تقدیر – Predestination

7.5

تقدیر – Predestination در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

تقدیر (Predestination) یک فیلم در سبک علمی–تخیلی و مهیج به کارگردانی برادران اسپیریگ است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به ایتن هاک، سارا اسنوک و نوآه تیلور اشاره کرد. فیلم‌نامه فیلم بر اساس داستان کوتاه “—همه شما زامبی‌ها—” اثر رابرت آنسون هاین‌لاین نوشته شده است.

خلاصه داستان : این فیلم روایتگر زندگی مردی می باشد که در آخرین ماموریت خود، به پیدا کردن یک جنایتکار که در زمان سفر می کند فرستاده می شود و…

نقد فیلم تقدیر - Predestination
نقد و بررسی فیلم تقدیر – Predestination
بازیگران فیلم تقدیر - Predestination
بازیگران فیلم تقدیر – Predestination
نقد و بررسی فیلم تقدیر - Predestination
نقد و بررسی فیلم تقدیر – Predestination

تریلر فیلم تقدیر – Predestination


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

media/kunena/attachments/1598/Predestination3.jpg«تقدير/Predestination» مصداقی از فيلم‌های معروف به «زير و رو کن» است. به عنوان يک فيلم علمی تخيلی کم بودجه، «تقدير» خيلی خوب انتظارات مخاطبش در خصوص دامنه توجه و سطح تمرکز را برآورده می‌کند. اين که فيلمنامه منطقی و قابل قبول است يا مثل پنيرهای سوئيسی پر از چاله و چوله است به درک بيننده از سفر در زمان و حلقههای علّيت بستگی دارد. روايت داستان کاملاً به يک پارادوکس پيچيده و لذت فرد از تماشای «تقدير» به حل اين معما قبل از اين که کارگردان عمداً پرده از آنچه در حال رخ دادن است بردارد- اتفاقی که در يک يا دو دقيقه آخر می‌افتد- بستگی دارد.

media/kunena/attachments/1598/Predestination2.jpg«تقدير» برای جماعت انديشمند در قالب علمی تخيلی تعريف می شود. تقدير را نه می‌توان فيلمی اکشن محور قلمداد کرد و نبايد آن را با يک کار بلاک باستر اشتباهی گرفت. خط داستانی فيلم حول شخصيت‌ها شکل گرفته و به تدريج باز می‌شود. فيلم فاقد سکانس‌های جلوههاي ويژه عظيم است. «تقدير» فيلم ايدهها است؛ فرقی هم نمی‌کند که اين قضيه را قبول داشته باشيد يا نه. «تقدير» برای آن‌هایی که تصميم گرفته‌اند با برادران اسپيريگ (که قبلاً فيلم خون آشامی «روزشکن ها/DayBreakers» را ساخته‌اند) به سواری بروند صحنههای هيجان انگيز متعددی را رقم می‌زند که هر کدام در چارچوب کلی داستان خيلی خوب و منطقی از آب در آمده‌اند.

media/kunena/attachments/1598/Predestination1.jpgبرادران اسپيريگ از داستان کوتاه رابرت هينلين (۱۹۵۹) به عنوان پايه فيلمنامه «تقدير» استفاده کرده‌اند. فيلم مؤمنانه از جنبههای سفر در زمان استفاده می‌کند، بنابراين نمی‌توان گيرایی اين جنبه ها را به پای فيلم‌سازها نوشت. با افزودن المان کارآگاهی مربوط به تروريستی که در زمان سفر می کند و به «فيزل بُمبر» معروف است به داستان اصلی، آن را طولانی‌تر کرده‌اند. به دليل اين که «تقدير» به شدت به داستان هينلين به نام «همه شما زامبی‌‌ها» وفادار است، چشم انداز ديگری از جهان در نيمه دوم قرن بيستم ترسيم می شود. از نظر هينلينی که داستان را در سال ۱۹۵۹ ‌نوشته دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ميلادی به مراتب پيشرفته تر از آنچه واقعاً بوده‌اند به نظر می‌رسيدند. برادران اسپيريگ تصميم گرفته‌اند که تاريخ‌ها را تغيير ندهند تا ما با نسخه داستانی شده ای از اواخر قرن بيستم مواجه شويم.

media/kunena/attachments/1598/Predestination4.jpgصحبت درباره داستان بدون لو دادن نکات مهم آن خيلی سخت است. لذا به اين بسنده می‌کنم که قهرمان بدون نام داستان، با بازی اتان هاوک، مأمور ويژه جایی به نام «هيئت موقتی» است. وظيفه او سفر در زمان با استفاده از ماشين زمانی است که ما را به ياد کيس ويولن می‌اندازد. او برای انجام مأموريت‌هايش به سال‌های مختلفی ۱۹۴۵، ۱۹۶۳-۶۴، ۱۹۷۰ و ۱۹۷۵ سفر می‌کند تا بتواند ردپای تروريستی خطرناک و فراری را بگيرد. او در اين مسير، که اغلب به شکل يک متصدی بار ظاهر می‌شود، با فردی (با بازی سارا اسنوک) مواجه می‌شود که داستان بسيار جالبی دارد.

media/kunena/attachments/1598/Predestination5.jpgعنوان «تقدير» با درونمايه مرکزی فيلم عجين است. مفهوم آزادی اراده برای افرادی که خود را در زمان محدود می‌کنند اغلب محلی از اعراب ندارد. اما برای فردی که خارج از مرزهای زمانی زندگی می‌کند، دغدغه های تغيير آينده قابل اغماض نيستند. اما به واقع زمان مؤلفه ای سيال است يا ايستا؟ آيا اتفاقات، از قبل تعيين شده‌اند و قابل تغيير نيستند؟ آيا تمام لحظات گيتی از قبل مقدر شده‌اند؟ اين‌ها پرسش‌های اساسی هستند که مطرح می‌شوند اما لزوماً فيلمنامه برادران اسپيريگ پاسخی به آن‌ها نمی‌دهد. آن‌ها نمی‌توانند اين موضوع را در حد فهم دستهای از مخاطبان پايين بياورند.

media/kunena/attachments/1598/Predestination6.jpgاتان هاوک مثل هميشه نقش محدودش را، که بيشتر به قدرت آن اهميت می‌دهد تا به اجرايش، به خوبی ايفا می‌کند. در فيلم صحنه‌هایی وجود دارند که هاوک به نقش مکمل داستان سارا اسنوک تبديل می‌شود. در واقع، به دليل دامنه مورد نياز شخصيت اسنوک، او بايد برتر و غالب باشد. سابقه کاری اسنوک ترکيبی از فيلم‌های سينمایی و کارهای تلويزيونی است اما هيچ يک از کارهای قبلی او تا اين حد پرزحمت نبوده است. اسنوک مسير زيادی را برای افزودن المان انسانی به آنچه ممکن بود – در غير اين صورت- داستانی سرد و حساب شده باشد طی می‌کند.

متأسفانه بايد بگويم که فيلم برای جلب مخاطب عام بيش از حد پيچيده و هوشمندانه است. اين فيلم می‌تواند مورد علاقه قشر متفکر جامعه قرار بگيرد. اگر «تقدير» مشکلی داشته باشد، آن مشکل مربوط به مدت زمانش است؛ تا نيم ساعت ديگر را می‌شد به اين کار اضافه کرد. تخصيص تنها يک ساعت و نيم به اين فيلم، «تقدير» را به اثری بی بنيه تبديل کرده است. با اين حال، عليرغم اين اشکالات، «تقدير» هرچه نباشد اما جاه‌طلبانه است. از فرصت‌ها به خوبی استفاده می‌کند و در آخر مخاطب حواس جمع را خوشحال می‌کند. فيلم‌های علمی تخيلی اغلب با درونمايه فضا سر و کار دارند. [اما] فيلم‌هایی مانند «تقدير» که به موضوعات ديگر ربط دارند اغلب به حاشيه رانده می‌شوند. از منظر فروش، «تقدير» نيز از معضل فوق رنج خواهد برد. اما برای افرادی که قدر اين نوع داستان گویی را می‌دانند، اطلاع از وجود اين فيلم دليل کافی برای تماشايش است.


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

media/kunena/attachments/2376/Predestination-2Copy.jpgتقدیر فیلمی است که با داشتن پس زمینه یک داستان خوب و تلخ و متفاوت انسانی،در پیش زمینه اما به تشتت فلسفی و نیز فرمی می رسد.می توانست همان پیرنگ اصلی را به دور از آن تشتت و به صورتی انسانی پیش ببرد و کمی حرف انسانی بزند اما گرفتار و مستاصل جهش های زمانی و خودخوری فلسفی شدن همانا و مخاطب را گرفتار و مستاصل کردن و فریفتن،همانا. در ابتدا پیش از عنوان بندی،فردی را می بینیم که جهت خنثی کردن بمب با یک کیفِ ساز موسیقی و کیفی دیگر به جایی میرود و آسیب می بیند و پس از جراحی،عازم ماموریت جدید میشود؛فیلم نام او را از تماشاگر مخفی می کند؛چرا که برایش طرحی ریخته است.تنها باید بفهمیم متصدی بار است و بعد در زیر لایه ی ظاهری در یابیم که او مامور سازمان “دایره زمانی”است-خیلی دیر-.پس از عنوان بندی با متصدی بار و یک مشتری مواجه می شویم.

مشتری،داستانش را تعریف می کند؛فلاش بک می خورد به گذشته او؛شخصیت،زندگی و ماجرای رفته بر او.این تمهید-فلاش بک-شخصیت سازی می کند اما اگر قرار است که با فلاش بک،شخصیت و گذشته اش را نظاره کنیم و در آن فضا و احوال او حضور داشته باشیم و در نتیجه با وی همذات پنداری کنیم،دیگر نریشن همراه با فلاش بک چیست؟! جز توضیح واضحات،کارکرد دیگری دارد؟ این اضافه کاری،تصور حضور تماشاگر در فیلم را در هم می شکند؛تصوری که در وضع مناسب،منتج به این می گردد که تماشاگر،تجارب شخصیت فیلم را از آنِ خویش کند و رنج او را رنج خود. ضمن قصه ی شخصیت اصلی-جان-جین-،گزارشی از بمب گذار شکست خورده در ابتدای فیلم می شنویم ولی این گزارش تبدیل به ماجرا نمی شود؛به این دلیل که فیلم درگیر جهش های زمانی و نیز ماجرای جین-جان می شود و از پرداختن کافی به گزارش کوتاهی می نماید.قرار است به گذشته بروند و به دنبال اینکه بمب گذار کیست؟ در حالی که اگر ابتدا میدانستیم که او کیست و سپس چگونگی جلوگیری از اقدامات او برایمان مطرح میشد؛درگیری حسی،لحظه به لحظه بر ما اثر می گذاشت و تعلیق شکل میگرفت.ولی در حالت فعلی،تنها چند ثانیه ی کوتاه پس از مطلع شدن از اینکه بمب گذار کیست،متعجب و شوک می شویم.

media/kunena/attachments/2376/Predestination-3Copy.jpgگرایش فیلمساز و شخصیت پردازی او به سوی جین-جان معطوف است و از این طریق اعلام موضع ضد مردم و جامعه بودن خویش را بر تماشاگر تحمیل می نماید؛از عدم حضور متعین مردم در فیلم گرفته-می شنویم از تلویزیون که خیلی از مردم شهر را ترک کرده اند ولی این خیل را نمی بینیم- تا قانون سازمان “دایره زمانی” که حرف زدن با مردم را انحراف از ماموریت می داند و دیالوگ های شعاری و ضدمردمی جان-جین که مردم را مسبب بدبختی ها و مصائب خویش قلمداد می کند.جین اگر به ادعای خود؛باهوش بود،فریب مردی سر راهی را نمی خورد تا چنین بدبخت شود؛پس باهوش بودن و ریاضی و فیزیک جز برچسب هایی بی کارکرد،فایده دیگری ندارند و فزاینده بر شخصیت نیز نیستند.

فیلمساز علیه اختیار است و او،فردیت و اختیار،مغلوب تقدیر و سرنوشت اند. در ادامه می رسیم به زمان پس از عمل تغییر جنسیت؛یک سکانس خوب-چه در بازی و چه در اجرا-و تنها سکانسی که فرم می گیرد و حس می رساند و به زعم نگارنده جزئی است که به کلِ شکل نگرفته ی فیلم می ارزد:سکانسی است که جین به تمرین صداسازی می پردازد تا بتواند شبیه مردان سخن بگوید؛دوربین از پشت پرده نیمه باز اتاق بیمارستان،او را محصور و تنها در قاب می گیرد و بعد حس تشویش و حیرانی و ترسِ گذار تلخ از دنیای زنانه به مردانه که با کلوزآپ چهره و بازی حسی سارا اسنوک و مکث وی بر اسم خود که دیگر جین نیست و قطره اشکی که به آرامی فرو می ریزد به خوبی به تماشاگر می رسد؛بدون لغزش به ورطه سانتی مانتالیزم.نیمه اول فیلم قابل تحمل و دارای منطق دراماتیک است و دارای لحن یکدست،تا زمانی که متصدی بار پیشنهاد میدهد مبنی بر اینکه آن مرد خیانت کار را سر راه جین بگذارد و به تبع آن؛جهش در زمان.از این لحظه به بعد،لحن و فرم به کلی با نیمه اول تقابل دارد.

نوع اجرای جهش در زمان کاملا کمدی می نمایاند؛چرا که از ابتدا چنین جهشی را از متصدی بار ندیده ایم و لحن فیلم چنین نیست،فلذا فیلم دو لحنی و دو پاره میشود؛در نیمه اول؛روایتی دراماتیک در جریان است.در نیمه دوم؛مدام جهش در زمان کمدی.چرا کمدی؟به یاد بیاورید فیلم ملاقات کننده ها(1) و نحوه سفر در زمان شان را.از طرفی تکانه هایی که پس از هر بار جهش در زمان بر بدن این دو نفر-در فیلم تقدیر- می افتد؛یادآور لورل و هاردی و لحظاتی است که برخوردی با شیی داشتند.و نسخه بدل ایرانی اش هم سریال پاورچین.

media/kunena/attachments/2376/Predestination-4Copy.jpgفیلم از لحاظ فرمی-خصوصا نیمه دوم-مغشوش است و مخاطب فریب-البته مخاطب تکنولوژی زده-؛در جایی از فیلم که متصدی بار،جان را به 1963 می برد و او را با سلاحی به ملاقات آن مرد خیانت کار می فرستد.جان منتظر است که ناگهان با جین تصادم می کند ولی در کمال اعجاب،جان خودش همان مرد خیانت کار می گردد!همان دیالوگ ها را که پیش از این در داستانش از قول آن مرد نقل کرده بود را به زبان می آورد!متصدی بار در این بین به سال 1970جهش می نماید و پس از کتک کاری با بمب گذار شکست خورده و قسر در رفتن او؛به 1964 می جهد-یک سال پس از 1963 که جان و جین اولین ملاقات شان را داشتند-او در ساختمانی و در حال نظاره کردن منظره ای-که ما نمی بینیم-از پنجره می باشد،قطع می شود به جان و جین در حال صحبت؛به طبع این نقطه نظر متصدی بار باید باشد.رابرتسون می آید و پس از گفت و گو با متصدی بار و قطع هایی که مدام به گفت و گوی جان و جین زده می شود؛به طبع می رساند که این دو رویداد هم زمان هستند.

ولی کمی بعد متوجه می شویم که متصدی بار در بیمارستان است-همان ساختمان- و آمده که بچه جین را برباید!پس جان و جین را چرا در این بین می دیدیم؟آنها که نمی توانند هم در اولین ملاقات شان باشند-با همان لباس ها-و هم بچه شان در این بیمارستان آماده رباییدن!مخاطب با چه تمهیدی باید متوجه غیر همزمان بود این دو رویداد گردد؟ سینما کلاس محاسبات عددی،فیزیک،انتگرال گیری معین و مغزداغ کردن مخاطب و در نتیجه گریز خیل مخاطب از سالن سینما-ببخشید سالن کلاس-به جرم اینکه آمده اند سرگرم شوند،نیست.نه جای انتگرال گیری معین که جای ایجاد شخصیت و زمان و مکانِ معین است.مخاطب،خستگی و فشارهای فکری زندگی اش را پشت در سینما گذارده تا در فراغ بال،دمی بیاساید.نه اینکه ماشین حساب فکرش را راه بیاندازد و پی در پی زمان ها و سال ها و روزهای اعلام شده در فیلم را حساب کند تا دریابد الان چه سالی هستیم و خود؛”مختصات یاب زمان” فیلم شود.تفکر،فرایند پس از فیلم است نه در حین فیلم.

media/kunena/attachments/2376/Predestination-5Copy.jpgمتصدی بار می جهد نزد جان و او را به 1985 می برد.بمب گذار شکست خورده هنوز دستگیر نشده است.از اینجا به بعد بیانیه ی فیلمساز در دفاع از تروریست-بمب گذار-شروع می شود؛به یاد بیاورید صحبت های رابرتسون با متصدی بار را درباره بمب گذار؛”همه ما چیزهای زیادی از او یاد گرفتیم،سازمان،پیشرفت نمی کرد،اگر او نبود!” بالاخره قرار است جلو جنایت او گرفته شود و فیلم و سازمان،ضد او هستند یا طرف او؟سخنان بمب گذار در لحظات پایانی فیلم-در دفاع از خویش-و نیز انفعال و پاسخ های سردستی متصدی بار و از طرفی جانبداری شخصیت سمپات فیلمساز-جین-جان از بمب گذار؛همه به دفاع فیلم از بمب گذار صحه می گذارند. در پایان؛متصدی بار با سلاح به مغازه لباس شویی می رود؛خودش را با شمایلی متفاوت-موی بلند به همراه ریش-می بیند.

متوجه می شویم او بمب گذار است.او را می کشد؛که کشتن نیز تحمیلی است.در اینجا راز پنهانی فیلم بر تماشاگر هویدا می گردد؛که بمب گذار همان متصدی بار است.قطع؛به متصدی بار و جان در حال صحبت،قطع به متصدی بار که حالا نویسنده شده و همان داستان جان را با همان تخلص-مادر ازدواج نکرده-می نویسد!از صندلی بلند می شود،دکمه های پیراهن اش باز است؛آثار جراحی را در سینه و شکم او-به همان صورت که در جین بود-می بینیم!حیرت آور است!جین همان جان،همان متصدی بار،همان بمب گذار،همان بچه،همان فیلمساز،همان مختصات یاب ترانسفورماتوری! و همه و همه یک چیز واحد بودند!و مخاطب فریب بزرگی خورده است.

media/kunena/attachments/2376/Predestination-6Copy.jpgپناه بردن به هذیان و از هم گسیختگی زمانیِ فاقد مکان و فضا،سینمای مدرن نیست بلکه نشانه ی ترس از واقعیت و مواجهه با آن،خود و جهان زیستی خویش است.تشتت در زمان-چه زمان دراماتیک و چه زمان واقعی-منجر به تشتت حسی مخاطب می گردد.از طرفی نیز زمان و مکان لازم و ملزوم یکدیگر هستند؛بدون زمان،مکانی نیست و بدون مکان،زمانی.گذر زمان بدون گذر و تغییر مکان،ممکن و محسوس نیست و همچنین است اثر زمان بر فیزیک جسمانی.اما چگونه می شود که در فیلم های به اصطلاح Time travel)سفر در زمان)،در زمان،عقب و جلو رفت و نه با کاهش سن مواجه شد و نه با افزایش آن؟نه با اثری بر جسم؟(2) با گریز از واقع و مفروض گرفتن شرایط،ممکن است ولی در این صورت،نهایت؛هیجان و اعجابی کاذب،دست تماشاگر را می گیرد و نه حس. چرا که حس در تقابل با فرض است.گریز از واقع،گریز از مخاطب انسانی-واقعی،باور و حس اوست؛مخاطب های خسته از واقعیت و ناتوان از تحمل آن را شاید بشود با فرض و اوهام سرگرم نمود.نگاه داشتن هر دو گروه مخاطب-طالب حس و گریزان از حس-در فضا و لحن کمدی ممکن است؛مانند فیلم بازگشت به آینده یا ملاقات کنندگان.

(1):The Visitors-1993-Jean-Marie Poiré

(2): فیلم “اثر پروانه ای” جهش در زمان را با لحاظ نمودن تغییرات سن و جسم،بهتر از سایرین اجرا نموده است.


iRev.ir-Line

بررسی taftish

اگر فیلم رو دیدید و چیزی نفهمیدید اینجا را بخوانید!

این فیلم بی نظیر محصول سال 2014 هست، یک فیلم علمی تخیلی که ابتدای فیلم اصلا انتظار چنین ژانری را ندارید و محیط و شخصیت ها اصلا به یک فیلم علمی تخیلی نمیخورند اما یکدفعه فیلم شما را غافلگیر میکند و شما با یکی از پیچیده ترین فیلم های علمی تخیلی روبرو میشوید.

موضوع فیلم بر اساس دو تناقض بزرگ شکل گرفته است. اول این که اگر به گذشته سفر کنیم و والدین خودمان را قبل از ازدواج بکشیم چه اتفاقی می افتد و آنگاه ما چطور وجود خواهیم داشت که بخواهیم این کار را انجام بدهیم؟! دومین سوال که ابتدای فیلم هم شخصیت اصلی فیلم به زبان می آورد این است که اول مرغ بوده است یا تخم مرغ؟! حالا این سوالات عجیب ساختار فیلمی را تشکیل داده اند که حداقل باید دوبار آنرا به دقت ببینید تا متوجه اصل ماجرا بشوید.

ماجرا از آنجایی شروع میشود که ماشین سفر در زمان اختراع شده است و این اختراع پرتابل هست و به صورت یک کیف دستی توسط شخصی که میخواهد در زمان سفر کند حمل میشود. یک سازمان سری تشکیل شده است که میخواهد با کمک سفر در زمان جلوی جنایات بزرگ و حملات تروریستی را بگیرد. اما هر کسی نمیتواند مامور سفر در زمان و مبارزه با جنایات باشد به همین منظور سازمان دنبال شخصی میگردد که هم از نظر فیزیکی مناسب باشد هم اینکه گذشته ای نداشته باشد و آینده اش هم برای کسی مهم نباشد و کلا به کسی وابستگی نداشته باشد.

یک روز جین در مشروب فروشی نشسته است و با یکی از خدمه بار خوش و بشی می کند. آنها با هم شرط بندی میکنند که اگر داستان زندگی جین جالب ترین و متفاوت ترین داستانی بود که فروشنده شنیده است یک مشروب رایگان به جین بدهد. خدمه کسی نیست جز همان مامورِ سفر در زمان که به گذشته رفته و در لباس مبدل در یک مشروب فروشی مشغول کار شده است تا سرنخی از یک تروریست بزرگ بدست بیاورد. حالا با جین روبرو می شود. جین داستان زندگی اش را تعریف میکند.

یک روز وقتی از دانشگاه تعطیل می شود با یک پسر خوش تیپ برخورد می کند و آنها عاشق هم میشوند و یک رابطه یک شبه سبب می شود که جین باردار بشود و بعد از تولد دخترش یکی آنرا در بیمارستان می دزدد! پزشک به جین میگوید شما دو اندام جنسی در بدنتان دارید و به خاطر زایمان اندام زنانه تان دچار مشکل شده و باید تغییر جنسیت بدهید و مرد بشوید! جین به ناچار تغییر جنسیت میدهد و تبدیل به جان میشود و حالا کینه ای از آن پسر به دل دارد و او را مقصر میداند. مامور سفر در زمان که خود را کارگر بار جا زده است به جان که همان جین سابق هست می گوید: تو بردی، واقعا داستان منحصر به فردی داشتی.

حالا دوست داری تو رو با اون کسی که مقصر میدونی روبرو کنم؟ میخوای ببرمت پیشش؟! جان خیلی تعجب میکند و با ناباوری قبول میکند که با کمک آن مامور پیش آن شخص بروند. آنها به گذشته سفر میکنند دقیقا به تاریخی که جین با آن پسر روبرو شده است و جان به جلوی دانشکده میرود و ناگهان به صورت اتفاقی با خودش برخورد میکند! یعنی همان موقع که دختر بوده است و همه چیز خیلی اتفاقی پیش میرود و او عاشق خودش میشود و حالا چون او از آینده به گذشته رفته است جنسیت او مذکر است و خودش در گذشته مونث هست و قیافه اش هم تغییر کرده است به همین خاطر گذشته ی خودش او را نمیشناسد و نمیداند کسی که با او روبرو شده است همان خودش هست که از آینده آمده است. مامور سفر در زمان به جان گفته بود که اگر مقصری که به دنبالش هستی را نشانت بدهم او را نخواهی کشت و حرفش درست در آمد چون مقصر خودش بود و آن پسر که زندگی اش را تباه کرد خودش بود که از آینده به گذشته رفته بود!

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/585/1754544/url.jpg

اشاره زیبایی به این جمله دارد که از ماست که برماست. و هرکسی مسئول مشکلات و گرفتاری های خودش هست. و این نکته را هم میگوید که تقدیر را نمیتوان تغییر داد و هرچی مقدر شده است همان اتفاق می افتد.

حالا نکته جالب اینجاست که مامور سفر در زمان هم خودِ جان هست! یعنی جین که دختر بوده و تغییر جنسیت داده و شده جان با مامور سفر در زمان یکی هست. یعنی مامور سفر در زمان همان جان هست که بعدا در سازمان مشغول به کار می شود و به گذشته سفر کرده و به مشروب فروشی می رود تا با خودش در گذشته مواجه بشود. حالا دو سوال ، اول اینکه چرا جان وقتی مامور سفر در زمان را میبینید متوجه نمی شود که او خودش هست؟! پاسخ ساده است، مامور سفر در زمان در یکی از ماموریت هایش در حال خنثی کردن یک بمب که همان تروریست مشهور کار گذاشته است صورتش می سوزد و مجبور می شوند او را جراحی پلاستیک کنند و ظاهرش و حتی تارهای صوتی اش کاملا تغییر میکند به همین خاطر جان او را نمی شناسد. سوال دوم: چرا مامور سفر در زمان که همان جان هست به 20 سال پیش رفته است و با خودش در حالی که غمگین ترین وسخت ترین لحظات زندگی اش را میگذراند روبرو شده است؟! پاسخ این است که مامور سفر در زمان به خاطر آن تروریست مشهور که بمب گذاری های زیادی رو انجام داده است و هزاران نفر را کشته است مدام به گذشته سفر میکند و سعی میکند جلوی او را بگیرد اما نکته مهم اینجاست که آن تروریست هم یک کیف دستی سفر در زمان در اختیار دارد و در زمان های مختلف سفر میکند و عملیات تروریستی انجام میدهد به همین خاطر نمی توانند او را دستگیر کنند.

سفر های پی در پی باعث می شود مامور سفر در زمان گذشته اش را کم کم فراموش کند و به صورت یکپارچه نتواند به یاد بیاورد و بعد از جریان سوختگی صورت و تغییر چهره اش پزشک معالج به او میگوید تو دیگر آدم سابق نیستی و اشاره میکند به اینکه او گذشته اش را کامل به خاطر ندارد. عجیب ترین اتفاقی که برای مامور سفر در زمان یعنی جان رخ میدهد این است که با بمب گذار روبرو می شود و میبیند که بمب گذار خودش هست!!! یعنی آن تروریستی که  این همه سال دنبالش بوده است خودش هست! یعنی جین تغییر جنسیت میدهد میشود جان و بعد در سازمان استخدام میشود و همان مامور سفر در زمان میشود و بعدا در دوران بازنشستگی تبدیل به یک تروریست میشود و با سفر در گذشته عملیات بمب گذاری انجام میدهد و خودش در گذشته سعی دارد جلوی این بمب گذاری ها را بگیرد!

حالا چطور میتواند جلوی خودش را بگیرد؟! تصمیم میگیرد به بیست سال پیش سفر کند یعنی همان مشروب فروشی و به این دلیل خودش را به ملاقات خودش زمانی که دختر بوده در ده سال قبلتر میبرد و همه چیز را به خودش می گوید تا خودش را مجاب کند که در آینده در سازمان استخدام خواهد شد و به خودش میگوید بیا با هم به 20 سال آینده سفر کنیم و تو را به سازمان معرفی کنم! وقتی این کار را میکنند یک دیالوگ مهم میگوید، اینکه با اینکار ما جان میلیون ها انسان را نجات میدهیم. یعنی تصمیم میگیرد 20 از زندگی اش را حذف کند تا شاید تقدیرش عوض شود و دیگر تبدیل به تروریست نشود… مثلا اگر شما الان 24 ساله هستید و با ماشین زمان به ده سال پیش بروید که 14 ساله هستید و به خودتان بگویید بیا با هم با ماشین زمان به سال 2015 برویم زمانی که من 24 ساله هستم و اگر خودتان در ده سال پیش این پیشنهاد را قبول کنید و به زمان حال بیایید آنگاه در زمان حال دو تا از شما وجود خواهد داشت یکی 24 ساله یکی هم 14 ساله و از 14 سالگی تا 24 سالگی شما حذف خواهد و آن نسخه از شما که 14 ساله است و از ده سال پیش به زمان حال سفر کرده است نه زندگی در این سالها داشته است و نه خاطراتی از 14 سالگی به بعد دارد.

جان با این کار می خواهد جلوی آن تروریست را بگیرد چون می داند خودش هست. و خودِ بیست سال جوانترش را به سازمان معرفی میکند و خودش بازنشسته می شود حالا جانِ جوان تر در سازمان استخدام شده است و بعدا دچار سوختگی می شود و همان اتفاق ها تکرار میشود و در دیالوگی میگوید ماری که دم خودش را میبلعد، اشاره دارد به ماجرای خمیدگی زمان و اینکه همه چیز تکرار می شود. اما باز هم حملات تروریستی اتفاق می افتد و جانِ جوان تر بالاخره با آن شخص تروریست مواجه می شود و با کمال ناباوری خودش را در سنین پیری می بینید. حالا چرا خودش به صورت پیرتر در همان زمان است؟ خب این همان جان ِ اولی هست که بازنشسته شده و این جانِ جوانتر همان جانی است که بیست سال به آینده سفر کرد و در آینده ماند پس باید جوانتر باشد. جان ِ پیر می گوید مرا نکش! من اشتباهی نکرده ام، من استفاده بهتری از ماشین زمان کردم، اگر من آن کارخانه اسلحه سازی را منفجر نمیکردم عده ای تروریست قرار بود از آنجا سرقت کنند و جنایات بیشتری اتفاق می افتد ، اگر من فلان شخص را نمیکشتم او وقتی مست بود باعث یک تصادف و کشته شدن عده بیشتری می شد و غیره…

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/585/1754544/89789.png

خب این خلاصه داستان فیلم بود که واقعا یک ساعت و نیم برای چنین سناریویی بسیار کم است و حتی میشد این فیلم تبدیل به یکی از بهترین سریال های روز دنیا بشود چون آنقدر نکته دارد که هرچه از آن بگویم بازهم کم است.

مثلا در اولین امتحان ورود به سازمان جان رد میشود و دلیل آن سرپیچی از دستورات و طبع خودسرانه و سرکشانه اوست و بی دلیل هم نیست که او از سازمان و تکنولوژی اش دور نگه داشته می شود چون بعدا تبدیل به تروریست میشود و این را شورای سازمان به درستی تشخیص داده بودند ولی یکی از مسئولین به خاطر علاقه ای که به جان داشت تصمیم گرفت او را وارد سازمان کند.

یا اینکه وقتی صورتش آتش گرفت دستش به کیف سفر در زمان نمی رسید و شخص دیگر کمکش کرد چون در واقع خودش بود و متوجه شده بود که خودش باعث شد که صورتش آتش بگیرد و سفر در زمان باعث شد خودش با خودش روبرو بشود و خیال کند دیگری همان بمب گذار است درحالی که خودش بود و همین فکر رو درمورد دیگری میکرد.

فیلم یک پیام اصلی دارد، اینکه تقدیر از پیش تعیین شده است و نمیشود آنرا تغییر داد حتی اگر در زمان سفر کنیم/


iRev.ir-Line

بررسی سینما گپ

 ستارگان این فیلم چه کسانی هستند؟

آقای “اتان هاوک” که یه جورایی بعنوان ستاره فیلمهای مستقل و کم هزینه تر شناخته شده و فیلمهای قابل قبولی هم در کارنامه اش داره. در این فیلم هم بازی قابل قبولی ارائه کرده.

 چرا باید این فیلم را دید؟

چون این فیلم فیلم ایده هاست و نه جلوه های ویژه.

چون اگر تا آخر فیلم پیش برید شاید پایان بندی فیلم رو در کنار بهترین پایان بندی هایی که تا به حال دیدید جای بدید.

 سابقه کارگردان چیست؟

این فیلم رو برادران اسپیرگ ساختند. فیلم اولشون که اسمش “شب رونده ها” Nightbreakers بود اصلا دیده نشد، فیلم بعدی که اتفاقا همین آقای اتان هاوک هم در اون ایفای نقش کرد به نام “روزرونده ها” daybrekers که یک اثر خون آشامی بود، تقریبا بازخورد بدی نداشت. اما بدون شک با ساخت این فیلم گامی رو به جلو برداشتند و روند مثبتی رو طی کردند، چه از لحاظ بیننده ها و چه از لحاظ نقدهایی که از منتقدین گرفتند.

 فیلم مناسب چه کسانی است؟

فیلم مناسب کسانی است که در کل حوصله فیلم دیدن رو دارند. بازیهای زمانی اذیت شون نمی کنه و دوست دارند راجع به فیلم فکر کنند. در کل ساختار فیلم برای اینگونه مخاطبان بسیار سرگرم کننده است. دونستن این نکته هم بد نیست که محتوای فیلم با عنوان آن “تقدیر” کاملاً عجین شده است. درجه فیلم هم R است.

خلاصه داستان فیلم چیست؟

فیلم داستان مامور یک سازمان سری است که با سفر در زمان سعی در پیدا کردن و از بین بردن یک تروریست بمب گذار دارد. فیلم روایتگر داستان او در زمان های مختلف و مواجه اش با افراد مختلف که داستان های مختلفی دارند.

 نکات مثبت

شخصیتی درگیرکننده

داستانی منحصر به فرد در ژانر علمی تخیلی

 نکات منفی

بعضی پیچیدگی های فیلم ممکنه بیننده رو سرخرده کنه، و یا خیلی از بینندگان نتوانند خودشان را با منطق فیلم وفق دهند.

کلاً برای مخاطب عام بیش از حد پیچیده و هوشمندانه است.

 آنچه در این پادکست خواهید شنید

آیا تقدیر واقعا وجود دارد؟

آیا بنیان اصلی فیلم بر روی مساله جبر و اختیار و تعیین سرنوشت است؟

پرش های غیرمجاز جان دو کدامها هستند؟

چرا وسیله تغییر زمان در این فیلم به شکل یک جعبه ویالون است؟

فیلم از روی چه رمانی ساخته شده است؟

دانلود پادکست نقد و بررسی فیلم “تقدیر Predestination” به حجم ۳۸ MB


iRev.ir-Line

بررسی علمنا

 فیلم تقدیر یا Perdestination یک فیلم علمی تخیلی با مایه سفر در زمان است. این فیلم روایتگر زندگی مردی است که در آخرین مأموریت خود، برای پیدا کردن یک جنایتکار که در زمان سفر می‌کند، فرستاده می‌شود. برای شخصیت اول این داستان که در زمان جا به جا می‌شود، این سوال که آیا اتفاقات از قبل تعیین‌شده‌اند و قابل تغییر نیستند مسئله اساسی می‌شود.

گره‌های داستان در این فیلم به‌آرامی باز می‌شود و مخاطب را تا لحظات پایانی فیلم به همراه می‌کشد. هرچند که این فیلم یک فیلم ارزان محسوب می‌شود و از جلوه‌های عظیم سینمایی در آن اثری پیدا نمی‌کنید اما، اگر به فیلم‌های علمی تخیلی به خصوص موضوع سفر در زمان علاقه‌مند هستید، دیدن این فیلم را به شما پیشنهاد می‌کنیم.
در این نوشته قصد داریم، بحث سفر در زمان و پارادوکس‌های موجود در فیلم را کمی توضیح دهیم. پس با ما در ادامه این نوشته در علمنا همراه باشید.

تذکر: خطر لو رفتن داستان!!!

PREDESTINATION_27X40_R3MECH.indd

پارادوکس سرنوشت
پارادوکس سرنوشت یا پارادوکس تقدیر که اشاره به نام فیلم هم دارد، می‌گوید هر تلاش مسافر زمان برای تغییر در اتفاقاتی که درگذشته رخ‌داده، متعاقباً باعث ایجاد شرایطی می‌شود که با آن مقابله می‌کند و در نهایت تغییری ایجاد نمی‌کند.
به‌عبارت‌دیگر حوادث مقدر، همیشه به همان شیوه اتفاق می‌افتند، به عنوان مثال در فیلم می‌بینید که تلاش جان برای دور کردن جین از غم ناشی از معشوق مرموزش، تنها دلیل آشنایی آن‌هاست. در مورد سوختن صورت جان هم می‌توان همین را گفت.

پارادوکسِ بوت استرپ
این فیلم یک نمونه از پارادوکسِ بوت استرپ است، این پدیده زمانی رخ می‌دهد که یک مسافر زمان (اطلاعات، شی‌ء یا شخص) یک حلقه بسته در زمان ایجاد کند که به صورت علت معلول مدام تکرار شود و تنها دلیلش خودش باشد.
در این فیلم، جان علت تولد خودش است، او برای آمیزش با خودش در زمان جا به جا می‌شود و در نهایت کودک نیز در شرایطی قرار می‌گیرد که بعد از رشد می‌شود همان شخصیت اصلی داستان؛ به عبارت دیگر همان مثال مرغ و تخم‌مرغ است اما در قالب جدید.

من پدربزرگ خود هستم
در این فیلم شخصیت اصلی، پدر، مادر و پدربزرگ یک فرد است. او خودش را در زمان نوزادی می‌دزدد و به یتیم‌خانه‌ای درگذشته می‌برد تا رشد کرده و این چرخه ادامه پیدا کند. این درواقع قسمتی از پارادوکس بوت استراپ است. یک شخص پدر، فرزند و پدربزرگ خود است.

بمب‌گذار مرموز
تنها بعد از آنکه سرنخ‌هایی که به شخصیت اول فیلم می‌رسد، می‌فهمد بمب‌گذار دقیقاً نسخه پیر او است و به خاطر سفرهای متعدد در زمان دچار توهم شده است. چهار شخصیت اصلی حاضر در فیلم در واقع یک نفر هستند.
بمب‌گذار توضیح می‌دهد که برای جلوگیری از خسارات بیشتر و حملات تروریستی گسترده‌تر، دست به بمب‌گذاری گذاشته است. صرف‌نظر از تلفات ناخواسته که دارد. تلاش او برای کشتن بمب‌گذار نیز بی‌فایده است؛ زیرا این کار، او را در همان مسیر ادامه این چرخه وارد می‌کند.
درصحنه اول فیلم می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان در سال ۱۹۷۰ از سه ناحیه زمانی مختلف وارد ساختمانی در نیویورک می‌شود. ما جان را از سال ۱۹۹۲ می‌بینیم که وارد ساختمان می‌شود تا بمب را خنثی کند. ما همچنین بمب‌گذار را می‌بینیم که سعی می‌کند جان را متوقف کند. دراین‌بین با انفجار بمب صورت جان به شدت دچار سوختگی می‌شود. در این میان شخص ناشناسی می‌رسد و دستگاه سفر در زمان را که درون جعبه ویولن قرار دارد را بر روی سال ۱۹۹۲ تنظیم می‌کند تا جان به زمان خود برگردد و تحت جراحی قرار گیرد. هر سه این‌ها یک نفر هستند.

۹۶۲۵d4_545cc1b677734f6dadc55d6aed557867

در اواخر فیلم باز هم شما به این صحنه برمی‌گردید و آن را از زاویه‌ای دیگر می‌بینید. از زاویه تلاش دیگری برای جلوگیری از بمب‌گذاری و آسیب دیدن جان، اما چیزی که در نهایت روی می‌دهد همان چیزی است که تقدیر مشخص کرده است.

گیج شدیم
۴ شخصیت متفاوت که همه آن‌ها یک نفر هستند که در زمان‌های مختلف زندگی می‌کنند و در نقاط مختلفی با هم ملاقات می‌کنند، کمی گیج کنند است. بهتر است برای درک بهتر جریان این فیلم نگاهی به نمودار زیر کنیم.

۹۶۲۵d4_2c2b787e2bec46فلش‌های صورتی، جین را نشان می‌دهد
فلش‌های آبی، مسیر زمانی جان
فلش‌های سبز، متصدی کافه

۱۹۷۰ – مأمور زمان، درحالی‌که تلاش می‌کند جلوی بمب‌گذار را بگیرد، صورتش به سختی می‌سوزد و بمب‌گذار فرار می‌کند. یک غربیه ظاهر می‌شود و به مأمور زمان کمک می‌کند تا با ماشین زمان به زمان خودش برگردد.

۱۹۹۲– مأمور در زمان سفر می‌کند تا به سازمان خود برسد و تحت جراحی قرار بگیرد. در حال که بمب‌گذار موفق شده است، ۱۱ هزار نفر را در نیویورک سال ۱۹۷۵ بکشد.

۱۹۷۰– مأمور زمان، به گذشته برمی‌گردد و به عنوان یک متصدی کافه در حال انجام کار است تا با یک مرد وارد گفتگو می‌شود. مرد به متصدی کافه توضیح می‌دهد که درواقع یک دختر به نام جین بوده که در سال ۱۹۴۵ در مقابل یتیم‌خانه‌ای رها شده است و جین در سال ۱۹۶۳ عاشق مردی مرموز می‌شود که به ناگاه ناپدید می‌شود.
مدتی بعد او فرزندی را به دنیا می‌آورد که او را می‌دزند. مرد ادامه می‌دهد که به خاطر مشکلی که پیدا می‌کند، تغییر جنسیت می‌دهد و در حال حاضر نویسنده‌ای است به نام جان؛ عامل زمانی به مرد می‌گوید که بمب‌گذاری را تعقیب می‌کند و به جان فرصت برگشت به سال ۱۹۶۳ و کشتن کسی که زندگی‌اش را به این روز آورده می‌دهد اما او باید در عوض به سازمان او به عنوان عامل زمانی بپیوندد. جان می‌پذیرد و هر دو به ۱۹۶۳ می‌روند.

۱۹۶۳ – جان به طور اتفاقی خودش را در جوانی، یعنی زمانی که جین بود ملاقات می‌کند و عاشق او می‌شد. جین از جان باردار می‌شود. در همین حال مأمور زمان به سال ۱۹۷۰ می‌رود تا با بمب‌گذار مقابله کند. در آنجا نمی‌تواند جلو بمب‌گذار را بگیرد اما خود را که در انفجار آسیب‌دیده نجات می‌دهد. مأمور زمانی سپس به ۱۹۶۴ می‌رود و نوزاد جین را می‌دزدد و به سال ۱۹۴۵ در مقابل یک یتیم‌خانه می‌برد. در آخر او جان را به سال ۱۹۸۵ می‌برد تا در سازمانش به عنان مأمور مشغول شود.

۱۹۷۵ – مأمور زمان، بازنشسته می‌شود و به سال ۱۹۷۵ می‌رود؛ اما دستگاه سفر در زمان او برخلاف آنچه باید روی دهد، غیرفعال نمی‌شود. مأمور زمان متوجه می‌شود که بمب‌گذار خود او در آینده است. او به خاطر استفاده مکرر از دستگاه سفر در زمان دیوانه شده است. در نهایت مأمور زمان بمب‌گذار را پیدا می‌کند و با او رودررو می‌شود.

اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *