دختر گمشده – Gone Girl

8

دختر گمشده – Gone Girl در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

دختر گم‌شده (Gone Girl) فیلمی آمریکایی در ژانر رمزگونه است که در سال ۲۰۱۴ توزیع شد. کارگردانی این فیلم را دیوید فینچر انجام داده و فیلم‌نامهٔ آن را گیلیان فلین نوشته است. این فیلم اقتباسی است از رمانی به همین نام که آن را هم خود گیلیان فلین در سال ۲۰۱۲ نوشته است. بن افلک و رزاماند پایک نیز بازیگران نقش‌های اصلی این فیلم هستند. این فیلم از روز سوم اکتبر سال ۲۰۱۴ روی پردهٔ سینماها رفت و نظر مثبت بسیاری از منتقدان فیلم را به خود جلب کرد. منتقدان از کارگردانی فینچر و همچنین بازی بازیگران اصلی فیلم تجلیل کردند. فینچر موفق شد برای کارگردانیِ این فیلم نامزدِ دریافتِ جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی شود.

خلاصه داستان : نیک دان پس از ناپدید شدن همسر خود،به عنوان مظنون اصلی پرونده شناخته می شود و در کانون توجه رسانه ها قرار می گیرد و … این فیلم به مسائلی همچون خیانت در زندگی زناشویی، رسانه، تأثیر فرایندهای اقتصادی روی زندگی خانوادگی و ظاهرسازی می‌پردازد.

نقد و بررسی فیلم دختر گمشده - Gone Girl
نقد و بررسی فیلم دختر گمشده – Gone Girl
بازیگران فیلم دختر گمشده - Gone Girl
بازیگران فیلم دختر گمشده – Gone Girl
نقد و بررسی فیلم دختر گمشده - Gone Girl
نقد و بررسی فیلم دختر گمشده – Gone Girl

دانلود پادکست نقد و بررسی فیلم “دختر گمشده” Gone Girl به حجم ۳۱ MB

ویدیوهایی از فیلم دختر گمشده – Gone Girl


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگgon22igi23

« دختر ناپدید شده » براساس رمانی به قلم خانم گیلیان فلین ساخته شده است که بی شباهت به اتفاقاتی که برای او در دوران بحران اقتصادی آمریکا رخ داد نیست. گیلیان فلین پیش از اینکه شروع به نوشتن کتابش که بعدها بسیار پر فروش شد کند، یک منتقد سینما بود و برای مجله معروف « سرگرمی های هفتگی » نقد منتشر می کرد اما پس از بحران اقتصادی مدتی خانه نشینی پیشه کرد و ایده نوشتن داستانهایش در همان زمان به ذهنش رسید. فلین خیلی سریع شروع به به نوشتن داستانهایش کرد و پس از انتشار ، استقبال بسیار خوبی از آنها بعمل آمد و تبدیل به یکی از پر فروش ترین کتاب ها در آمریکا شد. در ایران نیز کتاب « دختر ناپدید شده » با زبان انگلیسی منتشر شده است اما به نظر می رسد نسخه ای جدید از آن با ترجمه کوروش سلیم زاده به زودی به بازار عرضه خواهد شد که می تواند خبر بسیار خوبی برای خوانندگان کتاب باشد.

داستان فیلم درباره یک نویسنده سابق اهل منهتن نیویورک به نام نیک ( بن افلک ) می باشد که هم اکنون کار نویسندگی را رها کرده و به شهر میزوری بازگشته و یک کافه را اداره می کند. نیک همسری زیبا به نام اِمی ( رزموند پایک ) دارد که در آستانه جشن گرفتن پنجمین سالگرد پیوند مشترکشان می باشند. اما در سالگرد ازدواج این دو، ناگهان اِمی ناپدید می شود و نیک نیز پلیس را در جریان این موضوع قرار می دهد تا بتوانند همسرش را بیابند. برای بررسی موضوع، کاراگاه روندا ( کیم دیکنز ) و جیم ( پاتریک فاگیت ) به محل اعزام می شوند تا تحقیقاتشان را درباره ناپدید شدن اِمی آغاز کنند. آنها در جریان بررسی های خود متوجه لکه های خون مشکوکی بر روی کابینت آشپزخانه می شوند و این باعث می شود آنها به خودِ نیک مظنون شوند و…http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Gone_Girl/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

« دختر ناپدید شده » را دیوید فینچر کارگردانی کرده که استعداد بسیار زیادی در سیاه کردن فضای داستان دارد و اینبار نیز این کار را به بهترین شکل ممکن انجام داده است. فینچر در جدیدترین ساخته اش، جامعه ای را متصور شده که شور و هیجان همیشگی اش را به دلیل رکود اقتصادی از دست داده است. این رکود اقتصادی به شدیدترین وجه ممکن بر روی شهر میزوری که محل رخداد داستان است سایه افکنده و نماهای بسته و تاریکی که فینچر از شهر و همچنین فروشگاه های بسته شده گرفته، به خوبی موفق به القای حس خفقان آوری شده که رکود اقتصادی به جامعه آمریکا تحمیل کرده و طراوت را از آن سلب کرده است.

نیک یک قربانی در شرایط بحرانی جامعه آمریکا در زمان رکود اقتصادی می باشد و به همین دلیل هم به شهر پدری اش بازگشته و یک کافه را اداره می کند. اما این فقط رکود اقتصادی نیست که باعث سخت تر شدن زندگی نیک گردیده بلکه ناپدید شدن همسرش مشکل دیگری است که گریبانگیر او شده است. یکی از جذاب ترین بخش های رمان « دختر ناپدید شده » تعلیق عالی و سیاه و سفید نکردن شخصیت های داستان بوده است که این ویژگی به بهترین شکل ممکن در نسخه سینمایی اقتباس شده است.نیمه ابتدایی فیلم که بیشتر حول محور مسائل جنایی و پلیسی قرار گرفته، با تعلیق بسیار خوبی همراه می باشد که به تماشاگر اجازه نمی دهد قدرت پیش بینی اتفاقات را داشته باشد. فینچر اگرچه نیک را در لحظات عدم حضور همسرش سراسیمه نشان می دهد اما همزمان با افزایش دقایق فیلم، حقیقت های نگران کننده ای را درباره او فاش می کند که باعث سردرگمی مخاطب می شود.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Gone_Girl/thumbs/phoca_thumb_l_5.jpg

اما روند جنایی « دختر ناپدید شده » در نیمه دوم فیلم جایش را به فلاشبک ها و رابطه میان نیک و اِمی می دهد؛ روابطی که فراز و نشیب و پیچیدگی های رفتاری آن « دختر ناپدید شده » را به یکی از جذاب ترین آثار درباره ” یک زندگی مشترک ” تبدیل کرده است. فینچر در فصل دوم فیلم با بهره گیری از فلاشبک ، به بررسی کیفیت زندگی مشترک میان نیک و اِمی می پردازد که این فصل از فیلم به مراتب جذاب تر و پخته تر از نیمه اول فیلم به شمار می رود. در بخش دوم ما شاهد زندگی مشترک زوجی هستیم که به نظر می رسد به شناخت کافی درباره یکدیگر رسیده باشند اما یادداشت های اِمی این ذهنیت را درباره رابطه آنها از بین می برد و فصل تازه ای از دیدگاه ها در ارتباط با تمام وقایع پیشین زندگی مشترک این دو را در مقابل دیدگان نیک قرار می دهد.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Gone_Girl/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg

فینچر با ظرافت و وسواس بسیار زیاد موفق شده حساس ترین فصل رمان « دختر ناپدید شده » یعنی رابطه میان نیک و اِمی و دیالوگ های روانشناسانه شان را به سینما بیاورد. رابطه میان نیک و اِمی سراسر فراز و نشیب است و فیلم تاکید بر آن دارد که ابداً هیچکس قادر به درک فرد دیگری نیست و اگرچه که خود آنها اعتقاد بر این دارند که شاید عاشق یکدیگر می باشند و در رابطه شان همه موارد را بررسی کرده اند اما ابدا اینطور نیست. « دختر ناپدید شده » در فصل دوم به بلوغ می رسد و تمام مقدمه چینی هایی که در نیمه ابتدایی فیلم انجام داده و تمام سرنخ هایی که به مخاطب داده را در فصل دوم به نتیجه می رساند؛ فینچر چنان با مهارت و وسواس این کار را انجام داده که می توان کمترین ایراد ممکن را بر آن گرفت.c44352om

با اینحال می توان به « دختر ناپدید شده » ایراداتی ” غیر محتوایی ” هم وارد دانست که از جمله آنها خشونت افسار گسیخه فیلم می باشد. رمان « دختر ناپدید شده » فلین فضایی تیره و تار را برای روایت داستانش برگزیده بود و حالا در روایت سینمایی نیز در همکاری مشترک فلین با دیوید فینچر، این فضا را حتی بیش از پیش با خشونتی عیان به رخ تماشاگر کشیده است. این خشونت از صحنه های حاوی ضرب و شتم تا تجاوز متغیر هستند و فینچر مانند گذشته ملاحظه ای در به تصویر کشیدن خشونت ها به خرج نداده که مشخصاً اتفاق تازه ای برای طرفداران وی به شمار نمی رود.

دیگر ایرادی که می توان به « دختر ناپدید شده » وارد دانست مدت زمان نزدیک به دو ساعت و نیم فیلم می باشد که برای روایت داستان بسته فیلم، کمی زیادتر از حد معمول به نظر می رسد. « دختر ناپدید شده » از لحاظ فرم روایت مطمئنا به توفیق می رسد و در نهایت نمی توان ایراد چندانی به آن وارد دانست اما زمان دو ساعت و نیمه فیلم که این مدت زمان قرار هست تماما بسته و در دیالوگ گویی بگذرد، شاید عده ای از تماشاگران سینما را تحت تاثیر قرار دهد و البته این دسته از تماشاگران نباید فراموش کنند که قرار هست دو ساعت و نیم به پای اثری بنشینند که رمانی 450 صفحه ای بوده است.

بن افلک و رزموند پایک ستاره های فیلم « دختر ناپدید شده » می باشند. فینچر که مدتی پیش از اکران فیلمش گفته بود بن افلک را از طریق جستجو در گوگل پیدا کرده و به این نتیجه رسیده که باید نقش اصلی فیلمش باشد، بازی بسیار خوبی از افلک گرفته است و بن افلک نیز به خوبی موفق شده شخصیت نامتعادل نیک را دقیقاً به همان سبک و سیاقی که خوانندگان رمان متصور می شدند به تصویر بکشد. افلک با بازی خوبش به تماشاگر اجازه نمی دهد که درباره گناهکار بودن یا نبودنش قضاوت کند و بازی اش هرگز به سمتی سوق پیدا نمی کند که تماشاگر را در تصمیم گیری دچار یقین کند. اما دیگر ستاره فیلم رزموند پایک است که بازی فوق العاده اش در « دختر ناپدید شده » می تواند یک نامزدی اسکار برایش به همراه داشته باشد. پایک باهوش و در عین حال زیرک است و صحنه های دو نفره اش با بن افلک بسیار تماشایی از آب درآمده است.de43774506

« دختر ناپدید شده » در مجموع اثری زنده و جذاب است که در فضای سیاهی که فینچر مانند همیشه ترسیم کرده، می تواند که در زمره آثار اقتباسی که مورد علاقه اسکار است جای بگیرد. نگاه بی برحمانه ای که فینچر به مقوله ازدواج داشته می تواند یک پُتک بزرگ برای افرادی باشد که عاشق پیشه هستند و فکر می کنند که به شناخت بسیار خوبی از یکدیگر دست پیدا کرده اند. « دختر ناپدید شده » مخاطبش را به تفکر درباره روابط زندگی وا می دارد و به ما اعلام می کند که عشق آتشین می تواند تبدیل به یک گرز آتشین در رابطه شود.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl1.jpgبانویی ناپدید می شود و به زودی همه تصور می کنند که او مرده است،اما آن چه در فیلم “Gone Girl/دختر از دست رفته” واشکافی می شود،ازدواج او است.دِیوید فینچِر اقتباسی ریز بینانه و عمیق از رمان رمز آلود جیلیِن فِلِن انجام داده است.فیلم در سراسر زمان 149 دقیقه ای خود دیدی بسیار دقیق و گاهاً خنده دار و در کل مسحور کننده دارد.این تریلر روانشناسانه پیوندی استثنایی میان فیلم ساز و ماده اولیه است و نگاه فینچِر به عصر فناوری اطلاعات و خشونتی که در لایه های زیرین زندگی کنونی آمریکاییان جریان دارد را به خوبی منعکس می کند.طنز فیلم نیش دار است و بازی های عالی بِن اَفلِک و رُزامِند پایک جلوه خاصی به فیلم بخشیده است.البته فیلم برای پیدا کردن مخاطبان عام باید از حالت فیلمی صرفاً اسکاری خارج شود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl2.jpgبعد از ناکامی نسبی “/The Girl With The Dragon Tattooدختری با خالکوبی اژدها” در گیشه و علی رغم این که فیلم در سراسر دنیا 230 میلیون دلار فروش کرد،به نظر می آید این فیلم آخر دو ساعت و نیمی فینچِر بتواند راحت تر نظر منتقدان سخت گیر و مخاطبان را به خود جلب کند و خود را از فیلمی صرفاً اسکاری به اثری با طیف مخاطبان وسیع تبدیل کند.این مسئله که کارگردان این بار با بودجه ای کم تر (50 میلیون دلار) فیلم را ساخته و فیلم از روی رمانی ساخته شده که به تازگی منتشر شده (2012) و از طرفی اقتباس دیگری از آن صورت نگرفته است،همگی می توانند در موفقیت تجاری فیلم موثر باشند.نکته دیگر این که “Gone Girl/دختر از دست رفته” بر خلاف “/The Girl With The Dragon Tattooدختری با خالکوبی اژدها” تنها یک فیلم قوی از نظر فنی نیست و حرف های بیش تری برای گفتن دارد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl3.jpgفِلِن در اولین تجربه فیلم نامه نویسی خود کاری بزرگ انجام داده و بدون عوض کردن ماده اولیه داستان خود فیلم نامه ای خوب نوشته که به ساختار غیر خطی کتاب وفادار مانده است.(برای حفظ جذابیت فیلم از این جا به بعد را نخوانید.) فینچِر توانسته به خوبی پیچیدگی های عمیق داستان را درک کند و همانند جراحی زبر دست رابطه میان نیک و اِیمی دان (اَفلِک و پایک) را کالبد شکافی کند.(مشابه آن چه در “Se7en/هفت” و “Zodiac/زودیاک” دیده بودیم.) او و فِلِن با هم کاری هم به بررسی رابطه پر حرف و حدیث این زوج پرداخته اند و تصویری واقع بینانه از جهنم زندگی مشترک و این که چقدر ممکن است نیمه دیگر خود را نشناسیم،ارائه داده اند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl4.jpgفیلم برای نشان دادن خیابان ها و فروشگاه های خالی شهر نورث کارتِج ایالت میزوری که توسط بحران مالی سال 2008 آسیب دیده از نماهای ثابت استفاده کرده است.”Gone Girl/دختر از دست رفته” در صبح پنجمین سال گرد ازدواج دان ها آغاز می شود و این دقیقاً همان زمانی است که اِیمی ناگهان ناپدید می شود.نیک ادعا می کند که هیچ اطلاعی از ماجرا ندارد اما مدتی طول می کشد که شک کلانتر راندا بونی (کیم دیکِنز) نسبت به او فروکش کند.بونی بعد از تحقیق و تفحص به این نتیجه می رسد که رابطه این زوج همانند وضعیت مالی شان آشفته و بی سر و سامان بوده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl5.jpgبرای نیک پرونده تشکیل می شود،اما تنها نشان دادن ناراحتی و افسوس برای فرار او از چنگ افراد تیز بینی چون اِلِن اَبِت (میسی پایِل)،که پرونده را علیه او به جریان انداخته،کافی نیست.مدت زیادی نمی کشد که نیک با خواهر دوقلوی خود،مارگو (کَری کون) دیدار می کند و وکیلی قدر به نام تَنِر بُلت (تایلِر پِری) برای خود دست و پا می کند.یکی دیگر از نکاتی که فیلم به آن اشاره دارد،فرهنگ رسانه ای غلط آمریکا است.فرهنگی که تشنه نمایش رسوایی ها است.فیلم نسبت به تاریخچه فیلم های جنایی که پیش از این تولید شده اند،آگاهی دارد؛از آثار پر زرق و برق اِسکات پیتِرسِن و کِیسی اَنتونی گرفته که تا تریلرهای کلاسیکی چون “Rebecca/رِبِکا”،”Diabolique/شیطانی”،”Rosemary’s Baby/کودک رُزماری” و “Fatal Attraction/جاذبه مرگ بار”.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl6.jpgدر سرتاسر ماجرا،خانم دان که گم شده را در قالب فلش بک هایی از روزهای خوش تر زندگی مشترک آن ها در نیویورک می بینیم،جایی که این زن باهوش و زیبا زندگی مجللی داشت.سابقه آشنایی او با نیک که مردی از طبقه کارگر از میانه غربی آمریکا است،کاملاً زیر ذره بین فیلم قرار می گیرد:اولین دیدار آن ها و ازدواجشان در مَنهَتِن،خالی شدن آهسته جیب آن ها که به واسطه بی کاری آن ها از مشاغلشان تشدید می شود و نقل مکان آن ها به زادگاه نیک در میزوری که منجر به فرو رفتن او در ناامیدی و تن پروری می شود،حال اِیمی در ناکجا آباد گیر افتاده و با مردی زندگی می کند که دیگر توانایی شاد کردن او را ندارد.کم کم زمزمه هایی از خشونت در خانه،کم کاری در وظایف زناشویی و بی وفایی به گوش می رسد و چهره های مرموز جدیدی پا به فیلم می گذارند،از جمله دِسی کالینگس (نیِل پَتریک هَریس)،دوست پسر سابق اِیمی و نوئِل هاثورن (کِیسی ویلسِن) که همسایه فضول آن ها است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl7.jpgبه زودی مشخص می شود که رمز و راز این فیلم اتفاقی که برای اِیمی افتاده نیست،بلکه هویت نیک و اِیمی و آن چه که کار ازدواج آن ها را به این جا کشیده،است.سوالی که این زوج در ابتدا عجله ای برای پاسخ دادن به آن ندارند.فیلم نامه فِلِن بین گذشته و حال در حرکت است و گاهی به کنکاش در دفترچه خاطرات اِیمی می پردازد و سر نخ هایی که او برای نیک به جا گذاشته را بررسی می کند اما در تمام این مدت داستان در چند سطح به جلو می رود و اجازه لحظه ای غفلت به بیننده نمی دهد.نهایتاً زمانی که فیلم در نیمه خود چندین نقطه عطف رو می کند،لذت دیدن آن ها نه از باب غافل گیری که بابت عمیق تر شدن داستان حاصل می شود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl8.jpgفینچِر در گمراه کردن بیننگان ید طولایی دارد و در این جا به مواد اولیه فیلم کاملاً تسلط دارد.این اولین باری نیست که ما را در مورد آن چه که می بینیم و این که از دید چه کسی می بینیم به سوال وا می دارد (“Fight Club/باشگاه مشت زنی”) و یا در مورد نقش رسانه ها در ایجاد وحشت در میان عوام حرف می زند (“Zodiac/زودیاک”) و یا با بازی با زمان های موازی درک ما از حقیقت را پیچیده تر می کند (“The Social Network/شبکه اجتماعی”).اما آن چه “Gone Girl/دختر از دست رفته” را فیلمی جان دار می کند،موضع گیری کنایه آمیز آن نسبت به قلب یک رابطه است؛فیلم از خط باریک میان عشق و نفرت،شادی و غم حرف می زند و رفتارهای ظالمانه و سو استفاده هایی که زوج ها بعد از مدتی به دامشان می افتند را به تصویر می کشد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl9.jpgفیلم در قسمت هایی صحنه هایی آشنا از زندگی زناشویی را به تصویر می کشد و زنان و مردان را به خنده هایی تلخ وادار می کند.فیلم ازدواج را همانند یک نمایش می پندارد که در آن هر دو طرف به قرار دادی پای بند هستند که طی آن مجبور هستند به چیزهای مختلفی تظاهر کنند.این نقش بازی کردن از سوی نیک و اِیمی چه در خانه و چه در محیط های بیرون به خوبی رعایت می شود تا این که کم کم همه چیز رنگ کابوس به خود می گیرد.همین طور که فیلم به پایانش که به کتاب وفادار هم هست می رسد،این فکر به اذهان مخاطبان خطور می کند که ممکن است تمام حقیقت را در مورد شریک زندگی خود ندانند؛البته در مواردی همان بهتر که ندانیم!

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl10.jpgاَفلِک در نقش افراد قدرتمند و ثروتمند بازی خوبی ارائه داده اما در این جا ناگهان از عرش به فرش آمده تا بازی در نقش نیک دان را تجربه کند و به خوبی از پس نقش انسانی که به تدریج افول می کند،بر آمده است.پیش تر از اَفلِک به دلیل خشک و مغرور بازی کردن انتقاد می شد اما در این جا او برای بازی در نقش انسانی که با افکار عمومی روبرو است،به خوبی آماده است؛این نقش نسبتاً مشکل است و به میزان مشخصی فروتنی و بازی زیر پوستی احتیاج داشته که اَفلِک این را درک کرده و دقیقاً به هدف زده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl11.jpgعلی رغم آن چه گفته شد،همان طور که از نام فیلم پیدا است،”Gone Girl/دختر از دست رفته” به نقش اول زن تعلق دارد.پایک زنی بلوند و زیبا است و برای بازی در این نقش توانایی های لازم را دارد؛البته عده ای معتقد هستند اندک لهجه انگلیسی او حس یک زیبای آمریکایی را به خوبی منتقل نمی کند.اما با توجه به سوابق او در نقش های مکمل می توان اذعان کرد که او ابهت خاص خود را دارد و روی پرده جذابیت خاصی به نقش می دهد.دیدن او در یکی از مهم ترین نقش های کارنامه بازیگری اش،هیجان انگیز است.صدای اغوا کننده و آرام او،راوی بخش های ابتدایی فیلم است و شخصیت او در فیلم پویایی خاصی دارد:در هر نما شخصیت او می تواند هم زمان آسیب پذیر،خشمگین،حساب گر،قهرمان و نیش دار باشد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl12.jpgاز بخش های خاصی از رمان فِلِن بابت ضد زن بودن انتقاد شد اما فضای فرا جنسی فیلم این ادعا را خنثی کرده و دیدی بی طرف در پیش گرفته است.از طرفی بازی منحصر به فرد پایک طوری است که شخصیت او را فراتر از خفت یا قدرت می برد و او را در کنار نقش اول های هیولا وار و در عین حال قابل ترحم فیلم های فینچِر چون مارک زاکِربِرگ و لیسبِت سالِندِر قرار می دهد.شخصیت هایی که عدم اصرار آن ها به جلب هم دردی بیننده،آن ها را تبدیل به نقش هایی شگفت انگیز کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl13.jpgبازیگران درخشان اصلی به کنار،سایر بازیگران نیز در نقش های خود عالی کار کرده اند و هر نمای “Gone Girl/دختر از دست رفته” به حضور آن ها مزین شده است.آثار دوران رکود را در تمام بازیگران می توان مشاهده کرد،تصویری که از مَنهَتِن گرفته تا کابین های قابل سکونت در منطقه “اُزارکس” (منطقه ای در مرکز آمریکا) به خوبی قابل تشخیص است.تایلِر پِری و نیِل پَتریک هَریس در نقش وکیل متخصص رسانه و دوست پسر سابق بازی هایی غیر کلیشه ای انجام داده اند.میسی پایِل و سِلا وُرد هم در نقش دو شخصیت تلویزیونی پیچ های تندی به داستان داده اند و راوی ماجرای خانواده دان برای دنیای خارج از زندگی آن ها هستند.دِیوید کِلِنِن و لیسا بِینز نقش والدین پر معاشرت اِیمی را بازی می کنند.کیم دیکِنز و کَری کون هم نقش زن هایی را دارند که سعی می کنند دادگاهی عادلانه برای نیک دست و پا کنند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl14.jpgمانند همیشه هم کاران پشت صحنه فینچِر کاری بی نقص و استاندارد انجام داده اند.فیلم برداری جِف کِرونِنْوِت تصاویری حزن آلود و کم نور از عمارت دان ها،ایست گاه پلیس و سایر نقاط شهر نورث کارتِج به تصویر کشیده که حاصل کار طراحی تولید زیبای دانِلد گِرَم بِرت هستند.موسیقی متن الکترونیک و غمگین تِرِنت رِزنِر و اَتیکِس راس با کار کارگردان در هماهنگی کامل قرار دارد و آن ها با اضافه کردن ریتم های سنتی و اُرکِسترال حس تنش زیادی به فضای فیلم افزوده اند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl15.jpgاین بار فینچِر به جای تدوین گر همیشگی خود،اَنگِس وال (که برای فیلم های “The Social Network/شبکه اجتماعی” و “/The Girl With The Dragon Tattooدختری با خالکوبی اژدها” برنده اسکار شده بود) با کِرک بَکستِر هم کاری کرده است.بَکستِر تا آن جا که توانسته فیلم را بریده اما اجازه داده برخی نماها نفس زندگی را به کالبد فیلم بدمند.این فیلمی است که حتی وقتی روی لبه صندلی خود نشسته اید،شما را در خود غرق می کند.محو کردن ها و ظاهر شدن های ناگهانی به صحنه های خشن فیلم جلوه ای قوی تر و اثری توهم زا افزوده است.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl16.jpgاوايل پاييز هر سال يک فيلم استوديويی خيلی عالی اکران می‌شود، روشی برای شروع رقابت اسکار و يادآوری به تماشاچی‌های بزرگسال که هنوز می‌توان در سالن‌های سينما فيلم‌های هوشمندانه و جذاب تماشا کرد. در سال 2014 اين فيلم «دختر از دست رفته/ Gone Girl» نام دارد، اقتباس جيليان فلين از رمان پرفروشش که تحت هدايت کارگردان طراز اول سينما، ديويد فينچر، به فيلم تبديل شده است. فينچر، که با فضاهای تاريک غريبه نيست («هفت / Seven» و «دختری با علامت اژدها / The Gird with the Dragon Tattoo» شاهدی برای اين ادعا هستند)، به خوبی می‌داند که چگونه بيشترين پتانسيل را از «دختر از دست رفته» آزاد کند و حاصل کار 145 دقيقه درام ميخکوب کننده و پر از غافلگيری از کار درآمده است. و گرچه فيلم بازسازی صفحه به صفحه کتاب نيست، اما به خوبی توانسته جنبه های کليدی داستان را به تصوير بکشد از جمله پرسپکتيوهای متعدد (گاهی اوقات غيرقابل اتکای) داستان، اظهار نظر در خصوص معنای «گناه» و «محبوبيت» در فرهنگ رسانه زده امروز و (البته) يک خط داستانی هيچکاکی پر از پيچش و چرخش.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl17.jpgدر اين نقد سعی می‌کنم تا حد امکان از لو دادن داستان فيلم اجتناب کنم، اگر رمان را نخوانده‌ايد شايد بهتر باشد که ديگر به خواندن نقد ادامه ندهيد. هر چقدر تجربه تازه تر باشد، بهتر است. حتی يک خلاصه شسته و رفته از ايده اصلی داستان می‌تواند سهواً چيزهايی که بيننده های ناآشنا با داستان دوست دارند خودشان در حين تماشای فيلم کشف کنند را بر ملا سازد. (افرادی که کتاب را خوانده‌اند در امانند، چون گرچه تغييراتی در فيلم لحاظ شده است، ولی کل داستان فيلم به داستان کتاب بسيار نزديک است، که اين دقيقاً چيزی است وقتی نويسنده کتاب، سناريوی فيلم را نيز می‌نويسد انتظار می‌رود.)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl18.jpgيکی از نکات بسيار برجسته در «دختر از دست رفته»، مديريت ماهرانه است. هر يک از شخصيت‌ها، شخصيت‌های ديگر را مديريت می‌کنند. رسانه‌ها طرز فکر مردم؛ و وکلا و قربانيان رسانه‌ها را اداره می‌کنند. فينچر در اين فيلم چيز جديدی برای مان نقل نمی‌کند، بلکه يادآوری می‌کند که وقتی واقعيت‌ها مخدوش، دستکاری و کتمان می‌شوند، تا داستان جذاب‌تر شود، مفاهيم کوچکی مانند «گناه» و «بی‌گناهی» چطور در دادگاه افکار عمومی معنا می‌شوند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl19.jpgداستان فيلم درباره ناپديد شدن يک زن و اتفاقات مرموزی است که اطراف او رخ می‌دهند، است. نيمه اول فيلم مدام بين پرسپکتيو شوهر به ظاهر پريشان حال، نيک دان (با بازی بن افلک) در رفت و آمد است، به طوری که او در خاطرات روزانه همسرش، امی دان (با بازی رزاموند پايک) به دنبال همسرش می‌گردد. صحنه های مربوط به بازی امی پيش زمينه خوبی از ماجرا ارائه می‌دهند در حالی که بخش‌های مربوط به شخصيت نيک داستان را به جلو پيش می‌برند. پرسشی که در مورد نيک مطرح است، اين است که آيا او واقعاً شوهری بی نزاکت با يک عالمه اسکلت در کمدش است يا اين که چيزی شيطانی‌تر را پنهان می‌کند. فينچر حول اين نقطه مرکزی دست به يک پرسپکتيو خنثی می‌زند و داستان به تدريج وارد قلمرو فيلم «غريزه اصلی / Basic Instinct» می‌شود و با س*ک*س نامتعارف و تا دلتان بخواهد خون تکميل می‌شود. پُل وِرهوفِن(کارگردان فيلم غريزه اصلی) خودش شاهد است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl20.jpgهدايت صحيح دو جنبه کليدی «دختر از دست رفته» برای هر فيلمی می‌تواند دشوار باشد: روايت غيرقابل اتکای فيلم و پرسپکتيوهای متعدد. برای فهميدن اين که چطور اهداف کارگردان همواره منتقل نمی‌شوند نبايد به تماشای چيزی فراتر از «ناپديد شدن النور ريگبی / The Disappearance of Eleanor Rigby» نشست. اما در مورد «دختر از دست رفته» فينچر عليرغم تمام مشکلات موفق می‌شود. و وقتی که اسامی دست‌اندرکاران فيلم در پايان فيلم نمايش داده می‌شود، تصوير واضحی از آنچه رخ داده (و رخ نداده) داريم.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl21.jpgبه نظر می‌رسد که «دختر از دست رفته» عمداً دو فيلم متفاوت است که به هم پيوند زده شده‌اند. نيمه اول عقلانی‌تر و به يک رويکرد پليسی نزديک‌تر است. نيک به شوخی به قسمتی از سريال «نظم و قانون / Law & Order» اشاره می‌کند و حقايقی برای مقايسه [ اين دو] وجود دارند، گرچه اين فيلم يک سر و گردن بالاتر از استانداردهای از پيش معلوم يک سريال تلويزيونی هفتگی ساخته شده است. شباهت‌های فيلم با «غريزه اصلی» در طول نيمه دوم، که پر از صحنه های خشونت آميز است، تشديد مي‌شود. در انتهای فيلم خرده پيرنگ هايی وجود دارند که باعث می‌شوند فيلم اندکی بيشتر از آنچه بايد طولانی شود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl22.jpgبن افلک به مانند کوين کاستنر دو دهه قبل نقش اساسی را در موفقيت فيلم ايفا می‌کند. از منظر بازيگری دو بازی قابل توجه در فيلم ديده می‌شود. رزاموند پايک با بازی نقش امی نقطه عطفی در کارنامه بازيگری خود رقم زده است. با در نظر گرفتن نحوه پيشروی داستان، او کمی شبيه به تاتيانا مازلانی در سريال «يتيم سياه / Orphan Black» است- يعنی تکرارهای متعددی از يک فرد را بازی می‌کند، که هر کدام تفاوت‌های ظريفی با ديگری دارند. بعد، تايلر پری را داريم که گزينه فوق‌العاده ای برای ايفای نقش يک وکيل مدافع کارکشته است. ديدن پری در حالی که از کليشه خارج شده و می‌تواند نقش فردی غير از مادئا[1] را بازی کند، لذتبخش است. نيل پاتريک هريس (در نقش دوست پسر سابق ترسناک امی)، کری کون (در نقش خواهر نيک)، کيم ديکنز (کارآگاه اصلی) و ميسی پايل (يک مجری تلويزيونی الهام گرفته از نانسی گريس) همگی در ايفای نقش‌های مکمل فوق‌العاده‌اند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl23.jpgحتی بهترين تريلرها ،فارغ از اين که از چه تعداد پيچ و خم داستانی و نخود سياه استفاده می‌کنند، هم اغلب مسيرهای قابل پيش بينی را طی می‌کنند. گرچه بخشی از ماجراهايی که در «دختر از دست رفته» رخ می‌دهد قابل انتظار است، ولی پيشرفت خط داستانی گاهی اوقات به قدری مبتکرانه می‌شود که ديگر مهم نيست که آيا غافلگيری‌های متداول جواب می‌دهند يا خير. فينچر و فلين به خوبی می‌دانند که نمی‌توانند با هر پيچشی بيننده‌ها را غافلگير کنند، بنابراين به ما اجازه می‌دهند تا برخی چيزها را خودمان حدس بزنيم تا بقيه چيزها مخفی بمانند. «دختر از دست رفته» فيلم نادری است: تريلری خوشمزه که لذت و کيف زيادی را نصيبمان می‌کند و در عين حال مجموعه ای از نکات اجتماعی را گوشزد می‌کند. «دختر از دست رفته» فيلمی هوشمند، پر پيچ و خم و خونين است که تقريباً هر کسی که طرفدار وحشت است را راضی می‌کند.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl24.jpg“Gone Girl/دختر از دست رفته” دِیوید فینچِر به شکل تعجب آوری خوب است و باب دل زوج هایی است که قصد دارند یک دیگر را نابود کنند.انتظار می رود سر فیلم در گیشه حسابی شلوغ شود.”Gone Girl/دختر از دست رفته” فیلمی مربوط به عصر ما است،زمانی که طلاق گرفتن کافی نیست و زوجین به فکر انتقام مرگ بار از یک دیگر هستند.در ازدواج ناموفق نیک دان (بِن اَفلِک) و اِیمی اِلیِت (رُزامِند پایک) هر یک از زوجین به یک اندازه دروغ گفته اند و خیانت کرده اند،البته تقریباً به یک اندازه.بحث و جدل جنسیتی پس از تماشای فیلم،امر دور از ذهنی نیست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl25.jpgجیلیِن فِلِن در کتاب پر فروش خود ازدواجی پر دردسر در قرن جدید را به رشته تحریر در آورد.دِیوید فینچِر با تکیه بر فیلم نامه ای که به خوبی توسط خود فِلِن تدارک دیده شده،درست به هدف زده است.هیچ کس مثل فینچِر در واشکافی فساد اخلاقی استاد نیست.حال با قرار گیری اَفلِک و پایک در نقش این زوج پر رمز و راز همه چیز برای موفقیت فیلمی که به شکل شرورانه ای گزنده است،فراهم شده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl26.jpgنیک روزنامه نگاری در نیویورک است که به دلیل بحران اقتصادی کار خود را از دست داده و مجبور شده برای ادامه حیات به خانه اش در میزوری باز گردد و با هم کاری خواهر دو قلوی خود،مارگو (کَری کون) کافه ای راه بیندازد.اِیمی،همسر پر معاشرت نیک هم مثل خود او کار نویسندگی خود را از دست داده و سر از غرب میانه آمریکا در آورده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl27.jpgفِلِن که خود از کاری که در نشریه “اِنتِرتِینمِنت ویکلی” به عنوان نویسنده و منتقد داشته بیرون آمده،طعم و مزه از دست دادن شغل را می داند.ساختار کتاب او طوری است که از دید هر یک از زوجین روایت می شود.نقطه آغاز کتاب پنجمین سال گرد ازدواج این زوج است.این دقیقاً همان روزی است که اِیمی ناپدید می شود.در خانه نشانه هایی از یک درگیری خونین به جا مانده و تنها مظنون قتل خود نیک است،البته اثری از همسر حامله او نیست.تا این جای کار را مسلماً متوجه شده اید،اما فاش کردن داستان بیش از این می تواند فیلم را برای افرادی که کتاب را نخوانده اند،لوث کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl28.jpgآن چه باید بدانید شوک آور بودن داستان است که در هر تعلیق و تنش آن عنصر غافل گیری به خوبی مشاهده می شود.فضای فیلم هم چون جهنم است و بازی ها آتشین و سوزان هستند.اَفلِک خوب عمل کرده و آن آدم خوش تیپ همیشگی را کنار گذاشته تا بتواند نقش نیک نگون بخت را به خوبی بازی کند.برای پایک بریتانیایی که بیش تر در نقش های مکمل (“Pride & Prejudice/غرور و تعصب” و “An Education/یک آموزش”) دیده شده،این یک فرصت بوده که او توانسته به خوبی از آن استفاده کند و یک نقش آفرینی به یاد ماندنی را خلق کند.آیا او قالب نقش را به خود گرفته یا نقش روح او را تسخیر کرده؟در هر صورت او فوق العاده و دیدنی است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl29.jpgتمام بازیگران لحظات درخشان خود را دارند-تایلِر پِری در نقش وکیل روباه صفت نیک،کیم دیکِنز و پَتریک فیوجِت در نقش پلیس های مسئول پرونده و نیِل پَتریک هَریس که سابقاً دوست پسر اِیمی بوده،همگی عالی کار کرده اند.از نظر فنی هم کاران قدیمی فینچِر مثل فیلم بردار جِف کِرونِنْوِت،تدوین گر کِرک بَکستِر و آهنگ سازان تِرِنت رِزنِر و اَتیکِس راس با کار خوب خود بر تنش و تعلیق فیلم افزوده اند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl30.jpgفیلم هم مثل کتاب با افکار مردی آغاز می شود که دوست دارد جمجمه همسر خود را بشکافد و جواب سوالات خود را بیابد،”ما چی بر سر هم دیگر آوردیم؟حالا باید چه کار کنیم؟”

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl31.jpg“Gone Girl/دختر از دست رفته” تصویر دو مار را نشان می دهد که در پس زمینه آمریکای رکود زده به یک دیگر زهر می پاشند.حتی زیر نگاه خیره فینچِر و دست پخت تلخ و آتشین فِلِن هنوز تکه هایی از انسانیت برای این زوج باقی مانده است.تکه هایی که شاید بتوانیم خودمان را در آن ها ببینیم؛البته ممکن است از آن چه می بینیم،خوشمان نیاید.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl32.jpgعشق بازی آن ها رویایی بیش نبود:دیدار این زوج جذاب-که هر دو خبرنگار روزنامه های نیویورکی هستند-دیگر تنها به بخشی از گذشته شیرین آن ها تبدیل شده است.در قرار اول،نیک دان (بِن اَفلِک)،مردی از شهری کوچک در غرب میانه که حالا به زندگی در نیویورک عادت کرده،اِیمی اِلیِت (رُزامِند پایک)،که از اهالی مَنهَتِن است را به قدم زنی می برد و او را در مقابل یک نانوایی می بوسد.بعدتر در کنفرانس خبری کتاب “اِیمی شگفت انگیز” که والدین اِیمی برای او نوشته اند،نیک تظاهر می کند می خواهد با اِیمی مصاحبه کند اما از بین دفترچه یادداشت خود حلقه ای بیرون می آورد و به اِیمی پیشنهاد ازدواج می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl33.jpgتا این جای کار مرد تلاش زیادی برای اظهار عشق کرده است.او نقش مرد جذاب را بازی می کند و شاید واقعاً هم مرد جذابی باشد که تنها هدفش رسیدگی به نیازهای همسرش باشد،یک قهرمان به سبک فیلم های عاشقانه قدیمی که با عشقش ازدواج کرده است.اما این چیزها را تنها در فیلم های قدیمی هالیوود می توان دید؛در زندگی واقعی،ازدواج آغاز داستانی متفاوت است.اگر عشق بازی یک فیلم باشد،ازدواج شغلی است که می تواند خیلی زود کسل کننده شود.مرد می تواند فردای اتمام ماه عسل همسرش را نادیده بگیرد و با زنی جوان تر و زیباتر بازی خود را ادامه دهد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl34.jpgآیا تاکنون حتی برای یک لحظه به ذهنتان خطور کرده است که شریک زندگی خود را بکشید؟یا توسط او کشته شوید؟یا اگر نه آیا دیگران چنین توانی در شما می بینند؟این زمینه ای است که در رمان جیلیِن فِلِن و فیلم نامه ای که او نوشته و فیلمی که دِیوید فینچِر ساخته است به چشم می خورد.در میان تمام عناصر آشنایی که در تریلرهای جنایی دیده می شوند -از قبیل ناپدید شدن ناگهانی و مرگ دردناک،انگیزه های تاریک و فریب کاری-عنصر تعلیق آمیز “Gone Girl/دختر از دست رفته” ازدواجی است که رو به تلخی گذاشته و زوج را به حبس ابد در کنار یک دیگر محکوم کرده است.در این فیلم ازدواج هم چون یک زندان است و هر یک از زوجین هم زمان هم زندان بان هستند و هم چنین هم بند و یا حتی جلاد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl35.jpgکمی پس از ازدواج،نیک و اِیمی شغل خود را از دست می دهند.وقتی نیک از خواهر دوقلوی خود،مارگو (کَری کون) از رو به موت بودن مادر خود به دلیل سرطان می شنود،تصمیم می گیرد به شهر کوچک زادگاه خود،نورث کارتِج،باز گردد و اِیمی را هم با خود ببرد.آن ها خانه خود-در واقع خانه اِیمی-را کمی زیر قیمت می فروشند.نیک و مارگو با این پول کافه ای باز می کنند و نیک هم در یک کالج محلی کلاس روزنامه نگاری بر گذار می کند.نیک زمان هایی که در کافه نیست را با دختری جذاب به نام اَندی (اِمیلی راتایْکُفسْکی) سپری می کند،این موضوع باعث تنها شدن اِیمی در خانه می شود.حال این زن باهوش و با استعداد در خانه چه می کند؟این چیزی است که نیک هم نمی داند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl36.jpgیکی از چیزهایی که اِیمی به انجامش علاقه داشت،راه انداختن یک شکار گنجینه برای پنجمین سال گرد ازدواجش با نیک است،کاری که او هر سال انجام داده است:دادن سر نخ هایی که محل اختفای هدایای مختلف را مشخص می کند.اما عصر همان روز نیک متوجه می شود که اِیمی در خانه نیست.علائم خون و درگیری که از کف آشپزخانه پاک شده اند،دلالت بر این دارند که اِیمی دزدیده و یا کشته شده است.صدای مشاجره آن ها در شب پیش از حادثه شنیده شده است و با افشا شدن رابطه نیک با اَندی او تبدیل به مظنون اصلی پرونده می شود؛نه تنها برای راندا بونی (کیم دیکِنز)،سر بازرس مسئول پرونده،که برای همسایه ها و سپس برای رسانه ها.اِیمی دفترچه خاطراتی از خود به جا گذاشته که شک ها و ترس های او نسبت به همسرش را در آن نوشته است.البته اولین سر نخ برای شکار گنجینه امسال او هم در دفترچه آمده است.نیک حالا سه نقش را بر عهده دارد:نقش منفی،قربانی و کاراگاه داستان.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl37.jpgکتاب “Gone Girl/دختر از دست رفته” قالب ادبی جالبی دارد و بیش تر به یک بازی تنیس شباهت دارد که هر فصل آن از دید یکی از زوجین روایت می شود و به خواننده امکان می دهد حوادث را از دید هر دو شخصیت ببیند.فِلِن از این طریق بار خط روایی را هم به خوبی پخش کرده است:نیک از زمان حال می گوید و هم زمان با دنبال کردن سر نخ های بازی شکار گنجینه،به گناهان خود اعتراف می کند،اِیمی اما با دفترچه خاطرات خود در گذشته سیر می کند.این نوع روایت برای کتاب مناسب است اما در فیلم سخت می توان از چنین روشی استفاده کرد.با توجه به این که روایات گاهاً رو در روی هم قرار می گیرند،تایید صحت آن ها مشکل است.در کل فِلِن و فینچِر به خوبی موفق شده اند حس کتاب را به پرده سینما انتقال دهند.در فیلم،شواهد با توجه به کارهای اشتباه او،بر ضد نیک هستند،کارهایی که آن ها را می بینیم.اِیمی را البته بیش تر از دریچه دفترچه خاطرات می بینیم.مانند کتاب،پیچش بزرگ فیلم هم در میانه های آن رو می شود.به این ترتیب منتقدان فیلم هم مانند منتقدان کتاب با این چالش روبرو هستند که آیا باید این پیچش را برای نقد هر چه بهتر فیلم رو کنند یا نه.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl38.jpgاِیمی که از دست همسر تنبل و بی تفاوت خود و زندگی ای که او برایش ساخته عصبانی بوده،مرگ خود را صحنه سازی کرده و در دفترچه خاطرات خود و بازی شکار گنجینه سر نخ هایی قرار داده تا برای همسر خود پاپوش درست کند.او با زیرکی پول کافی نیز برداشته تا بتواند مدتی به صورت بی نام و نشان در منطقه اُزارکس زندگی کند.او با از دست دادن پولش مجبور می شود با دِسی کالینگس (نیِل پَتریک هَریس) که زمان نوجوانی با او رابطه داشته،تماس بگیرد و از او بخواهد تا به او در ویلای دور دست خود پناه دهد.اِیمی که فیلم اعلام عشق نیک به خود را بار دیگر می بیند،تصمیم می گیرد دوباره نزد نیک برگردد اما باید برای غیبت خود بهانه ای دست و پا کند.او برای انجام این کار به یک مرد مجرم جدید احتیاج دارد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl39.jpgدر فیلم “Body Heat/گرمای بدن”،تریلر سال 1981 لارِنس کَسدِن،کَتلین تِرنِر خطاب به ویلیِم هِرت از خود مطمئن می گوید:”تو زیاد باهوش نیستی،درسته؟من از این جور مردها خیلی خوشم میاد.” در آن فیلم هم شخصیت تِرنِر خود را گم و گور می کرد و همه را بازی می داد،تِرنِر البته شخصیتی تند مزاج و تند خو داشت.اما اِیمی درست نقطه مقابل تِرنِر است،زنی مسامحه کار و خون سرد که بازی شکار گنجینه اش آزمونی برای سنجش هوش نیک است.اگر نیک در آزمون قبول شود می تواند هم دم خوبی برای او باشد و در نهایت پدر فرزندان او شود و حتی شاید یک “اِیمی شگفت انگیز” دیگر برای او بیاورد.بخشی از زندگی اِیمی همواره داستان بوده است،درست از زمانی که والدین او در مورد دختر ایده آل خود کتاب نوشته اند:این همان چیزی است که اِیمی را در نقش بازی کردن استاد کرده است.او البته در بازی دادن دیگران هم استاد است،خواه با عشق بازی و خواه از طریق ترس.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl40.jpgفینچِر بعد از آمریکایی کردن “/The Girl With The Dragon Tattooدختری با خالکوبی اژدها”،این بار تلاش کرده نسخه ای وفادارانه تر از رمان پر فروش “Gone Girl/دختر از دست رفته” را به روی پرده بیاورد.آن فیلم در مقایسه با “Gone Girl/دختر از دست رفته” تلاشی عقیم می نماید.نیک و اِیمی شخصیت هایی گیرا هستند و اطراف آن ها هم با بازیگرانی قابل و توانا پر شده است،از کیم دیکِنز گرفته تا دِیوید کِلِنِن و لیسا بِینز که نقش والدین اِیمی را بر عهده دارند.این تنها نیِل پَتریک هَریس است که کمی ناامید کننده ظاهر شده است،زیرا عناصر لازم ایفای نقش خود را ندارد.)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl41.jpgفینچِر در “Se7en/هفت” و “Fight Club/باشگاه مشت زنی” تسلط خود برای به کار بردن خشونت در فیلم را نشان داد و در “Zodiac/زودیاک” هم روش خود برای افشای سر نخ های قتل در تریلری جنایی را به رخ کشید.البته در “The Social Network/شبکه اجتماعی” هم ثابت کرد هیچ زخمی کشنده تر از خیانت یک دوست نیست.اما در “Gone Girl/دختر از دست رفته” علی رغم وجود خون و خون ریزی،زیباترین لحظات،همانند بوسه اِیمی،لحظاتی هستند که آرامش در فیلم موج می زند.چه چیزی شوم تر از نزدیکی دو انسان است که قرار است عاشق باشند اما در عوض در فکر کشتن یک دیگر هستند؟

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl42.jpgخوانندگانی که در کتاب غرق شده اند،قطعاً نسخه فیلمی هم در حین خواندن در ذهن خود ساخته اند.فکر نمی کنم حتی در ذهن بینندگان بازیگری بهتر از بِن اَفلِک فیلم را بازی کرده باشد،همان طور که در ذهن خوانندگان “Gone With The Wind/بر باد رفته” کسی جز کِلارک گِیبِل نقش رِت باتلِر را بازی نکرد.اَفلِک با بازی لطیف و جذاب خود جلوه ای ویژه به این نقش داده است،شکاف چانه او برای نیک دوست داشتنی اما غیر قابل اعتماد ایده آل است.او پیش از این هم نقش آدمی که عاشق بلوف زدن است را بازی کرده است،خصوصاً در کمدی “Chasing Amy/تعقیب اِیمی”؛در “The Company Men/مردان شرکت” او کارمندی زیر دست بود که با از دست دادن شغل خود تنبیه شد.اَفلِک به خوبی در نقش مردی که می فهمد در حال طی کردن راهی است که به نابودی خود او می انجامد،بازی کرده است و با سابقه او این امر تعجب آوری هم نیست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl43.jpgشاید بسیاری خوانندگان در ذهن خود شارلیز تِرِن یا کِیت بِلانشِت را در نقش اِیمی تصور کرده بودند؛هر دو این بازیگران توانایی بازی در نقش زن بلوندی که همسر خود را می آزارد و نیش می زند را دارند.اما در عوض نقش به رُزامِند پایک کم تر شناخته شده رسید.(در میان نقش های هالیوودی او می توان به بازی در “Wrath Of The Titans/خشم تایتان ها” و بازی در کنار تام کروز در “Jack Reacher/جَک ریچِر” اشاره کرد.) ناشناخته بودن او برای توده بینندگان امکان نقش آفرینی بدیع و بکر را داده است.تنها همان قدر از اِیمی ساخته پایک می دانیم که روی پرده می بینیم:او زیبا،با ثبات و هوشیار است.او به هوش اِیمی جان بخشیده است و نشان می دهد که زیباترین چهره ها ممکن است تاریک ترین افکار را داشته باشند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/GoneGirl44.jpgدر فیلمی که ریزبینانه و ظریف است،پایک معجونی از تندی و خون سردی ارائه داده است.او همان اِیمی شگفت انگیزی است که شما هم ممکن است در دامش بیفتید.


iRev.ir-Line

بررسی 7 فاز

فيلم ديويد فينچر پيش از اكران گسترده‌اش در تاريخ 3 اكتبر(11 مهرماه) براي منتقدان به نمايش درآمد. به گزارش ايندي‌واير، اقتباس وفادارانه فينچر از رمان گيليان فلين منتقدان را مسحور كرد. فيلم با هنرنمايي بن افلك و روزاموند پايك داستان زوجي است كه در جريان ناپديد شدن زن متوجه مي‌شوند چقدر كم يكديگر را مي‌شناسند. بازي‌هاي افلك و پايك، كارگرداني فينچر و تيم نويسندگي فلين – فينچر از طرف منتقدان تحسين شدند.

فيلم ديويد فينچر پيش از اکران گسترده‌اش در تاريخ 3 اکتبر(11 مهرماه) براي منتقدان به نمايش درآمد. به گزارش ايندي‌واير، اقتباس وفادارانه فينچر از رمان گيليان فلين منتقدان را مسحور کرد. فيلم با هنرنمايي بن افلک و روزاموند پايک داستان زوجي است که در جريان ناپديد شدن زن متوجه مي‌شوند چقدر کم يکديگر را مي‌شناسند. بازي‌هاي افلک و پايک، کارگرداني فينچر و تيم نويسندگي فلين – فينچر از طرف منتقدان تحسين شدند. به نظر مي‌رسد فينچر به همان سيستم داستان‌گويي سفت و سخت خودش در درام زودياک (محصول 2007) برگشته است. اين يک تريلر طولاني و پيچيده ديگر است که در آن بازجويي‌هاي جنايي سوژه مي‌شوند تا فيلمساز به کشف عميق‌تر و سياه‌تر زندگي آمريکايي بپردازد.
جاستين چانگ (ورايتي): اين تريلر روانشناسانه گسترده و در عين حال از نظر ساختاري سفت و محکم، نشان مي‌دهد که چطور به طرزي استثنايي فيلمساز با مصالحي که داشته جفت شده است. اين فيلم نگاه و بينش فينچر درباره عصر اطلاعات و مجذوبيت هميشگي او نسبت به وحشت و خشونت او را که زير زندگي مدرن آمريکا در جريان است، نشان مي‌دهد. بازي بن افلک برجسته و رزاموند پايک مکاشفه‌برانگيز است. فيلم مي‌تواند ديگر رقباي اسکاري‌اش را عقب بزند.

جان راستکوف (تايم اوت): رمان مجذوب‌کننده گيليان فيلين درباره همسر گمشده تبديل به يک تريلر هاليوودي گرم و خشونت‌بار شده که هر ده سال يک‌بار مي‌توانيد يک فيلم مانند آن را ببينيد. فيلمنامه وفادارانه فيلم را خود نويسنده نوشته است. فيلم به طرز عجيبي سياه است. از آن فيلم‌هايي که باعث مي‌شود اعتمادتان به هوش استوديوها را دوباره به دست بياوريد. (اما متاسفانه اعتمادتان را به اجراي قانون محلي، گزارش جرايم و شايد حتي ازدواج از دست بدهيد)

رابي کولين (تلگراف): در دستان فينچر، آن قصه هوشمندانه اما به طرز مستدلي بي‌نظم تبديل شده به چيزي وحشيانه‌تر و سياه‌تر و البته کنترل‌شده‌تر. يک تريلر نئو – نوآر که باعث مي‌شود مغزتان از هم بپاشد. اينجا چيزي که از گذشته مي‌آيد فقط باعث مي‌شود ابرهاي زمان حال تيره‌تر به نظر برسند.

جافري مک‌ناب (اينديپندنت): اين فيلم يک پيشنهاد فريبنده و بي‌اندازه دشوار و لغزان است و همين هم باعث مي‌شود ديدنش تا اين حد فرح‌بخش باشد. در اين داستان شخصيت‌هاي اصلي همان‌طور با يکديگر بازي مي‌کنند که مخاطب توسط فيلمساز به بازي گرفته مي‌شود. آنها دائما فرش را از زير پاي يکديگر مي‌کشند.

جيمز روکي (درپ): بعد از فيلم اسکانديناوي، تند و لجوجانه و ساديستي دختري با خالکوبي اژدها حالا نکته خوشايندي است که آخرين اقتباس فينچر از رمان پرفروش گيليان فلين به نام دختر گمشده هم شريرانه و هم شوخ‌طبعانه است. فقط خشونت‌آميز نيست بلکه شوخي‌طبعي‌اش هم خشونت‌بار است. دختر گمشده روايت تعليق‌دارش را در حد اعلي با يک‌جور هوش برنده ترکيب مي‌کند. خشونتش آنقدر سريع و تميز است که شما وقتي داريد به چاقو نگاه مي‌کنيد قبل از اينکه متوجه شويد از جاي زخم چاقو دارد خون مي‌آيد.

يان بروکس (گاردين): درنهايت شايد دختر گمشده اتفاقي آنقدرها بزرگ هم نباشد. شبيه طوفاني که در يک فنجان چاي اتفاق مي‌افتد. اما بايد بگوييم فنجان چايش خيلي شيک و هوشمندانه و ظريف است. و طوفاني که در آن اتفاق مي‌افتد آنقدر مهيب است که ما را داخل خودش مي‌کشاند.

تاد مک‌کارتي (هاليوود ريپورتر): اينکه رمان نويسي خودش براي کتاب‌اش اقتباسي سينمايي بنويسد فرصتي کمياب است، اما فلين به‌ خوبي از پس اين کار بر‌آمده و به شکل هوشمندانه‌اي شاخ و برگ‌هاي غيرضروري داستان‌اش را چيده و دراختيار فينچر قرار داده است، با اينکه برخي مي‌گويند در روايت اصلي داستان تغييرهاي اساسي‌اي به وجود آمده اما اين حقيقت ندارد، اين اقتباسي کاملا وفادارانه از چيزي‌ست که درنهايت پويايي، اساس يک ازدواج را به باد انتقاد مي‌گيرد.

مايکل نورداين (ايندي‌واير): فينچر در اين نقطه مي‌تواند به اين افتخار کند که از زغال‌سنگ الماس درآورده، اما فيلمنامه‌ فلين جاهايي تنزل پيدا مي‌کند و ما را به اين فکر وا مي‌دارد که شايد بهتر بود همچين چيزي را کسي مثل دي‌پالما، بيگلو يا حتي ورهوفن برايمان سرو مي‌کرد، درواقع يک کسي که کمتر بخواهد شهوت و چيز شهواني را باحيثيت و‌ اعتبار نشان بدهد. (اگرچه جاي شک دارد که کس ديگري مي‌توانست اين‌چنين غوطه‌وري در خون را با ذوق و شوقي برهم‌زننده چون فينچر به تصوير بکشد)

ديويد ادلستاين (والچر): فيلم به شکل فوق‌العاده‌اي جذاب است، اگرچه با نمايش نمونه‌اي غيرعادي از مردمي تا اين حد آشفته شما را نسبت به زنان، مردان و ازدواج، وسواسي و نامطمئن مي‌کند. با اينکه فيلمنامه را يک زن نوشته است اما نگاه خيره‌ي مردانه بر فيلم حکمفرماست، و اين مرد به خصوص – کارگردان هفت و شبکه اجتماعي – اعتقاد زيادي به ظواهر ندارد، به خصوص ظواهر زنان. دنياي فينچر دنياي نقاب‌هاست، دنياي قلب واقعيت‌ها و تحريف‌هاي زيرکانه و عظيم. حقيقت تنها به يک نظر ديده مي‌شود و به سرعت محو مي‌شود. رسانه دروغ مي‌گويد. ظواهر و آنچه به نظر مي‌رسد، واقعي نيست.


iRev.ir-Line

بررسی Desica

وقتی صحبت از فینچر میاد به خاطر ارادت خاصی که به فیلمهایی چون هفت و باشگاه مشت زنی و حتی زودیاک داریم و لحظه های خوب و لذت بخشی که در گذشته برای ما فراهم کرده با شوق فراوان به دیدن آخرین ساخته ای که به ما پیشکش کرده مینشینیم ولی همیشه باید این نکته را (به خودم) گوشزد کنم که فیلم را تنها با همان فیلم مقایسه کنم با حرفهایی که خودش میزند و نه با دیگر فیلمها و نه حتی با دیگر فیلمهای خود کارگردان.

آخرین ساخته دیوید فینچر دختر گم شده نام دارد که برای ما آغازگر لحظه هاییست که از او انتظار داریم و چندین سال منتظر بودیم تا آنها را دوباره تماشا کنیم. تیتراژ فیلم شروع میشود و مانند اغلب فیلمهای فینچر روی تیتراژ کار شده (البته نه به طور فانتزی بیشتر روی تصاویری که در تیتراژ پخش میشود). بعد از گذر از ساختمان ها به بن افلک میرسیم و داستانی که بی صبرانه منظر شروع وقایع آن هستیم. کماکان فینچر روی فیلمبرداری فیلمهای خود حساسیت زیادی دارد و برای کسی که با قاب فینچر آشناست زیاد سخت نیست که با دیدن چند سکانس از فیلم تشخیص بده که این فیلم فینچره، و این جای بسی خرسندی داره که فینچر قابی که پیدا کرده را از دست نداده و هر روز از اون بهتر از قبل استفاده میکنه و در طول فیلم غیر از یکی دو جا این قاب از دستش در نمیره و همه چیز خیلی خوب به تصویر کشیده میشه.

gone_girl-rosamund-pike-david-fincherاگر صادقانه بخوایم در مورد فیلم صحبت کنیم فیلم نه تنها چیز جدیدی برای ما ندارد بلکه با ترکیب کردن چیزهای قدیمی (مرموزیت Game و پایان نا معلوم زودیاک) به ترکیبی به شدت بد رسیده که در پایان فیلم نه تنها هیچ احساسی مبنی بر اضافه شدن چیزی به ما نسبت به قبل فیلم نداریم بلکه حتی هیچ لذتی هم از فیلم نبردیم و اصلاً با یک فیلم تنها سرگرم کننده هم روبرو نبودیم. فینچر بعد از تمامی این کش و قوس ها و بعد از گذشت این سالها هر روز دارد بدتر میشود و هیچ فیلم بهتری نسبت به گذشته درست نمیکند. اگر در باشگاه مشت زنی تمامی عوامل فیلم خوب بودند ما جلوتر آمدیم و در شبکه اجتماعی به فیلمی رسیدیم که فیلم بدی بود ولی تصویر خوبی ارائه میداد و تیم بازیگری خوبی داشت ولی این فیلم حتی تیم بازیگری خوبی ندارد و تنها نمونه ای که از فیلمهای قبلی فینچر در فیلم مانده همین تصویر سازی به نسبت خوب هست که شاید وقتش باشه پیش بینی کنیم که در فیلم بعدی اش حتی این تصویر خوب رو هم نداریم.

New_GONE-GIRL-_-Rosamund-Pikeتصویر برداری همیشه یکی از شاخصه های کارهای فینچر بوده و در این فیلم نیز او به بهترین نحو بر این مورد نظارت داشته و فیلمبردار کار کشته فیلم با دقت و ظرافت خاص تاریکی قصه خود را در نماهای تاریک و پر دلهره و اضطراب به ثبت میرساند و کمک دو چندانی به فیلم میکند. موسیقی رمز آلود و آرام و دلهره آور و غمناکی که در سراسر فیلم پخش شده کاملا با فضای فیلم سازگاری دارد و کمک بسیاری به بیننده برای درک فضای قالب بر فیلم میکند که هرچند موسیقی ای قابل تامل و شاهکاری نیست ولی کاملا با فیلم هماهنگ است. یکی دیگر از خصوصیت های خوب این فیلم که نه تنها برترین خصوصیت این فیلم که شاید برترین نمونه از کل فیلمهای امسال هم باشه قصه و فیلمنامه به شدت وفادار نسبت به کتاب اصلی است (نویسنده فیلمنامه پیش از این در اواخر دهه ۸۰ کتابی با همین عنوان به چاپ رسانده بود که به شدت پر طرفدار شد و تقریباً همه اهالی کتاب در آمریکا با این کتاب آشنا هستند. همین یکسان بودن نویسنده کتاب و فیلمنامه باعث شد تا فیلمنامه بشدت مانند کتاب باشه تا دیدن فیلم برای کسانی که کتاب را خوانده اند لذت بخش و برای ما که کتاب را حتی ندیده ایم مانند خواندن همان کتاب باشد). انتخاب بازیگران با دقت خاصی انجام شده بود و بهترین نوع آن انتخاب “روزاموند پایک” برای نقش “امی” بود که با توجه به سابقه نه چندان جدی او برای حضور در سینما و میمیک خاص صورت و خصوصیات فیزیکی اش بهترین نمونه بود برای کسانی که کتاب را خوانده و شخصیتی مانند او را در ذهنشان پرورانده اند. ولی به شخصه از نوع بازی بن افلک خوشم نیومد و به نظرم میتوانست خیلی بهتر از این باشه، هر چند تا حد زیادی بن افلک توانست خصوصیات ظاهری و اخلاقی “نیک” را در فیلم ارائه بده ولی انتخابهای خیلی بهتری هم برای کارگردان جز بن افلک وجود داشت که به نظر برای فروش بالای فیلم و عدم شکست تجاری فیلم حضور او در کنار بازیگران نه چندان سر شناس لازم بود و شاید هم کمپانی سازنده اصرار بر حضور افلک در مقام بازیگر نقش اول را داشته. در کل گروه بازیگری بیشتر برای مخاطبانی که قبلا کتاب را خوانده بودند انتخاب شده و سپس گیشه هدف قرار گرفته ولی اگر هیچکدام اینها مد نظر کارگردان نبود و بدون پیش تصور ذهنی از اینکه دیگرانی که این داستان را تجربه کرده اند چه شخصیت هایی را در سر می پرورانده اند  بازیگران را انتخاب میکرد مطمئنا فیلم بهتری از آب در میومد و پیام و مفهوم خودش را خیلی واضح تر و رسا تر بیان میکرد.

Gone Girl desica.ir (4)وقتی به شخصیتهای فیلم نگاه میکنیم و سوالهایی که باید رو از خودمون میپرسیم میبینیم با فیلمنامه ساده و قصه نخ نمایی روبرو نیستیم (هرچند جدید هم نیست) ولی خرده پی رنگ های فیلم و نقاط عطف متفاوت و موازی و چالشهایی که در داستان با آنها روبرو هستیم ما را تا آخرین دقیقه فیلم میکشد و نمیتوانیم به دنبال نکردن فیلم حتی فکر کنیم (یکی از خصوصیات فیلمهای فینچر هم همین است) در ابتدای فیلم نیک را میبینیم که به خانه اش میرود و با توجه به ظاهر خانه و عدم حضور همسرش پی میبرد وی ربوده شده و فورا با پلیس تماس میگیرد. این قسمت اول داستان است که ما با نیک و پلیس همراه میشویم و ضمن چگونگی آشنایی و شروع زندگی نیک و امی که از زبان امی (دفترچه خاطراتش) میشنویم به حل پرونده گم شدن میپردازیم که سوال ها و جوابها جلوی چشمان ما رژه میروند و دائم پیچیده تر میشوند. در این بین که به این ایده میرسیم که یک نفر امی را ربوده است با دوست دختر نیک و رابطه مخفیانه آنها آشنا میشویم و میفهمیم نیک همچین علاقه ای هم به امی نداشته و قصد گرفتن طلاق از او را داشته امی هم به این موضوع از طریق سرد مزاجی نیک در رابطه زناشویی و عدم علاقه به داشتن بچه از او پی میبرد و کم کم با ظاهر خشن نیک آشنا میشویم که امی را کتک میزده و امی از ترس برای خودش اسلحه خریده بود و در اینجای داستان تمامی فکر ما میره سراغ اینکه آیا ممکنه نیک، امی را کشته و او را مخفی کرده باشد؟ آیا همدستی هم داشته؟ و باز هم داستان رنگ عوض میکند. وقتی به ادامه داستان از زبان امی گوش میدهیم میبینیم بیکاری آنها، بی خیالی نیک در زندگی، خیانت پشت پرده، عدم تکیه گاه و پول مناسب و کافی در زندگی مشترک آنها باعث ایجاد انگیزه انتقام از نیک به روشی غیر معمول شده و با توجه به تبحر خاصی که در داستان پردازی داشته برنامه ای را در دراز مدت طراحی میکند که از صحبت کردن با همسایه های ساده لوح و طرح دوستی با آنها گرفته تا نوشتن دفترچه خاطرات دست کاری شده و گمراه کننده و به محض اینکه نیک از او درخواست طلاق میکند نقشه خود را عملی ساخته و صحنه چینی های لازم را انجام داده و فرار میکند طوری که همه چیز کاملا شبیه آدم ربایی مرتبط با قتل به نظر آید.

Gone Girl Zoom1.ir (5)در این بین رسانه ها هم نقشی جدی بازی میکنند و افکار ما، پلیس و مردم را با خود به اینطرف و آنطرف میکشانند و با بزرگ نمایی از یک داستانی که معلوم نیست پشت پردش چی میتونه باشه و تکیه بر مدارک و اسناد تقریبا ساختگی (لبخند یک ثانیه ای نیک در مراسم گم شدن امی و عکس سلفی با کسی که هرگز نمیشناخته) نتیجه گیری ای که دوست دارند را میگیرند و همه را گمراه میکنند. فینچر و فلین (نویسنده فیلمنامه) به طرز آشکاری سعی دارند بگویند رسانه ها ابداً قابل اعتماد نیستند و جز گمراهی به ما چیزی نمیدهند. حتی نیک هم از این گمراهی در امان نمیماند و وکیلی انتخاب میکند که مجری تلویزیون بطور غیر مستقیم به او میگوید این را انتخاب کن و در ادامه میبینیم که مجری و وکیل به نوعی با هم رفیق هستند و وقتی ترتیب مصاحبه نیک در تلویزیون داده میشود مجری برنامه احتمالاً به درخواست وکیل با نیک راه میاید و علیرغم رسوایی های اخیر نیک در جامعه که از همین رسانه سرچشمه گرفته بود با جور دیگر نشان دادن ماجرا این بار هم رسانه در خط دادن به بیننده موفق است و باعث میشود بیننده نتیجه ای را بگیرد که رسانه میخواهد: نیک مقصر نیست.

همین مسئله باعث میشود امی – که در شهر دیگری پناه برده بود و بخاطر اینکه تمامی داراییش را ازش دزدیده بودند مجبور شد پیش دوست پسر سابق خود برگردد و از او پناه بخواهد – خود را در خطر باخت ببیند و به فکر چاره جدیدی افتاد و بهترین آنها چیست؟ بازگشت به سوی همسر خود و اینبار بازهم با بازسازی صحنه و به قتل رساندن دوست پسر سابقش جوری که اینگونه نمایان شود که او ربوده و مورد تجاوز قرار گرفته (مسئله ای که یکبار دیگر در قبال یکی دیگر از دوستانش هم این کار رو انجام داده بود) و اینبار باز هم رسانه ها با یک بلندگو در دست نتیجه گیری دلخواه را انجام داده و ذهنیت ها را به سوی خود میکشانند که البته امی در بازپرسی ای که در مقر پلیس از او به عمل آمد تلنگری به افسر پلیس از این بابت انداخت که اگر او برنگشته بود بخاطر اینکه پلیس هم همان راهی را رفته که رسانه ها خواسته بودند الان نیک در زندان بود و چند روز بعد به جرم قتل وی به اعدام محکوم و کشته میشد. مسئله ای که اینروز ها کم از آن نمیبینیم و قضاوت های ما (انسانها) چه در جایگاه بیننده چه در جایگاه قاضی و چه در جایگاه مجری قوانین (پلیس) آنچنان هم درست و منطقی و بر مبنای واقعیت امر نیست.

New_Gone-Girl-06امی هر چه به جلوتر میرویم یک قدم از نیک پیش است و همیشه (یا در اکثر مواقع) حرکاتی رو انجام میده که نقشه پیشین نیک رو خنثی میکنه، یک جنگ یا جدال زناشویی کامل که هیچکدام از طرفین به دیگری مهلت فرار نمیدهند و میخواهند او را محاکمه کنند آنهم به دست خودشان. امی پنج هفته است که به خانه برگشته و قرار است به همراه همسرش (نیک) در یک برنامه جنجالی تلویزیون مصاحبه ای داشته باشد، نیک که بعد از یک ماه کلنجار رفتن با خودش هنوز با هم بستر شدن با امی واهمه دارد و تصمیم میگیرد که راز قاتل بودن امی را در تلویزیون فاش کند و از حقایق پرده بردارد ولی قبل تمامی این ماجراها امی به نیک میگوید حامله است و از او بچه دار شده (که با توجه به عدم هم بستر شدن آنها در این مدت که تعجب نیک هم از همین بوده سخت نیست بفهمیم این بچه شاید بچه معشوق سابقش باشد که او را به قتل رسانده و به گونه ای به او تجاوز کرده! ) و نیک در شوک فراوان که نمیتواند تصمیم درستی بگیرد و از خواهرش کمک میخواهد و او هم نمیتواند چیزی بگوید سرانجام به طور اجبار ۱۸ سال زندگی دیگر در کنار امی با تمام بلاهایی که ممکن است سرشان بیاید را به از دست دادن فرزند احتمالی اش ترجیح میدهد.

Gone Girl Zoom1.ir (3)فیلمنامه ای که برای این فیلم نوشته شده فوق العاده اثر بی نقص و دقیقی است که اگر امسال به عنوان بهترین فیلمنامه اقتباسی هم شناخته شود نباید چندان تعجب کنیم. در حقیقت ما با یک تریلر روبرو هستیم که از قلب یک درام بیرون آمده و از نظر روانشناختی به جنبه های مختلف زندگی مشترک و مشکلاتی که بر سر راه زوجین وجود دارد میپردازد چیزی که بیشتر من را تا حدی یاد “ماه تلخ” پولانسکی میندازد. وقتی زن و شوهر با هم آشنا میشوند همه چیز خوب است و به قول خودمان گل و بلبل، ولی وقتی مدتی از زندگی میگذرد مشکلاتی چون از دست دادن عزیزان (مادر نیک) بی پولی و بیکاری های ممکن سبب از بین رفتن علاقه و کم کم منجر به کارهای نا خواسته ای میشه که هیچکدام از ته دل شاید راضی به انجام آن نباشند؛ قاتل نشان دادن نیک و خیانت نیک به امی. و مهم نیست چه اتفاقی میافتد و چه کسی چه کاری انجام میدهد، وقتی زن و شوهر یک زندگی را شروع کردند باید در کنار هم بمانند، صبر داشته باشند تلاششان را برای شکل گیری دوباره زندگیشان بکنند.

همانطور که در فیلم دیده شد (یا بهتر بگم دیده نشد) این بود که چه کسی واقعاً گناه کار است؟ آیا گناه اصلی گردن مرد است که به خاطر جذابیت فیزیکی یکی از شاگردانش با او وارد رابطه عاطفی میشه و تا جایی پیش میره که از امی طلاق بگیره؟ آیا مقصر اصلی امی است که طوری صحنه سازی میکند تا مرد بخاطر قانون اعدامی که در ایالت شان وجود دارد کشته شود؟ به نظر من مقصر اصلی کسی نیست جز رسانه ها که با ایجاد جو هایی که خودشان میخواهند هیچ اهمیتی به سلامت جامعه و پایداری خانواده ها نمیدهند و در حقیقت به هیچ چیز فکر نمیکنند جز سود خودشان و تا وقتی این مردم باشند که هرچه رسانه ها گفتند به راحتی قبول کنند ، رسانه ها هم کار خودشان را میکنند و تمامی توانشان را به کار میگیرند تا سلامت روان یک جامعه را به نابودی بکشانند.

New_o-GONE-GIRL-DAVID-FINCHER-570وقتی که صحنه به صحنه فیلم پخش میشود و ما دقیق و موشکافانه به فیلم نگاه میکنیم میبینیم که فینچر تمام تلاشش را کرده که سنگ تمام بگذارد و ما را وارد ماجرایی پر رمز و راز کند که در طی این سفر ۱۵۵ دقیقه ای سرخوش شویم و با رضایت تمام از سالن بیرون بیاییم ولی این منجر نشده که دختر گمشده (یا یک ترجمه دیگر: دختر از دست رفته) به عنوان بهترین فیلم فینچر تا کنون یا حتی بهترین نمایش فیلمهای امسال شناخته بشه و همیشه احساس میکنیم چیزی در فیلم کم است گاهی احساس میکنیم که نقش نیک برای افلک زیاده ولی در جاهایی هم میبینیم از پس نقشش عالی بر اومده، گاهی از موسیقی شاکی میشویم و گاهی هم نه، گاهی روزاموند را جذاب و خونسرد میبینیم و گاهی به شدت نگران، و این گاهی ها در سرتاسر فیلم ادامه دارد و در آخر فیلم وقتی آنگونه تمام میشود نمیدانیم که واقعاً از فیلم خوشمان آمده یا بدمان. دختر گمشده روی لبه ای راه میرود که با کوچکترین لغزش به بدترین لحظه سینمایی تبدیل میشود و با کمترین توجهی به بهترین تجربه سینمایی، و این گاه و بیگاه ها کاملا در شخصیتها هم دیده میشوند که گاهی خوب هستند گاهی بد، گاهی عاقل گاهی احمق و از همه اینها میتوانیم نتیجه بگیریم که فینچر مخصوصا ما را روی لبه پرتگاه راه میبرد ولی به شدت مراقب ماست که از لبه به پایین پرت نشویم و بلایی سرمان نیاید درست مانند زندگی زناشویی نیک و امی که روی لبه پرتگاه بنا شده و این همان چیزی هست که خانم فلین نویسنده داستان و فیلمنامه انتظار داشت خواننده داستان و بیننده فیلم  حس کند که دیوید فینچر با سابقه درخشان در تولید فیلمهای مرموز و دلهره آور و گیج کننده به خوبی از پس این موضوع بر می آید. پس اگر ما از فیلم بدمان میا