نقد و بررسی فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد - The Dark Knight Rises

شوالیه تاریکی بر می خیزد – Rises

8.5

شوالیه تاریکی بر می خیزد – The Dark Knight Rises در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

شوالیه تاریکی برمی‌خیزد ( The Dark Knight Rises) محصول سال 2012، نام فیلمی ابرقهرمانی، به کارگردانی کریستوفر نولان است. این فیلم بر اساس شخصیت بتمن کمیک‌بوک‌های کمپانی دی‌سی کامیکس ساخته شده و سومین و آخرین قسمت سه‌گانهٔ کریستوفر نولان است. کریستین بیل در نقش بروس وین/بتمن، مایکل کین در نقش آلفرد پنی‌ورث، گری الدمن در نقش جیمز گوردون و مورگان فریمن در نقش لوشیوس فاکس، همگی نقش‌های خود در دو فیلم قبلی را ایفا کرده‌اند. همچنین ان هتوی در نقش سلینا کایل، ماریون کوتیار در نقش میراندا تیت و تام هاردی در نقش بین ظاهر شده‌اند.

فرش قرمز شوالیه تاریکی برمی‌خیزد در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۲ در نیویورک برگزار و بعد از انتشار فیلم، بازخوردهای مثبتی از سوی منتقدان دریافت شد و همچنین بیش از ۱٫۰۸۱ میلیارد دلار در گیشه فروخت که آن را تبدیل به یازدهمین فیلم پرفروش تاریخ، سومین فیلم پرفروش سال ۲۰۱۲ و سومین فیلم پرفروش ابرقهرمانی در تاریخ کرد.

خلاصه داستان: هشت سال از حوادث پایان فیلم شوالیه تاریکی گذشته است. بروس وین (بتمن) اکنون مردی شکسته است که با خدمتکار وفادار خود به تنهایی روزگار را سپری می کند. مزدوری با نام بین (Bane) که از ارتش سایه ها اخراج شده است برای انتقامی ویران کننده به شهر گاتهام بازگشته است. اما انگیزه های واقعی او از بازگشت چیز دیگری است و اعمال خبیثانه او فقط به عنوان پوشش است.

نقد و بررسی فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد - The Dark Knight Rises

نقد و بررسی فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد – The Dark Knight Rises

بازیگران فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد - The Dark Knight Rises

بازیگران فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد – The Dark Knight Rises

نقد و بررسی فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد - The Dark Knight Rises

نقد و بررسی فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد – The Dark Knight Rises

یکی از بخش‌های سه‌گانه شوالیه تاریکی که همواره در ذهن‌ها باقی می‌ماند، موسیقی متن فوق‌العاده آن است که ساخته دست توانای هانس زیمر است. زیمر که دوستی نزدیکی به نولان دارد، در همهٔ کارهای او حضور دارد و دست به خالق شاهکارهایی می‌زند که تا مدت‌ها گوش کردن به آن لذت‌بخش است. در میان ترک‌های موسیقی این فیلم، مسلماً قطعهٔ Why Do We Fall به همراه آن سکانس تأثیرگذار خروج از زندان و نوایی که زندانیان تکرار می‌کنند، فوق‌العاده گوش‌نواز است. در زیر می‌توانید دو قطعه انتخابی و همچنین فول آلبوم شنیدی این فیلم را دریافت کنید.

دانلود قطعه Why Do We Fall

دانلود قطعه Rise

دانلود فول آلبوم با کیفیت ۳۲۰kbps:

The Dark Knight Rises (2012) – OST – Hans Zimmer

ویدیوهایی از فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد – The Dark Knight Rises


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگ1

سه گانه « بتمن » به کارگردانی کریستوفر نولان را می توان آغاز کننده جریانی تازه در فیلمهای اَبَر قهرمانی در هالیوود دانست. شخصیتی که کریستوفر نولان از بتمن در اولین سه گانه خودش به نام « بتمن آغاز می کند/ Batman Begins » ارائه داد چنان متحول شده و غیرمنتظره بود که تا مدتها پس از اکران این فیلم همگان منتظر بودند تا ببینند آیا می توان قهرمانان را در چنین قالب شکننده ای پذیرفت یا خیر! بحث بر سر تغییر و تحول اَبَر قهرمانان ادامه داشت تا اینکه قسمت دوم با نام « شوالیه تاریکی/ The Dark Knight » در سال 2008 روانه سینماها شد و اینبار نولان تصویری به مراتب شکننده تر از بتمن، نسبت به فیلم قبلی ارائه داده بود. در واقع می توان اینطور برداشت کرد که در « شوالیه تاریکی » خبری از قهرمان نبود و هر آنچه که مردم در سالهای گذشته به عنوان قهرمان از بتمن سراغ داشتند در این فیلم رنگ باخت و بتمن به عنوان انسانی معمولی تر از گذشته که نقاط ضعف بسیاری دارد و می توان بر او غلبه کرد، به مخاطبان معرفی شد. حال بعد از جنجال های فراوانی که « شوالیه تاریکی » بوجود آورده بود، سومین قسمت از سه گانه بتمن و آخرین آنها به نام « شوالیه تاریکی بر می خیزد » روانه سینماها شده، آن هم در شرایطی که انتظارها از این فیلم به شدت بالا رفته بود و همگان انتظار ارائه شاهکاری دیگر از کریستوفر نولان را می کشیدند.

« شوالیه تاریکی بر می خیزد » 8 سال بعد از اتفاقات قسمت دوم رخ می دهد. بروس وین ( کریستین بیل ) اینروزها مردی به شدت شکسته شده و حوصله هیچکاری را ندارد. او سالها پیش اعتبار خود را به جهت مصلحت شهر از بین برد و حالا منزوی تر از هر زمان دیگری خانه نشین شده و با خدمتکار باوفایش آلفرد ( مایکل کین ) روزگار می گذراند؛ اما آیا شهر گاتام دیگر هرگز نیازی به حضور بتمن نخواهد داشت؟ مطمئناً اینطور نیست.2

به تازگی سربازی خشن و بی رحم به نام بَن ( تام هاردی ) که مدتها قبل توسط راس القول ( لیام نیسن ) از لیگ سایه ها اخراج شده بود ، به شهر گاتام برگشته و قصد دارد تا این شهر را به ویرانه ای مطلق تبدیل کند تا هیچکس نامی از گاتام و ساکنانش به خاطر نداشته باشد. بَن به حدی دیوانه وار رفتار می کند که کسی توان ایستادن در مقابل او را ندارد، او مدتهاست عقل را بر خود حرام کرده است. بروس وین با مشاهده وضعیت خطرناک شهر گاتام و احتمال پایان حیات این منطقه ، تصمیم می گیرد دوباره لباس بتمن را بر تن کند و به مبارزه با بَن برود. اما او مانند سابق در این راه تنها نیست و باید روی کمک همراهان جدیدش نظیر گربه ای حیله گر و مرموز به نام سلینا ( آنا هاتاوی ) نیز حساب کند…

« شوالیه تاریکی بر می خیزد » به مراتب نسبت به دو قسمت قبلی از پیچیدگی های بیشتر فیلمنامه بهره برده است. نولان در قسمت جدید شخصیت های جدید زیادی را به داستان اضافه کرده و با دقت تلاش کرده تا پرداخت شخصیت آنها را به بهترین نحو ممکن انجام شدو که باید گفت در این راه کاملاً موفق بوده است. فکر می کنم « شوالیه تاریکی بر می خیزد » از معدود فیلمهای تاریخ سینما باشد که شخصیت های مکمل زیادی را در خود جای داده اما به همان اندازه که پرداخت شخصیت اصلی داستان برای تماشاگر مهم است، به پرداخت شخصیت های مکمل داستان هم توجه کامل داشته است .

خوشبختانه در این قسمت کرکترهای نه چندان محبوب تاریخچه بتمن نظیر ” زن گربه ای ” چنان با ظرافت پرداخته شده اند که امکان ندارد مانند سابق به هنگام تماشای آن با خود بگویید که : « ای وای دوباره باید این گربه بی مزه را با عشوه های عجیب اش تحمل کنم! ». خیر! اینبار خبری از پر کردن بی جهت زمان فیلم با شخصیت زن گربه ای نیست و نولان بجای اینکار ، این شخصیت را در بطن داستان جای داده است و حتی بعضی از قسمتهای کلیدی داستان نیز به وسیله همین شخصیت به جلو هدایت می شود.

همه این اتفاقات به این دلیل هست که نولان برعکس اغلب کارگردانان هالیوودی، اعتقادی به در راّس بودن شخصیت اصلی داستان و مکمل بودن دیگر بازیگران ندارد و از همه بازیگران در جهت روایت داستان فیلمش بهره می می گیرد. نکته جالب درباره قسمت سوم بتمن این هست که خودِ شخصیت بتمن تا حدود زیادی به حاشیه رانده شده و اینبار نولان بیش از هر زمان دیگری به کرکترهای مکمل داستانش اجازه داده تا داستان را به جلو هدایت کنند. اما انتقادی که می توان بر این سبک وارد دانست این هست که « شوالیه تاریکی بر می خیزد » بیش از هر زمان دیگری فلسفه گرا شده و تقریباً به وضعیتی رسیده که نام « بتمن » را می توان از آن حذف کرد! 3

جاناتان و کریستوفر نولان در « شوالیه تاریکی بر می خیزد » فیلمنامه بی نقصی ارائه کرده اند که پیچش داستانی آن واقعاً هیجان انگیز و پرکشش هست. شهر گاتام در قسمت سوم بتمن بیش از هر زمان دیگری آشفته هست و نولان ها هم با فیلمنامه شان این شهر را بیش از هر زمان دیگری تبدیل به ویرانه ای بی قانون کرده است. اما این دو برادر در فیلمنامه شان متاسفانه عنصر « بتمن » را تا حدود زیادی به حاشیه رانده اند چنانکه اصلا نمی توانیم باور کنیم که در حال تماشای یک فیلم اَبَر قهرمانی هستیم! نولان ماهرانه بتمن که خلق و خویی قهرمان منشانه دارد را به کنار رانده تا تماشاگر شهر گاتام را بدون قهرمان بیابد و زمانی هم که بتمن را وارد عمل می کند، آنچنان او را معمولی جلوه می دهد که شما تا پایان فیلم فراموش خواهید کرد که این آقا روزی یک اَبَر قهرمان بوده !

اوج نقطه قوت فیلمنامه برادران نولان را باید خلق صحنه های حماسی و پیچش ناگهانی داستان و رفتار شخصیت ها دانست. در جایی از فیلم ما شاهد هستیم که بتمن افسرده تر از هر زمان دیگری به جای قدرت نمایی به ارائه دیالوگ های فلسفی اقدام می کند اما نولان رفته رفته این ویژگی را از بتمن سلب می کند و در اواخر فیلم ما با بتمنی روبرو می شویم که قدرت نمایی، مشخصه بارز شخصیت او بود. در مورد دیگر شخصیت های کلاسیک فیلم هم نولان دست به تغییرات اساسی زده، به عنوان مثال درباره شخصیت زن گربه ای باید گفت که او برخلاف سری های گذشته چندان بامزه نیست! در واقع نولان به هیچ عنوان اجازه نداده که عشوه های زن گربه ای به درجه ای برسد که فضای تاریک داستان را تحت شعاع قرار دهد و حتی از دیالوگ های معروف او و بتمن که بیشتر از در کمدی در می آمد هم در این قسمت خبری نیست. تماشاگران قدیمی تر سینما احتمالاً با تماشای این شخصیت های دگرگون شده تا حد زیادی غافلگیر خواهند شد اما می توانم با قاطعیت به شما بگویم که نولان به بهترین شکل ممکن این شخصیت ها را وارد فاز جدیدی از سری داستانهای بتمن کرده و امکان ندارد که در آینده این شخصیت ها بخواهند دوباره به شکل کلاسیک گذشته شان بازگردند.4

یکی از مهمترین نگرانی های طرفداران « شوالیه تاریکی بر می خیزد » قبل از ساخته شدن « شوالیه تاریکی بر می خیزد » این بود که ایا کرکتر بَن ( که تا حدود زیادی شبیه به هانیبال لکتر هم هست ) آنقدر قوی و پخته هست که بتواند با شاهکار تکرار نشدنی ” جوکر ” در « شوالیه تاریکی » مقایسه شود یا خیر. باید بگویم که مقایسه بَن با جوکر تا حدود زیادی درست نیست چراکه دیدگاه آنها نسبت به شرارت تفاوت های زیادی با یکدیگر دارد. جوکر در « شوالیه تاریکی » عاشق هرج و مرج بود و هیچ دلیلی هم برای شروع آشوب هایش به جز اینکه از اینکار لذت می برد نداشت، او عاشق خرابکاری و هرج و مرج بود و خیلی سخت بود که بخواهیم نوع دیدش به جهان پیرامونش را تعریف کنیم، اما بَن صرفاً به دلیل انتقام از شهری که از آن نفرت دارد مشغول تخریب و نابودی هست ( البته همه هدف او این نیست اما اگر بخواهم به آن اشاره کنم بخشی از داستان را لو داده ام! ) و باید بگویم که از لحاظ جنون دست کمی از جوکر ندارد. البته او برخلاف جوکر علاقه ای به تمسخر و بازی با قربانیان خود ندارد و ترجیح می دهد کار را بدون حاشیه به پایان برساند. اما باید صادقانه بگویم که شما نباید جوکر و بَن را با یکدیگر مقایسه کنید چراکه دنیای این دو بسیار با یکدیگر متفاوت هست.

جلوه های ویژه کامپیوتری در « شوالیه تاریکی بر می خیزد » بی نقص و عالی هستند. در اینجا خبری از شلوغی های رایج جلوه های کامپیوتری نیست و همه موارد بطور منظم اجرا شده اند و باعث سرگیجه نمی شوند. سکانس های اکشن فیلم عالی و بی نقص کارگردانی شده اند. در جریان داستان چندین تعقیب و گریز تماشایی به وقوع می پیوندد که فیلمبرداری عالی و هیجان بسیار زیاد آن سبب می شود تا بر روی صندلی های خودتان میخکوب شوید. مبارزات شلوغ در فضاهای آزاد تماشایی و با وسواس فراوان ساخته شده بطوریکه شما در عین حال شاید 100 بازیگر را در صحنه ببینید که در حال آشوب هستند اما هیچکدام از آنها کم کاری و یا بی تفاوتی از خود نشان نمی دهد، مبارزات بسته هم اگرچه تعداد آنها زیاد نیست اما به خوب رهبری شده اند و لذت کامل تماشای یک سکانس اکشن را برای شما به ارمغان می آورند. پیشنهاد شخصی بنده این هست که این صحنه ها را با کیفیت عالی صدا و تصویر ببینید تا متوجه زحمات تیم جلوه های ویژه فیلم شوید. فکر می کنم جلوه های صوتی « شوالیه تاریکی بر می خیزد » را باید از همین الان یکی از امیدهای اصلی کسب جایزه اسکار بدانیم. در مورد موسیقی فیلم هم بدانید که هانس زیمر افسانه ای سازنده آن بوده و شنیدن قطعات اش واقعاً لذت بخش و عالی هست. موسیقی زیمر مخصوصاً در لحظات پایانی فیلم واقعاً تاثیر گذار است.6

بازی بازیگران مشهور هالیوود در » شوالیه تاریکی بر می خیزد» عالی و بی نقص انجام شده. کریستین بیل در نقش بروس وین، افسرده و عاشق پیشه هست و بسیار هم شکننده. وی به خوبی توانسته حس ضعیف بودن بتمن را حتی از زیر نقاب به تماشاگر انتقال دهد. تام هاردی هم با اینکه همواره ماسک بر روی صورت داشته اما به خوبی توانسته با استفاده از حرکات دست و بدن ، عملکرد بی نظیری از خودش ارائه داده باشد. باید گفت که بازی در چنین نقشی برای یک بازیگر ریسک بالایی به حساب می آید چراکه اولاً صدایش به واسطه آن ماسک به درستی به گوش نمی رسد و ثانیاً اینکه چهره اش همواره در پشت ماسک باقی می ماند، اما تام هاردی ( که بازیگر شناخته شده ای هم هست ) تمام این موارد را کنار گذاشته و عملکرد بی نظیری هم از خود ارائه داده است؛ اما شخصاً فکر نمی کنم که اعضای آکادمی زیاد به این نوع نقش آفرینی علاقه ای داشته باشند و بخواهند نام او را حتی در بین کاندیدهای احتمالی اسکار هم قرار دهند. آنا هاتاوی در نقش زن گربه ای بازی بسیار خوب و روانی ارائه داده است. هاتاوی صدای نازکی دارد و اغراق نیست اگر بگوییم شباهت هایی هم به گربه دارد! اما بازی او در « شوالیه تاریکی بر می خیزد » جای هیچ انتقادی را باقی نمی گذارد؛ البته شانس تا حدود زیادی به هاتاوی روی آورده چراکه زن گربه ای در « شوالیه تاریکی بر می خیزد » چنان متفاوت با گذشته است که به این راحتی ها نمی توان بازی او را با « میشل فایفر » مقایسه کرد. جوزف گوردن لوییت در نقش کارآگاه بلیک هم یکی از تازه واردهای فیلم به حساب می آید که اثر خود را به خوبی می گذارد.گری اولدمن و مایکل کین هم مثل گذشته سرحال و عالی هستند. مورگان فریمن در نقش فاکس یک غنیمت برای فیلم به شمار می آید. فاکس مخترع است و دیالوگ های شنیدنی هم بر زبان می آورد؛ چه چیز بهتر از اینکه دیالوگ های ماندگار را از زبان مورگان فریمن بشنویم! لیام نیسن هم که در این فیلم فقط در فلاشبک ها و رویاها قابل مشاهده هست، حضور موفقی را تجربه کرده و سرانجام ماریون کاتیلارد که روابط عاطفی اش با بروس وین به نظرم قانع کننده نیست. شاید بشه این بخش را از ضعف های « شوالیه تاریکی بر می خیزد » برشمرد چراکه فاقد جذابیت است.5

سه گانه « بتمن » سرانجام به پایان رسید. نولان با ساخت سه گانه « بتمن » نگاه جدیدی را به دنیای اَبَر قهرمانان مطرح کرد که مدتها بود خلاً آن احساس می شد. سالها بود که تماشاگران این قهرمانها را فنا ناپذیر می پنداشتند و هدفشان از تماشای آنها بر پرده سینما تنها سرگرم شدن بود. اما نولان با سه گانه بتمن به ما آموخت که قهرمان فنا ناپذر وجود ندارد. نولان به ما آموخت که می توان در هنگام تماشای یک فیلم با کلیشه های از پیش تعیین شده ، دیالوگ های پر محتوا شنید و از پیچش داستانی و دقت در جزییات فیلمنامه متحیر شد و در نهایت او به ما نشان داد که قهرمانان هم مردمان عادی هستند و ضعف های فراوانی دارند و چنانچه در انتهای این فیلم هم می بینیم، می توانند سرنوشت دیگری از آنچه برای آنها متصور می شدیم داشته باشند. بی شک نولان با ساخت این سه گانه، تفکر جدیدی را به ژانر اَبَر قهرمانی وارد کرد که شاید در آینده حتی باعث تغییر رفتار قدتمند ترین قهرمانان کمیکی نظیر « سوپرمن » هم شود!


iRev.ir-Lineبررسی نقد فارسی

برای اغلب فیلم های سوپر قهرمانی، قسمت سوم مجموعه، مانند دامی مرگبار عمل می کند. قسمت سوم همانی است که باعث سقوط مجموعه بتمن در فیلم جوئل شوماخر/ تیم برتون شد. قسمت سوم همانی است که چرخ های مجموعه منسجم سوپرمن آقای کریستوفر ریو را از ریل های خود خارج کرد و پایانی نابود کننده برای آن رقم زد. قسمت سوم همانی است که باعث شد سام ریمی راه خود را از مسیر درست مجموعه مرد عنکبوتی گم کند و آن را به بیراهه بکشاند. این لیست را بسیار بیش از آنچه بدان اشاره شد، حداقل درمورد کتاب های کمیک می توان ادامه داد. مشکل اصلی قسمت سوم این گونه فیلم ها آن است که بر خلاف جاه طلبی هایی که فیلمساز برای عظمت بخشیدن بیشتر به فیلم خود در ذهن خود می پروراند، معمولاً این قسمت از خلاقیت کافی برای تبدیل شدن به اثری قابل قبول برخوردار نیست. اما اوضاع درباره فیلم کریستوفر نولان تا حدودی متفاوت است. دومین قسمت از فیلم بزرگ «شوالیه تاریکی»، به نوعی تبدیل به آخرین قسمت از سه گانه بتمن کریستوفر نولان شده است. اعلام رسمی نبود قسمت چهارمی برای مجموعه بتمن های کریستوفر نولان یک فرصت استثنایی به فیلمساز داد: امکان پایان دادن به یک حماسه! این امر موقعیتی ویژه در اختیار فیلمساز قرار داد، موقعیتی که تاکنون کمتر در اختیار کسی قرار گرفته است. آنقدر ویژه که می توان نولان را قماربازی دانست که تمام دانسته های خود را روی سه گانه ای با پایانی ناشناخته، شرط بسته است!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/91491_gal.jpgتصمیم نولان برای ساخت سه گانه بتمن با روشی کاملا متفاوت، باعث به وجود آمدن سوالی در ذهن ما شده است که حتی فکر کردن به آن در بتمن های گذشته فیلمسازان دیگر، عجیب و غیرواقعی به نظر می رسید. آن سوال این است: آیا امکان مرگ بتمن وجود دارد؟ اگر تنها یک قانون اساسی برای فیلم های سوپر قهرمانی وجود داشته باشد، این است که قهرمان اصلی فیلم، همواره باید به شکلی سر حال تا لحظاتی قبل از تیتراژ پایانی بر پرده سینما حاضر باشد. در اینجا به هیچ عنوان قصد ندارم قسمت های حساس داستان را لو بدهم اما آن چیزی که واضح و مشخص است این است که دو قسمت قبلی این مجموعه، انتظار وقوع هر گونه پایان متفاوتی را برای سه گانه بتمن تا قبل از تماشای قسمت آخر در ذهن بیننده کاشته است! این موضوع ناشی از نبوغی است که نولان با استفاده از آن موفق به ساخت و البته فروش خیره کنند دو قست قبلی مجموعه شد. نبوغی که خود اکنون باعث شده ریسک موفقیت و یا عدم موفقیت قسمت سوم مجموعه ای آنقدر بالا رود که تاکنون نظیر آن را در هیچ فیلم دیگری از این ژانر مشاهده نشده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/fsngsbx.jpgشاید تاکنون شخصیت هیچ ابرقهرمانی به سیاهی آنچه که ما در دو فیلم «بتمن آغاز می کند» و «شوالیه تاریکی» و حالا هم در «شوالیه تاریکی بر می خیزد» شاهد بوده ایم، نبوده باشد. تا دنیا باقیست، این سه فیلم باعث عوض شدن نوع نگاه بینندگان به داستان های ابر قهرمانانه و در نتیجه، تغییر روش فیلمسازان آتی، برای ساخت فیلم های ابر قهرمانی شده است. قبل از فیلم «بتمن آغاز می کند» قالبی استاندارد و پیش فرض برای ساخت فیلم های ابرقهرمانانه وجود داشت که همه از آن تبعیت می کردند. «بتمن آغاز می کند» شکافی در این قالب استاندارد به وجود آورد و «شوالیه تاریکی» این قالب پیش فرض را به طور کامل “له” کرد. این دو فیلم، بر خلاف روال ابر قهرمانه های گذشته، به هیچ عنوان آثاری سبک و فقط برای سرگرم کردن آن هایی که جهت خوردن تنقلات و صرف ساعاتی خوش به سینما می آیند، به شمار نمی آمدند. آنها فیلم هایی عمیق و کاملا غنی هستند که با افتخار در رقابتی تنگاتنگ با فیلم هایی قرار می گیرند که به دنبال کسب جایزه اسکار عمدتاً در ماه های نوامبر و دسامبر به اکران در می آیند. (هر چند که در کمال ناباوری، فیلم برجسته شوالیه تاریکی، نامزد اسکار بهترین فیلم سال نشد). هم اکنون ، کارگردانان اگر می خواهند فیلم های ابرقهرمانانه ی موفقی تولید کنند تنها با دو راه روبرو هستند: یا فیلمی عظیم در قالب انتقام جویان تولید کنند و یا فیلمی جدی مانند شوالیه تاریکی. نقش نولان در منسوخ دانستن قالب استاندارد گذشته فیلم های ابر قهرمانی گذشته، انکار ناپذیر است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/TDKRPoster35.jpg«شوالیه تاریکی بر می خیزد»، طولانی ترین، سیاه ترین و همچنین، جاه طلبانه ترین قسمت از سه گانه بتمن کریستوفر نولان است. در قسمت آخر، نولان برای آن که فیلمی بزرگتر از «شوالیه تاریکی» بسازد، پا را از حد مجاز فراتر گذاشته که متاسفانه این امر را باید شکستی برای این فیلم محسوب کرد. ساختار کلی فیلم، اندکی سنگین، بدشکل و در نتیجه غیر قابل کنترل است. توضیحات و تفاسیر فیلم بیش از اندازه زیاد و عنصر “بتمن” فیلم، بیش از اندازه کم است. با تمام این احوال، «شوالیه تاریکی بر می خیزد» به خوبی در قالب زمان 164 دقیقه ای خود جا می افتد (حتی می توان گفت جا برای طولانی تر بودن آن هم وجود داشته است). 45 دقیقه پایانی آن استثنایی و البته تماشایی است و از لحظه ای که پیچش های داستان، آغاز گر ریسک موفقیت و یا عدم موفقیت نهایی فیلم می شود، تا پایان آن، بدون هیچ گونه سقوط، موفقیت نهایی و بزرگی را برای فیلم به ارمغان می آورد. (در پایان پاراگراف دوم به ریسک موفقیت و یا عدم موفقیت فیلم اشاره شده بود).

طرفداران Caped Crusader مدت زمانی طولانی را برای ظهور او صبر کرده اند و وقتی سرانجام او از راه می رسد، هیچ شباهتی با آنچه که قبلاً از او به یاد داریم، ندارد. نولان تفسیری از فنا پذیری را ارائه می دهد و این تنها قالب فیلسوفانه ای نیست که او وارد فیلم خود کرده است بلکه همان طور که در قسمت های قبلی هم صدق می کرد با وسواس خاصی مفاهیمی از جامعه شناسی و ذات انسانی را نشان می دهد. آیا وقتی افراد با وحشیانه ترین برخورد ممکن روبرو هستند، خودشان هم دچار خشم می شوند؟ یا همان طور که جوکر فهمید، آیا در اعماق وجود آدمی چیزی هوشمندانه تر از آنچه که به ظاهر می بینیم وجود دارد؟ خیلی از اتفاقاتی که در طول نمایش «شوالیه تاریکی برمی خیزد» رخ می دهد به «بتمن آغاز می کند» ارجاع دارد، آن هم نه فقط از لحاظ تِم فیلم،  بلکه همچنین از جهت مفهوم روایی داستان هم همینطور است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/gsnsdgbdbvs.jpgداستان از هشت سال بعد از پایان «شوالیه تاریکی» آغاز می شود یعنی وقتی که بتمن وارد تاریکی شد تا تصویر شرم آلود هاروی دنت بدون خدشه باقی بماند. بروس وین (با بازی کریستین بیل) منزوی شده است. او مردی شکسته است که به همراه خدمتکار وفادارش، آلفرد (با بازی مایکل کین) به تنهایی روزگار می گذراند و هنوز سوگوار آینده از دست رفته ایست که می توانست با عشق زندگی اش، ریچل داشته باشد. بین (Bane) با بازی تام هاردی، سرباز مزدور ماسک داری است که از لیگ سایه ها توسط راس الغول ( با بازی لیام نیسون که فقط در فلاش بک و رویا نشان داده می شود) بیرون انداخته شده است. او به گاتهام بازگشته تا انتقام ویران کننده ای بگیرد، کاری که در آن یک متخصص به حساب می آید. قابل انتظار است که فکر کنیم انگیزه های واقعی او از بازگشت چیز دیگری است و این کارها فقط به عنوان پوشش است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/the-dark-knight-rises-bane.jpgفقط بتمن می تواند او را متوقف کند، اما بتمن حالا نیست. زمانی که بروس به دیدار لوسیوس فاکس (با بازی مورگان فریمن) می رود تا ببیند این متفکر چه ابزار جدیدی را اختراع کرده است، دو نفر دیگر را با او می بیند. اولین آن ها کارآگاه جان بلیک (با بازی جوزف گوردون لویت) است که دستیار کمیسر گوردون (با بازی گری الدمن) به شمار می آید. دومین نفر یک گربه دزد چالاک به نام “سلینا” کایل (با بازی آن هاتاوی) است. با وجود این Bane ثابت می کند که می تواند خیلی بیشتر و بهتر از بتمن زخمی و سالخورده عمل کند و همچنین نشان می دهد که “سلینا” آن قدری که بتمن به او اعتقاد دارد، قابل اعتماد نیست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/fsngshbxv.jpgمیزان بلاتکلیفی و تعلیق در مورد مفهوم بی اعتقادی در این قسمت بسیار بالاست اما باز هم نه به میزان انتقام جویان یا مرد عنکبوتی شگفت انگیز. بر خلاف لحن تاریک و گاهی اوقات نگاه محزون فیلم، این اولین و مهم ترین فیلم ابر قهرمانی است که با سکانس های اکشن و زد و خورد فیزیکی خود را به اثبات رسانده است. بیشتر از این که این زد و خوردها جسمانی باشد، سخت افزاری و به وسیله ابزار است. البته چند نبرد تن به تن هم میان بتمن و بین در می گیرد و زن گربه ای (سلینا) هم چند باری خود را درگیر نبرد می کند. اما بالاترین سطح اکشن وقتی رخ می دهد که پای وسایل نقلیه به میان کشیده می شود. وسایلی چون ماشین های بتمنی، هواپیماهای بتمنی و موتورهای بتمنی که با روش هایی جدید و ارتقا یافته از آن ها استفاده می شود. نولان می داند که چطور بدون آن که زیاده روی کرده باشد، از این وسایل استفاده کند. در این فیلم هیچ ترسی از وجود اضافه بار تصاویر کامپیوتری دیده نمی شود و خدا را شکر که فیلم سه بعدی هم نیست!(این یعنی اگر بخواهید هم نمی توانید سه بعدی آن را ببینید، اگر چه که اصلاً نمی دانم چه کسی می تواند خواهان سه بعدی اش باشد. می توانید نسخه IMAX فیلم را ببینید البته اگر مدت طولانی در صف سینما صبر کنید تا جایی برای نشستن بهتان برسد.)

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/333batman-batpad-dark-knight-rises.jpgبتمن قهرمانانه تر، پر کشمکش تر و البته پر عیب تر از هر دو قسمت قبلی ظاهر می شود. در لحظاتی او شخصیتی هملت گونه را رقم می زند و در آخر شخصیتی را که اشتیاق دیدنش را داشتیم، به ما نشان می دهد؛ اما اتفاقات زیادی باید در فیلم بیفتد تا ما را به آن نقطه برساند. جاناتان نولان تایید می کند که وقتی «شوالیه تاریکی برمی خیزد» را می نوشته تحت تاثیر داستان “دو شهر” اثر چارلز دیکنز قرار داشته است. اما هر خط بعد از خط دیگر که نوشته می شده بیشتر به همان دانه ای تبدیل می شده که پایان داستان از آن جوانه می زند. فیلم مجبورتان نمی کند که حتماً از پایانش متحیر شوید و به وضوح بازگشت ها و یادآوری هایی از گذشته را نشان می دهد.

پایان بندی های مبهم تبدیل به خصیصه کارهای نولان شده است و هر کس چند صحنه پایانی «شوالیه تاریکی برمی خیزد» را ببیند می تواند بسته به طبع شخصی خود، آن را خوشبینانه یا بدبینانه تفسیر کند.انتهای این فیلم به اندازه صحنه های پایانی فیلم «تلقین» دیوانه کننده نیست، اما آخر داستان به شفافیتی هم که شاید از ابتدا انتظارش را می کشیم، نخواهد بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/dark-knight-rises/8960035_070312_batrm2.jpgدر میان گروه بازیگران هیچ کمبودی از لحاظ ترکیب ستارگان قدرتمند وجود ندارد. با این وجود هیچ کدام از آن ها به آن سطح خشونتی که توسط هیث لجر در «شوالیه تاریکی» نشان داده شد، نمی رسند و نولان با هوشمندی بازیگرانش را به سمت تقلید از او هل نمی دهد. Bane یک آدم شرور کاملاً متفاوت است. او باهوش است، اما سادیسمی نیست و با این وجود نوعی پتانسیل جانورخویی دارد که حتی جوکر هم نداشت. تام هاردی که نقشش پر رنگ شده، پشت آن ماسک آهنی و صدایی که طوری شده که بعضی از کلماتش مفهوم نباشد، غیر قابل تشخیص است. نقش جوکر برای لجر بعد از مرگش یک اسکار را به همراه داشت، اما هاردی نامزد اسکار هم نخواهد شد چرا که درست مثل این است که مرد بد الن ریکمن در جان سخت (قسمت اول) را با کسی که در جان سخت 2 دیدیم مقایسه کنیم.

کریستین بیل این شانس را داشته است که میان دو ستاره نقش مکمل بچرخد. او و آن هاتاوی با هم ارتباط خاصی دارند با این وجود رومانس بین آن ها هیچ وقت از لاس زدن های کوتاه فراتر نمی رود. روابط عاشقانه بین آقای بازیگر و ماریون کوتیار در نقش میراندا تیت، مدیر جدید شرکت «وین» خیلی سرد است. بروس و میراندا جلوی آتش با هم عشق بازی می کنند، اما گرمای شعله های آتش از معاشقه آن دو با هم خیلی بیشتر است. مایکل کین و گری الدمن شخصیت های غمگین تری را نسبت به کاراکترهای همیشگی خود بازی کرده اند تا بتوانند خط سیر زننده و ترسناک فیلم را نشان دهند. جوزف گوردون لویت عنصر جدیدی در فیلم است که ثابت می کند می تواند خون تازه ای در رگ های اسطوره شناسی وارد کند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/9-The-Dark-Knight-Rises/16-The-Dark-Knight-Rises.jpgآن هایی که به دیدن این فیلم ابر قهرمانی می روند تا بتوانند لحظاتی را تجربه کنند که موهای بدنشان سیخ می شود، ممکن است ناامید شوند و با وجود اینکه یک فیلم سه ساعته را می بینند خیلی کم با این احساسات مواجه می شوند، اگر چه که همان صحنه های اندکی هم که در این زمینه دارد، شگفت انگیزند. نولان به ندرت اجازه می دهد که شوخی وارد فضای تاریک این فیلم شود و وقتی هم که این اتفاق می افتد بیشتر طنز تلخ است (که بهترین آن هم توسط زن گربه ای ارائه می شود). موسیقی فیلم هم که کار هانس زیمر است فوق العاده است. تِم این موسیقی با آن که حماسی نیست، اما با اکشن فیلم خیلی خوب جور در می آید. فیلمبردار، والی پیفیستر هم تصاویر به یاد ماندنی زیادی ارائه می دهد. اولین تصویری که به ذهن من می آید، تصویری است از منهتن که زیر سلطه مجسمه آزادی است و همچنین یک تصویر از بتمن که با هلی کوپتر گرفته شده و حتماً باید تبدیل به پوستر فیلم شده باشد.

نولان حالا با تحویل کامل سه گانه بتمن خود می تواند وارد پروژه های دیگر با محتواهای دیگری شود تا توانایی های خود در موضوعاتی که می خواهد را نشان دهد. در میان سه فیلم، «شوالیه تاریکی» به عنوان قدرتمندترین قسمت، در جایگاه خود باقی می ماند. آن فیلم از هر سه قسمت هیجان انگیز تر و شجاعانه تر بود و درست مثل فیلم «امپراطوری ضربه می زند» (قسمت دوم جنگ ستارگان) با آن دیدگاه رایج که می گوید قسمت دوم هر سه گانه ای از همه ناراضی کننده تر است، مخالفت می کند.

با نگاه به آخر داستان می بینیم که «شوالیه تاریکی برمی خیزد» هیچ شباهتی به «بازگشت جدای» (قسمت سوم جنگ ستارگان) ندارد بلکه یک پکیج بسیار کاملتر است که در آن خبری از هیچ «ایواکی» نیست و به تماشاگران اجازه می دهد که سینما را با رضایت کامل و کمی سردرگمی ترک کنند و احتمالاً باعث می شود تا آن ها بخواهند آن را دوباره تماشا کنند تا چیزهایی که بار اول از دستشان رفته را کاملاً درک کنند. بله، نقص هایی وجود دارد، اما «شوالیه تاریکی برمی خیزد» برای سه گانه بتمن سکوی پرتابی به سوی بالاترین نقطه هرم فیلم های ابرقهرمانانه خواهد بود که شاید “هرگز” هم از آن جایگاه پایین نیاید.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

شوالیه تاریکی برمی خیزد» روزهای ابتدایی ژانر ابرقهرمانی را پشت سر می گذارد و به آینده ای آخر الزمانی و محکوم به فنا منتقل می کند که مفهوم آن به طرز ناخوشایندی به تیتر اخبار دنیای امروز نزدیک است. گاتهام و ساختارهای آن به عنوان یک شهر تروریستی از هم پاشیده شده است. بروس وین (با بازی کریستین بیل) بعد از سالها گوشه نشینی در «املاک وین» با اکراه دوباره پدیدار می شود و با یک تبه کار بی عاطفه که به قدرتمندی خودش است، روبرو می شود. فیلم به آرامی و با طرح داستانی مبهم و کاراکترهای بسیار زیاد شروع می شود، اما از همان ابتدا یک اوج مهیج را پایه ریزی می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/ebertdarkknightrises/ergafs.jpgپایان کار کریستوفر نولان در سه گانه بتمنش یک فیلم ابر قهرمانی جاه طلبانه شده است که با دو سورپرایز همراه است: اول این که خیلی سرگرم کننده نیست و بعد هم کاراکتر بتمن آن خیلی کمرنگ است. سکانس های اکشن فوق العاده فیلم های قبلی دارای عنصر طنز و اجرای مهیج هیث لجر در نقش جوکر بود. اما این قسمت به طور کل فقط درام جدی است که تبه کاری با نام «بین» دارد که ماسک هانیبال لکترش او را از شخصیت خود خارج می کند. و با وجود آن که بروس وین را خیلی زیاد می بینیم اما تغییر حالت او به بتمن تا قبل از نقطه اوج داستان فقط در چند صحنه کوتاه است.

«بین» با بازی تام هاردی در نقش یک کتشی گیر آدم کش زنده شده است، شخصیت او رازآلود است چرا که به راحتی نمی توان انگیزه های اصلی او را فهمید. وی هزاران نفر از جنایتکاران گاتهام را آزاد می کند؛ در قالب سناریویی که به داستان حمله به زندان باستیل در پاریس خیلی شباهت دارد. وقتی آن ها با زد و خوردهای خیابانی با نیروی پلیس شهر مقابله می کنند، هدف «بین» برانداختن طبقات حاکم به نظر می آید که این امر تا حدودی نقشه دیگر او را برملا می کند: نابودی شهر با استفاده از سلاح هسته ای.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/ebertdarkknightrises/Tom-Hardy-008.jpg«بین» دو نمایش مهیج دیگر هم دارد که شامل نابودی ساختمان بورس و منفجر کردن یک استادیوم فوتبال است و این طور به نظر می آید که اهدافش در جهت نابودی دو الهه جامعه ما یعنی پول و مسابقات ورزشی است. در فیلم هیچ تلاشی برای توضیح منابع مالی «بین» نشده است و وقتی در آخر همه چیز به آن نبرد خیابانی تن به تن میان بین و بتمن ختم می شود فقط با یک دعوای مشت زنی روبرو می شویم که خیلی کمتر از آن چیزی است که انتظارش را داشتیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/ebertdarkknightrises/gdrehdg.jpgشخصیت «بین» کمتر از تمامی کاراکترهای شرور فیلم های بتمن، کاریزماتیک است. شخصیت های جدیدی به فیلم افزوده شده است: یک پلیس جوان قهرمان (با بازی جوزف گوردون لویت)، دو شریک عشقی بالقوه برای وین، کمیسر گوردون (با بازی گری الدمن)، مخترع نابغه لوسیوس فاکس (با بازی مورگان فریمن) و زمان زیادی هم به آلفرد خدمتکار (با بازی مایکل کین که اجرای موثر برجسته ای در چندین صحنه سخت فیلم دارد) اختصاص داده شده است.

یکی از زنان فیلم، زن گربه ای همیشه مرموز (با بازی آن هاتاوی) است و دیگری میراندا تیت (با بازی ماریون کوتیار) یک میلیونر است که شاید بتواند تشکیلات سرمایه گذاری وین را که بعد از شرارت های بازار بورس بین، ورشکسته شده است، نجات دهد. زن گربه ای یک دزد آزاد است که همیشه به دنبال درجه یک ها می گردد و میراندا یک زیست شناس اصلاح طلب است. هر دوشان به طور مقاومت ناپذیری مجذوب بروس هستند. بروسی که نه تنها هنوز مجرد است بلکه هشت سال گذشته را در انزوا سپری کره است و خودش را به همراه آلفرد وفادار، در املاک وین محصور کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/ebertdarkknightrises/tehgsf.jpgتمامی این کاراکترها و فعالیتهایشان کشش لازم در نیمه اول فیلم را ایجاد می کنند. نیمه اولی که با صراحت بگویم اصلاً مطمئن نبودم چه کسی دارد چه کار می کند و با چه چیزی و با چه کسی! فیلم در نیمه دوم مهیج خود به ثبات می رسد، البته با این وجود باز هم هر کسی قادر نخواهد بود تا به طور دقیق در مورد مکانی که «بین»، «بروس» را زندانی کرده است، توضیح خوبی بیابد. دیوارهای مدور این مکان کاملاً نشان می دهد که بالا رفتن از این دیوارها مرگبار است. البته هر کسی می تواند برای آزادی از آن تلاش کند اما تعداد کمی موفق می شوند. مکان اصلی این زندان در جادپور، راجاستان، در هند است. در یک آن پله هایی زیگزاگی به ما نشان داده می شود که به طور فراموش نشدنی در «باراکا» نشان داده شده بود. معلوم می شود که «بین» در زمان کودکی در این مکان نگهداری می شده.

«شوالیه تاریکی برمی خیزد» فیلمی تاریک و سنگین است. این فیلم نهایت وزنی که یک فیلم ابرقهرمانانه می تواند تحمل کند، به آزمایش گذاشته است. اینکه نولان قادر است تا آنارشیسم شهری و تخریب انبوه را با هم ترکیبت کند و آن موتور سیکلت بتمنی با آن تایرهای عجیبش خیلی جالب توجه است. اینکه او این کار را بدون استفاده از تکنیک سه بعدی انجام داده است، قابل ستایش است. این که بیشتر فیلم در فرمت IMAX فیلمبرداری شده اجازه خواهد داد تا فیلم پرده های عظیم سینما را مال خود کند. اینکه «شوالیه تاریکی بر می خیزد» پایانی برای این سه گانه بود، قطعی است؛ مگر نولان تا چه عمقی می تواند حفر کند؟ این فیلم، فاقد کمال نسبی «شوالیه تاریکی» است چرا که به وضوح بیشتر و شخصیت شرور بهتری نیاز داشت، با این وجود پایانی شرافتمندانه برای این مجموعه بود.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/9-The-Dark-Knight-Rises/1-The-Dark-Knight-Rises.jpgبالاخره پایان کار تراژدی بت‌من کریستوفر نولان و کریستین بیل هم از راه رسید. (توجه: ممکن است مطلب فاش‌کننده‌ی بخشی از داستان باشد.)

خلاصه داستان: ۸ سال گذشته است، رئیس جدید باند خلاف‌کارها، بِین، شهر را به آشوب کشیده است و شوالیه‌ی تاریکی بعد از چند سال پنهان شدن دوباره به حفاظت از گاتهام در برابر دشمن جدید برمی‌خیزد.

همیشه نوشتن نقد بلافاصله بعد از دیدن فیلم کار سختی است، مخصوصاً بعد از اکران نیمه شب. در مورد کلمات تراوش شده از ذهنم قبل از نوشتن نقد بسیار فکر کردم و نکاتی که باعث شد از فیلم لذت ببرم، در واقع خیلی زیادند…

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/9-The-Dark-Knight-Rises/8-The-Dark-Knight-Rises.jpgباید اعتراف کنم در اصل امید مطلقی نسبت به این فیلم نداشتم، البته من رو سرزنش نکنید، بعد از دیدن این فیلم ۲ فیلم قبلی نولان را پشت سرهم دیدم و یک فشار خاص و زیرکانه‌ای در مخاطب قبل از رفتن به سالن سینما وجود دارد که «این فیلم کریستوفر نولانه، مگه میشه بد باشه و من عاشق این فیلم‌ام.» که خب این حس در مورد من صدق نمی‌کرد و بسیار نسبت به این فیلم ناامید بودم.

این نکته را باید ذکر کنم که دیدن ۳ فیلم در یک بازه‌ی زمانی واقعاً تحسین شما را نسبت به هنر نولان برمی‌انگیزد. می‌توانید ببینید چگونه این ۳ فیلم به یکدیگر مرتبط است و زنجیر شده‌اند.

من بازی کریستین بیل را به عنوان بازیگر بسیار دوست دارم اما نمی‌توانم به طور قطع بگویم که بازیگر مورد علاقه‌ام در تمامی بخش‌های ۳گانه بود. در ۲ قسمت قبل بیل بسیار خوش درخشید و این در مورد این قسمت هم صدق می‌کند. در این فیلم قرار نیست با یک بت‌من یکه‌بزن در کمیک‌ها روبرو شویم، بیل به زیبایی نقش یک مرد شکست‌خوره را به نمایش می‌گذارد و اکران شدن این فیلم با ۸ سال تأخیر از فیلم قبلی به جو سنگین و پرنیان افسردگی کار افزوده است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/9-The-Dark-Knight-Rises/11-The-Dark-Knight-Rises.jpgدر مورد تام هاردی در نقش بِین چه می‌شود گفت؟ این بازیگر در کارش خوب هست اما وقتی صدای او را شنیدم تمرکز خودم را از دست دادم. این آن صدایی نبود که در تریلر‌های اولیه‌ی فیلم دیدیم. قطعاً صدایی بلندتر و گوشخراش‌تر بود و در برخی سکانس‌ها آزاردهنده می‌شد. این از آن وقت‌هایی است که شما انتظار دیگری در ذهن‌تان وجود دارد و نمایش اصلی چیزی غیر از این انتظار است.

بین یک دشمن ترسناک است، چند مبارزه‌ی خشن را به نمایش می‌گذارد اما آیا می‌تواند بت‌من را شکست دهد؟ قطعاً توانایی این کار را دارد.

جوزف گوردون لویت در نقش بلیک به طور شگفت آوری دوست داشتنی بود، به این دلیل از کلمه‌ی شگفت‌آور استفاده کردم چون در تمامی‌ ترلرها او فقط یک افسر پلیس ساده بود. مردم بدگمانی‌هایی نسبت به او پیدا کردند اما او نقش فردی را بازی می‌کند که حتی بعد از ناپدید‌شدن چند ساله‌ی بتمن به بازگشت او اعتقاد دارد. او در واقع کاراکتر مثبتی است که نسبت به توجه بیشتر گاتهام به نیروی پلیس اشتیاق زیادی نشان می‌دهد.

سوال بزرگی که در ذهن تمامی مخاطبان نقش بسته بازی آنی هاتاوی در نقش کت‌وومن بود. باید بگم که کاملاً با بازی او موافقم و نشان داد که نمی‌توان با تصمیم‌های نولان مخالفت کرد.

این کت‌وومنی است که به دشمنان یک درس حسابی می‌دهد، کاملاً بر پارامتر‌های خوب و بد سوار است و برای همه‌ی این‌ها دلایل خاص خودش را دارد او به دنبال شخصیت درونی خودش می‌گردد. در بسیاری از سکانس‌ها شخصیت کت‌وومن به شدت به طراحی‌های آدام هاگ که طرفداران کاور کمیک‌ها با آو آشنایی دارند، نزدیک ‌می‌شود.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/9-The-Dark-Knight-Rises/9-The-Dark-Knight-Rises.jpgتفاوت اصلی این فیلم با دیگر فیلم‌های بت‌من در این است که بت‌من در واقع متفقین و دوستانی دارد که به شدت محتاج آن‌هاست و به آن‌ها نیاز پیدا می‌کند.

با وجود اینکه زمان فیلم نزدیک به ۳ ساعت است به هیج وجه احساس اینکه فیلم در حال درجا‌زدن است به شما دست نمی‌دهد، در حین پخش فیلم زمان به سرعت سپری می‌شود و تمایل ندارید که این زمان به پایان برسد. این پایان کار بتمن نولان است و گذر زمان المان واقع‌گرایانه اضافه شده به فیلم است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/100/9-The-Dark-Knight-Rises/13-The-Dark-Knight-Rises.jpgنکته‌ی مهم و قابل ذکر این موضوع است که این فیلم یک فیلم اکشن کمیک بوکی نیست، داستان پرمحتوا دارد، در بعضی مواقع با وجود کاراکترهای عظیم ریسک می‌کند اما همه‌ی آن‌ها نقش حیاتی را بازی می‌کنند. عملکرد‌ها در حد بالایی است (به غیر از سکانس مرگ یکی از کاراکترها). به محض پایان فیلم حس ترس و وحشت عجیبی در شما بوجود می‌آید. این آخرین فیلم نولان است و حق امتیاز کار تا زمانی که ریبوتی از فیلم ساخته نشود در اختیار اوست.

ممکن است مقایسه‎هایی میان این فیلم و ۲ فیلم دیگر یعنی اونجرها و اسپایدرمن شگفت‌انگیز صورت گیرد اما ۲ فیلم دیگر صرفاً یک کار سینمایی کمیک بوکی هستند اما بت‌من یک فیلم است، این قضیه بسیار تفاوت دارد.

بت‌من: شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد فیلم فوق‌العاده‌ای است، نمایش کاراکترها و عملکرد آن‌ها چیزی است که انتظار دارید. این یک فیلم کامل برای پایان دادن به حماسه‌ی بزرگ کریستوفر نولان است.


iRev.ir-Line

بررسی MyTurn

نمی خوام گفته های دیگران رو دوباره تکرار کنم و فکر می کنم این جمله از براردینلی در مورد سه گانه ی بتمن که تو نقدش بر این فیلم نوشته می تونه به اندازه کافی قانع کننده باشه ” این ها فیلمهای عمیق و کاملا غنی هستن که با افتخار در رقابتی تنگاتنگ با فیلمهای قرار می گیرند که به دنبال کسب جایزه اسکار عمدتا در ماه های نوامبر و دسامبر به اکران در می آیند ” اما در این نوشته هم نمی خوام فقط از فیلم تعریف کنم چرا که شوالیه تاریکی بر می خیزد اگر چه بزرگترین فیلم سال 2012 تا به اینجاست ( با توجه به زمان ریلیز دیسک فیلمها و نه اکران )  اما شاهکار نیست که نتونیم ازش ایراد بگیریم .

نولان در سه گانه ی بتمن همیشه فیلم رو تا جایی پیش برده که به ترس مردم و ایجاد هرج و مرج در شهر گاتهام کشیده بشه و با از خود گذشتگی های بتمن این ناامیدی فروکش کرده و مردم دوباره به زندگی عادی برگشتن ، در واقع به قول خود نولان تم داستانی قسمت اول ترس Fear بود ، قسمت دوم هرج و مرج Chaos و این قسمت درد Pain .

نولان تلاش داشته تا سری بتمن علی رغم تریلر و اکشن بودن دارای رگه های جنایی –اجتماعی – درام و سیاسی باشه ، مخصوصا که تو این قسمت سعی می کنه حرف های جدی تری بزنه ، در واقع نولان نه تنها برای کاراکترش سختی هایی رو تصور می کنه که شاید تا به حال هیچ کدوم از ابرقهرمان ها تجربش نکرده باشن بلکه نقبی هم به دنیای امروز و مشکلات موجود می زنه اما باز هم نهایت کاری که بتمن انجام می ده ، همون چیزی است که بقیه ابرقهرمان های سینمایی انجام دادن و ظاهرا با از کنار رفتن بدمن فیلم ، شهر باز هم تبدیل به یک مکان پاک و بی آلایش می شه .

برعکس فیلمهای معمول ابرقهرمانی که کاراکتر بدمن با مرگش در فیلم ، در ذهن مخاطب هم کشته می شه ، بدمنهای این سه گانه حال و هوای ویژه ای دارن البته در این بین ، راس الغول یا سر شیطان ( لیام نسون ) اگر چه یه جورایی عامل قدرت بتمن بود و بدمن های این فیلم هم به اون ربط پیدا می کنه اما در مقایسه با جوکر Joker و بین Bane ، به مراتب معمولی تر جلوه می کنه .

یکی از نشونه های یه کاراکتر قوی اینه که نذاره در زمان حضورش ، لحظه ای از اون چشم برداردید ، بین (تام هاردی ) همچین کاراکتری از آب دراومده و اگر جوکر یکی از بهترین بدمن های تاریخه ، بین هم یکی از بهترین بدمن های سال های اخیره . نولان بعد از انتشار اون 6 دقیقه ابتدایی و اعتراض مخاطبین به دلیل نامفهوم بودن دیالوگ های بین ، دوباره کار صداگذاری این کاراکتر رو انجام داد و باعث شد صدای این کاراکتر پشت اون ماسک ترسناکش تقریبا مثل صدای بتمن ، هم واضح باشه و هم خاص بودنش رو حفظ کنه .

البته یه مشکلی که به میزان اندکی در حضور جوکر و به میزان قابل توجهی در حضور بین وجود داشت ، حذف ناگهانی این دو کاراکتر از جریان فیلمه ؛ مخصوصا همین بین که لحظات پایانی حضورش حتی با نوعی دلسوزی مخاطب برای اون همراهه که با پردازش این کاراکتر در طول فیلم همخوانی نداره .

عاشق بودن بین و میراندا ( ماریون کوتیار ) هم از اون چیزهاییه که شاید اگر توسط فردی غیر از خود نولان ساخته می شد ، بد جلوه می کرد چرا که بدون هیچ پیش زمینه ای گفته می شه و فیلم رو دارای پیچشی مضاعف می کنه و ناگهان فیلم مخصوصا با بازی عالی تام هاردی در اون سکانس دچار درامی غیرمتعارف می شه .

کاراکترهایی مثل رئیس پلیس گوردون ( گری الدمن ) و فاکس ( مورگان فریمن ) در قسمت های قبل به خوبی جا افتاده بودن و در این قسمت شاید در اون حد قبل موثر نباشن چرا که با کاراکترهایی تازه وارد طرف هستیم اما نولان و برادرش سعی کردن عدالت رو حفظ کنن تا در حق هیچ کاراکتری کوتاهی صورت نگیره اما اگه بخوایم اشکالی به کاراکترها بگیریم قطعا در جلوی صف ، کاراکتر میراندا باید بایسته چرا که این کاراکتر تا قبل از پیچش پایانی یه کاراکتر صرفا تیپیکال بدون هیچ عمقیه و اگر چه اون پیچش پایانی ، این کاراکتر رو مهم و موثر جلوه می کنه اما باز هم باعث نمی شه میراندا رو جدی بگیریم و باید دوباره به این نکته اشاره کنم که مطمئنا اگه فرد دیگه ای غیر از نولان سازنده ی فیلم بود ؛ چه بسا کاراکترهای دیگه مثل سلینا کایل ( آن هاتاوی ) هم خیلی چنگی به دل نمی زدن .

یه سری از سکانس هایی که همین کاراکتر سلینا کایل توش حضور داره و یا به طور مثال سکانس ابتدایی رویارویی اون و بروس وین ، شاید با فضای آشنای حاکم بر بتمن ، خیلی هماهنگی نداشته باشه ولی تحت کلیت اثر ، خودشون رو یک دست و تاثیرگذار نشون می دن .

اما سکانسی که ممکنه در لحظه خیلی ها رو ناامید کرده باشه ، سکانس رابطه ی فیزیکی بروس و میراندا است ، خیلی خوبه که نولان بازهم نشون می ده دنبال جذابیت های ظاهری نیست و اگر چه وجود این سکانس به مثابه ی ضعفی گل درشت برای فیلم نیست چرا که نولان قصد داشته از طریق گذاشتن اون ، عمق بیشتری به رابطه ی سطحی بین میرندا و بروس بده ولی تنها دلیلی که وجود این سکانس رو در روند فیلم لازم می کنه ضعف فیلمنامست در صورتی که خود وجود این سکانس بیشتر این ضعف رو نمایان می کنه .

ربط دادن قسمت سوم به قسمت اول رو می شه هم نشونه ضعف به حساب آورد و هم نشونه ی هوشمندی اما با در نظر گرفتن هر کدوم از اینها ، به لحاظ داستانی این ارتباط باورپذیر جلوه می کنه ولی نوع پردازش کاراکترهای راس الغول ، میراندا و بین ، خیلی این ارتباط رو قانع کننده نمی کنه .

شوالیه تاریکی بر می خیزد اگر چه طولانی ترین فیلمی است که تا به حال نولان ساخته اما خوشبختانه به شما اجازه ی اینکه لحظه ای احساس خستگی کنید رو نمی ده ، مخصوصا که روند فیلم نسبت به شوالیه تاریکی سبک تر و شفاف تر پیش می ره ، البته داستان شوالیه تاریکی رو باید بی نقص تر دونست .

نولان حتی وقتی فیلمی مثل بتمن رو می سازه بیشتر از اونکه به دنبال این باشه که کمبود های فیلمش رو با اکشن جبران کنه ، تعلیق رو در فیلم جاری می کنه ، در واقع اکشنی که نولان می سازه شاید از اون دست نباشه که دوست داشته باشیدصرفا خود اون سکانس رو بارها و بارها تماشا کنید اما در لحظه به شدت میخکوب کننده و کاملا در جهت روند فیلم هستن چرا که اکشن مطلق نیست بلکه اکشن لازمه . البته در کنار تمام جذابیت های بصری ، بخشهای که با دوربین های آیمکس IMAX فیلم برداری شده بود از جذابیت و شفافیت چند برابری برخوردار بود ، به طوری که مطمئنم بیشتر مخاطب ها دوست داشتن که کل فیلم به همین شکل فیلمبرداری می شد اما متاسفانه دوربین های آیمکس فعلی ، سر و زیادی تولید می کنن و بالطبع برای استفاده در فضاهای بسته مناسب نیستن .

دوست دارم قبل از اینکه نوشتم رو به پایان برسونم به یه نکته ی مهم و شاید فراموش شده اشاره کنم ، مشکلی عشق بروس وین یا بتمن . در قسمت اول بروس عاشق ریچل شد و به نظر میومد رابطه ای رو در قسمت دوم ادامه بدن ، اینکه نولان تلاش داشته تا سری بتمن تاریکیش حتی به رابطه ی عشقی بروس هم کشیده بشه و شاید فیلم دچار عاشقانه های سطحی نشه ، حتی اگه قابل قبول هم فرضش کنیم اما وقتی به قسمت سوم نگاه می کنیم ، متوجه می شیم نولان کلا داره توی مسیر عشق و عاشقی بروس ، اشتباه پیش می ره و به بیراه زده و نمی شه دلایل اشاره شده رو قبول کرد مخصوصا وقتی که می بینیم بروس صرفا دلخوش به یه رابطه ی فیزیکی می شه و یا در نهایت انگار از سر ناچاری رابطه ای عاشقانه رو با سلینا کایل شکل می ده در حالیکه اون هم هیچ وقت تبدیل به رابطه ای عاشقانه نمی شه و انگار دیگه نولان یه جوری این قضیه رو سرهم بندی می کنه .

در مجموع شوالیه تاریکی بر می خیزد اگر چه مثل صحبت های اغراق آمیز برخی هواداران و حتی منتقدان ، بی عیب و نقص نیست اما فیلم قدرتمند و بسیار خوبی است و تقریبا بعیده که سینمادوستی جایی برای این فیلم تو لیست بهترین هاش در سال 2012 درنظر نگیره .

Aboutadmin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *