inside out

درونِ بیرون – Inside out

8.5

درونِ بیرون – Inside out در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

درونِ بیرونInside Out یک پویانمایی رایانه‌ای سه بعدی، کمدی-درام و ماجراجویی به کارگردانی پیت داکتر است. این انیمیشن توسط استودیوهای پیکسار ساخته شده و توسط والت دیزنی پیکچرز در ۱۹ ژوئن ۲۰۱۵ عرضه شد.پیت داکتر از فیلمنامه نویسان و کارگردان های با سابقه پیکسار است که آثار درخشانی همچون انیمیشن بالا – Up را ساخته است.پیت داکتر ایده اصلی فیلم inside out بر اساس احساسات و تجربیات خودش در سنین نوجوانی که بخاطر نقل مکان به کشور دانمارک دچار تشویش های اجتماعی شده بود نوشت.

او در inside out این بار به درون ذهن یک دختر بچه یازده ساله به نام رایلی رفته و پنج حس اصلی او را در قالب شخصیت هایی به نمایش گذاشته است. جوی یا لذت دختر بچه ای شاد است که سعی دارد خاطرات خوبی را برای رایلی ایجاد کند و مدیریت ذهن رایلی را نیز بر عهده دارد. او فکر می کند به کمک هیچ کدام از دیگر حس ها نیاز ندارد. داستان از جایی شروع می شود که رایلی مجبور می شود خانه و دوستان قدیمی، بطور کلی همه ی دلبستگی هایش را رها کرده و به همراه خانواده اش راهی شهری بزرگ شود. او که در اوایل سنین نوجوانی قرار دارد، خود را گمشده و بی هدف می بیند. همزمان در ذهن رایلی، سدنس (غم) نمی تواند جلوی خرابکاری هایش را بگیرد و ناخواسته باعث اتفاقات ناگواری می شود و تمام تلاش های جوی را برای درست کردن اوضاع بدون نتیجه می ماند، در عین حال تمامی این حواس پنج گانه همه تلاش خود را برای متعادل کردن اوضاع بکار می گیرند.
“ایمی پولر” با صدای شادابش تمام تلاشش را برای نشان دادن شخصیت سرزندۀ جوی بکار برده است. سدنس با صداپیشگی “فیلیس اسمیت” تا اواخر فیلم با خرابکاری هایش مخاطب را عصبانی می کند اما با صدای گرفته و شخصیت همیشه افسرده اش یکی از رکن های اساسی فیلم است که  شما را تا انتها می خنداند. کمپانی پیکسار بعد از چندین سال انیمیشن های نه چندان جذاب بالاخره با “درون و بیرون ” همزمان هم دل بچه ها و هم بزرگسالان را بدست آورده است. این انیمیشن شاید یک شاهکار نباشد اما مسلماً حرفی برای گفتن دارد. ممکن است تمام بچه ها کوچکتر متوجه هدف اصلی داستان نشوند، اما مطئناً از تماشای این دنیای رنگارنگ لذت خواهند برد. از جوایز مهمی که این انیمیشن موفق به دریافت آنها شده می توان به جایزه اسکار و گلدن گلاب بهترین انیمیشن اشاره کرد، هرچند که  “درون و بیرون” رقیب جدی برای بدست آوردن این جوایز نداشت اما اکثر منتقدان این انیمیشن را شایسته اسکار می دانستند.

inside out

inside out

صداپیشگان انیمیشن inside out

صداپیشگان انیمیشن inside out

نقد و بررسی انیمیشن درونِ بیرون - Inside out

نقد و بررسی انیمیشن درونِ بیرون – Inside out

ویدیوهایی از انیمیشن درون و بیرون – Inside out


irev.ir

بررسی نقد فارسی

media/kunena/attachments/5976/InsideOut1.jpgهيچ استوديوی انيميشن سازی آمريکایی به اندازه ديزنی/پيکسار در خلق فيلم‌هایی که در چندين سطح کار می‌کنند موفق نبوده است. از همان ابتدای کار، عوامل اين استوديو به روايت داستان‌هایی که به يک اندازه مربوط به کودکان و بزرگسالان بودند علاقه داشته‌اند. مثلاً «داستان اسباب بازی ۳»(Toy Story3) را در نظر بگيريد. اين فيلم برای بچهها اثری پرنشاط و لذت بخش است و برای بزرگ‌ترها تفکری تلخ و شيرين درباره گذر زمان است. نمی‌خواهم بگويم که «درون»(Inside out) به اندازه «داستان اسباب بازی ۳» کاملاً درگير کننده است، اما از بسياری از جهات مشابه می‌توان آن را فيلم موفقی دانست.

media/kunena/attachments/5976/InsideOut2.jpg«درون» به سمت قلمرو عميق روانشناسی گام برمیدارد، اين باعث می‌شود که بچههای خردسال نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. فيلم سازها (به خصوص پيت داکتر، که انيميشن‌های قبلی‌اش عبارتند از «کارخانه هيولاها»(Monsters Inc) و «بالا»(Up) ) ضمن گنجاندن سکانس‌های اکشن/ماجرایی بسيار، ژانر خانوادگی-دوستانه-کمدی را برای حفظ بينندگان نوجوان انتخاب کرده‌اند اما متن اصلی بدون شک پيچيده‌ترين محصول پيکسار تا به امروز است. اين فيلم از عواطف انسان‌ديسی شده برای کشف درونمايههای مربوط به اين که چگونه کُليت شخصيت يک فرد بر اساس خاطراتش شکل می‌گيرد و اين که پشيمانی جزء لاينفکی از آگاهی است استفاده می‌کند. عمق اين موضوع پوشالی بودن جذابيت مخلوقات انيميشنی را نشان می‌دهد. نخبگان و مغزهای پيکسار احترام زيادی برای فيلم ساز ژاپنی کهنه کار، هايائو ميازاکی، قائلند و هرگز در گذشته تا اين حد به تکرار و تقليد حس يکی از محصولات استوديوی جيبلی ژاپن نزديک نشده بودند.

media/kunena/attachments/5976/InsideOut3.jpgشخصيت اصلی داستان يک دختر معمولی به نام رايلی (با صدای کيتلين دياس) است. او و مادر (ديان لين) و پدرش (کايل مک لاچلان) بنا بر دلايل کاری به منطقه Bay Area نقل مکان می‌کنند. رايلی غمگين و افسرده است- چون مجبور شده از خانه قديمی، دوستان و تيم هاکیاش دور شود. او سعی می‌کند خوشحال و مثبت باشد، اما اين کار سختی است. گرچه برخی قسمت‌های داستان از منظر رايلی گفته می‌شوند، بخش عمده ای از ماجرا در درون مغز او شکل می‌گيرد. در مغز او است که ما با پنج احساسی که عواطف و حالت‌های او را کنترل می‌کنند، خاطراتش را سازمان دهی می‌کنند و روی اعمالش تأثير می‌گذارند آشنا می‌شويم: زرد، خوشحالی مثبت (با صداي ايمی پولر)، غمگين آبی (با صدای فيليس اسميت)، ترس بنفش (بيل هادر)، خشم سرخ (لوئيس بلک) و انزجار سبز (ميندی کالينگ). وقتی اتفاق بدی می‌افتد و شادی و غم سهواً از «اتاق کنترل» بيرون میافتند، شايد عجيب‌ترين فيلم جادهای بعد از «سفر خيالی»(Fantastic Voyage): سفری از ميان ناخودآگاه رايلی شروع می‌شود. در اين مسير، به چند مورد عجيب بر می‌خوريم از جمله دوست خيالی دخترک در گذشته به نام بينگ بونگ (ريچارد کايند).

media/kunena/attachments/5976/InsideOut4.jpg«درون» از فرايندهای روانشناسی پيچيدهای استفاده می‌کند و آن‌ها را به طُرقی که ممکن است مرتبط باشند ساده سازی می‌کند. فيلم بدون اين که خيلی تاريک شود وارد آب‌های عميق می‌شود- با لحظاتی از وخيم شدن شخصيت روبرو می‌شويم که بعد از محو شدن خوشحالی و غم (و خاطرات مربوط به آن‌ها) رخ می‌دهد. دخترک خاموش می‌شود، نمی‌تواند با ديگران ارتباط برقرار کند و در نهايت تصميم به فرار می‌گيرد.

در «درون» خبری از شخصيت‌های بد و خبيث نيست. اين اغلب در فيلم‌های جاده ای ديده می‌شود، اما کمتر می‌توان سراغ آن‌ها را در انيميشن‌ها، که در آن‌ها ميل به تباين سياه و سفيد خواسته های خاصی را از فيلمنامه نويس طلب می‌کنند، گرفت. با اين حال، داستان فيلم درباره شکست دادن شخصيت بد داستان نيست، بلکه درباره عدهای موجود ناهمگون است که سعی می‌کنند دوباره به تعادل برسند.

media/kunena/attachments/5976/InsideOut5.jpgسبک به کار رفته در فيلم اصلاً شبيه به سبک غالب پيکسار نيست. اگرچه صحنههای «خارجی» مربوط به رايلی و والدينش با واقع گرايی طراحی شده‌اند، چيزی که در انيميشن‌های مدرن به آن عادت کرده‌ايم، صحنههای «درونی» ظاهری خيالی و تقريباً دست ساز دارند- يعنی ظاهری لرزان و کارتونی که پيکسار قبلاً از آن استفاده نکرده بود. اين امر نه تنها هويت منحصر به فردی به «درون» داده است، بلکه شکل متفاوتی را در ژانری که در آن ظاهر به شدت ژنريک شده است ايجاد کرده است (با اين حال، تکنيک سه بعدی بی فايده است- البته جای تعجب دارد که پيکسار واقعاً از آن استفاده نکرده باشد).

در سال‌های اخير، پيکسار، با دو دنباله متوسط، يک سال بيکاری، و چند محصول اورجينال نه چندان تماشایی (اما سرگرم کننده)، در حال زنگ زدن بوده است. به قول معروف «درون» نشان می‌دهد که اين استوديو دارد روی فرم می‌آيد. اما سئوال اساسی اين است که چگونه می‌توان کودکان زير هشت سال را به اين اثر ربط داد. اين فيلم از آن دسته فيلم‌های سبک مينيونی با هيجان و انرژی زياد نيست. بلکه فهم آن نياز به تفکر و تمرکز دارد. اين‌ها بدون شک خصوصيات تحسين برانگيزی هستند، اما آيا با فروش بالا در گيشه سنخيت دارند؟ اميدواريم که اين طور نباشد چون «درون» بهترين انيميشن آمريکایی توليد شده بعد از سال‌ها است و شايسته است که همين طور هم شناخته شود.


irev.ir

بررسی نقد فارسی

media/kunena/attachments/1204/inside_out_1.jpg جدیدترین انیمیشن «پیت داکتر»، «درون»، نمی‌تواند با نوآوری‌هایش به اندازه‌ی انیمیشن‌های دهه‌ی قبلی پیکسار ما را به وجد آورد، زیرا انیمیشن‌های قبلی پیکسار کیفیت ویژگی‌های فنی همچون نورپردازی، رنگ‌ها و جزئیات را به قدری بالا برده بود که هوش از سر تمام ما می‌برد. این فیلم یکی از انیمیشن‌های دلنشینی است که از استانداردهای انیمیشن‌های کمدی این سال‌ها بهره برده است، یک تغییر و تحول بحرانی در داستان فیلم به وقوع می‌پیوندد، هر چند که نسبت به قضایا همان زاویه‌ی دید دیگر آثار دیزنی را دارد. این فیلم نه به اندازه‌ی «بالا» می‌تواند احساسات مخاطبان را برانگیخته کند، نه آن ظرافت و ریزه‌کاری‌های موجود در «کارخانه‌ی هیولاها» و «داستان اسباب‌بازی» را دارد، البته فیلم از جهات مختلفی به «داستان اسباب بازی» شباهت دارد. البته این شباهت‌ها به منزله‌ی بد بودن این فیلم نیست، بلکه فیلم به درستی از «داستان اسباب بازی» الگوبرداری کرده و به طور کلی به طور فوق‌العاده‌ای سرگرم‌ کننده است و مخاطبان را کاملاً راضی می‌کند. هنوز هم امضای «جان لستر» کبیر که تهیه‌کنندگی این اثر را هم بر عهده دارد و من هم به شخصه به شدت به او علاقه دارم بر این فیلم دیده می‌شود.

media/kunena/attachments/1204/inside_out_2.jpgهمچون فیلم‌های پیشین استدیو، «درون» هم در مورد تخیلات پنهان آدم بزرگ‌هایی است که تبدیل به چیزی همچون فرشتگان محافظ برای کودکان می‌شوند. “رایلی” (با صداپیشگی «کیتلین دایاس») یک دختر بچه‌ی یازده ساله است که به خاطر تغییر محل سکونتشان از مینه‌سوتا به سان‌فرانسیسکو با دوستانش خداحافظی کند، برای اینکه پدرش می‌خواهد کسب و کار جدیدی راه بیندازد. اما این نقل مکان برای او خوب پیش نمی‌رود و او دچار مشکلات روحی می‌شود و والدینش از این امر خوشحال نیستند، اما ما خوشحال می‌شویم، زیرا ما به داخل زهن او وارد می‌شویم و تخیلات و افکار او را می‌بینیم، چیزی همچون ایده‌ای که در فیلم «وودی اَلِن» یعنی «تمام آن چیزی که همواره می‌خواستید در مورد آمیزش بدانید». احساسات رایلی، همچون هر انسان دیگری از پنج بخش مختلف تشکیل شده است: “شادی” (با صداگذاری «ایمی پولر») که همواره سرحال است، “ترس” («بیل هیدر») که همواره چندش‌آور است، “خشم” («لوئیس بلک») که بسیار درنده است، “تنفر” («میندی کالینگ») که سخت‌گیر است و “دلتنگی” («فیلیس اسمیت») که نگون‌بخت‌تر از بقیه است.

media/kunena/attachments/1204/inside_out_3.jpgآن‌ها مسئول درست کردن خاطرات کوتاه‌مدت به شکل توپ هستند و سپس آن‌ها را تا پایان روز، در یک انبار نگه می‌دارند، بعد از آن وقتی که رایلی به خواب رفت، به یک انبار دیگر منتقل می‌شوند و آنجا به خاطرات بلند مدت تبدیل می‌شوند. این مخزن خاطرات توپی در یک منطقه‌ی بزرگ و بیگانه قرار دارد، جایی که جزیره‌هایی مربوط به دیگر حس‌های رایلی نیز همچون راستگویی، عشق به خانواده و … در آن قرار دارد. این اتفاقات همگی به شکلی بی نقص رخ می‌دهند، تا زمانی که رایلی ناراحت شود: در آن زمان “خوشحالی” و “ناراحتی” به گونه‌ای از مرکز فرماندهی مغز او بیرون می‌شوند و اجازه‌ی ورود به آن را پیدا نمی‌کنند، و رایلی در یک موقعیت نابهنجار و نامناسب قرار می‌گیرد. جزیره‌های احساسی او در حال تخریب است و کارگردان به ما نشان می‌دهد که این مشکل ترکیبی از تخریب “جزیره‌ی سه مایلی” و یک تغییر روانی نابهنجار است.

media/kunena/attachments/1204/inside_out_4.jpgمثل تمام انیمیشن‌ها، با این میزان از نمادپردازی، امکان گیج شدن مخاطب وجود دارد. وقتی که این حس‌ها خود برای یک انسان هستند، دیگر چه معنی دارد که برای دراماتیزه کردن فیلم “خشم” خوش‌اخلاق شود، “خوشحالی” ناراحت شود یا “ناراحتی” خوشحال شود؟ خب، البته، شما فقط می‌بایست با آن‌ها کنار بیایید، البته تمامی این‌ها برای این است که مخاطب به این نتیجه برسد که “ناراحتی” واقعاً مهم است، چرا که اگر همیشه “خوشحالی” باشد کنترل کردن خودمان سخت می‌شود. البته وقتی که انقدر از “ناراحتی” تقدیر به عمل بیاید و رکن اساسی فیلم او باشد، دیگر جایی برای شادی باقی نمی‌ماند. این فیلم شما را سرحال می‌آورد و برای تماشا گزینه‌ی مناسبی است، و از نظر بصری هم پیشرفت‌ها و ابداعات خوبی نیز در آن دیده می‌شود. فیلم زیاد به سمت لودگی نمی‌رود: «پشت و رو» نمی‌خواهد خودش را بیشتر از آنچه که هست نشان دهد، درست همانجایی که انتظار داریم تمام می‌شود و در تیتراژ پایانی‌اش هم شاهد صحنه‌های جنون‌آمیزی هستیم، مثلاً داکتر برایمان تعداد زیادی جوک آماده کرده که قاعدتاً باید در طول یک ساعت و نیم فیلم گفته می‌شد، اما همگی در تیتراژ پایانی گفته می‌شود. این انیمیشن پیشرفت‌ شگرفی نسبت به آثار قبلی پیکسار ندارد، اما فریبنده، هوشمندانه و سرگرم‌کننده است.


irev.ir

بررسی مووی مگ

67ho234

داستان « وارونه » پیش از اینکه تصمیم گرفته شود در این انیمیشن به مخاطب معرفی شود، در زندگی شخصی کارگردان و خالق این اثر یعنی پت دکتر به وقوع پیوسته بود. دکتر به یاد می آورد که تغییرات رفتاری اش زمانی که در کودکی به دانمارک برده شد، حال و روز وی را دگرگون کرد اما پس از اینکه سالها بعد، وضعیتی تقریبا مشابه را در دخترش نیز مشاهده کرد، تصمیم گرفت تا ایده عجیب و غریب و حساس « 5 احساس » انسان را در قالب یک انیمیشن ساخته و به سینما بیاورد.

رایلی ( با صدای کیتلین دیاس ) دختر 11 ساله و شادی است که بخاطر شرایط خانوادگی، مجبور می شود به همراه پدر و مادرش به شهر سان فرانسیسکو نقل مکان کند. رایلی در این شهر جدید باید دوستان جدید پیدا کرده و وضعیت خودش را با این محیط تطبیق دهد. با اینحال 5 احساس مهم ذهن او شامل خوشی ( اِمی پوهلر ) ناراحتی ( فیلیس اسمیت ) خشم ( لویس بلک ) ترس ( بیل هدر ) و انزجار ( میندی کلینگ ) قادر نیستند در موقعیت جدیدی که رایلی در آن قرار گرفته مدیریت همیشگی شان را بر ذهن او داشته باشند و دائما در حال کشمکش هستند اما…

2r342r

« وارونه » را می توان در رده آثار شاهکار کمپانی پیکسار قرار داد که ایده بکر و نابش هرگز در جریان داستان تبدیل به کلیشه نمی شوند و می توان گفت تماشاگر آنچه را که در این انیمیشن می بیند، هرگز در هیچ فیلم یا انیمیشن دیگری مشاهده نکرده است. « وارونه » با یک مقدمه فوق العاده آغاز می شود. در این مقدمه می توان امنیت ذهنی رایلی را مشاهده کرد که با نقل مکانش به شهر سان فرانسیسکو بهم می ریزد و احساساتش دیگر قادر نیستند روند طبیعی که همیشه داشته اند را پیش بگیرند.

جذاب ترین نکته انیمیشن که هسته اصلی داستان را هم تشکیل داده است، تقابل احساسات خام رایلی در مواجه با اتفاقات مختلفی است که در شهر جدید برایش رخ می دهد. این احساسات دیگر قادر به تعامل سازنده با یکدیگر نیستند و احساس ” خوشی ” مانند سابق نمی تواند بهترین و کارآمد ترین احساس در میان دیگر احساسات رایلی باشد. در شرایط جدید، ترس ، انزجار و ناراحتی مدیریت بیشتری را در ذهن رایلی در دست گرفته اند و ثبت خاطرات وی نیز اغلب نه به خوشی بلکه به ثبت ناراحتی در ذهنش منجر شده است.

21r2

پت دکتر که سابقه ساخت بهترین انیمیشن های تاریخ سینما از جمله « Up » و « کمپانی هیولاها » را در کارنامه هنری اش دارد، همواره نگاه ویژه ای به بخش دراماتیک و انسانی داستانهایش داشته و روابط عاطفی از جایگاه ویژه ای در داستانهایش برخوردار بوده است . فصل آغازین فوق العاده فیلم « Up » را می توان بهترین مثال از این موضوع برشمرد؛جایی که خاطرات فردریکسن با همسر سابقش در مقدمه ای سرشار از احساس روایت می شد و به یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ سینما مبدل شد. پت دکتر این مقدمه هیجان انگیز را به شکلی دیگر در « وارونه » تکرار کرده است و یکی از بهترین سکانس های فیلم را می توان مقدمه پر جزئیات و جذابش قلمداد نمود.

« وارونه » همانند « وال- ایی » از دسته آثار پیکسار می باشد که صرفا برای جلب رضایت مخاطبین خردسالش ساخته نشده است. هدف فیلم تنها خنداندن مخاطب کم سن و سالش و روایتی ساده از آنچه که از یک انیمیشن معمولی انتظار می رود نیست. « وارونه » به خوبی می تواند تلنگری باشد برای افراد بزرگسال به جهت تسلط بر احساساتشان و آنچه که در زندگی روزمره شان می گذرد. پیامهای عاطفی فیلم مخصوصا در یک سوم پایانی فیلم بیش از آنکه برای کودکان مفید و آموزنده باشد، می تواند یک کلاس درس اخلاقی برای والدینی باشد که شاید نسبت به روحیات فرزندانشان تابحال اینقدر عمیق فکر نکرده باشند.

wer03

« وارونه » در بخش پرداخت شخصیت ها نیز به بلوغ کامل می رسد. فیلم به خوبی 5 شخصیت اصلی داستان که 5 احساس رایلی هستند را بسط و گسترش می دهد. این شخصیت های جذاب و دوست داشتنی بده و بستان کلامی فوق العاده ای با یکدیگر دارند و می توانند با شوخی های بامزه شان خنده را به لب هر مخاطبی بیاورند. در نقطه مقابل احساسات خام رایلی 11 ساله، ما با 5 احساس ذهن پدر و مادر رایلی مواجه هستیم که برخلاف ذهن رایلی، آنها ظاهرا تفاوت های وجودی شان را درک کرده و به خوبی با کمک یکدیگر ذهن را مدیریت می کنند و به عبارت دیگر، این احساسات در افراد بزرگسال از حالت بی ثباتی خارج شده و از نظم و درک متقابلی برخوردار شده است.

صداپیشگان انیمیشن « وارونه » نیز به درستی برگزیده شده اند. اِمی پوهلر خوشحال و سرزنده به خوبی موفق شده صداپیشگی ” خوشی ” را اجرا کند و بخشی از روح واقعی خودش را به کالبد این شخصیت بدمد. بیل هدر در نقش شخصیت ” ترس ” و همچنین لویس بلک در نقش احساس ” عصبانی ” داستان نیز فوق العاده هستند.

21er1

« وارونه » را می توان خلاقانه ترین اثر پیکسار در چند سال اخیر برشمرد که قطعا خواهد توانست این شرکت را به روزهای اوج خودش بازگرداند. تماشای « وارونه » علی رغم جذابیت هایی که برای کودکان دارد، برای بزرگسالان نیز توصیه می شود. « وارونه » با زبانی ساده و طنز به عمق احساسات یک انسان می رود و از او می خواهد تا در لحظات مختلف زندگی اش، بهترین احساسی که می تواند داشته باشد را پرورش دهد که این احساس صرفا قرار نیست تنها خوشحالی باشد.


irev.ir

برسی سلام سینما

یادم می آید یکی از زیباترین تجربه های دوران کودکیم که هر از گاهی به آن فکر میکنم دوست خیالیم است، همان دوستی که شکل و صدا و وجودش را دیگر حس نمیکنم و به جرئت میتوان گفت حتی دیگر قیافه و تن صدایش را به یاد نمیاورم اما هنوزهم از قوطه ور بودن موجودی زیرزمینی در وجودم را حس میکنم، همان جایی که پر است از احساسات عجیب و درهم و برهم که تنها نشانه هایی اند از موجودی انتزاعی که جسمش مرده اما هنوز که هنوز است روح سرگردانشان درب اتاق های ذهنم را میکوبند.

راستش این است که پیت داکتر و همکاران باز هم حرف زیادی برای گفتن نمیگذارند، صاف  پوس کنده حرفشان را میزنند، بی غل و غش؛ رک و پوس کنده زندگی مزحک امروزمان را به چالش میکشد و انصافا هم حرف حق را میزند. همه آنچه که میکنیم الزاما نباید در مسیر رسیدن به شادی باشد  البته میتوان شاده را همه نمادی بر خاسته هایمان بگذاریم و بگوییم همیشه آن طور که بخواهیم نمیشود، چرا که تمام زندگی شادی نبوده و نیست و نخواهد بود پس تلاش بی جهت برای شاد جلوه دادن همه چیز برای رسیدن به زندگی رویاییمان را کنار بگذاریم چون که زندگی رویایی بدون غم و خشم و انزجار فرقی با زندگی مزخرف و پر از احساسات درهم و برهم امروزمان ندارد. اصلا میگوید احساس درستی که ما را میسازد و به آن کمال نهایی میرساند یک حس مشخص نیست بلکه مجموعه آن احساساتیست که ما نسبت به یک واقعه مشخص در زندگیمان داریم.

نقاط اوج و فرود Inside out  مرز مشخصی دارند( چه بهتر). دو نقطه قوت، یکی شخصیتی کامل و درست درآمده که به خوب معرفی میشود و کارش را به خوبی انجام میدهد و سرانجام نسبتا درستی هم هم دارد، اری منظورم همان فیل دلفین نمای پشمالو است، نشانی از دوستی خیالی که زمانی قسمتی از زندگی دخترک قصه را تشکیل داده و آرام آرام بین خاطره و فراموشی سردرگم است و میفهمد که فراموش شدنش برای ابدیت و جاودانگی پروردگارش ضروری است. البته من این قسمت را قبول ندارم چرا که خیلی از ما آدم بزرگ های امروز با این که دوست خیالی نداریم اما اگر داشتیم هنوز هم غبار های بی جانی از آن ها وجود دارد که هر از گاهی سرک میکشند. دیگر نقطه قوت شادیست و آن هم نه خود شخصیت بلکه زمانی که گریه میکند ومیفهمد که فرمانروای احساسات نبوده و همه احساسات چه سیاه چه سفید برای ساخت شخصیت درست باید وجود داشته باشند که اگر نباشند وجودش بیفایده که هیچ بی معنا میشود.

غم انگیز ترین صحنه هایش را زمانی تجربه میکنیم که نوشته های تیتراژ پایانی پشت سر هم  میگذرند و شروع میکنیم به مشاهده احساسات آدم بزرگ ها، ترسناک و ناراحت کننده است؛ شخصیت های احساسیمان یا همه یک شکلند یا یک احساس غلبه مطلق دارد. زمانی که قصر های شخصیت فرومیریختند احساسات طی فرایندی تکاملی قصری بزرگتر و مسطحکم تر میساختند در حالی که همه آن ها در ساخت این قصر ها نقشی داشتند حال که همه یک شکلند  اغلب خشمگین یا اندوهگینند قصرهایمان چه میشوند!!!!! چه بر سرمان آمده؟؟؟!!!!

 دنیای پر زرق و برق انیمیشن های پر هزینه پیکسار را دیگر نمیتوان گریزگاهی برای پرتاب کودک به درون رویاهایش و به نوعی نصیحت به زبان کودکانه دانست چرا که فکر نمیکنم این انیمیشن کاری به آموزنده بودن برای کودک امروز داشته باشد، برای کودک صرفا انیمیشن زیباییست، شاید گاهی هم بخندد ولی در اصل انیمیشنیست برای بزرگسال، مسیری بدون پیچیدگی، بدون دیالوگ های قلنبه سلنبه، بدون لانگ شات روی صندلی خالی، بدون…. راحت حرفش را میزند به من بزرگسال یادآوری میکند که چه دارم میکنم، آراممان میکند و یادمان میاورد دنیای امروزمان را چگونه میسازیم…

دوازدهمین انیمیشن پیکسار ا باید یکی از بهترین و در عین حال فلسفی ترین و بزرگسال پسندترین انیمیشن پیکسار دانست.

میازاکی انیمه را جهت داد، انیمه را پرتگاه کابوس های شبانه اش قرار داد و رویایش را فریاد زد و آدم بزرگ هارا به سمت خود کشاند دنیای انیمه شد جایگاهی برای حرف های بزرگی که فیلم نمیتوانست به بزگسال امروز بزند، پیکسار یا بهتر است بگوییم پیت داکتر و همکاران نیز راهی پیدا کردند هموشمندانه که با دنیای انیمیشن کودک و والدین را با هم به سالن بیاورند کودک را بخنداند و والدین را نصیحت کند آن هم از راه مرور خاطرات و لذت نوستالژی ….میترسم چند سالی که بگذرد دیگر سینما جایی برای کودک نداشته باشد……

جایی که خیلی زود از کنارش گذشت و کمی ترسناک به نظر میرسید زمانی بود که میزفرمان جدید کار گذاشته شد و دکمه قرمز بزرگ ترسناک بلوغ مثل دکمه های مخصوص پرتاب موشک روی صفحه جای گرفت؛ بلوغ شروعی بود برتغییر، تغییر میز فرماندهی و ساخت بعد های بعدی شخصیت که شاید کارکتر فریاد بزند “هر چی که هست زیاد مهم به نظر نمیرسه” ولی….

در آخر باید گفت سیر داستانی Inside out سیر خوبیست، شروعی خوب، داستانی منظم و منسجم اما تنها تا زمانی که شادی شروع به گریه کردن میکند از اینجا به بعد همه چیز روی دور تند است و دیالوگ آخر داستان کار را خراب می کند جایی که میگوید”خیالمون فعلا راحته چون دخترکوچولومون تازه 12 سالشه” انگار هشدار میدهد که داستان تمام نشده منتظر باشید تا باز هم بیایم. درکل دیدنش را به تمام آدم ها پیشنهاد میکنم.

(آمدم بگویم شاد باشید دیدم ای داد بیداد این که تمام حرف هایم را نقض میکند، پس میگویم با هر احساسی خوب و سلامت باشید)


irev.ir

بررسی ystc

نقد و تحلیل انیمیشن «درون و برون» (۲۰۱۵ inside out) / القای انسان‌شناسی داروینیستی و اکمنیستی
 سال میلادی هنوز از نیمه عبور نکرده بود که پیکسار مطابق سنت چندین ساله‌اش در ماه جون یکی دیگر از شاهکارهای خود را رونمایی کرد. «درون و برون» نام انیمیشنی مهیج و شگفت‌انگیز است که پا به جهان پیچیده‌ی ذهن نهاده تا رمز و راز از چهره ی گنگ آن بگشاید و مسیری جدید پیش روی شناخت انسان بازکند.

Inside Out poster

ذهن، جهانی است که از گذشته تا به امروز در سایه‌ی توجه بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان شرق و غرب پهنه‌ی خاکی زمین قرار داشته است.

پته داکتور پس از آثار شاخص و موفقی نظیر شرکت هیولاها و آپ اکنون قدم در زمینی نهاده که توصیف آن برای هر انسانی سخت و دشوار است.

pete-docter-oscarاو البته به‌تنهایی به این عرصه رمزآلود ورود پیدا نکرد و گروهی از سایکولوژیست‌ها و انتروپولوژیست‌ها را نیز با خود همراه ساخت.

داچر کلتنر یکی از تأثیرگذارترین سایکولوژیست‌ها بر «درون و برون» است.

keltner

کلتنر استاد روانشناسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا است و مدیریت آزمایشگاه تعامل اجتماعی برکلی را نیز بر عهده دارد.

greater_good_science_center

او در سال ۱۹۸۴ درجه‌ی BA را در سایکولوژی و سوسیولوژی (جامعه‌شناسی) از دانشگاه کالیفرنیای سانتا باربارا اخذ نمود و در سال ۱۹۸۹ موفق به دریافت مدرک پی اچ دی‌ از دانشگاه استنفورد شد. کلتنر در ادامه پس از سه سال کار و تلاش توانست مدرک پست دکترایش را با راهنمایی پل اکمن از دانشگاه کالیفرنیای سانفرانسیسکو دریافت نماید.

x240-zFu

کلتنر مدت زمانی را مصروف ساخت تا فیزیولوژی و اهداف احساسات را به تیم سازنده «درون و برون» در کمپ امری ویل پیکسار آموزش دهد.

emeryville

او که از سال ۱۹۹۶ میلادی مشغول تدریس و تعلیم سایکولوژی در دانشگاه برکلی است، معتقد است همه از احساس امضایی برخوردارند که در طول عمرشان تکامل می‌یابد درست مانند رایلی کاراکتر اصلی انیمیشن.

داچر کرسی علمی انیمیشن «درون و برون» را بیش از سایرین بر نظرات معلم و مراد خویش پل اکمن یکی از چهره‌های شناخته‌شده در آنتروپولوژی و سایکولوژی استوار ساخت.

پل اکمن ۱۵ فوریه ۱۹۳۴ از والدینی یهودی در واشنگتن دی سی دیده به جهان گشود و در نیوجرسی، واشنگتن، اورگن و کالیفرنیا پرورش یافت.

Paul-Ekman (2)اکمن که اکنون (۲۰۱۵) ۸۱ ساله است از شخصیت‌های پیشگام و تأثیرگذار در مطالعه احساسات و هیجانات و ارتباط آن‌ها باحالت چهره افراد به شمار می‌آید. او اطلس احساسات (هیجانات) را با بیش از ده هزار حالت چهره ابداع کرد و توانست به‌عنوان بهترین انسان دروغ‌یاب در جهان شناخته شود. به همین دلیل است که حوزه‌ی «تشخیص احساسات در مذاکره» معمولاً با معرفی پل اکمن و کارهای او آغاز می‌شود.

paul-ekman-booksاو سال‌ها به نقاط مختلف جهان سفر کرد و حتی در میان قبایل بدوی زندگی کرد تا به این اطمینان برسد که همه انسان‌ها مستقل از سن و رنگ و نژادشان، احساسات خود را به شکل یکسانی در چهره بروز می‌دهند.

paul-ekmanنتایج حاصل از تحقیقات و نظریات اکمن پشت دیوار دانشگاه‌ها و لابلای سطور کتاب‌هایش مدفون نماند بلکه به عرصه‌ی عمومی و محافل پرسروصدای رسانه‌ای نیز ورود یافت. سریال تلویزیونی آمریکایی «به من دروغ بگو» (که برگرفته از عنوان یکی از کتاب‌های اکمن است) عمیقاً متأثر از نظرات اوست.

lie_to_me_season_2_episode_10

وی همچنین مشاوره‌ی مستند چهره‌ی بشر (هیومن فیس) که در سال ۲۰۰۱ میلادی از شبکه بی‌بی‌سی به نمایش درآمد را عهده دار بود.

The_Human_Face_DVD_cover

اکمن بر این باور است که احساسات، هیجانات و حالات درونی مجزا، قابل‌اندازه‌گیری و ازنظر فیزیولوژیکی متمایز هستند. او هرچند در ابتدا تصور می‌کرد، احساسات و حالات درونی تابعی از فرهنگ و نژاد است اما در ادامه ضمن آشنایی با سیلون تامکینز و نظرات داروین به این نتیجه رسید که احساسات و حالات چهره به فرهنگ و قومیت محدود نمی‌شود بلکه گستره‌ای به پهنای کل جهان دارد. اکمن در مصاحبه با مجله علوم انسانی فرانسه تغییر نظر خود را از نسبی بودن حالات در فرهنگ‌های مختلف جهان (که نگاه غالب قرن ۲۰ میلادی بود) به جهان‌شمول بودن آن‌ها، این‌گونه شرح می‌دهد:

Paul+Ekman

«من هیچ تحصیلی در انسان‌شناسی نداشتم اما زمانی که شروع به کار بر روان‌شناسی عواطف کردم خود را ناچار دیدیم که به موضوع اشکال بیان عواطف در چهره و تغییرات آن بپردازم. مطالعه بر حرکات بدنی کار بسیار ساده‌تری بود زیرا چهره انسان پیچیدگی زیادی دارد؛ اما در این زمان من با یک روان‌شناس به نام سیلون تامکینز (Silven Tomkins) کار می‌کردم که به من قرائت آناتومی چهره انسانی را آموخت. تامکینز یکی از معدود طرفداران تز چارلز داروین درباره منشأ واکنشی بیان‌های چهره انسانی بود. موضع او در تضاد با جریان فرهنگ‌گرای غالب در آن زمان قرار داشت اما به نظر من جالب آمد و فکر کردم این مناقشه زیبایی است که ارزش دارد آن را به آزمون واقعیت‌ها بگذاریم. من گمان می‌کردم می‌توانم اشتباه بودن تز تامکینز را ثابت کنم اما برعکس به این نتیجه رسیدم که او حق داشت. درواقع من فکر نمی‌کردم به این نتیجه برسم زیرا تحصیلات من عمدتاً تحت تأثیر رفتارگرایی بود و همان‌گونه که می‌دانید در این گرایش نظر بر آن است که رفتارهای انسانی اکتسابی بوده و بنا بر فرهنگ‌ها آموخته می‌شوند؛ و این همان چیزی بود که می‌خواستم ثابت کنم اما نتایج کار عقیده‌ام را عوض کرد، اتفاقی که نادر و استثنایی است: اغلب دانشمندان به دنبال آن هستند که فرضیاتشان را اثبات کنند؛ و من عکس چیزی را که به آن باور داشتم یافتم. پس‌ازاین ماجرا بود که ناچار شدم انتقادات انسان‌شناسان را دریافت کنم که به من ایراد می‌گرفتند که برای آنچه می‌گویم تحصیلات لازم را نکرده‌ام.»

اکمن در جمع‌بندی مطالعاتش به این نتیجه رسید که ۶ حس پایه وجود دارد:

انگر، دیسگاست، فییر، هپینس (جوی)، سدنس، سورپرایز (شوک)

basic emotions

پته داکتر بر این شد که از میان ۶ حس یا حالت مطرح در نظر اکمن ۵ تای آن را نگه‌داشته و سورپرایز یا شوک را با کاراکتر فییر تلفیق کند.

مغز بهترین کاندیدا برای استقرار و حیات این ۵ حس گزینش شد.

riley brain and emotion

پته داکتر و تیم همراه او به زیبایی هرچه‌تمام‌تر سفری را به جهان ذهن رایلی و سایرین آغاز می‌کنند تا تصویری واضح و گویا از فرضیات به‌جای مانده از سایکولوژیست‌هایی چون اکمن ارائه دهند. سفر آن‌ها اگرچه پر نقص و بی‌انتها باقی می‌ماند اما توصیفی خیال‌انگیز در معرض دید همراهان این سفر مهیج و پرحادثه قرار می‌دهد که مشاهده‌ی آن را برای مخاطبانش لذت‌بخش ساخته و اطلاعات قابل‌تأملی از جدیدترین یافته‌های سایکولوژی درزمینهٔ حالات درونی انسان‌ها و حیوانات در اختیار آنان قرار می‌دهد.

سفر اینساید آوت (درون و برون) برخلاف خیل کثیری از فیلم‌ها و انیمیشن‌ها سفری سوبژکتیو (درونی، ذهنی) است که هدف آن موشکافی و بررسی جهان درون ذهن و بررسی روابط میان ساکنان اوست. غالب نماها و اتفاقات در درون ذهن رقم می‌خورند و عکس‌العمل‌های جسمی موجودات در جهان ابجکتیو (بیرونی، عینی) حاصل کنش‌های ساکنان جهان درون کاسه‌ی سر است. این موضوع مایه‌ی تعجب نیست چراکه بشر غربی در پس ذهنش خلاصه می‌شود. ذهنی که جایگاهش با توسعه‌ی علم از ساحت متافیزیکال (مابعدالطبیعه) خود در عالم فلسفه اخراج شده و به ساحتی فیزیکال (روگرفتی از طبیعت) چون مغز فروکاست یافته است. به باور جوی این محتویات درون مغز رایلی است که شخصیت او را شکل می‌دهد نه مفاهیمی چون متافیزیک یا حتی بسیار فراتر از آن، مفاهیمی چون عالم روح و معنا.

اولین اشکال همان ابتدای کار رخ می‌نمایاند. چرا همه‌چیز در ذهن و حتی کوچک‌تر از آن، در مغز خلاصه‌شده است؟ این پرسشی است که گستره‌ی ابتدا تا انتهای انیمیشن را پوشش می‌دهد.

سفر دوربین از جهان بیرون و ابجکتیو به جهان درون و سوبژکتیو همواره از پهنای پیشانی آغاز می‌شود یعنی جهان حالات، هیجانات و احساساتی که واکنش‌های انسان تابع رخدادهای درون آن است، در کاسه‌ی سر محصور می‌شود.

از درون به برون آمدن و از برون به درون رفتن‌های دوربین (که در عنوان فیلم نیز مستتر است) باهدف توصیف حالات درونی و بیرونی انسان‌ها البته تنها، در دایره‌ی گفتمان اکمن، کلتنر و داکتر حد نمی‌خورد بلکه وسعتی به درازای تاریخ تفکر در غرب دارد. صرف‌نظر از بازی‌های رسیونالیسم و امپریسیسم که یکی اصالت را به ذهن و دیگری اصالت را به عین می‌دهند، جهان‌بینی غربی در طول تاریخ تطورش، همواره محبوس در ماده بوده است. ماده‌گرایی بهانه‌ای است تا بشر غربی با ذره‌بین متریالیسم به دنبال شناخت حالات درونی انسان برود. کارکرد علومی نظیر بایولوژی و سایکولوژی به‌ویژه در سده‌های اخیر نیز اثبات این موضوع بوده که آنچه با نام ذهن خوانده می‌شود نه‌تنها پشت خاک‌ریز متافیزیک (و شاید معنا) سنگر نگرفته بلکه خود را در پس لایه‌های سخت و مادی جمجمه پنهان ساخته است؛ هرچند اگر متافیزیک همان ذهن باشد، راهی نیست جز پذیرش این موضوع که متافیزیک به فیزیک فروکاست یافته است.

 51-05-12-Tekhne

پس اگر قرار باشد همه‌چیز در مغز خلاصه شود، روح، نفس، فطرت و سایر گزاره‌های معنایی کجای قصه جای می‌گیرند؟

مگر می‌شود مخلوق والامقامی چون روح که نفخه‌ی الهی است در بافت نرم مغز جای گیرد و پس از مرگ نیز خبری از آن نباشد؟

در پارادایم امانیسم، جهان پس از مرگ توصیف‌ناپذیر است. با چنین شرایطی که جهان همچون حباب است و پوچی بر آن چیرگی دارد، بشر ملزم به قانون بی‌قانونی است تا بدون رعایت هیچ‌گونه قید و شرطی بر خواسته‌ها و تمایلاتش جامه عمل پوشانده و غایتی برای خویش و جهان متصور نباشد. لذا با چنین تعریفی امانیستی از ذهن، عدم سنخیت آن با روح همچون روز روشن می‌شود. ذهن امانیستی تفاوتی بین حق و باطل قائل نیست و عموماً محل زایش تفکرات ناقص و باطل است درحالی‌که شأن روح از تراوش تفکرات منحرف مبراست. روح مخلوقی والاست که خدا بر انسان نفخه می‌کند و قطعاً راهی برای ورود آلودگی بدان وجود نخواهد داشت.

فطرت نیز ناخودآگاه با پذیرش اصالت ذهن در باور بشر کم‌رنگ شده و در حاشیه قرار می‌گیرد. فطرت ودیعه است از جانب خداوند که فهم و ادراک آن با دشواری‌های فراوانی همراه است. فطرت نوری است که به‌حق دعوت می‌کند و از باطل بازمی‌دارد. مصداق مجسم عاملان به فطرت ائمه اطهارند؛ آنان با نیالودن دامن خویش به گناهان و خطیئات عصمت را به ما آموختند؛ اما این نور زمانی فعال است که تیرگی‌های گناه نفس بشر را نپوشانده باشند. پوشش ظلمات بر نفس مانع بازگشت انسان به خویشتن خویش خواهد شد.

در فیلم صحنه‌هایی به تصویر می‌آیند که راه به فطرت می‌برند اما باکمال تعجب و تأسف تحت پوشش‌های بایولوژیکی مادی‌گرا مستور می‌مانند. عشق به پدر و مادر، دوستی و صداقت (البته با رعایت حدود الهی) همگی فطری‌اند اما شوربختانه چون مشاوران راه‌گم‌کرده‌ی انیمیشن از ماهیت و حقیقت فطرت غافل بوده در دام داروینیسم گرفتار گشته‌اند. فطرت فاقد مکانت و جایگاه (وجاهت) مادی است اما مخاطب برداشت دیگری از فطرت پنهان در پس ظاهر تصاویر زیبای انیمیشن خواهد داشت؛ اینکه مؤلفه‌های فطرت در حصار ماده گرفتارند. احاله فطرت به ماده تناقض، نقص و انحرافی آشکار است که خواه یا ناخواه گریبان تیم سازنده اثر را گرفته است. نمی‌شود از فطرت سخن گفت اما به عالم معنا نظر نداشت. فطرت با معنا و غیب گره‌خورده و برای فهم آن راه گریزی نیست جز اینکه به غیب ایمان آورد.

با عبور از پوسته‌ی زمین ذهن، محتوای درونی آن با جذابیت‌های بیشتری پیش روی مخاطب به نمایش گذاشته می‌شود. بازیگرانِ اصلیِ کنش‌ها و واکنش‌هایِ ناشی از احساسات و حالاتِ درونیِ انسان، ساکنان حریم جهان ذهنی اویند. محیط و بستر شکل‌گیری وقایع اصلی داستان و توصیف حالات و احساسات بشری، ذهن دختری با نام رایلی است.

Riley_Anderson

بااین‌وجود گاه دوربین از جهان ذهن او برون آمده و به جهان ذهن اطرافیان رایلی ورود می‌یابد تا مخاطب را هرچند کوتاه از اتفاقاتی که درون ذهن بزرگ‌سالان می‌گذرد نیز آگاه سازد.

ماهیت بایولوژیکی (زیست‌شناختی) ذهن و مغز:

گام اول برای فهم دقیق جهان‌بینی داکتر، کلتنر، اکمن و سایر روانشناسان و انتروپولوژیست‌های همراه آنان ادراک ابعاد بایولوژیک جهان ذهن است.

به بیان «درون و برون»، نقشه جهان ذهن بشر در کاسه سر و مکانی به نام مغز پیاده‌سازی شده است. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد بنا به برخی یافته‌های علمی، بشر غربی بر این موضوع پای می‌فشرد که ذهن بشر با تمام متعلقاتش در مغز او استقرار دارند. مخاطب نیز بی‌هیچ اراده‌ای باید به این نظر احترام گذاشته و با این پیش‌فرض به تماشای فیلم بنشیند که: «ذهن دارای جهانی است و آن جهان در مکانی با نام مغز استقرار دارد.»

پس قرار است سفری صورت گیرد به درون مغز انسان تا کشفیات گذشتگان صرف‌نظر از بررسی صحت‌وسقم آن بازخوانی شده و در معرض دید بینندگان جهانی این شاهکار پیکسار قرار گیرد.

حال معماری جهان ذهنی یا به بیانی بهتر جهان مغزی از چه اشکالی شکل یافته و چگونه حالات انسان را پیش می‌راند؟

تصویر زیر خلاصه‌ای از نقشه معماری جهان ذهن از منظر داکتر و تیم مشاورانش است:

riley-brain-11

معماری ذهن یا مغز، دفعتاً رقم نمی‌خورد بلکه با تطور شخصیت و گذران عمر بسط و گسترش می‌یابد. خط سیر داستانی به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که در آن تنها تطور شخصیت رایلی از بدو تولد تا اندکی پس از بلوغ زیر لنز و دقت دوربین داکتر قرارگرفته است و خبر چندانی از تطور ذهن سایر کاراکترها در میان نیست. بر این مبنا برای شناخت ذهن و تطور آن چاره‌ای نیست جز اینکه با ورود به ذهن رایلی موافقت کرده و به نظاره رویدادهای درون و برون آن بنشینیم.

ذهن رایلی در بدو تولد بکر و دست‌نخورده است.

riley-brain-map-birth

کنترل و مدیریت حالات از درون ساختمان فرماندهی مرکزی انجام می‌پذیرد.

ساختمان مدیریت و فرماندهی ذهن رایلی

اولین احساسی که پا پیش گذاشته و پنل ساده تک دکمه‌ای موجود در اتاق کنترل را می‌فشرد، حالتی نیست جز جوی. joy

فشردن دکمه منجر به خنده‌ی رایلی شده و تعریف و تمجید والدینش را به همراه دارد. این اولین تصویر خاطره‌انگیز است که رایلی از شادی پدر و مادرش ثبت می‌کند. تصاویر رویدادها در کره‌هایی رنگارنگ ضبط و برای مدت‌زمانی کوتاه در اتاق کنترل مرکزی محافظت و پس از آغاز زمان استراحت به بخش طولانی‌مدت (حافظه طولانی‌مدت) منتقل می‌شوند.

memory

پس از جوی که خنده بر لبان رایلی می‌نشاند، سدنس پرتره‌ی غم و اندوه خود را به پنل رسانده و با فشردن کلید، خنده‌ی دخترک نورسیده را به گریه بدل می‌کند.

sadness

رایلی به سن کودکی پای می‌گذارد. حال زمان آن رسیده که حالات بیشتری در ساختمان کنترل ذهن او حضور یابند و به نقش‌آفرینی مشغول شوند. فییر کاراکتری است که نقش او مراقبت از آسیب‌های احتمالی آینده است.

fear

وی با فشردن تعدادی از دکمه‌های پنل مدیریت که نسبت به دوران تولد رایلی قدری وسعت یافته مانع از آسیب فیزیکی رایلی هنگام عبور از روی سیم برق می‌شود.

زمان غذا خوردن فرامی‌رسد. رایلی از کلم بروکلی نفرت دارد پس طبیعتاً حالتی در او وجود خواهد داشت که مدیریت نفرت و انزجار را عهده‌دار است. نام این کاراکتر دیسگاست است.

Disgust

مرد کوتوله‌ی قرمزرنگ ذهن رایلی که کراوات به گردن دارد و مدام ابرو در هم کرده و غضبناک به سایرین می‌نگرد، انگر است.

anger

وظیفه‌ی او تغییر میمیک صورت رایلی به ترکیبی خشم‌آلود و غضبناک است.

در اتاق فرماندهی، پشت پنل مدیریت، محفظه‌ای موجود است که در آن کورمموری ها جایگذاری می‌شوند.

core memory

کورمموری‌ها

مهم‌ترین رویدادهای دوران زندگی رایلی در کورمموری‌ها ضبط‌شده‌اند. آن‌سوی ساختمان مدیریت جزایر شخصیتی رایلی استقرار دارند.

headquarter-11

این جزایر به‌وسیله‌ی کورمموری‌ها ایجاد و تأمین انرژی می‌شوند. هر اتفاقی که کورمموری‌ها را از جای خود جدا کند رگ حیات جزایر شخصیتی رایلی را قطع کرده و منجر به مرگ آن‌ها و درنهایت فرورفتنشان در دره‌ی فراموشی خواهد شد.

تعداد و کیفیت جزایر شخصیتی رایلی به‌تبع افزایش سن و تکامل شخصیتی او تغییر می‌یابند. جهان ذهن رایلی در سن ۱۱ سالگی از ۵ جزیره تشکیل‌شده است. جزایر خانواده، دوستی، صداقت، گوفیبال و هاکی شخصیت رایلی را شکل می‌دهند. آنچه از رایلی دیده می‌شود ناشی از وجود این بخش از ابعاد ذهنی اوست. به بیان ساده‌تر شخصیت واقعی رایلی به وجود و عدم وجود جزایر شخصیتی‌اش وابسته است.

مقایسه‌ی نقشه‌ی انسان در «درون و برون» و نقشه‌ی انسان در قرآن:

پس از آشنایی با کلیات جهان ذهنی رایلی زمان آن فرارسیده قدری به نگاه اسلام به انسان نیز رجوع کنیم. گام اول در شناخت انسان خروج از چنبره‌ی آنتروپولوژی و بشرشناسی غربی و شرقی است. در اسلام اصالت با ذهن نیست بلکه با روح (ودیعه‌ای الهی و مخلوقی نورانی) است. در گام دوم نقشه‌ی انسان در قرآن را پیش روی گذاشته و با دقت تمام بدان می‌نگریم.

35 T

در نگاه اول به نقشه انسان در قرآن شلختگی، بی‌نظمی و نقص مدل غربی پیش رویمان آشکار می‌گردد. مدل غربی تنها جوابگوی بخشی از ساحت وجود انسان است آن‌هم بابی نظمی تمام و عدم تجانس و تقارن مناسب در چینش حالات آدمی. آنچه تاکنون سایکولوژیست‌هایی نظیر اکمن، کلتنر و سینماگرانی چون داکتر پی گرفته‌اند محصور به دولایه صدر و شغاف بوده است و ورود چندانی به لایه‌های عمیق‌تری چون قلب و فؤاد نداشته‌اند.

اکمن پس از مطالعات و تحقیقات طولانی احساسات و حالات درونی انسان را در ۶ لایه دسته‌بندی کرده، آن‌ها را مجزا، قابل‌اندازه‌گیری و ازنظر فیزیولوژیکی متمایز می‌خواند. نقص کار اکمن و پیروان نظر او این است که ابتدا حالات و احساسات را در دیوارهای ذهن و سپس در بافت نرم مغز زندانی می‌کنند و در ادامه بابی نظمی هر چه بیشتر به ارائه‌ی مدلی شلخته و بی‌قاعده در شناخت حالات درونی بشر می‌پردازند. کل فرایض اکمن در بشرشناسی‌اش البته با تخفیف زیاد و صرف‌نظر از صحت‌وسقم، کیفیت و کمیت همان حالات (که در ادامه مورد کنکاش و بررسی‌های بیشتر قرار خواهند گرفت) تنها و تنها دولایه از ساحت درونی انسان در قران را پوشش می‌دهند. جوی، سدنس، فییر در صدر جای می‌گیرند و انگر و دیسگاست در شغاف.

emotions-in-sadr-and-shaghaf

حال زمان آن فرارسیده قدری در حالات انسان که به زبان تصویر داکتر و یاران سایکولوژیستش در کالبد آدمک‌هایی خیالی شکل یافته‌اند، فرورفته و توصیفی دقیق‌تر از آن داشته باشیم. زمان آن رسیده که بدانیم نسبت صدر و شغاف با مفاهیم جهان القایی رایلی چیست و غربی‌ها تا چه مرحله‌ای از شناخت انسان دست‌یافته‌اند. اینکه دریابیم نفی قلب و فؤاد چه ضرباتی بر عالم معنوی بشر وارد می‌سازد و چه خسرانی در پی هیچ‌انگاری این ساحات در آخرت گریبان او را خواهد گرفت.

رسول مکرم اسلام می‌فرمایند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». هر کس نفس خویش را بشناسد قطعاً پروردگارش را خواهد شناخت؛ اما اگر آدمی نفس خویش را به‌درستی نشناسد قطعاً به شناختی ناقص و معیوب از خدا دست خواهد یافت. شناخت اکمن و همفکران وی از انسان، شناختی سطحی، نازل و گرفتار در چنبره‌ی مادیات است بنابراین نیل به شناخت حقیقی خداوند نخواهد برد. انسان پس از شناخت خویش باید به شناخت خدا برسد که اگر غیرازاین باشد قطعاً راه‌گم‌کرده و مسیر شناخت خویش را به‌اشتباه برگزیده است.

ادامه مباحث را مبتنی بر چارچوب مفهومی قرآنی پی گرفته، همزمان نقایص و مشکلات نگاه سازندگان انیمیشن را مورد مداقه و بررسی قرار خواهیم داد.

صدر:

15 T

صدر جایگاه دو حالت و دو قوت است.

حالات: فرح و حزن

قوات: خوف و رجا

صدر انسان به هنگام فرح و شادی، شرح و در زمان غم و حزن، ضیع می‌شود.

جوی، سدنس و فییر هر سه با تمام نقایصی که دارند، در صدر جای می‌گیرند.

emotions-in-sadr

اگر حالات و قوات صدر در جهت درستی هدایت شوند قطعاً غایت صدر راه به تسلیم در برابر خدا خواهد برد. مسلمانان از صدر تسلیم خدا می‌شوند اما جهان ذهنی رایلی گفتمانی دیگر ارائه می‌دهد. غایت صدر در نقشه انسان در نظر اینساید آوت به تسلیم و سرسپردگی در برابر پروردگار عالمیان منتهی نمی‌شود بلکه سرسپردگی او در برابر دنیا و مظاهر دنیوی است.

 چرا «درون و برون» سخنی از تسلیم شدن انسان در برابر خدا به میان نمی‌آورد؟ برای پاسخ به این پرسش ضرورت دارد با ریزبینی بیشتری به تمییز حالات انسان در قران با حالات انسان در تفکر داکتر و جهان‌بینی‌اش بپردازیم.

 جوی و فرح:

joy - inside out

جوی اولین موجود ذهنی رایلی است که از بدو تولد تا پس از ۱۱ سالگی با او همراه است. او علاوه بر مدیریت شادی، سرور، سرمستی و خوشحالی رایلی مدیریت برج مراقبت ذهن او و رهبری گروه حالات و احساسات را نیز بر عهده دارد. تمام تلاش جوی معطوف به این است که خنده بر لبان رایلی جاری ساخته و صدر او را از غم‌ها و نگرانی‌ها خالی کند. کورمموری‌ها و جزایر شخصیتی شکل‌گرفته در ذهن رایلی نیز حاصل و مدیون تلاش‌های جوی هستند. بااین‌وجود در ابتدای داستان جوی قدری خودخواه و از دخالت گاه و بی گاه سدنس در کارهایش دلخور و نگران است.

جوی به دنبال ایجاد شادی است بدون اینکه به خوب یا بد بودن آن بیندیشد. شادی در دایره عمل جوی فاقد هرگونه حدودی است. شادی و خوشحالی ناشی از عمل او عموماً در حالت چهره‌ی رایلی پدیدار شده و غنچه‌ی خنده را بر لبانش شکوفا می‌سازد؛ اما بر فرح سطوح و حدودی مترتب است. حدودی که اگر رعایت شود انسان را به درجه‌ی مسلمانی می‌رساند.

خنده‌های ناشی از اعمال جوی از سطوح ابتدایی شروع (خنده رایلی در بدو تولد به والدینش)، در سطوح میانی (خنده و شادی در کنار والدین و خانواده) متوقف می‌شود و به فرح و شادی ناشی از ارتباط با خدا ورود پیدا نمی‌کند.

table farah in holy quran

فرح همواره با خنده همراه نیست. گاه ممکن است آدمی در شرایطی قرار گیرد که نتواند شادی خود را در چهره‌اش ظاهر کند. فرح حتی می‌تواند با گریه همراه شود که از آن با عبارت اشک شوق یاد می‌کنند. لذت ارتباط با خدا حالتی در انسان پدید می‌آورد که توصیف آن با شکفتن غنچه‌ی خنده بر لبان امکان‌پذیر نیست بلکه انسان از درون احساس شادی و نشاط پیداکرده و صدرش شرح می‌شود.

سدنس و حزن:

sadness - inside out

پس از جوی نوبت به هنرنمایی سدنس در مدیریت ذهن رایلی می‌رسد. سدنس همان‌طور که در چهره‌اش نیز موج می‌زند، سرشار از غم و اندوه است. او قرار است هنگامه‌ی غم پنل مدیریت را به دست گرفته، نقشی گریان و غم‌آلود بر چهره‌ی رایلی ترسیم کند. سدنس هرچند باکارهایش جوی را کلافه کرده، اما نفی آن از زندگی رایلی غیرممکن و مضر است.

سدنس تلاش می‌کند قدری به فطرت آدمی نزدیک شود، اما همواره متریالیسم هجوم می‌آورد و پیام زیبای محبت والدین به فرزندان و باهم بودن آن‌ها را مخدوش می‌سازد. حزن تنها در لایه‌های مادی و لابلای شیار‌های مغزی حصر نمی‌شود بلکه به معنا و غیب نیز راه می‌یابد. حزن و فراقِ یار، حسرت به همراه دارد. اگر یار، خدا و دوست خدا باشد دیگر نمی‌توان به جستجوی آن در سلول‌های خاکستری و کره‌های ضبط حافظه یا در چین‌های صورت و اشک‌های جاری بر گونه پرداخت بلکه شناخت اعلی درجه‌ی حزن ادراک و شهودی عرفانی می‌خواهد.

حزن نیز سطوح و حدودی دارد. غم و حسرت ناشی از فقدان نزدیکان و دوستان، غم از دست دادن مال دنیا و جایگاه شغلی، غم فراق خدا همگی از جنس حزن‌اند اما از مدارجی برخوردارند.

فییر و خوف:

fear - inside out

شاید یکی از بی‌بخارترین و کم تاثیرترین شخصیت‌های مهم داستان کاراکتر بی‌دست‌وپا و معیوب فییر باشد. فییر به هنگام ترس دست‌به‌کار شده و به کنترل حالات چهره و اندام رایلی می‌پردازد. نقش وی نسبت به سدنس و جوی کم‌رنگ‌تر است. عملکرد او تنها در چند صحنه‌ی کوتاه در خاطر مخاطب نقش می‌بندد. عبور رایلی از روی سیم برق و ورود دلقک غول‌پیکر (جانگلز دلقک) به رویای رایلی دو صحنه‌ی مهمی به شمار می‌آیند که با ورود فییر به قصه همراه می‌شوند.

فییر نیز مانند دو کاراکتر جوی و سدنس در توصیف ابعاد حقیقی انسان عاجز و ناتوان ظاهر می‌شود. فییر را اگر مسامحتا با خوف معادل بدانیم، جزو حالات نیست بلکه قوه‌ای است در لایه صدر ساحت وجودی انسان. همان‌گونه که ورزشکار با وزنه زدن به تقویت عضلات بدن خویش می‌پردازد قوه‌ی خوفیه نیز نقش تقویت‌کننده‌ی صدر را بر عهده دارد. اگر خوف تقویت نشود تکلیف انسان با جهان پیش رویش مشخص نیست. اینکه مسلم باشد یا نباشد، تسلیم خدا گردد یا نه بسته به این است که خوف از خدا داشته باشد یا از شیطان.

خوف نیز مانند فرح و حزن دارای سطوح و حدودی است. حدود آن به‌حق یا باطل بودنش و سطوح آن به مادی یا معنوی بودنش تعلق می‌گیرد. در «درون و برون» تفکیک بین حق و باطل اصولاً معنایی ندارد چراکه جهان ذهنی رایلی در پارادایم امانیسم نسج گرفته است و اصالت بشر درنهایت به باطل می‌گراید. سطوح خوف نیز در آن چندان شفاف بیان نمی‌شود.

حدود خوف در قران به‌تبع حق و باطل تعریف می‌شوند و سطوح آن به‌قرار زیر است:

table khouf in holy quran

نکته: خوف از خدا به اهل ایمان و خوف از شیطان به اهل کفر اختصاص دارد.

توصیف حس خوف از خدا در صدر انسان چندان آسان نیست. برای ادراک خوف از خدا باید پوسته جسمانیت و مادیت را کنار زد و به عمق وجود رفت. شهود خوف از خدا را نمی‌توان با تغییر حالت در چهره وصف کرد. برای ادراک و شهود خوف از خدا باید به حکمت رسید که رأس حکمت خوف از خداست. خوف از خدا نه از جنس توقف رایلی برای عبور از روی سیم برق است و نه از شکل ترسی که به‌واسطه‌ی مشاهده‌ی کابوس در خواب بروز می‌کند بلکه با لذت و آرامشی وصف‌ناپذیر همراه است.

شغاف:

19 T

شغاف نیز مانند صدر از حالات و قواتی برخوردار است. حب و بغض جزو حالات شغاف به شمار می‌آیند. شغاف البته با دو قوه‌ی شهویه و غضبیه تقویت می‌شود.

بشر در شغافش قرار است به انسانیت نائل شود. او به سبب حب و بغض موجود در شغافش با محیط پیرامونش، با مخلوقات و سایر ابناء بشر و حتی با مصنوعاتش انس می‌گیرد. از این حیث است که او را انسان می‌خوانند و می‌نامند. حب و بغض از سطوح و حدودی برخوردارند. حدودی که مسیر حرکت به‌سوی نور و حقیقت را پیش روی شغاف انسان قرار می‌دهند. در صورت تخطی از حدود این حب شیطان و اله‌های دروغین است که در شغاف بشر جای می‌گیرند.

انگر و دیسگاست ساکنان مقیم شغاف انسان‌اند.

emotions-in-shaghaf

وظیفه‌ی انگر برانگیختن خشم و غضب است درحالی‌که دیسگاست مدیریت بغض و نفرت را بر عهده دارد.

شناخت دو کاراکتر انگر و دیسگاست همچون سایر کاراکترهای جهان ذهن رایلی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

انگر و غضب:

anger - inside out

انگر با چهره‌ی خشمگین، عبوس و درهمش همواره در پی ایجاد حالت عصبانیت و خشم در ظاهر رایلی است. زمانی که قرار است رایلی عصبانی شود بی‌درنگ خود را به پنل مدیریت رسانده درحالی‌که شعله‌های آتش از سرش زبانه می‌کشند، دسته‌ی پنل را کشیده و خشم را در وجود رایلی تزریق می‌کند.

جنس انگر در رایلی مردانه است بدین خاطر حالت چهره رایلی در هنگام خشم قدری مردانه می‌شود.

عملکرد انگر چندان موردپسند و تشویق قرار نمی‌گیرند و اغلب موجب فاصله گرفتن رایلی از دوستان و والدینش می‌شود. پس از خروج ناگهانی و غیرمنتظره‌ی جوی و سدنس، تقریباً این انگر است که مدیریت اتاق فرماندهی را بر عهده می‌گیرد و جزایر شخصیتی رایلی را یکی پس از دیگری تخریب می‌کند. خشم و عصبانیت هرچند گاه لازم است اما افراط در به‌کارگیری آن منجر به خراب شدن پل‌های دوستی و همدلی بین انسان‌ها خواهد شد. گاه لازم است خشم و غیظ فروخورده شود و گاه به‌عکس؛ اظهار آن ضرورت پیدا می‌کند. بسته به شرایط مختلف خشم و غضب می‌توانند در ظاهر فرد پدیدار شوند یا در پس آن پنهان بمانند. خشم و غضب، مقدس و ممدوح است اگر انسان حق را در نظر داشته باشد در غیر این صورت خشم مضر و آسیب‌رسان خواهد بود.

خشم و غضبی که توسط انگر مدیریت می‌شود عمدتاً از روی خودخواهی و عدم توجه به حدود است پس انتظاری نمی‌رود که از درون آن غضب مقدس، غضبی که از جنس غضب پروردگار باشد برون آید. عصبانیت و عدم تبعیت رایلی از والدینش، ناشی از خاطراتی است که او در مینه‌سوتا گذرانده است و راه به‌سوی غضب و خشم مقدس نمی‌برد.

دیسگاست و بغض:

disgust - inside out

دیسگاست نیز مانند فییر از شخصیت‌های مهم اما کمرنگ انیمیشن است. وظیفه‌ی او ایجاد حس نفرت، انزجار و بغض در رایلی است. بغضی که دیسگاست رقم می‌زند در دامنه‌ی متریالیسم محبوس باقی می‌ماند و در چند حرکت خفیف خلاصه می‌شود. قرار است رایلی از کلم بروکلی نفرت داشته باشد پس دیسگاست به‌حسب وظیفه واردشده و انزجار را در چهره‌ی رایلی آشکار می‌سازد. البته وظیفه دیسگاست تا این حد خفیف نمی‌شود بلکه ایجاد نفرت در رایلی نسبت به برخی انسان‌ها نیز جزوی از تکالیف اوست.

مشکل دیسگاست نیز مانند سایر کاراکترها عدم حرکت در چارچوب حدود است. او اصلاً قائل به پایبندی در چارچوب حدود نیست و بغض در ظاهر پر از نفرتش، تعریف معینی ندارد.

تولی و تبری دو فرع مهم در دین اسلام هستند. تولی جستن یعنی دوستی با دوستان خدا و رسول خدا و تبری جستن یعنی دشمنی با دشمنان خدا و رسول خدا. دامنه‌ی عمل حب و بغض در این چارچوب تعریف می‌شود. بر این مبنا حب و بغض سطوح و حدودی دارند که در جدول زیر به برخی از آن‌ها اشاره‌شده است.

table hobb in holy quran

توجه: به سبب تعدد آیات و روایات مرتبط با حب و بغض تنها به بخشی از سطوح حب و بغض در جدول بالا اشاره‌شده است. قابل‌ذکر است در پویانمایی تنها حالت بغض زیر ذره‌بین دقت قرار می‌گیرد و از حب خبر چندانی در میان نیست. توضیح دیگر آنکه به نسبت هر حبی، بغضی وجود دارد به‌عنوان‌مثال اگر انسان حب به خدا داشته باشد قطعاً نسبت به شیطان و طاغوت بغض دارد، پس با این نگاه به جدول بالا نظر بیفکنید. حدود نیز به‌تبع گرایش به‌ حق و باطل معین می‌شود مثلاً کسی که در جبهه‌ی حق است باید نسبت به خدا حب و در مقابل نسبت به شیطان بغض داشته باشد. اگر به این حدود پایبند نباشد قطعاً از دایره‌ی گفتمان و پارادایم حق خارج‌شده است.

سنتز یا ترکیب حالات:

Inside-Out-Characters

جدال و درگیری میان سدنس و جوی کار را به‌جاهای باریک می‌کشاند. مکنده‌ی حافظه‌ی برج فرماندهی آن‌دو را با خود به انبار حافظه‌ی طولانی‌مدت می‌برد. دیسگاست، انگر و فییر مدیریت احساسات رایلی را بر عهده می‌گیرند اما در کنترل و هدایت ذهن ناتوان ظاهر می‌شوند. این سه حالت هر چه انجام می‌دهند نتیجه عکس می‌گیرند. جزایر شخصیتی رایلی یکی پس از دیگری تخریب می‌شوند.

headquarter-11

رایلی دیگر آن رایلی گذشته نیست. همان نوجوان بشاش و خوش‌خنده‌ای که تنها خاطرات خوب و شاد در ذهنش تکرار می‌شد.

رایلی پس از نقل‌مکان به سانفرانسیسکو، خاطرات پررنگش در مینه‌سوتا را به یاد می‌آورد. گذشته‌ای که در کنار پدر و مادرش به شادی می‌پرداخت، هاکی بازی می‌کرد و در کنار دوستانش غرق در لذت و شادی بود؛ اما اکنون به مکانی جدید ورود یافته است. مکانی که شناختی از آن ندارد و هم‌سالانش غریبه‌اند و رغبتی برای دوستی با آنان نمی‌بیند.

آخرین و مهم‌ترین جزیره شخصیتی رایلی به دلیل ایده‌ی خام و عجولانه‌ی انگر از دست می‌رود. دختر نوجوان داستان پس از تخریب جزیره خانواده دیگر جایی برای بقای خویش در سانفرانسیسکو نمی‌بیند و مصمم است به مینه‌سوتا بازگردد. جایی که خاطرات گذاشته برایش زنده می‌شوند.

جوی و سدنس با همراهی بینگ بنگ به آب‌وآتش می‌زنند تا مانع فرار از خانه‌ی رایلی شوند.

جوی در میانه راه پس از سقوط در دره‌ی فراموشی، به موضوع مهمی پی می‌برد. اینکه تنها عامل اتحاد اعضای خانواده شادی و سرور نیست بلکه غم و اندوه نیز می‌تواند اعضای خانواده را در کنار یکدیگر جمع کرده و خاطراتی خوش رقم زند. اینجا بود که جوی به نقش محوری سدنس پی برد.

سدنس و جوی به اتاق فرماندهی بازمی‌گردند. جوی به سبب کشف جدیدش از سدنس درخواست می‌کند لامپ ایده‌ی احمقانه‌ی انگر را از پنل خارج کرده تا رایلی از رفتن صرف‌نظر کرده و به خانه نزد پدر و مادرش بازگردد. سدنس با چهره‌ای مظلوم و غمگین درحالی‌که شگفت‌زده شده، کورمموری‌ها را از جوی تحویل می‌گیرد و تصاویر گذشته را با پوشش غم به خاطر رایلی می‌آورد. رایلی پس از بازگشت به خانه، پیش روی پدر و مادر ایستاده و درحالی‌که اشک در چشمانش حلقه‌زده به بیان احساسات درونی‌اش می‌پردازد. او باغم و اندوه از گذشته‌اش می‌گوید، از خاطراتی که پیش‌تر با چهره‌ای بشاش و خندان به یاد می‌آورد.

نقش‌آفرینان ذهن رایلی از تأثیر عمل سدنس به شگفت می‌آیند. جوی آخرین کورمموری را نیز به سدنس می‌دهد اما شخصیت محزون قصه، دستان جوی را گرفته، باهم دکمه‌های روی پنل را می فشرند. صحنه‌ای به‌یادماندنی، تأثیرگذار و پراحساس در قاب تصاویر نقش می‌بندند. رایلی درحالی‌که خود را به آغوش گرم پدر و مادر چسبانده، احساس جدیدی را تجربه می‌کند. احساسی که حاصل ترکیب و سنتز جوی و سدنس است؛ احساسِ غمِ توأم با شعف و شادی.

riley and her parents - inside out

مرحله‌ای جدید از تطور شخصیت رایلی در حال شکل‌گیری است. براثر تعامل دوستانه جوی و سدنس کورمموری جدید در مغز رایلی جزیره‌ی شخصیتی جدید را پدید می‌آورد. جزیره‌ای که تنها به خاطرات شاد رایلی اختصاص ندارد بلکه ۴ کاراکتر دیگر ذهن رایلی در ساخت شخصیت رایلی سهیم‌اند.

جزایر شخصیتی رایلی براثر تعامل حالات او رفته‌رفته شکل می‌گیرند.

map-of-riley's-brain-after-11

او قرار است دوران جدیدی را در زندگی‌اش آغاز کند. دورانی که پیچیدگی شخصیتی‌اش افزون گشته و جهان ذهنی‌اش پا به بلوغ گذاشته است. پیچیدگی‌های ذهن رایلی براثر تعامل و ترکیب حالات پدید می‌آیند؛ اما چگونه این امر تحقق می‌یابد؟ چگونه حالات درون ذهن رایلی تقابل‌های پیشین خود را فراموش کرده و دست‌به‌دست هم می‌دهند تا دخترک نوجوان قصه را به بلوغ برسانند؟

سنتز حالات بر اساس کورمموری‌های جای گرفته در محفظه‌ی مخصوص، آن‌گونه که درصحنه‌های پایانی نیز به تصویر می‌آیند، حاصل ترکیب دوبه‌دوی حالات است.

برآیند و ترکیب دوبه‌دوی حالات مغز رایلی جدول زیر را پدید می‌آورد:

table emotions synthesis

از برآیند دوبه‌دوی ۵ حالت، با احتساب تکرار و لحاظ کردن غلبه‌ی حالات بر یکدیگر، ۲۵ حالت پدید می‌آید.

در پویانمایی تنها به یکی از سلول‌های جدول اشاره می‌شود. سنتز سدنس و جوی؛ که در آن سدنس غلبه دارد و غلظت تأثیر جوی بر رفتار رایلی قدری کمتر است.

حال این سؤال مطرح می‌شود آیا سنتز حالات در نقشه‌ی انسان در قران قابل‌پذیرش است؟ اگر پاسخ مثبت است حالات ساحات وجود انسان چگونه باهم ترکیب می‌شوند؟

همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، چارچوب مفهومی به‌کاررفته در این اثر از نقایص و ایرادات عمده‌ای رنج می‌برد. سنتز یا ترکیب حالات پذیرفتنی است اما مشکل کجاست؟ مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که روح به ذهن و مغز فروکاست می‌یابد، سپس به طرز نامنظم و نامتجانسی حالات درونی انسان بدون فهم درست از ساحات در کنار یکدیگر به ایفای نقش در جهان مغزی انسان‌ها می‌پردازند. اکمن و همفکرانش خشت اول را اشتباه نهاده‌اند و قطعاً هر چه پیش بروند، جز دیواری کج و لرزان که احتمال ریزش آن بالاست، مقابل رویشان ظاهر نمی‌شود.

سنتز یا ترکیب حالات اگرچه پیچیدگی‌های شخصیتی رایلی را به‌خوبی نمایش می‌دهد، اما حقیقت آدمی را آن‌گونه که هست توصیف نمی‌کند. ترکیب حالات آدمی در نقشه انسان (در قران) قابل‌پذیرش است اما ازنظر کمیت و کیفیت با نقشه سنتز حالات در بشر اینساید آوت تفاوت دارد. تفاوت‌ها نه از حیث روش ترکیب، بلکه از تمایز نگاه دین به انسان و بشر امانیست به انسان نشأت می‌گیرند.

حال اگر بخواهیم حالات انسان را مبتنی بر نقشه انسان در قران دوبه‌دو ترکیب کنیم، چه آمایشی از نقشه انسان پدید می‌آید؟

رؤیاها:

قطعاتی از عمر انسان در خواب سپری می‌شود بدین خاطر رؤیا دیدن در خواب و تعبیر و تأویل آن همواره موردتوجه بشر بوده است. بشر همواره‌ی تاریخ به دنبال منشأ رؤیا بوده و جواب‌های مختلفی برای آن یافته است. حال واقعیت چیست؟ رؤیاها از کجا نشأت می‌گیرند؟ آیا پیام یا پیام‌هایی در پس هر رؤیا وجود دارد؟ تعبیر و تأویل موثق و مطمئن توسط کدام مراجع انجام می‌پذیرد؟

بشر طبیعت‌گرا به مُرِّ پارادایم فکری‌اش پاسخ‌هایی مادی و سطحی به این دست پرسش‌ها می‌دهد. اینکه رؤیا چیزی نیست جز اتفاقاتی که در ذهن و مغز رقم می‌خورند. برخی رؤیا را حامل پیام و برخی دیگر ناشی از وقایع روزمره یا آرزوهای دوران کودکی می‌دانند. منشأ رؤیا در خواب‌های رایلی نیز از جنس رؤیاهای سوبژکتیو است. رؤیاهایی که در ذهن شکل می‌گیرند و ممکن است فاقد مفهومی باشند. رؤیا در مغز رایلی حاصل تلاش کارکنان بخش تولید رؤیا انجام می‌پذیرد. این راز در زمان خواب رایلی، پس از توقف قطار فکر ذهن او و ورود جوی، سدنس و بینگ بنگ به مکانی که بر سر در آن به زبان پرتقالی عبارت تولید رؤیا نقش بسته بود، برملا می‌شود. رؤیا ناشی از فعل‌وانفعالات درون مغز رایلی تصویر می‌شود نه رویدادی معنایی که ممکن است پیامی در ژرفای آن نهفته باشد.

dream productions

گروهی از بازیگران و کارگردانان جهان ذهن رایلی در مرکز تولید رؤیا جمع شده، هنگامی‌که شب فرامی‌رسد، سناریوهای از پیش تعیین‌شده را پشت دوربین برده و فیلم زنده‌ی آن را در ارتباطی مستقیم به مرکز کنترل ارسال می‌کنند. فیلم بر پرده‌ی چشمان رایلی نقش می‌بندد. سناریوها ابتدا باید از دروازه قوانین مرکز رویاسازی و رؤیاپردازی در مغز عبور کنند در غیر این صورت با رویای ناخوانده و برهم زنندگان برنامه روتین استودیوی رویاسازی، برخورد جدی و سخت صورت می‌پذیرد. با چنین تفسیری از عالم رؤیا و خواب، رؤیاهای صادقه که ریشه در الهامات حقیقی دارند و از جانب خدا بر قلب انسان وارد می‌شوند، چاره‌ای ندارند جز اینکه از دروازه قوانین مرکز تولید رؤیا عبور کنند. دروازه‌هایی که در شهر مغزها ایجادشده، مادی و ملموس‌اند؛ اما آیا می‌توان رؤیایی که عزیز مصر در خواب می‌بیند را مبتنی بر چنین فرایندی تفسیر و تأویل کرد؟ رؤیایی که از آینده و عاقبت مردم مصر زمان یوسف پیامبر خبر می‌داد چگونه می‌تواند فقط زاییده‌ی کمپانی تولید رویای ذهن عزیز مصر بوده باشد؟ پس رویای عزیز مصر، سناریویی نیست که ناشی از فعل‌وانفعالات مادی درون ذهن او باشد بلکه رؤیایی است که از جانب خدا الهام شده است. الهامی از عالم غیب.

داروینیسم:

اکمن همواره در آثار مختلف خود با آب‌وتاب فراوانی از فرض داروین در اثر نه‌چندان شناخته‌شده‌ی او (بیان احساست در انسان و حیوانات، ۱۸۷۲)، تعریف و تمجید کرده و بر آن تأکید دارد که پایه‌های نظر خود را بر بستر نظر داروین گذاشته و البته ابداعاتی بدان افزوده است. اکمن حتی به بازخوانی اثر نامبرده‌ی داروین همت گماشت و با تبیین و تشریح فرضیات او در ارتباط بامطالعه‌ی زبان بدن و احساسات درونی انسان، به انتشار دو کتاب بانام‌های «داروین و حالت چهره» و «احساسات اینساید اوت» پرداخت تا ارادت خویش به داروین و تأثیرپذیری‌اش از او را نیز به اثبات رساند.

darwin and facial expresion

در کتاب «داروین و بیان چهره»، اکمن و یک دوجین محقق و دانشمند برجسته فکرهایشان را روی‌هم ریخته و به بازخوانی مفاهیم مرکزی و منابع کلیدی اطلاعات در اثر داروین پیرامون حالات و بیان احساسات پرداختند.

داروینیسم با خط سیر داستانی ممزوج و آمیخته است و البته در بخش‌هایی از انیمیشن بیشتر به چشم می‌آید به‌ویژه در تیتراژ پایانی اثر. زمانی که احساسات درونی سگ و گربه‌ای در اتاق کنترل و فرماندهی مغزشان به نمایش درمی‌آید. چنین صحنه‌های کوتاه اما معناداری، اثباتی است بر این موضوع که انسان‌ها و حیوانات از منشائی واحد به وجود آمده، در طول زمان مبتنی بر اصل تنازع بقا و گزینش طبیعی که هسته‌ی اصلی داروینیسم را شکل می‌دهند، تطور یافته و به شکل امروزی‌شان درآمده‌اند.

در تیتراژ پایانی پس از نمایش ارتباط حالات درونی با میمیک چهره‌ی انسان‌ها، تصویری از ارتباط احساسات و هیجانات درون مغزی حیوانات با چهره و بدن آن‌ها در معرض دید مخاطبان قرار می‌گیرد. این تصویر ترجمانی دراماتیزه شده از عنوان کتاب داروین (بیان احساسات در انسان و حیوان) است که منبع پایه‌ی مطالعات تیم داکتر و مشاورانش را تشکیل می‌دهد. این هنر داکتر و تیم همراه اوست که به‌جای معرفی مستقیم منابع علمی و فلسفی مورداستفاده در انیمیشن، از تکنیک‌های سینمایی بهره جسته‌اند.

نتیجه‌گیری:

داکتر در اینساید آوتش قدم به زمین فکری کلتنر، اکمن و همفکران سایکولوژیستشان نهاده تا از زاویه‌ای دیگر به شناخت انسان بپردازد. از زاویه‌ی احساسات و حالات درونی او.

docter - inside out

داکتر دوربینش را بر دوش گرفته و از سفرش به درون پیچیده و گنگ ذهن برای مخاطب می‌گوید.

او با کمک کلتنر و اکمن، در گام اول، روح و فطرت را کنار گذاشته و به جستجوی حالات در ذهن و مغز بشر مشغول می‌شوند. حالات از ابتدای تولد رایلی ظاهرشده و به معرفی خویش می‌پردازند. جوی، سدنس، فییر، دیسگاست و انگر. این‌ها همان بازیگرانی هستند که شخصیت رایلی را شکل می‌دهند. کسانی که وظیفه مدیریت احساسات و عواطف او را بر عهده‌دارند.

در گام دوم بی‌نظمی، عدم تجانس و تقارن و شلختگی محض در مدل اکمن پدیدار می‌گردد. ۶ حس پایه‌ای اکمن که به سفارش داکتر به ۵ حس تقلیل می‌یابند، از هم جدایند اما ساحتشان معلوم نیست. این موضوع را نقشه‌ی انسان در قران گوشزد می‌کند. نقشه انسان در قران می‌گوید انسان از ساحاتی برخوردار است. صدر، شغاف، قلب و فؤاد. هرکدام از ساحات، از حالات و قواتی برخوردارند اما مدل اکمن هیچ سخنی از ساحات و حالات به میان نمی‌آورد و تنها کار مفیدش معرفی ۶ حس پایه‌ای است آن‌هم پر از نقص و عیب.

در گام سوم عدم پایبندی حالات به سطوح و حدود است که الگوی اکمن را با چالش‌هایی جدی مواجه می‌سازد.

در گام چهارم، سنتز حالات هرچند با خود پیچیدگی شخصیتی به همراه می‌آورد اما به‌تبع خشت کجی که معماران اینساید آوت از ابتدای داستان تا انتهای آن نهاده‌اند، کج به سرانجام می‌رسد.

«درون و برون» گام نهایی را به گونه برمی‌دارد که از دل آن، این‌همانی پارمنیدسی بیرون می‌زند؛ اما چه چیزی شبیه چیز دیگر است؟ در تیتراژ پایانی ضمن تشکر تلویحی از داروین، فرض او (که چارچوب مفهومی اکمن نیز بر آن استوار است)، در یکسان پنداری حالات و احساسات درونی بشر و حیوان به تصویر می‌آید. فرضی که در آن حیوانات نیز از حالاتی مانند انسان‌ها برخوردارند. این موضوع با سفر دوربین به درون مغز سگ و گربه‌ای تصویر می‌شود. در گام نهایی روح و فطرت با تمام عظمتی که دارند هیچ انگاشته شده، بشر و حیوان ازنظر حالات درونی یکی پنداشته می‌شوند. اصالت افراطی ذهن و حبس آن پشت نرده‌های زندان پرپیچ‌وخم مغز، جوهره‌ی حاکم بر محتوای انیمیشن را شکل می‌دهد که به جنگ باروح و فطرت آمده است.


irev.ir

بررسی 7 فاز

5.صحنه معرفي درون ذهن رايلي با كار فوق‌العاده رالف اگلستون طراح آغاز مي‌شود.
با تاثير از “از صميم قلب” فرانسيس فورد كوپولا، فيلم‌هاي مايكل پاول و امريك پرسبرگر و كارهاي تئاتر ديويد هاكني، اگلستون شروعي تئاترگونه براي معرفي گروه پنج نفره احساسات در نظر گرفت و پيكسار را به سطوح جديدي از طراحي و پرداخت رساند.
ايندي واير: پس از گذشت بيست سال پيكسار هنوز هم يكي از موفق‌ترين كمپاني‌هاي انيميشن‌سازي است و حالا “درون بيرون” عنوان پرفروش‌ترين انيميشن در شب افتتاحيه را به خود اختصاص داده است. پيت داكتر دنياي كودكي و احساسات و خاطرات و قدكشيدن را با چشم‌اندازي بالغانه مي‌كاود و حتي معتقدست كه غمگين بودن نه تنها خالي از اشكال بوده كه براي به بلوغ رسيدن و سلامت احساسات ضروري است.
چه كسي اهميت مي‌دهد كه شوخي‌هاي عامه پسند روانشناسانه فيلم به درد بچه‌ها نمي‌خورد؟ دختر هشت ساله من حداقل به شكل مستقيمي متوجه منظور اصلي فيلم شد و كاملا از تماشاي آن لذت برد. با وجود اينكه درباره معناي دژا-وو هيچ نظري نداشت اما ياد بينگ بانگ مدت‌ها پس از تماشاي انيميشن در ذهن‌اش مانده بود. حالا كه وارد دومين هفته اكران درون بيرون مي‌شويم و شانس‌هاي مختلف آن را در اسكار امسال مي‌سنجيم بهترست به چند نكته درباره اين انيميشن استثنايي هم توجه كنيم:
1.”درون بيرون” درواقع دو فيلم در قالب يك فيلم است. 
پيكسار دو رويه متفاوت براي به تصوير كشيدن دنياي بيرون (سن فرانسيسكو و مينسوتا) و دنياي ذهن رايلي اتخاذ كرده است. به عنوان مثال سن فرانسيسكو فضايي گرفته، گرگ و ميش و خاكستري دارد چراكه رايلي غمگين است، اما درون ذهن او همه چيز آبنباتي رنگ و كارتوني است، اوضاع به همين منوال است تا اينكه رفته رفته اتفاق ناگواري مي‌‍افتد.
2.تعريف داستاني اين چنيني و نفوذ به درون آن كار دشواري است.
پس از وقفه سه ساله در مرحله توليد، داكتر كاراكتر رقيب فيلم‌اش را از ترس (بيل هيدر) به غم (فيليس اسميت) تغيير مي‌دهد. با وجود اينكه ايده اوليه، يعني داستان ترس بچه‌اي 11 ساله باورپذيرتر بود اما داكتر در نهايت به اين نتيجه رسيد كه غم براي همراهي شادي (ايمي پولر) در طي اين سفر بيشتر به داستان معنا مي‌بخشد. بخصوص اگر يك قدم رو به عقب برداريد و داستان را از پرسپكتيو فردي بزرگسال و با دانايي و شناخت كامل‌تري تعريف كنيد. اين‌طور شد كه پيكسار زمان بيشتري را براي تكميل داستان در اختيار داكتر گذاشت.
3. داستان درباره شادي است.
علي رغم اينكه در خلاصه كلي فيلم به رايلي و ناراحتي‌اش از نقل مكان به سن فرانسيسكو اشاره مي‌كنيم اما ماجراي اصلي بر شادي و همزيستي‌اش با چهار احساس ديگر تمركز دارد. او از درك اهميت غم عاجز است و سعي در خاموش كردن او دارد. درسي كه شادي مي‌گيرد پي بردن به ضرورت حضور غم به عنوان عضوي كليدي در تيم است. شما نمي‌توانيد 24 ساعت 7 روز هفته را خوشحال باشيد.
4. بر درخشان بودن شادي تاكيد زيادي شده.
پيكسار در نظر داشت كه شادي، درخشان‌تر از مابقي احساسات به نظر بيايد و اين روشنايي را از طريق خودش تامين كند. اما مگر چطور مي‌شود يك لامپ روشن را روشن‌تر كرد؟ براي اين‌كار نوع خاصي از روشنايي لازم بود كه به شكل ظاهري لذت هم صدمه نزند. پيكسار با استفاده از نرم‌افزار رندرمن چنين چيزي را ممكن ساخت. با وجود اينكه در زمان ساخت انيميشن چنين امكاني وجود نداشت اما كار بر روي اين نرم‌افزار سرعت گرفت و پس از موفقيت در تست اوليه عملي شد.
5.صحنه معرفي درون ذهن رايلي با كار فوق‌العاده رالف اگلستون طراح آغاز مي‌شود.
با تاثير از “از صميم قلب” فرانسيس فورد كوپولا، فيلم‌هاي مايكل پاول و امريك پرسبرگر و كارهاي تئاتر ديويد هاكني، اگلستون شروعي تئاترگونه براي معرفي گروه پنج نفره احساسات در نظر گرفت و پيكسار را به سطوح جديدي از طراحي و پرداخت رساند.
6. چيدمان و تصويرسازي ذهن رايلي با تاثيرپذيري از “كازابلانكا” شكل گرفته است.
پيكسار براي هركدام از حركات برنامه‌ريزي شده دوربين‌اش به سينماي كلاسيك هاليوود نظر داشته. آن‌ها حتي در مواردي براي تركيب حركات مختلف در يك صحنه از مسترشات كمك گرفته‌اند (طولاني‌ترين آن 48 ثانيه يا 1200 فريم است).
7. همه چيز در صحنه شام گرد هم مي‌آيد.
رايلي نارضايتي‌اش از سن فرانسيسكو را سر ميز شام نمايش مي‌دهد، چنين صحنه‌اي به ما اين اجازه را مي‌دهد كه دنياي بيروني و دروني رايلي و والدين او را با يكديگر مقايسه كنيم. داكتر مي‌گويد كه اين صحنه اولين موردي بود كه در تست‌هاي اوليه نمايش بهترين بازخورد را دريافت كرد. اين صحنه نه تنها از بهترين صحنه‌هاي پيكسار در دقايق ابتدايي يك انيميشن است كه به ادامه داستان هم جهت مي‌دهد.
8. غم تعيين كننده است. 
اسميت در ارائه تصويري دوست‌داشتني و زيركانه از غم موفق عمل مي‌كند. او بازيكني كليدي در سر و سامان يافتن دوباره ذهن رايلي و بازگرداندن احساس خوشحالي به اوست. به محض اينكه شادي به نقش غم در بازگشت به حالت اوليه پي مي‌برد از رفتار رئيس‌مآبانه خود دست مي‌كشد.
9. آخرين بخت بينگ بانگ.
دوست خيالي رايلي، بينگ بانگ (ريچارد كايند) به شادي كمك مي‌كند تا متوجه اهميت رها كردن كودكي و رسيدن به بلوغ شود. در عين حال او تجسم خالص و فراموش‌نشدني دوران كودكي است. زماني كه شادي، غم را در حال تسلي دادن بينگ بانگ مي‌بيند به نقش تطهيركننده او پي مي‌برد.
10. فيلم‌هاي پيكسار هميشه درباره بالغ شدن هستند.
داكتر مي‌گويد كه هميشه به سوي اين تم متمايل بوده، از نظر او پيكسار هم همواره با اين موضوع سر و كله مي‌زند. به همين دليل بهترين فيلم‌هاي اين كمپاني هميشه چنين قدرتمند هستند. براي داكتر، سه فيلم او حكم سفري شخصي را داشته‌اند: “شركت هيولاها” درباره ايجاد تعادل بين كار و خانواده بود، “بالا” به نياز رهايي جستن و درعين حال حفظ ارتباط با مردم مي‌پرداخت، و “درون بيرون” درباره  زندگي در ميان احساسات منفي و تقليل دادن آن‌ها براي ايجاد ارتباطي عميق با اطرافيان است.

Aboutadmin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *