال جذب تماشاگر سرگرمی‌طلب نیست، فیلمی که ذهن و روح را به چالش می‌کشد. لوپر چنین فیلمی‌ست.

این فیلم به کارگردانی رایان جانسون، و با بازی جوزف گوردون-لویت، بروس ویلیس، و امیلی بلانت، نه تنها در بین تماشاگران عادی، که نزد منتقدان نیز به موفقیت چشمگیری دست یافته است. جوایز متعدد، امتیاز ۹۴% در Rotten Tomatoes، امتیاز ۸۴ از ۱۰۰ در متاکریتیک، و نقدهای مثبت سایر منتقدان نامدار که به فیلم ۴ و ۵ ستاره داده‌اند و آن را فیلمی قوی و هوشمندانه قلمداد کرده‌اند، نشان از موفقیت بالای فیلم دارد.

Looper Poster

هشدار: بخش‌های بعدی ممکن است قسمت‌هایی از داستان فیلم را لو دهد.

داستان فیلم به صورت موازی در دو بازه زمانی اتفاق می‌افتد:

– زمان حال، سال ۲۰۴۴، که در پی بروز بحران و تلاشی پایه‌های اقتصادی آمریکا، اجتماع به قهقهرا رفته و جنایت و فساد کشور را آکنده است. ضمن اینکه در اثر جهش ژنتیکی، ۱۰% از جمعیت دارای توانایی‌‌های محدود دورجابه‌جایی (حرکت دادن اشیاء از راه دور) هستند.

– زمان آینده فیلم در سال ۲۰۷۴ می‌‎گذرد، دوره‌ای که در آن ماشین زمان اختراع شده، ولی استفاده از آن ممنوع شده است، هر چند که گروه‌های مافیایی خلافکار از آن برای جنایاتشان سود می‎‌برند؛ با توجه به اینکه کشف جنایات با پیشرفت تکنولوژی بسیار آسان شده، آنها قربانیانشان را با ماشین زمان به سال ۲۰۴۴ می‌فرستند تا توسط ماموران مزدورشان – “لوپر”ها – کشته و نابود شوند.

هر چند که این شغل دستمزد بسیار دست‌ودل‌بازانه‌ای دارد و با هر مقتول شمش‌های تقره زیادی نصیب لوپر می‌شود، اما نکته منفی‌ای نیز در قرارداد است: یک لوپر اگر بعد از گذشت ۳۰ سال همچنان زنده باشد، توسط مافیا دستگیر و با شمش‌های طلا به زمان گذشته فرستاده می‌شود، جایی که موظف است حلقه را ببندد و خودش را بکشد.

به این ترتیب آخرین مدرک جنایت هم نابود می‌شود. دلیل نامیدن آنها به “لوپر” نیز همین است. هر لوپر پس از بستن حلقه و جمع‌آوری شمش‌های طلا، بازنشسته می‌شود و می‌تواند با درآمد حاصله تا ۳۰ سال زندگی مرفهی را بگذراند تا زمانی که مرگ اجباری فرا برسد.

Looper1

در سال ۲۰۴۴، “جو” یک لوپر است که به راحتی آدم می‌کشد، معتاد است، و به هیچ‌کس غیر از خودش چندان اهمیتی نمی‌دهد. پس از انتشار خبری درباره مرد مرموز و شروری از آینده به نام “باران‌ساز”، مردی با توانایی‌های ذهنی هراس‌انگیز و گذشته‌ای تراژیک، که اقدام به بستن همه لوپ‌ها کرده و هیچ‌کس یارای ایستادن در برابر او را ندارد، جو جوان با جو پیر (بروس ویلیس) رودررو می‌شود و ناخواسته وارد جریان پیچیده‌ای می‌شود که گذشته و آینده را تغییر می‌دهد …

فیلم ساختاری ۳بخشی دارد:

بخش اول که ۱۵-۲۰ دقیقه به طول می‌انجامد و در حکم یک معرفی کلی است، از قول کاراکتر اصلی فیلم، “جو” با بازی جوزف گوردون-لویت روایت می‌شود. این بخش که تم اصلی آن اکشن است، با ضرباهنگ تند و تدوین ریتمیک و سریع، شروعی طوفانی و هیجان‌انگیز به فیلم می‌دهد.
با کند شدن تدریجی ریتم و آشنایی ما با زندگی “جو”، وارد بخش دوممی‌شویم: بخش تغزلی فیلم. این بخش که با زمان یک ساعت و نیم، طولانی‌ترین بخش فیلم است، با ریتم آرام، نماهای بلند و موسیقی ملایم پی‌گرفته می‌شود. در این بخش شخصیت‌ها بعد پیدا می‌کنند و جان می‌گیرند. تم غالب این بخش، احساسات است.
بخش سوم که پایانی درخور را برای فیلم رقم می‌زند، ۲۰ دقیقه به طول می‌انجامد و در آن راوی دوباره شخصیت اصلی یعنی جو است. این بخش، ساختاری ترکیبی از تم بخش‌های اول و دوم را داراست: ساختاری معتدل و رقــص‌گونه، و ترکیبی زیبا از عواطف و هیجان و اکشن.

از نکات قابل توجه و جالب فیلم همین ساختار ۳بخشی و کنسرتووار فیلم است که از لحاظ فرم به این فیلم خوش‌ساخت تعادل و غنا بخشیده است.

Looper2

در این فیلم، همه عناصر سر جای درست خود قرار دارند: پی‌رنگ جذاب و پیچیده با روایت غیرخطی، فیلمنامه قوی، کارگردانی درخشان، بازی‌های خوب، تصویربرداری خیره‌کننده، تدوین عالی، و تلفیق دلپذیر و هوشمندانه موسیقی زیبا، جلوه‌های ویژه صوتی و سکوت. عناصر داستان شامل احساسات، تخیل، رمنس، هیجان، و اکشن به خوبی با هم ترکیب شده‌اند. برگ برنده اصلی فیلم، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن آن است.

فیلم بر حول محور ۴ شخصیت اصلی می‌چرخد: جو جوان، جو پیر، سارا (امیلی بلانت) و فرزندش سید. جوزف گوردون-لویت در این نقش متفاوت از نقش‌های قبلی‌اش، و با وجود گریم سنگین چهره برای شباهت بیشتر به بروس ویلیس، باز هم مانند همیشه موفق می‌شود بازی عالی و بی‌نقصی را ارائه دهد. او برای ایجاد شباهت هر چه بیشتر با ویلیس، تعداد زیادی از فیلم‌‎های قبلی او را با دقت دیده تا بتواند حرکات و رفتارهای او را در نقش بگنجاند. نقش بروس ویلیس در بیشتر لحظات نه چندان طولانی حضورش بر پرده، از الگوی نقش‌های اکشن-محور پیشینش تبعیت می‌کند. اما لحظاتی هم هست که مجال می‌یابیم تا او را در نقش احساسی و متفاوتی ببینیم. امیلی بلانت نیز مانند همیشه بازی زیبایی را ارائه داده و توانسته به خوبی نقش مادر کودکی خاص را ایفا کند. تنها نکته منفی در بازی او، لهجه جنوبی ناپخته‌ای است که کار را اندکی خراب می‌کند. بازی پیرس گگنون کوچک در نقش سید هم عالی و شگفت‌انگیز است.

Looper3

از معدود نکات منفی فیلم، پرداخت ناچیز به جزئیات علمی، اجتماعی و محیطی است. تصویری که از آینده نشان داده می‌شود تفاوت چندانی با زمان حال ندارد و پیداست که بر روی آن انرژی و فکر زیادی گذاشته نشده است. ضمن اینکه هیچ توضیحی مبنی بر چگونگی انجام سفر در زمان ارائه نمی‌شود. البته شاید بتوان گفت که این رویکرد در نهایت در خدمت فیلم قرار گرفته و سبب تمرکز بیشتر بیننده بر مسائل مهمتر شده است. رایان جانسون کارگردان، اذعان داشته که به عمد از پرداختن به جزئیات سفر در زمان چشم‌پوشی کرده، چرا که قصد داشته فیلمی شخصیت-محور بسازد. با این وجود، پیچیدگی‌های زمانی جالب این فیلم خوراک زیادی برای تفکر به تماشاگر می‌دهد، در عین اینکه پیچیدگی‌ها طوری در دل داستان جذاب گنجانده شده که بیننده کم‌تحمل را نیز خسته و دلزده نکند. فیلم با موفقیت تمام بر بستری از علم و خیال، مباحث فلسفی، اخلاقی و انسانی ژرفی را بسط داده و مورد بررسی قرار می‌دهد.

لوپر و مقوله سفر در زمان
سفر در زمان، از جذاب‌ترین موضوعات برای خالقان ادبیات و سینمای علمی-تخیلی است و به کرات و به شیوه‌های مختلف در آثار گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است. البته این موضوع بسیار ظریف و حساس است و خلق اثری که بتواند بیننده‌های سخت‌گیر را راضی کند به طوری که ضعفی در آن نیابند، کار آسانی نیست. در مورد فیلم لوپر هم همین قضیه صادق است و عده‌ای بر این باورند که فیلم از نقطه‌نظر علمی ضعف‌هایی دارد. اما برای اینکه بتوانیم در این باره نظر بدهیم، باید ابتدا نکاتی را درباره سفر در زمان یادآور شویم.

Time Machine

مبحث سفر در زمان از ۳ جهت قابل بررسی است؛ اول امکان یا عدم امکان این کار از نظر علم فیزیک؛ دوم (در صورت پذیرش امکان آن) نحوه استفاده از آن: روش‌های انجام، قوانین و محدودیت‌های فیزیکی آن و چگونگی مواجهه با پارادوکس‌های احتمالی؛ و سوم، سوالاتی که در حیطه اخلاقیات گریبانگیر مسافران زمان خواهد شد؛ برای مثال، آیا حق داریم کسی را که در آینده مرتکب جنایات فجیعی خواهد شد، در کودکی و پیش از ارتکاب جنایت به قتل برسانیم؟

در مورد امکان علمی سفر در زمان، سالیان سال اغلب دانشمندان سرشناس فیزیک دیدی بدبینانه به این مقوله داشته‌اند و معتقد بودند که به دلایل بسیار – از جمله پارادوکس‌هایی که در صورت سفر به گذشته به وجود می‌آید – سفر به زمان گذشته احتمالا هرگز محقق نخواهد شد و امکان پیش رو صرفا شامل سفر به زمان آینده است (که بر طبق تئوری نسبیت خاص انیشتین به سادگی امکان‌پذیر است). مثال بارز مخالفت فیزیکدانان با امکان سفر به گذشته، گفته استیفن هاوکینگ در این باره است: “اگر سفر به گذشته امکان‌پذیر است، پس مسافران آینده کجا هستند؟!” با این وجود، دانشمندان علم فیزیک هرگز موفق نشدند قانونی را بیابند که غیرممکن بودن سفر به گذشته را اثبات کند.

Closed timelike curve time machine

در این میان همواره نظریات متهورانه‌ای مبنی بر امکان استفاده از کرم‌چاله‌های دوسویه و سیاه‌چاله‌ها برای سفر به گذشته مطرح بوده که باعث شعله‌ور شدن آتش تخیل بسیاری از فیزیکدانان و علمی-تخیلی‌نویسان شده است. اما مشکلات عملی چنین نظریاتی، حتی در سطح تئوریک، بسیار زیاد بوده؛ از آن جمله می‌توان به خارج از دسترس بودن سیاه‌چاله‌ها و ناپایداری کرم‌چاله‌ها و تشعشعات کشنده آنها اشاره کرد. اما در سال ۱۹۹۷، ۳ فیزیکدان (Bernard Kay, Marek Radzikowski, and Robert Wald) توانستند ثابت کنند که از نظر تئوری استفاده از کرم‌چاله‌ها برای سفر در زمان امکان‌پذیر است، و اینکه کلید حل مشکل و رفع تناقضات و محدودیت‌های فیزیکی، نظریه ریسمان‌ها و تئوری M است (+).  روش دیگر برای سفر به گذشته، استفاده از منحنی‌های زمان‌گونه بسته و روش پیشنهادی گوت است که با کمک آن می‌توان از نقطه‌ای در زمان حال حرکت کرد و با چرخش به دور جسمی بسیار چگال، به نقطه‌ زمانی‌ای پیش از شروع حرکت رسید؛ هر چند در این نظریه هم مشکلاتی وجود دارد (+). هدف از ذکر این موارد، نه وارد شدن به جزئیات علمی و فنی، که بیان این نکته است که اکنون فیزیکدانان نسبت به عملی بودن سفر به گذشته خوش‌بین هستند و چه بسا در آینده دور بشر توانایی سفر در زمان را به دست آورد.

مسأله دیگر، تناقضاتی است که در چنین سفری پیش خواهد آمد. معروف‌ترین پارادوکس زمان که احتمالا آن را شنیده‌اید و به پارادوکس پدربزرگ معروف است، می‌گوید که اگر به زمان گذشته برویم و والدین یا اجداد خود را بکشیم، هرگز به دنیا نمی‌آییم که بتوانیم به گذشته برویم!

Grandfather Paradox

برای رفع این تناقضات، ۳ راه حل احتمالی وجود دارد: راه اول این است که بتوانیم به گذشته برویم، ولی نتوانیم در وقایع دخالت کنیم. اگر هم مسافر زمان پیامی از آینده با خود به گذشته ببرد یا تغییری ایجاد کند، این کار جزو روند از پیش‌اتفاق‌افتاده تاریخ باشد و بیش از یک خط زمانی مشخص وجود نداشته باشد. راه دوم این است که مسافر زمان قادر به دخالت باشد، ولی قادر به ایجاد تناقض نباشد. یعنی دست بردن در بعضی وقایع برایش ناممکن باشد. دانشمند روسی ایگور نوویکوف که این پیشنهاد را داده، معتقد است که قوانینی وجود خواهند داشت که مانع دخالت در حد ایجاد پارادوکس خواهند شد، چیزی مشابه قانون جاذبه که ما را محدود به راه رفتن بر روی سطح زمین می‌سازد و پرواز را برایمان غیرممکن می‌کند. به این ترتیب دیگر کسی قادر به کشتن والدین خود نخواهد بود. راه حل سوم، بهره‌گیری از ایده چندجهانی و دنیاهای موازی است. در این حالت، با هر تغییر در گذشته، انشعابی در مسیر زمان به وجود می‌آید و آینده‌ای متفاوت شکل می‌گیرد، در حالی که آینده قبلی که مبدا مسافر زمان است هم به شکل سابق به جای خود باقی است. این روش، بیش از روش‌های دیگر با فیزیک کوانتوم مطابقت دارد و در حقیقت ممکن است راه حلی برای تناقضات نظری سفر در زمان باشد (+).

در فیلم‌های گوناگون با موضوع سفر در زمان، از هر یک از این راه‌حل‌ها استفاده‌های خلاقانه‌ای شده است. مثلا در فیلم بازگشت به آینده، مایکل جی. فاکس با سفر به گذشته و تغییر آن، باعث انشعاب زمان می‌شود و آینده متفاوتی را به وجود می‌آورد. در فیلم پرایمر، که یکی از بهترین و دیدنی‌ترین فیلم‌های با سوژه سفر در زمان است، راه حل اول اتخاذ شده و آینده از پیش در گذشته تاثیر گذاشته است

Looper4

اما فیلم لوپر، با زیرکی از توضیح نحوه و جزئیات سفر در زمان طفره می‌رود. تنها چیزی که می‌دانیم این است که آینده و گذشته هر دو قابل تغییر هستند و تغییرات گذشته در یک فرآیند فازی مستقیما بر خاطرات و زندگی شخصیت‌های دنیای آینده تاثیر می‌گذارد. اما در مورد چگونگی تاثیر سفر زمانی در فیلم، سازندگان دو روش مختلف را همزمان در پیش گرفته‌اند: در جاهایی از فیلم مشخص است که از ایده زمان‌های انشعابی و جهان‌های موازی استفاده شده، و در نقاط کلیدی دیگری زمان یک مسیر واحد ولی قابل تغییر در هر دو جهت آینده و گذشته در نظر گرفته شده، و ضعف اصلی فیلم هم در همین‌جاست. چون علاوه بر دوگانگی و غیرعلمی بودن این نگرش، فیلم قادر نیست به تناقضاتی که با این اتخاذ این روش پیش می‌آید پاسخ دهد. ضمن اینکه این دوگانگی سبب شده که فیلم در بعضی قسمت‌ها گیج‌کننده شود و کشف رمز آن دشوار شود. جانسون برای ساخت این فیلم از مشاوره با دانشمندان بهره نگرفته و نتایج حاصله قطعا برای یک فیلم علمی-تخیلی ضعف بزرگی به حساب می‌.‌آید (مطلب مفیدی برای کمک به درک بیشتر فیلم: اطلاعات جالبی درباره نکات غامض و پارادوکس‌های فیلم و جواب کارگردان به سوالات مهم).

رایان جانسون کارگردان فیلم، در پاسخ به این سوال که طبق دیدگاه به کار رفته در فیلم لوپر، اگر امکان سفر به گذشته فراهم بود، آیا کشتن فردی مانند هیتلر ممکن بود، اینطور گفته: “برای من، سوال اصلی این نیست که اگر می‌توانستیم به گذشته برویم، آیا می‌توانستیم هیتلر را بکشیم یا نه؟ بلکه سوال اینست که آیا باید این کار را می‌کردیم؟ آیا کشتن یک شخصیت منفی مخرب، راه حل مساله است و مشکلی را حل خواهد کرد؟ یا اینکه تنها باعث ایجاد چرخه‌ای از خشونت خواهد شد؟” به اعتقاد من این گفته، کلید فیلم است و به روشنی تمامی ایده و نگاهی نهفته در پس فیلم را نمایان می‌سازد.

پس از اکران فیلم، بحث‌های زیادی بین هواداران فیلم درگرفت و خطوط زمانی پیچیده فیلم ذهن‌های زیادی را به خود مشغول کرد. یکی از طرفداران فیلم، با استفاده از نی دیاگرامی رسم کرده که به درک اتفاقات فیلم کمک زیادی می‌کند.  این تصویر را می‌توانید در اینجا مشاهده کنید.

با وجود نقاط ضعف معدودی که ذکر شد، لوپر فیلمی است که می‌توان چند بار به تماشای آن نشست و هر بار نکات جدیدی کشف کرد. این فیلم، داستان تحول و رستگاری است؛ داستان حلقه زنجیرواری که همه ما موجودات عالم هستی را به هم پیوند می‌دهد بی‌آنکه در بسیاری از لحظات زندگی به آن آگاه باشیم؛ داستان اهمیت انتخاب‌های ما و تاثیر آن بر زندگی دیگران؛ و اینکه شخصیت ما انسان‌ها نیز مانند گذشته و آینده قابل تغییر است و هیچ چیز بر سنگ نوشته نشده، نه سرشت ما و نه سرنوشت ما.

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *