نقد و بررسی فیلم قلمرو بهشت - Kingdom of Heaven در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

قلمرو بهشت – Kingdom of Heaven

7.5

قلمرو بهشت – Kingdom of Heaven در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

قلمرو بهشت (Kingdom of Heaven) یک فیلم حماسی اثر ریدلی اسکات محصول ۲۰۰۵ کشور آمریکا است. فیلم داستانی تخیلی برگرفته از حوادث تاریخی دوران جنگ‌های صلیبی و زندگی بالین ایبلین است.

حمید دباشی، استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا از مشاورین آکادمیک فیلم بوده‌است. فیلم اگر چه به وقایعی می‌پردازد که پیش آمده‌اند و از شخصیت‌هایی استفاده کرده که وجود داشته‌اند اما از دقت برخوردار نیست. این اثر از معدود فیلم‌های ساخته شده در مورد جنگ‌های صلیبی است که دیدی یک‌سویه ندارد و هر دو سوی جنگ را انسان نشان می‌دهد.

داستان فیلم حول زمان سقوط اورشلیم و فتح آن به دست صلاح الدین ایوبی پادشاه کرد تبار و مؤسس سلسلهٔ ایوبیان است که در آن زمان هنوز سردار سپاه بود. او بزرگ‌ترین قهرمان پیروز جنگ‌های صلیبی است که در نهایت توانست فاطمیان را از مصر براند و خود در آن جا حاکم شود.

نقد و بررسی فیلم قلمرو بهشت - Kingdom of Heaven

نقد و بررسی فیلم قلمرو بهشت – Kingdom of Heaven

بازیگران فیلم قلمرو بهشت - Kingdom of Heaven

بازیگران فیلم قلمرو بهشت – Kingdom of Heaven

نقد و بررسی فیلم قلمرو بهشت - Kingdom of Heaven در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

نقد و بررسی فیلم قلمرو بهشت – Kingdom of Heaven

ویدیوهایی از فیلم قلمرو بهشت – Kingdom of Heaven


iRev.ir-Line

بررسی کافه نقد

ریدلی اسکات کارگردان کهنه کاری است و در هر زمینه ای طبع آزمایی کرده است. کارنامه قابل اعتنای او با دوئل کنندگان و بیگانه آغاز می شود، در دهه هشتاد اوجی چون بلید رانر را به خود می بیند و در دهه نود به فیلم فمینیستی تلما و لوئیز ، سرباز جین و گلادیاتور می رسد.  فیلم های بیگانه، بلید رانر و تلما و لوئیز هر کدام امروزه در میان کلاسیک های گونه خود قرار می گیرند، اما آن چه در سال های اخیر باعث شده تا نام اسکات بر سر زبان ها بیفتد ، سعی وی برای احیای ژانر مرده حماسی/تاریخی است که با گلادیاتور آن را آغاز کرده و اینک به سلطنت آسمانی –یا بهتر بگویم حکومت دینی- رسیده است.

http://www.popoptiq.com/wp-content/uploads/2013/06/Kingdom-of-Heaven2.jpg
سلطنت الهی ظاهری کلاسیک دارد و بیراه نیست اگر به زودی با فیلم های حماسی/تاریخی اسپارتاکوس و بن هور مقایسه شود. قصه پیرامون قهرمان جوانی شکل می گیرد که در طول سفری درونی و بیرونی به مقام فرماندهی می رسد و با عشق، وظیفه و نبرد برای ایده آلی مقدس آشنا می شود. اصرار فیلمنامه نویس و کارگردان در انتساب او به دوران تاریخی خاص از جهت سیاسی اجتماعی  نیز بر این شباهت ها می افزاید. اما فراموش نکنیم که گلادیاتور او در مقام مقایسه با شجاع دل مل گیبسون ویژگی خاصی داشت که به بالیان نیز به ارث رسیده است و آن فاصله میان او تماشاگران است که همواره حفظ می شود.
اما هدف این نوشته اشاره به تحولات ریخت شناسی قهرمانان گونه حماسی تاریخی نیست، که خود بحث طولانی و شیرینی است. آن چه برای من اهمیت دارد و در نگاهی دقیق تر آشکار می شود هم زمانی ساخته شدن فیلم با غوغای جنگ صلیبی تازه ای است که جورج بوش داعیه آن را دارد و به نظر می رسد شاید برای اولین بار هالیوود خلاف جهت سیاست اصلی دولت آمریکا موضع گرفته است.
فیلم با صحنه تاریک و پر از نگون بختی به خاک سپردن همسر بالیان آغاز می شود که نشان دهنده سرشت دورانی است که قهرمان فیلم در آن زندگی می کند. در همین سکانس آغازین به تم اصلی فیلم اشاره می شود. زنی خودکشی کرده و از این رو طبق رسوم کاتولیک ها تشیع نمی شود. راهبی سنگدل او را گناهکار و دوزخی اعلام می کند و امر به بریدن سرش و سپس به خاک سپردن  او می کند. این رفتار بالیان،همسر زن متوفی را درگیر نبردی اخلاقی می کند که در آن موضوعاتی چون ایمان و قدرت آن به چالش طلبیده می شود. قدرتی که می تواند از طرف هر کسی با هر دینی به شکلی خشونت طلبانه به کار گرفته شود.

http://is-a-cunt.com/wp-content/uploads/2015/04/Kingdom-of-Heaven-103.jpg

روح بالیان هم چون اروپایی که در آن زندگی می کند تیره و تار شده، از طرفی فقدان خانواده و مرگ همسر بر روح و جانش چنگ انداخته و از طرفی دل نگران آخرت همسر است. راه نجات از این حرمان توسط پدری ناشناس- تا آن لحظه – به او عرضه می شود: سفر به سرزمین مقدس و در پیش گرفتن زندگی سلحشوری و شوالیه گری.
نقطه شروع این سفر جغرافیایی که بعد تبدیل به سیر و سلوکی درونی هم می شود، عذاب است و آن چه قرار است قهرمان ما به آن برسد ایمان و آرامش روحی و هم چنین نجات روح همسرش از سوختن در میان شعله های آتش دوزخ است.
اما بالیان در طول سفر و مخصوصاً هنگام محاصره شهر به شکلی طعنه آمیز در می یابد که از سوی خدایی که همسرش به طرف او گرویده و خود نیز در جست و جوی آن است ؛ رها شده است. او در پایان سفر و هنگام محاصره به این نتیجه می رسد که آن چه وی تا آن لحظه با آن در حال نبرد بوده؛ اصول جزمی دین بوده که با باورهای شخصی و انسانی اش در تضاد است و سرانجام می پذیرد که در مقام مقایسه باید به باورهای شخصی و دنیوی خود الویت بدهد، حتی اگر مقصود حفظ سلطنتی الهی بر روی زمین باشد. چون زمین قواعد خود را دارد.
این اتفاق در جبهه مقابل نیز برای صلاح الدین ایوبی رخ می دهد، اما چون فیلم قصه او نیست چندان به مقایسه او با بالیان پرداخته نمی شود. در جبهه مسیحیان کسی حضور دارد که به ایده آل های انسانی بهای بیشتری می دهد: بالدوین چهارم ، کسی که برای حفظ صلح میان مسلمانان و صلیبیون از هر راهی وارد می شود. او و صلاح الدین ؛ بالیان های مسن تر و با تجربه تری هستند که لزوم همزیستی مسالمت آمیز را دریافته اند و آن گاه که جنگی ناگزیر پیش آید، باز به اصول انسانی خود در برخورد با جنگجویان و اسرا وفادار می مانند. هر دو طرف درگیر سقوط را تجربه کرده اند و پیام آنها و در واقع ریدلی اسکات برای بالیان و ما بالدوین بودن و صلاح الدین بودن است تا به جای اصول لایتغیر دینی خصلت ها و باورهای انسانی را بر زندگی دنیوی حاکم کنیم و ایمان بشر به نیکی و بدی را عامل رهایی بخش خود بدانیم.
سلطنت الهی در زمانه ما که جنگ های صلیبی تازه ای در آن جریان دارد و بعد از یازده سپتامبر بر شدت آن افزوده شده، فیلمی با اهمیت است و بر خلاف نامش که پیش داوری هایی را نیز بر می انگیزد، در آن تبلیغی برای مسیحیت یا اسلام دیده نمی شود. اسکات و فیلمنامه نویس اش کوشیده اند تا چهره ای منطقی از شخصیت های اصلی آخرین جنگ صلیبی ترسم کنند. صلاح الدینی که او روی پرده مجسم می سازد مایه غرور هر انسانی – مسلمان یاغیر مسلمان- است، تصویری که برای آشتی بخشیدن به نبرد کور و بی هدفی که امروز میان مسلمانان و مسیحیان و حتی دیگر ادیان وجود دارد، ساخته و پرداخته شده است. این نگاه واقع بینانه در فیلمی هالیوودی – حتی اگر بسیاری آن را به فرصت طلبی تعبیر کنند- ستایش بر انگیز است.

https://babel.revues.org/docannexe/image/815/img-8-small580.jpg
سلطنت الهی با وجود دقت اسکات در پرداخت شخصیت ها به دلیل ضعف در سناریو ، هم چون گلادیاتور، نمی تواند و حتی نمی خواهد حقایق تاریخی را به دقت منعکس کند. قصه اصلی فیلم نیز که جنگ های صلیبی به عنوان پس زمینه آن به کار رفته ؛ چندان قرص و محکم نیست، با این حال اسکات به دلیل حفظ فاصله میان تماشاگر و قهرمان قصه  اش موفق می شود تا آن را هم داستانی کلاسیک و هم قصه ای به روز کند.
در نگاه عمیق تر داستان آشنای سلطنت الهی درباره کسی که قدرت درونی خود را کشف می کند، به دغدغه اصلی انسان قرن بیستمی تبدیل می شود: یافتن زیستگاهی امن و از دیدگاه سیاسی کمک به ساخته شدن یک فرهنگ استاندارد جهانی و اومانیستی . بالیان در طول سفر عشق و نفرت را تجربه می کند و  به دلیل اعتقادات شخصی خود سبب ساز چرخش تاریخ و دادن جهتی تازه به آن می شود، ایمان دارم که ما نیز می توانیم و باید چنین کنیم.


iRev.ir-Line

بررسی کافه نقد

این نوشته نگاهی است متفاوت به فیلم قلمرو بهشت به کارگردانی ریدلی اسکات، فیلمی که برخلاف آن چه از ظاهر و لایه رویی این فیلم برداشت می شود درصدد تخریب دین و تفکر دینی است. این فیلم که دوره کوتاهی از دوران طولانی جنگ های صلیبی را به تصویر کشیده است سعی می کند با تأیید و وجهه دادن ظاهری به مسلمانان و نشان دادن آنها به عنوان مردمان صلح طلب، راه مقبولیت خود را هموار کند، زیرا هدف دیگری در باطن دارد که در این مختصر بیان می شود:
شروع فیلم از دوران قرون وسطی در اروپا (فرانسه) است، دوران حاکمیت پاپ و کلیسا. سکانس های اولیه فیلم به خوبی وخامت اوضاع در اروپا و ظلم و ستم ناروای به ظاهر روحانیون مذهبی را به تصویر می کشد، در همان سکانس هاست که کشیش اعظم خطاب به یکی از کشیش های رده پایین تر می گوید: «اگر خود مسیح هم بود این قدر سخت گیری نمی کرد.» و این نشان دهنده ظلم بیش از حد حاکمان به ظاهر دینی است و شئون حکومتی دین را با خشونت همراه می داند.
در ادامه فیلم بازیگر نقش اصلی بالین (با بازی orlando bloom) از سرزمین خود به همراه پدرش که یکی از لردهای اورشلیم است به سمت سرزمین مقدس حرکت می کند. این شخص، خود جزء کسانی است که از ظلم کلیسا ضربه خورده است.

http://83e2u32cf1b4dlzbl29etyxt.wpengine.netdna-cdn.com/wp-content/uploads/2013/06/Kingdom-of-Heaven-6.jpg
در اورشلیم به همراه کشیشی که در سپاه پدرش بود به سمت اداره مارشال های اورشلیم می رود که با رؤسای حکومت دیدار کند، در راه کشیش که استثنائاً انسان شریفی است برای او پیرامون صلحی که میان پادشاه و صلاح الدین ایوبی منعقد شده صحبت می کند… در این هنگام «بالین» با اتفاق عجیبی روبه رو می شود؛ عده ای با طناب به دار آویخته شده اند و قرار است اعدم شوند؛ در همین حین کشیش به مأمورین اعدام اشاره می کند و می گوید: «این ها سربازان وابسته به معبد Templars هستند که اعراب را می کشند.» «بالین» می پرسد: «آیا به فرمان پاپ این کار را می کنند؟»
کشیش در پاسخ می گوید: بله؛ اما نه شاه چنین دستوری داده و نه مسیح.
این بدان معناست که شاه که حاکمی است سیاسی و با دیانت کاری ندارد و مسیح که با حکومت کاری نداشته (البته در دیدگاه مسیحیت منحرف) هر دو صلح طلب هستند. اما پاپ که در اینجا نماد اختلاط دین و سیاست است؛ خشونت طلب، خونریز و تهدیدی است برای صلح.
در سکانس بعدی در جایی که «تایبریاس» با «بالین» مشغول صحبت است به او می گوید: «صلاح الدین دائماً برای جنگ انگیزه پیدا می کند و این به خاطر افراد متعصب مذهبی است و این سکانس با این جمله تمام می شود که با ادامه این صلح می شود دنیای بهتری داشت. یعنی اگر دین از سیاست جدا شد، دنیای بهتری خواهیم داشت.
مسلمین در این فیلم به این دلیل موجه نشان داده می شوند که در بین آنها دین از سیاست جدا شده است و جالب آن که در طول فیلم از صلاح الدین به عنوان خلیفه که عنوان یک حاکم مذهبی است یاد نمی شود بلکه از عناوینی مثل (king)شاه، (lord) سلطان و (master) رئیس استفاده می شود حال آنکه در زبان انگلیسی برای کلمه خلیفه معادل وجود دارد (claiph) که نشان می دهد به زعم فیلم، حکومت منطقی و قابل ستایش، حکومتی است که در آن دین از سیاست جداست.
البته این بدان معنا نیست که در سراسر فیلم، مسلمانان انسان هایی تأیید شده و با افکاری صحیح نشان داده شده اند. بلکه در سکانسی از سکانس های فیلم می بینیم که ملکه با «بالین» مشغول صحبت است و به او می گوید: پیامبر مسلمانان به آنان گفته است «تسلیم باشید» و عیسی گفته است «تصمیم بگیرید»! یعنی ازنظر فیلم دین اسلام دین تفکر نیست، بلکه باید چشم و گوش بسته آن را پذیرفت، اما مسیحیت دین تفکر و تصمیم گیری است. حال آن که واقعیت دقیقاً برعکس است.

https://www.yourprops.com/movieprops/default/yp4eca9a799ccd62.16225168/Kingdom-of-Heaven-Jerusalem-Foot-Soldier-Tunic-4.jpg

در بین ارتش صلاح الدین هم شخصیتی افراطی وجود دارد که ازنظر لباس و چهره شباهت زیادی به روحانیون شیعی دارد و صلاح الدین را به خاطر صلح سرزنش می کند.
صلاح الدین در جواب او می گوید که سرنوشت جنگ ها به خدا، تدارکات، تعداد، عدم بیماری و دسترسی به آب وابسته است. این حرف نشان می دهد که سردار پیروز مسلمین در جنگ نقشی برای خدا قائل نیست و فقط به صورت صوری از خدا نام می برد و نیز هنگامی که مرد متعصب در پاسخ به این سؤال صلاح الدین که چند جنگ را خدا قبل از من برای شما فتح کرده؟ می گوید: چون ما گناه کار بودیم، صلاح الدین با طعنه می گوید نه، چون آماده نبودید. و این همان نفی تأثیر خدا در خارج از حوزه شخصی است و تأکید بر اصالت انسان است در بخش پایانی فیلم، وقتی ارتش صلاح الدین (پس از شکست ارتش اورشلیم) به دروازه های شهر می رسد و مقاومت مردم در این شهر غیرممکن به نظر می رسد اوضاع به شکل معجزه آسایی تغییر می کند. «بالین» که تنها شوالیه موجود در شهر است با یک سخنرانی مردم را دعوت به مقاومت می کند و می گوید: مکان های مقدس شما روی مکان های مقدس یهودیان ساخته شده که توسط رومیان خراب شده و مساجد مسلمانان نیز روی مکان های مقدس شما ساخته شده. کدام یک مقدس تر است؟ دیوارها؟ مساجد؟ گورستان؟ ما می جنگیم نه برای دیوارها که برای مردمی که در دیوارها زندگی می کنند.»
یعنی بالین با حذف معارف دین و دادن اصالت به انسان است که توانست دفاع شایانی از شهر بکند درحالی پیش از آن همه در فکر فرار بودند.
از این رو باید گفت در ساخت این فیلم تلاش بسیار حساب شده و موذیانه ای برای ترویج روح جدایی دین از سیاست صورت گرفته است که اتفاقی قابل تعمق تلقی می شود.


iRev.ir-Line

بررسی همراه تاریخ


درباره فیلم:اين فيلم محصول سال 2005 است. بازيگران اصلي اين فيلم “اورلاندو بلوم” ، “اوا گرين” و “جرمي آيرونس” هستند.”ريدلي اسكات” كارگردان هفتاد ساله ، اين اثر تاريخي/ حماسي را از وقايع جنگ هاي صليبي در قرن دوازدهم ساخته است. اين فيلم مربوط به شهر “اورشليم”(بيت المقدس) ميشود ، كه بخاطر آن بين مسلمانان و مسيحيان جنگ درگرفته ميشود.آنچه در سالهاي اخير باعث شده كه نام “ريدلي اسكات” بر سر زبانها بيفتد ، سعي وي براي احياي ژانر مرده تاريخي/ حماسي است، كه با “گلادياتور” آن را آغاز كرده واينك به “امپراتوری بهشت” رسيده است. نقد كوتاه:
فیلم با صحنه تاریک و پر از نگون بختی به خاک سپردن همسر “بالیان” آغاز می شود که نشان دهنده سرنوشت دورانی است که قهرمان فیلم در آن زندگی می کند.در همین سکانس آغازین به تم اصلی فیلم اشاره می شود. زنی خودکشی کرده و از این رو طبق رسوم کاتولیک ها تشیع نمی شود. راهبی او را گناهکار و دوزخی اعلام می کند و امر به بریدن سرش و سپس به خاک سپردن او می کند.”باليان” ، از طرفی فقدان خانواده و مرگ همسر بر روح و جانش چنگ انداخته و از طرفی دل نگران آخرت همسر است.راه نجات از این حرمان توسط پدری ناشناس (تا آن لحظه) به او عرضه می شود : سفر به سرزمین مقدس و در پیش گرفتن زندگی سلحشوری و شوالیه گری.نقطه شروع این سفر جغرافیایی که بعد تبدیل به سیر و سلوکی درونی هم می شود ، عذاب است و آن چه قرار است “باليان” به آن برسد ایمان و آرامش روحی و هم چنین نجات روح همسرش از سوختن در میان شعله های آتش دوزخ است.”بالدوین چهارم” ، کسی که برای حفظ صلح میان مسلمانان و مسيحيان از هر راهی وارد می شود. او و “صلاح الدین” ؛ سلحشوران با تجربه تری هستند که لزوم همزیستی مسالمت آمیز را دریافته اند و آن گاه که جنگی ناگزیر پیش آید ، باز به اصول انسانی خود در برخورد با جنگجویان و اسرا وفادار می مانند.امپراطوری بهشت فیلمی با اهمیت است و بر خلاف نامش که پیش داوری هایی را نیز بر می انگیزد ، درآن تبلیغی برای مسیحیت یا اسلام دیده نمی شود.

نکات حاشیه ای:

– لوكيشن هاي اين فيلم در مراكش و اسپانيا بوده است و در اين دو كشور تصويربرداري شده است.

توضیحات درباره فیلم :داستان فیلم از حدود یک قرن پس از تسخیر فلسطین و شهر قدسدست لشگر صلیبیآغاز می‌شود. در اواخر قرن دوازدهم میلادی، یعنی زمانی که اروپا در ظلم و جهل قرون وسطایی به سر می‌بَرَد، کشور صلیبی فلسطین از طریق مراوده با جهان اسلام و برخورداری از ثروتهای منطقه، برای اروپائیان مانند یک بهشت تجسم می‌شود. به علاوه، گناهکاران برای طلب بخشش به زیارت مکانهای مقدس فلسطین می‌روند.

 بِیلیانِ آهنگر که پسر یک سردار ثروتمند صلیبی به نام گادفری است از زادگاه خود، فرانسه، عازم فلسطین می‌شود تا میراث دار پدرش گردد. کشتی ایتالیایی حامل بِیلیان، غرق می‌شود ولی او خود را به قدس پایتخت صلیبیان می‌رساند. بِیلیان که به سفارش پدر، طرفدارِ صلحِ موجود بین مسیحیان و مسلمانان  است از پادشاهِ میانه‌روِ مسیحیان حمایت می‌کند.
 اما یک گروه از سرداران صلیبی به رهبریِ دوتن از شوالیه‌های تندرو به نام«رِینالد» و «گی» با نقض عمدی قرارداد صلح، خواهان جنگ با صلاح‌الدین، رهبر کشور همسایه و مسلمان هستند. پادشاه که به دلیل بیماری جُذام، صورت خود را از همه مخفی می‌کند، می‌داند که در صورت جنگ با مسلمانان، کشور صلیبی به ورطه نابودی خواهد افتاد. او دستور بازداشتِ رِینالد و گی را صادر می‌کند تا مانع انتقام مسلمین از شبیخونهای سرداران صلیبی شود.

اما پادشاه می‌میرد و خواهراش سیبِلا جانشین او می‌گردد. سیبِلا نیز همسرش گی را پادشاه جدید اعلام می‌کند. قتل و غارت علیه مسلمین بالا می‌گیرد و در نتیجه سپاه مسلمین، آماده جنگ می‌شود. لشکر صلیبی، خود به استقبال جنگ می‌رود ولی در نبرد تاریخیِ حَطّین تار و مار می‌شود.

 صلاح‌الدین پس از اسیر کردن گی و رینالد به سوی قدس حرکت می‌کند. بِیلیان که فرمانده مدافعین شهر است،  مردمِ عادی را آماده جنگ می‌کند. سپاه مسلمین پس از گلوله باران دیوار شهر، نقطه ضعفِ مدافعین را شناخته و موفق به فروریختن بخشی از دیوارِ محافظِ مسیحیان می‌شود.
 بِیلیان با تلفات سنگین، ایستادگی می‌کند ولی صلاح‌الدین با پیشنهاد صلح خود، او را وادار به تسلیم شهر می‌کند، زیرا صلیبیان می‌دانند که در صورت ادامه جنگ، نابود خواهند شد. صلاح‌الدین با جوانمردی با مسیحیان رفتار می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد به وطن خود در اروپا باز گردند. بِیلیان به آهنگری خود در فرانسه باز می‌گردد. ولی اکنون ریچارد پادشاه انگلستان در تدارک یک جنگ جدید صلیبی برای حمله دوباره به قدس است.

Aboutadmin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *