فرازمان – Deja Vu

deja vudeja vu

7

فرازمان – Deja Vu در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

فرازمان – Deja Vu (دژا وو یا فرا زمان) نام یک فیلم اکشن مهیج محصول ۲۰۰۶ آمریکا می‌باشد که درون‌مایه‌ای علمی-تخیلی دارد. این فیلم نامزد دریافت ۵ جایزه در جشنواره‌های مختلف فیلم‌های سینمایی گردید و بیست و سومین فیلم موفق سال ۲۰۰۶ در سراسر جهان لقب گرفت.  از آنجا که مکان اصلی تهیه این فیلم ساحل نیواورلئان بود، وقوع توفان کاترینا درست قبل از شروع فیلمبرداری، اجرای این پروژه را چندین ماه به تعویق انداخت. این فیلم به نویسندگی بیل مارسیلی و تری روسیو و کارگردانی تونی اسکات است که برای نخستین بار در ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶ در نیویورک به نمایش عمومی درآمد و ۲ روز بعد در سراسر ایالات متحده آمریکا اکران عمومی شد. از درآمد ۱۸۰ میلیون دلاری که این فیلم به موجب اکران در سراسر جهان بدست آورد، ۶۴ میلیون را می‌توان به طریق اکران در آمریکا اختصاص داد.

ماجرای فیلم فرازمان یا دژاوو از این قرار است که پس از حوداث طوفان کاترینا در شهر نیواورلئان، گروهی از تروریستها یک قایق تفریحی را که تعداد زیادی نظامی آمریکایی بهمراه خانواده شان در آن هستند در نزدیکی ساحل این شهر منفجر می کنند . یکی از ماموران اداره مبارزه با سلاح گرم به اسم داگ کارلین در بررسی مواد منفجره بکار رفته در این حادثه به ماموران اف.بی.آی کمک زیادی می کند و در ادامه به کمیته محرمانه رسیدگی به این پرونده که دکتر الکساندر دنی هدایت آنرا بر عهده دارد ، ملحق می شود . دنی با بررسی تصاویر دیجیتالی ضبط شده توسط دوربینهای ماهواره ای پی می برد این حادثه در ارتباط با زن جوانی به اسم کلر است که در اثر این انفجار کشته شده است اما او با بررسی بیشتر تصاویر احساس می کند که می تواند از طریق آنها به زمان گذشته سفر کند و از این طریق مانع از حوادث تروریستی و کشته شدن کلر شود …

فرازمان

نقد و بررسی فیلم فرازمان

فرازمان

بازیگران فیلم فرازمان

نقد و بررسی فیلم فرازمان - Deja Vu

نقد و بررسی فیلم فرازمان – Deja Vu

تریلر فیلم فرازمان – Deja Vu


irev.ir

بررسی mcafshar

“دژاوو” فیلمی است 128 دقیقه ای به کارگردانی “تونی اسکات” (که در گذشته هم شاهد فیلم “تاپ گان” با بازی “تام کروز” از او بوده ایم)، با بازی “دنزل واشنگتن” و “پائولا پتون” که از نمونه های قوی و بی نظیر ژانر خود محسوب می شود. این فیلم محصول 2006 و امریکایی است که نسخه ی دی وی دی آن با زیر نویس فارسی نیز در بازار ایران موجود می باشد.

“دژاوو” در لغت به معنی “آشنا پنداری” یا “آشنا بینی” است و در روانشناسی به حالتی گفته می شود که فرد با دیدن صحنه ای از زندگی واقعی خود، احساس می کند این موقعیت را سابق بر این نیز دیده و یا درک کرده و حتی ممکن است احساس کند دقیقن در همین موقعیت قرار گرفته است. این حالت حالتی همگانی است و جدای از حالتهای توهم ایجاد شده به وسیله ی مواد توهم زا و مخدر است و به همین علت همه گیر بودن، وجود آن غالبن نمی تواند ناشی از بیماری های روانی و یا اختلالات روحی باشد. شاید ” رویای صادقه” نیز تعبیر اسلامی همین حالت باشد. علاوه بر این به دلیل رابطه ی عجیب و دوستانه ی توهم -نه تخیل- و هنر غربی، به ویژه در موسیقی و سینما، به تازگی شاهد استقبال قابل توجهی از سمت فیلمسازان در ارتباط با “دژاوو” بوده ایم.

http://dvd.box.sk/newsimg/dvdmov/max1360074410-frontback-cover.jpg

بحث من در اینجا به ساختار پیچیده و قوی فیلم و و ضرباهنگ دقیق و حفظ حس تعلیق در تمام فیلم و به ایده و پردازش مناسب و بازی خوب “دنزل واشنگتن” در نقش یک مامور باهوش و کار بلد آ تی اف (که در اواسط فیلم خود نیز نمی داند چرا دلبسته ی “کلیر کوچور” می باشد، و به زیبایی عکس العمل های یک مرد باهوش دچار “دژاوو” را به نمایش می گذارد) بر نمی گردد. نوشته های زیادی را در مورد خط روایی فیلم و تکنیکها و گره های به کار رفته در بسط تم فیلمنامه می توان نوشت، که قصد من باز گویی این موارد از دید خودم نیست.

دیدگاه مسیحیت و فلسفه ی نشات گرفته از آن، در مورد سرنوشت و اختیار انسان در تعیین آن، بسیار خشک و بی روح و غیر قابل انعطاف است؛ تا حدی که می توان مسیحیت را معتقد به جبری بودن عالم و دخیل نبودن انسان در سرنوشت و آینده ی خویش دانست. با توجه به این مطلب رویکرد هنرمندان و متفکرین مغرب زمین به ایجاد این گونه بحث ها را می توان پاسخ و یا عکس العملی درونی به این نقطه ی تاریک فلسفه ی غرب و ناشی از رنج درونی و تحمیل این اصل فلسفی در تمام تاریخ فلسفه ی آن دانست؛ چه این که فیلم و یا موسیقی عرصه ای شخصی برای ارائه ی ضمیر نا خودآگاه و درونیات هنرمند است که بی توجه به هر اصلی می تواند در رابطه با این پذیرفتن و یا نپذیرفتن ها، اظهار نظر کند.

http://images.popmatters.com/film_art/d/deja-vu-20062.jpg

در نقد های فیلم “دژاوو” غالبن به صحنه ای از فیلم “ماتریکس” اشاره می شود که در آن “نئو” (با بازی “کیانو ریوز”) با دیدن گربه ای دچار “دژاوو” می شود. بسیار جالب است که “ماتریکس” نیز مستقیمن به همین “اختیار و اراده ی انسان در سر نوشت خویش” اشاره دارد. با این تفاوت که در “ماتریکس”، با حالتی آرمانی از اصرار و موفقیت یک انسان در تعیین سرنوشت همه ی زمین (و به تعبیری هستی) روبرو هستیم که در شماره ی سوم این مجموعه با فداکاری و به قیمت از دست دادن جان خود در برابر هستی به این مهم دست می یابد و در “دژاوو” با حالتی دراماتیک تر، اصرار انسانی پی گیر و متفاوت (شاید از همه ی جامعه ی مغرب زمین) در حفظ و نجات جان انسانی دیگر را شاهد هستیم که در سکانس پایانی هالیوودی و ضعیف این فیلم، با چهره ی معصوم و قدر دان این عشق به دست آمده از ته این جریانات، و چهره ی دژاوو زده (!!!) ولی خوشحال “دنزل واشنگتون” در ماشین، این فیلم پایان می یابد. (البته نباید به سادگی از بازی فوق العاده ی “پائولا پتون” در این سکانس، که به نظر من بهترین سکانس او در این فیلم است صرف نظر کرد.)(این گونه اصرارهای فیلمسازان هالیوودی برای Happy End کردن و گل و بلبل کردن ته فیلم ها، گاهی خسارت جبران ناپذیری به آثارشان می زند. منفجر نشدن کشتی، نجات جان همه ی مسافران، زنده ماندن و به هم رسیدن “کلیر” و “دوگ”، مرگ تبهکار نامتعادل به دست زوج اساسی فیلم و موفقیت اولین پرونده ی این تجهیزات نظامی، در برابر مرگ دوست و همکار “دوگ” که ما هیچ چیزی از رابطه ی این دو به غیر از یک مشاجره نمی بینیم –باز باید در مورد بازی خوب “دنزل واشنگتون” در رابطه با باور پذیر کردن عمق این رابطه در چند دیالوگ و میمیک صورت کوتاه اعتراف کرد- معادله ی منطقی و دلچسبی نیست. پیشنهاد من برای پایان فیلم، ایجاد تمهیدات ساده ای در فیلمنامه برای زنده ماندن چهار روزه ی “دوگ” در کنار “کلیر” بود که در این صورت این عشق چهار روزه عظیم تر از یک در کنار هم بودن عادی به نظر می آمد.)

http://cdn3-www.craveonline.com/assets/uploads/gallery/the-essential-denzel-washington/deja-vu.jpg

نکته ی مشترک دیگر در این دو فیلم، نبود دشمنی و یا رویارویی مستقیم از سمت قشر روشنفکر و ظاهرن دانای امریکایی و پیروی این دسته از لیدر قوی و متفاوت خود است. این نیز به نوعی اعتراف به خستگی از این باور و اعتقاد درونی به اندیشه ای آزادمنشانه تر می باشد. با کمی تامل، می توان رد پای این تفکر را در اکثر فیلمهای مطرح غربی جست. فیلمهایی از این دست (دژاوو و ماتریکس) با ایجاد یک فضای تخیلی سعی بر نقض اسارت انسان در دست سرنوشت محتوم را دارند و در سکانس پایانی غالب فیلمهای ژانر وحشت شاهد هستیم که شخصیت یا اشخاصی که با تیزهوشی از مخمصه ای هولناک رهایی یافته اند، باز به صورت مستقیم و یا با اشاره ای ضمنی در مسیر ابتدای فیلم قرار می گیرند (مانند “خانه ی مومی” و یا حتی “مقصد نهایی” و یا مجموعه های زنجیره ای بیگانگانی چون “گودزیلا”) و ساختار دایره ای برای فیلمهای درجه ی یک یا دو یا سه ی این سبک، برای همه ی ما آشناست و در این گونه فیلم ها فضای این تفکر را در کنار فضای وحشت قرار داده و به این صورت اعتراض درونی خود را به اعتقاد جبری بودن جهان ابراز می دارند.

در فیلم “امتیاز ازدواج” “وودی آلن” یهودی نیز می بینیم که این تفکر ریشه دار مسیحی، در مقایسه و چالش و یا حتی تمسخر با عقیده ی “خوش شانسی به جای خوشبختی” قرار می گیرد. در فیلمی مانند “تصادف” نیز شاهد گره خوردن عجیب سرنوشت ها هستیم و تمام جذابیت فیلم در ایجاد تعلیق در عاقبت به خیری و یا پایان غیر قابل پیش بینی و عجیب شخصیت ها می باشد. فیلم ضد تاریخ مسیحیت “رمز داوینچی” نیز، با توجه به این ادبیات و برای باورپذیرتر کردن فیلمنامه ی جعلی خود، در انتها نواده ی حضرت مسیح که تا اواخر فیلم فردی بی اعتقاد به مسیحیت و حتی خدا می باشد را، درگیر تحولی درونی کرده و از او فردی با ایمان کامل می سازد. (اشاره به این که نوه ی حضرت مسیح بالاخره اگر خودش هم نخواهد، در مسیر مومن گشتن قرار می گیرد.)

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاه بگذارید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*