مراجعه به محتوا

لبه فردا – Edge of Tomorrow

8

لبه فردا – Edge of Tomorrow در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

لبهٔ فردا (Edge of Tomorrow) محصول سال 2014 فیلمی آمریکایی در ژانر علمی تخیلی با بازی ستارگانی چون تام کروز و امیلی بلانت می‌باشد. این فیلم به کارگردانی داگ لیمان و اقتباسی از رمان ژاپنی فقط باید بکشی از هیروشی ساکورازاکا می‌باشد. ماجرای این فیلم در زمانی از آینده که در آن زمین توسط یک نژاد بیگانه مورد هجوم قرار گرفته است اتفاق می‌افتد. کروز در نقش بیل کیج ایفای نقش می‌کند. یک افسر روابط عمومی، بدون هیچ تجربه جنگی که توسط مافوق خود دستور دارد در خط مقدم یک عملیات بسیار مهم علیه بیگانگان شرکت کند. اگرچه او در میدان جنگ کشته می‌شود، اما خود را گرفتار یک حلقه زمانی می‌بیند که با هربار کشته شدن او را به روز قبل از جنگ باز می‌گرداند. برای جلوه‌های ویژه این فیلم از نه شرکت کمک گرفته شد و بیش از ۳۷۰ میلیون دلار در اکران جهانی فروش داشت و نقدهای مثبتی از منتقدان دریافت کرد.

خلاصه داستان: داستان این فیلم درباره سربازی به نام ویل کیج (با بازی تام کروز) است که در آینده‌ای نزدیک پس از کشته شدن در جنگی علیه بیگانگان، بار دیگر زنده می‌شود و به موقعیت قبلی خود باز می‌گردد، این امر باعث می‌شود تا او با هر بار کشته شدن توانایی خود را نیز افزایش داده تا حتی بتواند به گونه‌ای سرنوشت خود را تغییر دهد.

نقد و بررسی فیلم لبه فردا - Edge of Tomorrow
نقد و بررسی فیلم لبه فردا – Edge of Tomorrow
بازیگران فیلم لبه فردا - Edge of Tomorrow
بازیگران فیلم لبه فردا – Edge of Tomorrow
نقد و بررسی فیلم لبه فردا - Edge of Tomorrow
نقد و بررسی فیلم لبه فردا – Edge of Tomorrow

ویدیوهایی از فیلم لبه فردا – Edge of Tomorrow


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

جایی، کسی به طریقی فیلم «لبه فردا» را بدون اشاره به فیلم «روز موش خرمایی / Groundhog Day» نقد خواهد کرد، اما همانطور که همین الان شنیدید، آن فرد من نخواهم بود. «لبه فردا» برداشتی علمی-تخیلی و بزن بهادر از «روز موش خرمایی / Groundhog Day» است که در آن تام کروز نقش بیل ماری را بازی می کند: یک آدم انزوا طلب خود محور و نچندان نجیب که خود را در حلقه‌ای ممتد می‌یابد که محکوم است یک روزش هر روز تکرار شود و سرانجام به کشف حقایقی می انجامد که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند.

البته «روز موش خرمایی» روشن ترین تاثیر را بر «لبه فردا» داشته است، اما پرتو‌هایی از«کد منبع / Source Code»، «تاثیر پروانه ای / The Butterfly Effect»، «یادآوری مطلق / Total Recall»، «ارتش فضایی / Starship Troopers» و حتی «بازگشت به آینده / Back to the Future» را در آن می‌بینم. با وجود این، فیلم برتری های خاص خود را به عنوان یک ابتکار، یعنی ماجراجویی علمی-تخیلی شور انگیز و بد‌جنسی با هوش دارد. «لبه فردا» تا اینجا یکی از فیلم‌های محبوب امسال من است.

در این فیلم باز می بینیم که آینده برای نوع بشر امیدبخش به نظر نمی رسد (اگر همه فیلم های ساخته شده در ده سال گذشته در باره آینده نزدیک را به صورت یک فیلم بسیار بلند در آورند، در حدود ۵۰ ستاره سینما خواهیم داشت که با حدود ۳۰۰ شکل مختلف از موجودات فرازمینی، هیولا، زامبی، و روبات در حال جنگ هستند. و من چنین فیلمی را تماشا خواهم کرد.) در باره موجودات با صدای جیغ مانند که ترکیبی از عنکبوت و هشت پا هستند و “میمیک‌ها / Mimics” خوانده می‌شوند و به کلیه قاره‌ها هجوم می آورند، چیز زیادی برای گفتن وجود ندارد، اما آنها دقیقاً همین کار را انجام می‌دهند و کل نیرو‌های ارتشی دنیا هم حریف هجوم گروهی آنها نمی‌شوند.

در واقع تام کروز، لااقل برای مدتی، در نقشی متفاوت با شخصیت معمول خود ظاهر می‌شود. سرگرد بیل کیج مدیر روابط عمومی حیله گری است که برای آرام کردن توده‌های مردم بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شود، در حالیکه خودش از زندگی نسبتاً آسوده دور از خط مقدم برخوردار است.

اما پس از مدتی، بِرَندِن گِلیسِن در نقش ژنرال بِریگام، تصمیم می گیرد کیج را به خط مقدم مهمترین نبرد در جنگ بفرستد. کیج امتناع می‌کند و به سرباز تنزل درجه داده می‌شود. یکدفعه می‌بینیم کیج در لباسی جنگی که از آن سردر نمی‌آورد، در میدان جنگ در میانه حمله‌ای ساحلی با قدم های سنگین در حال حرکت است، که به صحنه جنگ در فیلم «نجات سرباز رایان / Saving Private Ryan» شباهت دارد، با این تفاوت که در اینجا جنگ بین انسان ها و موجودات فرازمینی صورت می‌گیرد.

اگر پیش پرده یا حتی پوستر مربوط به «لبه فردا» را ملاحظه نکرده باشید، شاید جریان داستان لو برود: (و در مورد نام فیلم که اصلاً به عنوان شبیه نیست چه می‌گویید؟ انتخاب منبع اصلی، رمان علمی-تخیلی ژاپنی با عنوانی که به عبارت فوق العاده «تمام نیاز شما کشتن است / All You Need Is Kill» ترجمه می‌شود و تغییر آن به عنوانی تا این حد کلی را به هالیوود واگذار کنید.) کیج برای مدتی شانس می‌آورد، اما از همان روز اول از نبرد جان سالم به در نمی‌برد، و اینجا است که وارد حالت شبه رؤیا می شویم، چون کیج بیدار می شود و می‌بیند روز قبل دوباره از سر گرفته شده است و وقایع آن تکرار می‌شوند. اگر کیج یک میمیک آلفای نادر را بکشد دیگر نمی‌میرد. او مجبور است رویداد‌ها را بار‌ها و بار‌ها زندگی کند که برای کیج امکان کسب مهارت‌های جنگی فوق العاده و توانایی پیش بینی دقیق ترتیب رویدادها را فراهم می‌کند.

اِمیلی بِلانت همچون یک جواهر است. کیست که او را دوست نداشته باشد؟ شخصیت نسبتاً ظریف روی پرده او به آدری هِپبورن شباهت دارد و به همین دلیل، انتخاب او برای بازی در نقش افسانه نیروهای ویژه، یعنی ریتا وِراتاسکی، یا شخصیت نامشخص تمام فلزی، عجیب می نماید. اما بِلانت این نقش را بازی می کند و تا حد زیادی هم از عهده آن برمی آید. او به خوبی هوش سرکش و شخصیت جدی خود را در هم می‌آمیزد و کمی دیوانگی و حتی کمی هم عاطفه اضافه می کند. کیج تنها هنگامی به وجود این عاطفه پی می‌برد که تقریباً صد بار همان روز تکراری را با وی می‌گذراند.

در واقع در فیلم «لبه فردا» صحنه های سه بعدی بسیار خوبی وجود دارند و فیلمبرداری نیز در مواردی عالی است. داگ لیمَن (کارگردان فیلم های دیگری چون «هویت بورن / The Bourne Identity» و «آقا و خانم اسمیت / Mr. and Mrs. Smith») در کارگردانی سکانس‌های نبرد تصاویر کامپیوتری پیچیده مهارت دارد، اما در عین حال می داند صحنه‌های اجباری را نیز چگونه کنترل کند، جایی که دو شخصیت اصلی در لحظات آرام فیلم بر زخم‌های یکدیگر مرهم می‌گذارند و در حالیکه با یکدیگر بیشتر آشنا می شوند، موسیقی فیلم ملایم می‌شود.

کروز یکی از بهترین بازی های دوران کاری اش را ارائه می‌دهد. بازی او در نقش کارمند روابط عمومی چرب زبان بدون نقص است و با وجود گذشت تقریباً ۳۰ سال از «سلاح برتر / Top Gun» هنوز به عنوان قهرمان فیلم های اکشن پذیرفتنی است. بیل پَکِستون در نقش سرگروهبان دیوانه سرزنده جالب و خنده دار است. بِرَندِن گِلیسِن در نقش ژنرال عالی است.

می خواهید درباره میمیک آلفا و میمیک معرکه آدم‌های کله گنده و برنامه هایی که کیج و ریتا می چینند هم چیزی بدانید؟ خوب، اینها از کلک‌های سینمایی در فیلمهای علمی-تخیلی هم فراتر می‌روند. و مطابق رسم فیلم‌هایی که در آن‌ها زمان از سر گرفته می‌شود، ناگهان می‌بینید دارید می‌گویید: “خوب چرا پس این کار را نمی‌کند؟” یا “چرا نمی‌توانند آن کار را بکنند؟”. اما این یک فیلمنامه هوشمندانه است که تعداد پاسخ‌هایش بیش از نواقص پی رنگ است.

«لبه فردا» استعاره نهایی در مورد حرفه تام کروز است. تام کروز را نمی توان کشت. او باز هم می‌آید. و شاید به یک دلیل کماکان بزرگترین بازیگر سینمایی جهان باقی بماند. اینطور وانمود می‌کند.


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگ

edge323« لبه فردا » براساس یک انیمه ژاپنی به قلم هیروشی ساکورازاکا به نام « تنها چیزی که نیاز داری کشتن است » ساخته شده است. پس از خرید اقتباس سینمایی این اثر توسط کمپانی برادران وارنر، به دلیل موفقیت های مالی عظیمی که فیلم « جنگ جهانی زد » کسب کرده بود، تلاش های بسیاری صورت گرفت تا نقش اصلی فیلم به برد پیت برسد اما پس از اینکه وی به دلایل مختلف از بازی در نقش اصلی فیلم انصراف داد، نوبت به تام کروز رسید تا به عنوان بازیگر اصلی مرد فیلم انتخاب شود و داگ لیمان نیز به عنوان کارگردان کار خود را آغاز کند. لیمان پس از قبول وظیفه کارگردانی « لبه فردا » ابتدا دو سوم از داستان ارجینال ساکورازاکا را تغییر داد زیرا معتقد بود که این داستان پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک بلاک باستر را ندارد! به همین جهت فیلمنامه بارها توسط افراد مختلف بازنویسی شد و اثر کنونی در مقایسه با اثر ارجینال، تفاوت های نسبتاً زیادی در خود ایجاد کرده است.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Edge_of_Tomorrow/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

داستان فیلم درباره گروهی از موجودات بیگانه می باشد که قصد انهدام زمین را دارند و حال گروهی نظامی تحت عنوان ” نیروی دفاع متحد ” وظیفه مقابله با این موجودات عجیب و غریب را دارند تا سیاره زمین را از شر آنها خلاص نمایند. ویلیام کیج (تام کروز) سخنگوی تحلیل گیر ارتش امریکا می باشد که او نیز مانند همه انسانهای سیاره زمین درگیر مسائل مربوط به این جنگ عظیم می باشد اما ژنرال بریگام ( برندن گلیسون ) او را مجبور می کند که به نیروهای مقاومت بپیوندد در صورتی که کیج ابداً یک سرباز آموزش دیده نیست و حتی توان استفاده مناسب از سلاحی که در اختیارش قرار می دهند را هم ندارد. با اینحال وی به همراه گروهی دیگر به میدان جنگ اعزام می شوند و در این محل به سرعت توسط مهاجمین قلع و قمع می شوند! اما زمانی که کیج در این جنگ کشته می شود، بلافاصله در مقر UDF از خواب بر می خیزد و به نوعی هربار که او خود را به صحنه جنگ می رساند و کشته می شود، در این محل از خواب بر می خیزد. این ویژگی کمک می کند تا کیج بتواند استراتژی های جنگی بهتری را در مقابله با رفتار مهاجمین به کار بگیرد و از عهده نابودی آنان برآید اما مشکل اینجاست که کیج ابدا یک سرباز ورزیده نیست و نمی تواند یک قهرمان باشد. با اینحال زمانی که او با یک سرباز آموزش دیده و حرفه ای به نام ریتا ( اِمیلی بلانت ) آشنا می شود، در کنار او آموزش های نظامی می بیند و …http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Edge_of_Tomorrow/thumbs/phoca_thumb_l_7.jpg

یکی از امتیازات مثبتی که « لبه فردا » دارد، حضور داگ لیمان به عنوان کارگردان فیلم بوده است. لیمان کارگردان باهوشی است و مهمترین ویژگی اش، اهمیت به روایت داستان واصطلاحاً قصه گویی است. وی در کارنامه هنری اش آثار اکشن پرفروشی از جمله « هویت بورن » و همچنین کمدی خوش ساخت « Swingers » را دارد که در تمامی این آثار روایت داستان و قصه گویی نقش بسزایی داشته است. « لبه فردا » که جدیدترین فیلمِ لیمان محسوب می شود نیز دارای چنین ویژگی مثبتی است که راه این اثر را از دیگر همتایانش جدا می سازد و باعث می شود تا فیلم یک سر و گردن بالاتر از آثار اکشن پر خرج روز سینما که اکثرا دچار ” بی مغزی ” هستند باشد.

فیلمنامه « لبه فردا » تنها به دنبال بهانه ای برای محیا کردن بستر جنگ میان زمینی ها و بیگانگان نبوده است. در فیلمنامه چند بار بازنویسی شده « لبه فردا » ، ما با قهرمانی مواجه هستیم که برخلاف روند رایج اینگونه آثار، ابداً شبیه یک قهرمان نیست و اتفاقاً بسیار ساده و ترسو معرفی می شود. لیمان به خوبی در معرفی کیج به عنوان بازیگر اصلی فیلم، از اضافه گویی و اغراق در به تصویر کشیدن این شخصیت خودداری کرده و ویژگی های قهرمانانه بیهوده ای را بی جهت به وی تزریق نکرده است. کیج نه از سلاح و فنون جنگی سر در می آورد و نه از قواعد جنگ اطلاعات مفیدی دارد. وی تنها یک قربانی در این مسیر بوده که حالا باید با تمام مشکلات بسازد و از پس آنها برآید. خوشبختانه تماشاگر با توجه به اینکه کیج رفتاری منطقی دارد و فیلم هم او را به یکباره تبدیل به ارتشی یک نفره نمی کند، بسیار راحت و بدون هیچگونه مشکلی با او ارتباط برقرار می کند.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Edge_of_Tomorrow/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg

در مقابل کیج، شخصیت ریتا با بازی اِمیلی بلانت قرار دارد که حضور او نیز موثر بوده است. معمولاً در آثار بلاک باستری ، به حضور بازیگران زن توجه ویژه ای نمی شود و اغلب از آنها به جهت فروش بیشتر در گیشه های سینما استفاده می شود اما شخصیت ریتا در « لبه فردا » بیشتر از یک صرفاً ” حضور ” است. ریتا علاوه بر حضور مستمر در صحنه های اکشن فیلم، در پیشبرد درامِ داستان نیز نقش بسزایی داشته و رابطه میان او و کیج نیز یکی از نکات مثبت « لبه فردا » محسوب می شود که هرگز برای تماشاگر آزار دهنده نیست.رابطه میان کیج و ریتا شاید در وهله اول چندان دلچسب به نظر نرسد اما لیمان به آرامی این دو را در طول مدت زمان فیلم به یکدیگر نزدیک کرده و باعث شده که یکی از بهترین روابط میان زن و مرد در یک اثر بلاک باستری در سالهای اخیر رقم بخورد که آزار دهنده نیست و اتفاقاً بسیار جذاب و دلنشین از آب درآمده است.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Edge_of_Tomorrow/thumbs/phoca_thumb_l_8.jpg

فارغ از شخصیت پردازی مناسب فیلم ( البته در مقیاس یک اثر اکشن ) ، « لبه فردا » ایده های جذابی هم در زمینه بازگشت به گذشته و به عبارتی سفر در زمان مطرح کرده که شمشیری دو لبه محسوب می شده است. این ایده می توانست با بررسی دقیق به نقطه قوت فیلم تبدیل شود ( اتفاقی که برای فیلم « لوپر » رخ داد ) و یا می توانست عامل اصلی ضعف و سردرگمی مخاطب باشد که وضعیت « لبه فردا » به مورد اولی نزدیک تر می باشد هرچند که در این زمینه عالی نیست. فیلم با مطرح کردن موضوع جابجایی زمان، مفاهیمی همچون علاقه ، مسئولیت و احساس را به داستان اضافه کرده که شاید روی کاغذ می توانسته لوس باشد اما در اجرا به لطف هوشمندی لیمان، از این کلیشه فرار کرده است.

در بخش اکشن، « لبه فردا » چشم نواز و پر خرج است و این ولخرجی تهیه کنندگان به خوبی در میدان های نبرد خودنمایی کرده است. کیفیت CGI به کار رفته در ساخت جلوه های ویژه فیلم بسیار بالا بوده و کارگردانی لیمان در این صحنه ها نیز قابل ستایش است. خوشبختانه اکشن در « لبه فردا » به هیچوجه باعث سردرد و یا سردرگمی مخاطب نمی شود و البته مشاهده سه بعدی این صحنه ها نیز لطف تماشایش را دو چندان می کند.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Edge_of_Tomorrow/thumbs/phoca_thumb_l_9.jpg

تام کروز یکی از کسانی بود که در چند هفته گذشته باعث نگرانی کمپانی وارنر از بابت کاهش محبوبیتش در میان مخاطبین سینما ( براساس نظرسنجی های مختلف ) شده بود. این نگرانی ها حتی به مرحله ای رسید که کمپانی قصد داشت زمان اکران فیلم را به وقت دیگری موکول کند و در واقع به زمان ” بی رقیب تری ” موکول نماید. کروز در « لبه فردا » مانند دو دهه ی اخیر پر انرژی و خستگی ناپذیر ظاهر شده و اما یک تفاوت بارز با آثار اکشنی که در سالهای اخیر در آنها ایفای نقش کرده دارد و آن اینکه در اینجا وی از پس درامِ فیلم و رابطه با لیتا نیز به خوبی برآمده است و این بخش از داستان را برای تماشاگر تبدیل به سوهان اعصاب نکرده است. « لبه فردا » دلیل خوبی هست برای اینکه به کمپانی ها ثابت کند تام کروز کماکان برای حضور در آثار اکشن بهترین گزینه محسوب می شود. اِمیلی بلانت در نقش ریتا نیز مکمل خوبی برای کروز بوده است. اصولاً کمتر دیده شده که بلانت در ایفای نقشی کوتاهی کرده باشد و یا کم فروغ ظاهر شده باشد . وی در « لبه فردا » نیز بار دیگر حضوری موثر را تجربه کرده است. بلانت از جمله بازیگرانی است که هم می تواند در نقش ملکه ویکتوریا فیلم « ویکتوریای جوان » خوش بدرخشد و هم اینکه در نقش یک نظامی حرفه ای در « لبه فردا » قابل توجه باشد.

« لبه فردا » اثری جذاب و تماشایی است که به شعور مخاطبینش توهین نمی کند. فیلم ابداً شاخ و برگ اضافی به داستان اضافه نمی کند و بی جهت المان های آخرالزمانی که بعضاً محتوایی فلسفی به خود می گیرند را هم به فیلمنامه اضافه نکرده است. « لبه فردا » یک اکشن با کلی صحنه های جنگ میان انسانها و ربات هاست که در این میان یک رابطه جالب و دلنشین هم میان کیج و ریتا ضمیمه داستان شده تا ارزش فیلم دو چندان باشد. تماشای « لبه فردا » برای کسانی که علاقه وافری به ژانر اکشن دارند توصیه می شود و مطمئن باشند که بعد از مدتها می توانند یک اثر بلاک باستری تماشایی را شاهد باشند که خستگی را از تن خارج می کند به شرط اینکه به این نکته آگاه باشید که شما در حال مشاهده یک اثر اکشن بلاک باستری هستید!


iRev.ir-Line

بررسی myshots

بررسی و نقد فیلم Edge of Tomorrow

خوب به نظر می رسد که فیلم Edge of Tomorrow یا حاشیه فردا یکی از فیلم های خوب ۲۰۱۴ باشد، احتمالا چند ماه بعد من خودم برسم این فیلم را نقد شخصی کنم، فعلا به نظرم یک نقد ترجمه از سایت سیاتل تایمز برای آن داشته باشیم تا کلیت فیلم دست دوستان آید.

داستان : نژادی از آدم فضایی ها با حمله به زمین اروپا را اشغال کرده اند، سرگردی به اسم Cage با بازی تام کروز به لندن فرستاده می شود و….

دوران بازیگری تام کروز، میتواند به دو قسمت تقسیم شود. نقش آدمهای عجیب و غریب که او به خودش و ما اجازه میدهد کمی خوش بگذرانیم. مانند Rock of Ages و Tropic Thunder. نقشهای اصلی که او اینطرف و انطرف میدود تا دنیا را نجات دهد، به کلی اسلحه پیشرفته مجهز است، و بشدت هم مصمم است. او این نوع دوم نقشها را بخوبی ایفا میکند، اما پس از مدتی این حس بشما دست میدهد که همه اینها یک فیلم هستند و در حال تکرار.
فیلم Edge of Tomorrow، علیرغم نمایش احساساتی مانندش یک فیلم پر بودجه اکشن است که در آن تام کروز بارها و بارها اینطرف و انطرف میدود تا دنیا را نجات بدهد. اما در اینجا با فیلم خوب طرف هستیم. یک فیلمنامه که به اندازه کافی هوشمندانه هست تا ما را تا آخر فیلم بکشاند، و یک دست مدیریتی (Liman بیشتر بخاطر The Bourne Identity شناخته میشود) که هیچوقت اجازه نمیدهد فیلم کسل کننده بشود.

در این فیلم کروز نقش یک فرد ارتشی به اسم ویلیام کیج را بازی میکن که هیچوقت صحنه نبرد را ندیده است. تا وقتی که به نبردی فرستاده میشود که در آن یک نیروی بیگانه مصمم است تا دنیا را نابود کند. در طول مسیر، او به درون یک حلقه زمانی وارد میشود و او را محکوم میکند تا وقتی که همه کارها را بدرستی انجام نداده، در همان روز بماند. پس چیزی که ما اینجا داریم اینگونه است که فیلم Groundhog Day با فیلم Source Code و این دو فیلم با یک فیلم موجودات فضایی ملاقات میکنند. و این یک مخلوط تفریباَ تر و تازه است. Emily Blunt، یک بازیگر با استعداد که بعضی وقت ها دستی هم در فیلمهای اکشن مانند The Adjustment Bureau دارد، در این فیلم نقش یک جنگجویِ  سرسخت را بازی میکند که در فیلم همراه تام کروز میشود و اموزشهایی به او میدهد. بیگانه ها هم در فیلم شبیه عنکبوت های بزرگ آهنی هستند. یکیشان بنظر میاید از زغال و یاقوت کبود ساخته شده است. این فیلم مسیر بازیگری تام کروز را تغییر نمیدهد، ولی حداقل فرمول فیلمهایش را با هم مخلوط میکند.

حواشی فیلم Edge of Tomorrow :

  • تریلر رسمی فیلم Edge of Tomorrow را می توانید در لینک زیر مشاهده کنید.
  • بودجه ۱۷۸ میلیون دلار، فروش تا الان ۳۲۰ میلیون دلار آمریکا.
  • فیلم براساس یک مانگای ژاپنی ساخته شده است و حق ساخت فیلم براساس آن در سال ۲۰۰۹ خریداری شد.
  • امیلی بلانت برای این فیلم ۳ ماه تمرین کرده است از جمله تمرین های هوازی و یوگا ! و اکثر صحنه های بدلکاری را خود تام کروز انجام داده است.
  • استودیوی برادران وارنر فیلم را ساخته اند.
  • امیلی بلانت تایید کرده است که هنگامی لباس این فیلم را پوشیده است گریه کرده است ! چون وزن آن نزدیک به ۴۲ کیلو بوده است ! و او باید به مدت ۵ ماه با این لباس سکانس های اکشن را کار می کرده است !
  • فیلم کلا در استودیوی Leavesden ساخته شده است، همانجایی که سری فیلم های هری پاتر ساخته شده اند.
  • امیلی بلانت سر این فیلم حامله بوده است !
  • ابتدا برد پیت برای نقش بیل کیج انتخاب شده بود.

iRev.ir-Line

بررسی moviehappens

درآستانه فردا ترکیبی نادر از عناصر فیلم کمدی ‘روز گراندهاگ’ ( 1993، هارول رامیس/ بیل موری) و فیلم ‘دنباله ای بر بیگانه’ (1986، جیمز کامرون) است. داستان رویارویی زمینیان با بیگانه ها در آینده ای نزدیک و سفری در زمان. برخلاف اکثر فیلمهایی که به بازی با سفر در زمان می پردازند، این فیلم بر تناقضها تکیه نمیکند، حداقل تا اواخرش، و با قوانین خودش پیش می رود. شبیه فیلم ‘فراموشی’ که سال گذشته اکران شد، در آستانه فردا مجددا فرصتی به تام کروز برای ایفای نقش قهرمانی اکشن در بستری علمی تخیلی می دهد. به دلیل اینکه فیلمنامه اش هوشمندانه تر است ( براساس رمانی ژاپنی به نام ” کشتن، همه آنچه نیاز داری” به قلم هیروشی ساکورازاکا )، در آستانه فردا نسبت به فراموشی تجربه سینمایی رضایت بخش تری است.
زمین مورد تهاجم فرازمینی هایی به نام “میمیکها” قرار گرفته است و تمام قاره اروپا در دست آنهاست. پس از شکستهای پی در پی ، نهایتا نیروهایی دفاعی در وردون به یک پیروزی دست می یابند. با جسارتی که از این پیروزی به دست آمده است، ژنرال بریگهام ( برندن گلیسون) تصمیم به هجومی همه جانبه میگیرد که توسط یک قهرمان جنگ محبوب رسانه ها به نام ریتا وراتاسکی (امیلی بلانت) رهبری می شود. برای قبولاندن این جنگ به مردم سیاره زمین، بریگهام تواناییهای یک روزنامه نگار ارتشی به نام سرهنگ ویلیام کیج ( تام کروز ) را مد نظر دارد و قصد دارد او را با یک گروه فیلمبرداری به خط مقدم بفرستد. کیج که تمایلی به از دست دادن جانش در این راه ندارد از این دستور سرپیچی می کند و پس از این سرپیچی مورد اتهاماتی ساختگی قرار می گیرد و تنزل درجه می یابد و به یک واحد پیاده نظام گسیل شده و به جنگ فرستاده می شود.
وقتی کیج با یکی از میمیکها روبرو می شود برای نابود کردن او از مواد منفجره استفاده می کند ، اما خودش را به کشتن می دهد … سپس در حالی دوباره زنده می شود که به ابتدای ماموریتش بازگشته است و مجبور است تمام آنرا یکبار دیگر از سر بگذراند. او دوباره می میرد، دوباره زنده می شود و این چرخه ادامه می یابد. چرخه ای بی پایان. کیج هربار قادر می شود تا خاطرات قبلی خود را به کار برد و مدت بیشتری زنده بماند تا اینکه سرانجام به ریتا برمی خورد و درمی یابد که ریتا در مورد وضعیت او چیزهایی می داند. قبل از اینکه هردوی آنها کشته شوند ریتا به کیج می گوید ” وقتی بیدار شدی بیا منو پیدا کن”.
در یک فیلم مواردی هست که قبل از اینکه چنین تکرارهایی خسته کننده شوند به ملال کشیده می شوند.  مثلا هیچ کس نمی تواند یک صحنه را دوباره و دوباره ببیند، حتی با وجود تغییراتی در صحنه. برای غلبه بر این مشکل، داگ لیمان کارگردان (هویت بورن) برخی از حقه هایی که رامیس در فیلم روز گراندهاگ به کار برده را استفاده می کند – آنقدری از صحنه را نشان بده که  مشخص شود این صحنه تکرار دیگری از همان صحنه است سپس به نقطه ای برو که تغییر آغاز می شود.  این کار باعث می شود که همه چیز جریان داشته باشد و جلوی توقف حرکت را می گیرد.  همچنین این کار اجازه میدهد که بتوان شوخیهای دم مرگ را هم اضافه کرد.  آنهایی که زیاد از تام کروز خوششان نمی آید احتمالا از این جنبه فیلم لذت می برند، تام کروز صدها بار کشته می شود.  به لحاظ بصری، این فیلم که در لندن می گذرد لحظات تاثیرگذاری دارد، اگرچه جلوه های ویژه کاملا بر فیلم غالب نمی شوند. تکنولوژی سه بعدی فیلم توانسته است که از روابط فضایی سه بعدی استفاده خوبی ببرد اما متاسفانه صحنه های تیره تر دچار تنزل شده اند.
اهرم اصلی فیلم استفاده کیج از توانائیهای فناناپذیرش در جهت درک بیگانه ها و یافتن راهی برای پیروزی بر آنهاست. آنچه زیرکانه تر و احتمالا جذابتر است چگونگی شکل گیری و تکامل رابطه بین کیج و ریتا است. هرباری که یکدیگر را می بینند تعامل ریتا با کیج از دیدگاه ریتا از نو آغاز می شود. ریتا اورا نمی شناسد اما برای کیج هربار ادامه رابطه ای در حال تکامل محسوب می شود. او با ریتا آشناتر می شود تاجایی که به احساسات عمیقی می رسد. اما برای ریتا کیج همواره یک غریبه است. این اختلاف در ادامه بازی درونی آنها را تغذیه می کند. صمیمیت در برابر سکوت.
بازی این نقش برای تام کروز آسان بوده است، احتمالا او دیگر درخواب هم می تواند چنین نقشهایی را بازی کند. در اینجا مساله  امیلی بلانت است، تفسیر او از کاراکتر ریتا ، قهرمانهای قوی جیمز کمرون، سیگرنی ویور در نقش ریپلی و لیندا همیلتون در نقش سارا کونر را یادآوری می کند. بلانت که معمولا نقشهای لطیف تری بازی میکند، درنقش این قهرمان، باورپذیر ظاهر شده است. برندن گلیسون در نقش ژنرال فرمانده جنگ و بیل پاکستون در نقش افسر فرمانده کیج هردو عالی ظاهر شده اند.
 فیلمهایی که سفر در زمان را دستمایه خود قرار می دهند معمولا به ممارستی درباب توانائیهای ذهنی بدل می شوند. اما در مورد درآستانه فردا اینگونه نشده است، این فیلم رویکرد سرراستی دارد. توانائیهای کیج واضح و سرراست است و راه و روشی که او روزگارش را سپری می کند گیج کننده تر از فیلم روز گراندهاگ نیست. صحنه های اکشن زیادی وجود دارد و علیرغم اینکه اکثر آنها تکرار می شوند هرگز تکراری نمی شوند. درآستانه فردا آنقدری هوشمندانه هست که بیننده احساس حماقت نکند اما نه آنقدر که سرگرم کنندگی اش از دست برود.

iRev.ir-Lineبررسی navidasgari

نقد و بررسی فیلم Edge of Tomorrow

حدود ۴ ماه پیش معرفی فیلم Edge of Tomorrow را در سایت در این پست با هم خواندیم و یک نقد ترجمه ای هم به همراه حواشی فیلم برای دوستان قرار دادیم، فرصتی دست داد که خودم هم فیلم را ببینم و حالا نقد شخصی فیلم را با هم می خوانیم.

داستان : یک سری موجود فضایی بسیار قدرتمند به زمین حمله کرده اند، مشخص است که زمینی ها قدرت مقابله با آن ها را ندارند گرچه به این باور رسیده اند می توانند پیروز شوند، تا اینکه افسر کیج یک افسر تبلیغاتی ارتش که تا بحال در جنگ نبوده است به میدان جنگ فرستاده میشود ولی طی حادثه ای به درون یک چرخه زمانی فرستاده می شود که….

خوب از بین فیلم های ۲۰۱۴ که تا بحال دیدم و تعداد آن ها خیلی هم کم بوده است این فیلم برای خودش یک فیلم شاخص محسوب می شود، فیلم بدون هیچ توضیح و کش دادنی سریع به سمت ماجرا می رود، درست است که ایده فیلم یعنی برگشت به گذشته از طریق اسیر شدن در یک چرخه زمانی همانطور که در نقد قبلی منتقد غربی اشاره کرده بود ایده جدیدی نیست ولی در واقع چیزی که در سینما اهمیت دارد ایده های جدید نیست، بلکه ترجیحا بیان ایده های قبلی به شیوه جدید است، بعدا یکی دیگر از فیلم های معرفی شده در آن نقد را معرفی میکنم. چیزی که فیلم حاشیه یا لبه فردا را متفاوت میکند داستان خوبش است، درست است که تام کروز قبلا با فیلم War of the Worlds موضوع مشابهی یعنی حمله موجودات بیگانه به زمین آشنا بود ولی نقشی که در این فیلم برای او در نظر گرفته شده است متفاوت است.

فیلم سعی کرده است که کمی از اکشن بودن محض به دور باشد، در واقع اگر غیر این می بود ما دوباره با یک فیلم گیشه ای مواجه می شدیم که سعی دارد فقط بیننده را سرگرم کند و یک سری سکانس های پر از زد و خورد و صد البته جلوه های ویژه فراوان را به او نشان دهد، ولی اگر بتوانید ۳۰ دقیقه اول فیلم را که سعی میکند توجه بیننده را به شدت جلب کند و او را هیجان زده کند و البته کمتر برای هرکس موفق می شود، تحمل کنید بعد از آن فیلم روی یک مسیری طی می شود که گذشت زمان در آن حس نمی شود.

شاید یکی از زیباترین سکانس های فیلم مربوط به سکانسی می شود که کیج و ریتا با بازی زیبای امیلی بلانت به انباری می رسند که در آن یک هلیکوپتر است.

به هرحال فیلم Edge of Tomorrow پیچیدگی خاصی ندارد، پایان این فیلم هم هیچ چیز غیر مبهمی برای بیننده بجا نمی گذارد و برنده واقعی این بین خود فیلم است که توانست متفاوت باشد.

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *