ساکن طبقه وسط

19798_497 - Copy
8

ساکن طبقه وسط در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

فیلم ساکن طبقه وسط اولین اثر سینمایی شهاب حسینی در نقش کارگردان می‌باشد که در مهر ماه ۹۳ در سینماهای سراسر کشور اکران شد . شهاب حسینی در این فیلم سینمایی ۳۸ نقش مجزا و متفاوت را بازی کرده و با این کار رکوردی عجیب و جالب را به نام خود به جای گذاشت که تاکنون کسی موفق به انجام آن نشده است. این فیلم تکاپو و تقلای انسانی در جستجوی جاودانگی و سعادت را به نمایش می‌گذارد.

ساکن طبقه وسط

ساکن طبقه وسط

سکانسهایی از فیلم ساکن طبقه وسط با درخشش شهاب حسینی


irev.ir

بررسی جهانیها

ساکن طبقه وسط

«ساکن طبقه وسط» فیلم خوبی است. این خوب بودن به معنای کامل بودن نیست. مجموعه کاملی از مفاهیم گرد هم آمده اند تا کارگردان و فیلمنامه نویس را به هدف خود برسانند و تنها ایراد کار آن است که پرداخت درستی برای پختگی این مفاهیم متعدد صورت نگرفته است و هر یک از آنها به صورت ماده خامی است که کنار ماده خام دیگری قرار گرفته و ترکیب آن­ها آن قدر که باید تمیز از آب درنیامده است که این، برای کارگردانی که اولین فیلم خود را جلوی دوربین می سازد امری طبیعیست.
اما از طرفی دیگر آنچه به فیلم معنا و اعتبار می بخشد همان فیلم نامه اش است و تقابل هایی که بستر درام را شکل می دهند. گویا در «طبقه وسط» هر چیز با ضد خود تعریف می شود و گردهمایی اضداد به درام معنا می بخشد. بزرگ ترینِ این تقابل ها، تقابل میان فناپذیری و جاودانگی است، روح و جسم، شهوت و معنویت، علم و احساس و … . شخصیت اصلی فیلم کیست؟! حتی اسمش را هم نمی دانیم؟! نویسنده است!؟ برای سینما می نویسد؟!… مهم این نیست که او کیست. مهم این نیست که تا چه حد در کارش موفق بوده است، مهم تلاش او برای دست یابی به مفهومی عظیم و گسترده است. او در تلاشی بی بازگشت برای جاودانگی دست و پا می زند. راهی که او در پیش دارد به قدری دشوار است که بسیاری از همسفران خود را از دست می دهد. او در کار خود به بن بست می رسد، زندگی خانوادگی اش، همسری را که دوست دارد از دست می دهد، پولی برای پرداخت کرایه خانه ندارد، از طرف دوستانش طرد می شود و … اما به این تلاش ادامه می دهد. مرد نویسنده داستان، حتی تا مرز جنون و خودکشی پیش می رود و به راه شیطان نیز کشیده می شود اما در آخرین لحظه به همان کاتارسیسی که در تلاش برای رسیدن به آن بوده دست می یابد و به عروج می رسد.

فیلمنامه­ ی «ساکن طبقه­ی وسط»، ناب و نو است. فیلمنامه­ای فلسفی و سخت فهم. مفهوم والایی در پس آن نهفته است و طبیعتاً، فیلمی که قرار است از دل آن بیرون بیاید مورد پذیرش مخاطب عام نخواهد بود. فیلم قابلیت آن را داشت که کمی تلطیف شود. شخصیت­های آن کم­تر شوند و آن آشفتگی خودخواسته و مسحورکننده تا حدی تلطیف یابد تا مخاطب برای درک مفهوم نهفته در آن تا این حد آزار نبیند و لذتی هم از تماشای فیلم برایش باقی بماند. به عبارتی این مفاهیم بی آنکه توسط ملاتی به هم چفت و بست داده شوند، به سرعت در کنار هم روایت می شوند و از کنار هم عبور می کنند بی آن که فرصتی برای درک آنها به مخاطب داده شود.
نشانه­ های گنجانده شده در فیلم، از دل آن برمی­آیند و به وضوح دلالت بر شرایط فکری، روحی و جسمی شخیت اصلی دارند. خانه ی آشفته که ظاهراً به بهانه اسباب کشی دچار آن بی نظمی شده است، آپارتمانی نه نوساز و نه کهنه، مثل آپارتمان حمید هامون که قرار است دنیای ذهنی شخصیت اصلی خود را به تصویر بکشد. ساکن طبقه وسطآپارتمان خالی از اضافات است و پرده ای ندارد. دید خانه از یک سمت به سینماست و از سمت دیگر به واحد طبقه پایینی که (ظاهراً) زنی با موهای آشفته شبانه روز در آن می رقصد. احاطه شدگی مرد در آن فضا، خود گویای بسیاری از مفاهیم نهادینه شده در فیلمنامه است. آپارتمان طبقه­ی وسط که محل زندگی مرد است، همانند برزخی است که مرد با انتخاب خود می تواند از آن عبور کند و به مقصد نهایی خود برسد، حال آن مقصد می تواند بهشت باشد و یا دوزخ!
آدم­هایی که مانند زنجیر، پروتاگونیست را احاطه کرده اند، درواقع هر یک عنصری از ذهن سیال شخصیت او هستند، و در یک بازی عمو زنجیرباف ذهنی، قرار است مرد داستان با نزدیک شدن چند دقیقه ای به هر یک از آنها به نیازهای ذهنی خود پاسخ دهد و پازل ذهنی آرمانی خود را که همان رسیدن به جاودانگیست تکمیل نماید. برای مثال، همسر مرد (ساره بیات)، عنصر عشق است، زن بدکاره(طناز طباطبایی) عنصر نیاز جسمانی، تهیه کننده (فرهاد اصلانی) عنصر وسوسه است، دوست او (بابک حمیدیان) عنصر علم و دانش، دوست دیگرش (کامبیز دیرباز) عنصر عیش و نوش، استاد (فخرالدین صدیق شریف) عنصر هدایتگری، زن شاعر (هنگامه قاضیانی) عنصر الهام و روشنگری و … . مرد، توسط هر یک از این عناصر به میزان نیاز تغذیه ذهنی می­شود و در تردید میان انتخاب خیر و شر مسیر رسیدن به قطعیت را طی می کند. حتی می توان این گونه برداشت کردکه هریک از این عناصر، بخشی از ذهن خود مردند که در قالب شخصیت های بیرونی عینیت می یابند و زمزمه­ی ذهنی او را تصویری واقعی می بخشند. خیر و شر، در تمام داستان جاری است.

از همان ابتدای داستان، تهیه کننده سعی بر آن دارد که داستان مرد را از آن حالت عارفانه خارج سازد و بافتی دنیوی تر به آن ببخشد. او مرد را دعوت می کند که به طبقه پایین برود و به دیدار زنی که ساکن آن طبقه است. مرد دیدگاهی دنیوی به مسائل دارد و آنی نگری او ظاهراً از اولین عوامل ایجادگر تردید در مرد نویسنده است. در حالی که زن بدکاره، حس وسوسه گر مرد را تحریک می کند، دوست شاعر او (هنگامه قاضیانی) در فضایی با بار انرژی مثبت که موسیقی باخ در آن پخش می شود از جاودانگی و بی ارزش بودن دنیا و جسم برایش سخن می گوید و وی را به سمت اندیشه­ی باز و ابدی­نگری سوق می­دهد.
نوعی بی زمانی و بی مکانی و بی هویتی در فیلم به چشم می خورد. آدم­ها اسمی ندارند، اطلاعات اضافی از آنها داده نمی شود، حتی در حضور فیزیکی برخی از آنها تردید وجود دارد. در این خلاء و سکون، شخصیت اصلی فیلم که نه نام خودش را می فهمیم و نه نام همسرش و نه هیچ پیشینه ای از او بدست می آوریم در تلاش برای پویایی است. تلاشی که توسط نیمی از آدم­های داستان بی­معنا شمرده می شود. تلاش برای ابدیت، برای جاودانگی و برای برجای گذاشتن اثری فاخر از خود در جهان هستی، اتفاقی است که حتی روشنفکرترین آدم­های دور و بر او نیز نظریاتی ضد و نقیض در رابطه با آن دارند.

درک انسانهای دور و بر با ادراک و جهان بینی او در تضاد است و این تضاد، سوتفاهماتی را در زندگی اش ایجاد می کنند که وی را به نفرت و تهوع دچار می سازد و اشاره بینامتنی درخشان حسینی به کتاب پرمغز و جاودانه ژان پل سارتر، «تهوع» در این بخش اثر به شدت به کار می آید و حتی می تواند تا حدی بیانگر دنیای درونی مرد باشد. خیر و شرکه همان عناصر معنویت و شهوت اند، با دو رنگ متضاد از هم متمایز می شوند. واحد طبقه پایین (نشان از به پایین کشیده شدن، افول، زوال و …) پرده هایی سرخ رنگ دارد. کسی که سایه اش از پشت پرده پیداست مرد است و زن نیست. او نمادی از شیطان است. فضای منفی در خانه او جاریست و این وحشت و رعب، به تماشاگر نیز منتقل می­شود. مردِ نویسنده از او فاصله می گیرد و به بالا می رود (عروج). پرده های طبقه­ی  بالا سپیدند و نوری آبی در خانه به چشم می خورد. همراهی مرد با زنی که سر تا پا سپید پوشیده است و می تواند نمادی از یک فرشته باشد دلالت بر عروج وی و بالا رفتن او دارد، که در واقع تکامل وی و رسیدنش به جاودانگی را سبب می شود.
به لحاظ ساختار روایتی، فیلم حسینی فیلم خوبی است. او در کارگردانی بسیار موفق عمل کرده است. حرکات خوب دوربین و تدوین اثر که آن را از یکنواختی خارج کرده و به آن ریتمی تند بخشیده است از نکات مثبت آن هستند.
فیلم شاید نام ده ها ستاره را یدک بکشد اما درواقع فیلمی تک شخصیتی است و بازی بازیگران دیگر آن قدر کوتاه است که نمی­توان به جز بازی خود حسینی درباره بازی بازیگر دیگری نظرداد. معمولاً کارگردانی وبازیگری در یک فیلم، کاری دشوار است اما شهاب حسینی از پس این مسئولیت خطیر به درستی برآمده است و حضور او در نقش اصلی اولین فیلم سینمایی اش نه لطمه ای به بازی او زده و نه کارگردانی او را با مشکل رو به رو ساخته است.
«ساکن طبقه وسط» نشان می­دهد که هدف حسینی از کارگردانی نه مطرح ساختن بیشتر خود و کسب یک تجربه­ی صرف، بلکه دستیابی به­ مسائلی عمیق تر و حتی پاسخ به یک نیاز عمیق فکری در چارچوب اصول روانشناسی و بینش ژرف فلسفی بوده است.


irev.ir

بررسی مووی مگ

فیلم، داستان یک نویسنده ی متفکراست که به دنبال نوشتن یک پایان جاودانه برای داستانش است و با اقامت درطبقه وسط یک آپارتمان، با دنیای طبقه ی خود با شیوه های مختلف فکری، اخلاقی، فلسفی و…کلنجار می رود و بر اساس دریافت هایش از زندگی و آدمهای اطراف برای کشف جاودانگی داستان آنها را به جسم می کشد و با ظهور درقالب شخصیتهای مختلف یک سفـــر فلسفی را طی می کند. اینجاست که مجموعه ای از تقابلها شکل می گیرد، تقابل میان جاودانگی و فناپذیری ،روح و جسم، شهوت و معنویت وعلم و عشق که بستراصلی درام را شکل می دهد . مضمونی عمیق در روایتی لطیف که آمیخته با طنز فلسفی در چارچوب فیلمنامه ای ناب اما نه چندان منسجم شکل می گیرد.

ساکن طبقه وسط

نویسنده با مرور خاطرات گذشته و وارد شدن در قالب آدمهای مختلف سررشته ی قصه را در دست می گیرد و مارا با خود به فضای سیال ذهنش می برد .ماحتی نمی دانیم که اسم نویسنده چیست و از کجا آمده، اما تلاش برگشت ناپذیرش را در جستجوی جاودانگی حتی تا مرز جنون درمی یابیم آنجا که ازطرف همه ی دوستان و اطرافیانش طرد می شود ولی همچنان دراین آشفته راه دست و پا می زند و به جلو می رود تا جایی که حتی به سمت طبقه پایین با شماره واحد 69 که می تواند نمادی از شیطان باشد افول می کند.

در فیلم خیلی به آدمها و شخصیتشان پرداخته نمی شود و از این نظرنوعی بی هویتی در داستان به چشم می آید که به نظر تعمدی بوده و در راستای همکلام شدن ذهنی مخاطب با مرد نویسنده در چیدمان پازل فکری اش است. می توان ازکاربرد واژه ی خیروشر به جای شخصیتهای داستان استفاده کرد که دائم در حال قلقلک ذهنی قهرمان داستان به سمت وسویی خاص است . آدمهایی که مانند حلقه وی را محصور کرده اند و گاه حس تحریک و نگرش دنیوی به او می دهند.مانند تهیه کننده در ابتدای فیلم که به دنبال استفاده ی جلیز و ویلیز دوران بلوغ برای انتهای داستان است و دوستش که دائم در حال سیخ زدن یا خوردن کباب است ! و یا حس اندیشه ی جاودانگی و هدایتگری مانند زن شاعر واستادش.

حرکت هماهنگ دوربین با صحنه ها و بازیهای خوب بازیگران نیز از نقاط قوت فیلم محسوب می شوند اما با این حال وجود برخی از صحنه های درهم و شلوغ ابتدای فیلم که هنوز مخاطب خود را در داستان پیدا نکرده و وجود برخی دیالوگهای شعاری مانند “مراقب قلبت باش” درسکانس مربوط به تاکستان اندکی توی ذوق می زند. درهرحال اولین تجربه ی شهاب حسینی در مقام کارگردان ازنظر محتوا و مضمون درجهت دستیابی به مسایل عمیق فکری و بینش فلسفی برای یک کارگردان فیلم اولی تجربه ی موفقی محسوب می شود.

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاه بگذارید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*