تئوری همه چیز – Theory of Everything

8

تئوری همه چیز – The Theory of Everything در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

تئوری همه‌چیز (The Theory of Everything) محصول سال 2014، یک فیلم درام و زندگی‌نامه‌ای به کارگردانی جیمز مارش است. آنتونی مک‌کارتن فیلم‌نامهٔ این فیلم را برپایهٔ سفر به بی‌نهایت: زندگی من با استیون نوشتهٔ جین وایلد هاوکینگ، نگاشته‌است. در این کتاب او به رابطه‌اش با همسر سابقش، استیون هاوکینگ، ابتلای استیون به بیماری عصبی حرکتی و موفقیتش در فیزیک می‌پردازد. اِدی رِدمِین در نقش استیون هاوکینگ، فلیسیتی جونز، چارلی کوکس، امیلی واتسون، سایمن مک‌برنی، کریستین مک‌کی و دیوید تیولیس در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند.

این فیلم عموماً با نظرات مثبت مخاطبان مواجه شد و در جشنواره‌ها و با گرفتن جوایز مختلف، موفقیت‌های زیادی کسب کرد. در مراسم جایزهٔ گلدن گلوب، نامزد دریافت چهار جایزه بود و از بین آن‌ها جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم درام برای ردمِین و بهترین موسیقی متن را ازآن خود کرد. در مراسم بفتا هم نامزد دریافت ۱۰ جایزه بود که سه تا از آن‌ها، جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول مرد برای ردمِین، بهترین فیلم بریتانیایی و بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای مک‌کارتن را کسب کرد. در جوایز اسکار هم نامزد دریافت پنج جایزه شد، ازجمله: بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای ردمِین و بهترین بازیگر نقش اول زن برای جونز.

خلاصه : داستانی شگفت آور یکی از برترین ذهن های زنده جهان را می‌بینیم ، اخترشناس و فیزیکدان مشهور به طرز عمیقی عاشق دانشجوی دانشگاه کمبریج جین وایلد می شود ، در سن 21 سالگی نشانه های بساز مخربی در خودش می بیند و به بیماری دچار می شود و با یاری جین جاه طلبانه ترین کارهای علمی خود را آغاز می کند و با همکاری هم غیرممکن ها رو ممکن و طب و علم را وارد مرزهای جدیدی می کنند. اگر به فیلم های زندگی نامه ای علاقه دارید ، اگر از فیلم زندگی زیباست با بازی راسل کرو لذت برده اید و به دنبال یک فیلم دیگر از یکی دیگر از پرفسورهای جهان هستید این فیلم برای شماست..

نقد و بررسی فیلم تئوری همه چیز - The Theory of Everything
نقد و بررسی فیلم تئوری همه چیز – The Theory of Everything
بازیگران فیلم تئوری همه چیز - The Theory of Everything
بازیگران فیلم تئوری همه چیز – The Theory of Everything
نقد و بررسی فیلم تئوری همه چیز - The Theory of Everything
نقد و بررسی فیلم تئوری همه چیز – The Theory of Everything

ویدیوهایی از فیلم تئوری همه چیز – The Theory of Everything


iRev.ir-Line

بررسی نقد فارسی

media/kunena/attachments/1598/TheTheoryofEverything1.jpg«تئوری همه چيزِ/The Theory of Everything» جيمز مارش، فيلم زندگينامهای پيش‌پاافتاده‌ای درباره مردی بزرگ است. عادی بودن فيلم تا حد زيادی از طريق بازی فوق‌العاده نقش اول آن، ادی رِدمين، جبران شده است. افرادی که دنبال وقايع زندگی استیفن هاوکينگ از ۱۹۶۳ تا حول و حوش سال ۲۰۰۰ هستند، می‌توانند اين فيلم را تماشا کنند. با اين حال، همچون «جابز/Jobs» اين فيلم تلاش می‌کند تا بازه زمانی بسيار طولانی را پوشش دهد و برای اين منظور از رويکردی اپيزوديک استفاده می‌کند و با سرعت از لحظات کليدی عبور می‌کند و سراسيمه سراغ صحنه های ديگر می‌رود. «تئوری همه چيز»، آيينه تمام قدی از هوش، شجاعت و سرسختی هاوکينگ است، اما اکثر قريب به اتفاق دقايق در فيلم نگاهی سطحی ديده می‌شود.

media/kunena/attachments/1598/TheTheoryofEverything5.jpgهاوکينگ در ۷۲ سالگی [هنوز] غيرممکن‌ها را به مبارزه می‌طلبد. او که ۵۰ سال قبل مبتلا به بيماری اسکلروز جانبی آميوتروفيک (ALS) (بيماری لو گهريگ) تشخيص داده شد نه تنها حکم مرگ اوليه خود [به دست پزشکان] را ۴۸ سال به تعويق انداخت، بلکه عليرغم از دست دادن تقريباً کنترل کل بدنش توانست نظرات بنيادين و علمی متعددی را درباره کيهان شناسی و زمان تغيير دهد. «تئوری همه چيز» به ما اجازه می‌دهد تا اين را احساس کنيم، اما اين احساس بسيار زودگذر است. از ما انتظار می‌رود که به اين باور برسيم که هاوکينگ نابغه است؛ توضيح علت اين موضوع می‌توانست فيلم را به اثری خشک و ذاتاً غيرقابل درک تبديل کند. (افرادی که واقعاً مايلند در اين باره بدانند می‌توانند کتاب «تاريخچه زمان» نوشته هاوکينگ را بخوانند يا مستند ارول موريس، که تقريباً بر اساس اين کتاب ساخته شده است، را ببينند.) روايتی، که در «تئوری همه چيز» وجود دارد، بر اساس خاطرات همسر اول هاوکينگ، جين (با بازی فليسيتی جونز) است، لذا فيلم کمتر بر فيزيک نظری تمرکز می‌کند و بيشتر به مشکلات زندگی واقعی پيش روی اين زوج می‌پردازد: مشکلاتی که بالاخره به زناشویی آن‌ها پايان دادند.

media/kunena/attachments/1598/TheTheoryofEverything4.jpgابتدا هاوکينگ را در کسوت دانشجوی فارغ‌التحصيل کمبريج می‌بينيم: جوان ۲۲ ساله نابغه ای که درباره رشته ای که می‌خواهد در آن تخصص بگيرد حتم ندارد. هاوکينگ جوانی دراز و لاغر، دستپاچه و اندکی دست و پا چلفتی است، اما اين‌ها مانع از اين نمی‌شوند که به دنبال برقراری رابطه با يکی از دانشجويان جذاب رشته های هنرهای آزاد، به نام جين، نباشد. وقتی اين دو دل به عشق هم می‌سپارند و توجه هاوکينگ به مطالعه درباره حفرات سياه [کهکشان] و منشأ گيتی جلب می‌شود، اتفاق ويران کننده ای رخ می‌دهد: [متوجه می‌شود که] مبتلا به ALS است. اين بيماری به مغزش گزندی وارد نمی‌کند ولی به تدريج کنترلش بر بدنش را از بين می‌رود. پزشکان می‌گويند او تنها دو سال ديگر زنده می‌ماند. جين کسی است که مانع از غرق شدن او در گرداب افسردگی می‌شود. آن‌ها با هم ازدواج می‌کنند و طی ده سال آينده صاحب سه فرزند می‌شوند. هاوکينگ به يک ويلچر محدود می‌شود و بعد از يک جراحی نای اورژانسی صدايش را نيز از دست می‌دهد. نگهداری از هاوکينگ و کودکانش برای جين بيش از حد دشوار است. سعی می‌کند از ديگران، از جمله پرستار تمام وقتی که در نهايت به همسر دوم هاوکينگ تبديل می‌شود، کمک بگيرد.

media/kunena/attachments/1598/TheTheoryofEverything2.jpgبازی ادی ردمين لايق دريافت جايزه اسکار است و شکی نيست که اين استحاله فيزيکی جالب توجه چيزی است که آکادمی اغلب تحسينش می‌کند و قدردانش است. (مثل بازی دنيل دی لوئيس در «پای چپ من»). ردمين نه تنها نقش هاوکينگ را به خوبی بازی می‌کند، بلکه باعث می‌شود تا بينند ها درک دردناکی از اضمحلال تدريجی توانایی‌های حرکتی اين فيزيکدان داشته باشند. در پايان فيلم، ردمين تنها از حرکات صورت و ابروهايش بازی می‌گيرد، عليرغم اين محدوديت‌ها، موفق می‌شود نه تنها حس عاطفی موجود را انتقال دهد بلکه به بيننده نشان می‌دهد که چگونه ذهن به دام افتاده و بی‌قرار هاوکينگ به فعاليت ادامه می‌دهد. گرچه بازی فليسيتی جونز تحت‌الشعاع بازی ردمين است، اما جينی دوست داشتنی را به ما عرضه می‌کند. از بسياری جهات، «تئوری همه چيز» بيشتر درباره تلاش‌های جين است تا درباره شوهرش. در ابتدای فيلم، او متقاعد می‌شود که عشق برای زندگی [مشترک] کافی است و اين که آن‌ها با هم می‌توانند در اين نبرد پيروز شوند. اما در پايان فيلم، خرد و داغان مجبور به قبول شکست می‌شود.

همچون اکثر فيلم‌های زندگينامه ای خوش ساخت، «تئوری همه چيز» ما را با خود به سفری طولانی و پرپيچ و خم می‌برد، اما نبود تعارض در فيلم آن را به تجربه ای خشک تبديل می‌کند. در فيلم همه خوب و آراسته ظاهر می‌شوند (شايد اين يکی از دلايلی باشد که هاوکينگ با اشتياق فراوان توليد اين فيلم را تاييد نمود). وقتی که جين عاشق مدير گروه کُر کليسا می‌شود، رابطه‌شان برای هاوکينگ همچنان افلاطونی باقی می‌ماند. «تئوری همه چيز» درباره تلاش‌های روانی و عاطفی جين است، اما روش فيلم برای نمايش سريع اين اتفاقات مانع از درک صحيح شدت اين سختی‌ها می‌شود. مارش (که قابل توجه ترين کار قبلی‌اش مستند «مردی روی خط / Man on Wire» است) خيلی سريع اتفاقات زندگی هاوکينگ، را به افرادی که می‌خواهند بيشتر درباره اين دانشمند بدانند، نشان می‌دهد؛ اما اين کار به هيچ وجه نمی‌تواند يک بيوگرافی سينمایی قاطع و خلاق باشد. نقطه قوت «تئوری همه چيز» بدون شک ردمين است، که بازی فراموش ناشدنی‌اش بُعد جديدی به مردی، که اکثر ما از او تصويری روی ويلچر با ظاهری تقريباً گرفته در ذهن داريم، می‌دهد.


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگ

thej2p222زمانی که صحبت از درک فضا با استفاده از ریاضیات و مطرح کردن فرضیات مختلف علمی می شود، بدون شک بیشتر از هر فرد دیگری نام استفن هاوکنیگ خودنمایی می کند. استفن هاوکینگ دانشمندی بریتانیایی است که در سال 1942 متولد شد و از دوران کودکی علاقه اش به دنیای فیزیک و ریاضیات به حدی بود که باعث شد او در دوران دانشجویی تبدیل به دانشجویی ممتاز و نخبه شود.

هاوکنیگ که اعتماد به نفس بسیار بالایی در دوران دانشگاه داشت، خیلی زود متوجه شد که به بیماری ALS که سیستم عصبی و نخاعی فرد را مختل می کند و او را بطور کامل فلج می کند، مبتلاست اما با اینحال هرگز از تلاش برای رسیدن به مدارج بالاتر علمی دست نکشید و تلاش های او امروز سهم عظیمی در دستاوردهای علمی بشر داشته است و کمک عظیمی به پروژه های « کیهان شناسی » کرده است.

فیلم « تئوری همه چیز » نیز براساس داستان زندگی استفن هاوکینگ ساخته شده است. در این فیلم ادی ردماین در نقش استفن هاوکینگ ظاهر شده است و داستان در دوران جوانی وی می گذرد. هاوکینگ در این دوران با دختری به نام جین ( فلیسیتی جونز ) آشنا شده است. فلیسیتی دختر خجالتی و زیبایی است که برخلاف استفن هاوکینگ ، معتقد است هر خلقتی با هدف و منظور انجام شده است. پس از عمیق تر شدن این آشنایی، هاوکینگ متوجه می شود که به بیماری ALS مبتلاست و این موضوع فصل جدیدی در روابط میان او و جین را رقم می زند و…http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Theory_of_Everything/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpg

« تئوری همه چیز » برخلاف انتظارات، سر و کار چندانی با تئوری های علمی استفن هاوکینگ ندارد و تمرکز اصلی خود را بر روی زندگی شخصی وی و ارتباطش با همسرش جین قرار داده است( هرچند که توضیحاتی به زبان ساده از آن به مخاطب ارائه می کند ). فیلم به خوبی استفن هاوکینگ نابغه را در دوران جوانی به تصویر کشیده است و جزئیات رابطه وی با جین در این دوران را به سادگی و زیبایی روایت کرده است.

نقطه قوت « تئوری همه چیز » مشخصاً رابطه میان استفن و جین می باشد که قلب تپنده فیلم به شمار می رود. هاوکینگ در سالهای اخیر صحبت های جالبی از آشنایی اش با همسرش داشته که آن صحبت های شیرین به خوبی در این فیلم به تصویر کشیده شده اند. به عنوان مثال یکی از خاطرات مشترک جالب هاوکینگ و جین این بوده که زمانی که هاوکینگ با جین آشنا شده ، به او گفته که وی کیهان شناس است و جین ابداً متوجه صحبت های وی نشده و برای درک کیهان شناسی به سراغ کتاب فرهنگ لغت رفته تا بداند کیهان شناسی به چه معناست!

جیمز مارش کارگردان این فیلم، رابطه جالب میان استفن و جین را که مشخصاً هیچ ارتباطی از لحاظ فکری و اعتقادی به یکدیگر نداشتند را با ظرافتی مثال زدنی به تصویر کشیده است. در این رابطه به وضوح می توان مشاهده کرد که تضادها می توانند در اوج خود تبدیل به عشقی آتشین شوند که طرفین را به سمت یکدیگر هدایت کنند و باعث ایجاد پیوندی ناگسستنی میان آنان گردد. شاید تاثیرگذارترین صحنه درباره ارتباط جدایی ناپذیر میان استفن و جین را می توان در لحظاتی دانست که استفن برای اولین بار پرده از بیماری مهلک خود بر می دارد و جین بی آنکه لحظه ای تردید داشته باشد به استفن می گوید که تا انتها همراه او خواهد ماند.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Theory_of_Everything/thumbs/phoca_thumb_l_5.jpg

رویه فیلم پس از فلج شدن استفن هاوکینگ به تلاش های وی برای مبارزه با محدودیتهایی که در آن گرفتار شده خلاصه می شود که تواٌم است با خلق تصاویری تاثیرگذار از روزهای سخت هاوکینگ در ابتدای دوران مواجه با بیماری مهلک ALS . « تئوری همه چیز » به خوبی پرده از محدودیت های هاوکینگ مخصوصاً در ارتباط با بچه هایش برداشته اما به مرور زمان نشان می دهد که هاوکینگ موفق می شود با محدودیت های خود کنار آمده و راه علمی که پیش گرفته بود و بخاطر بیماری اش از آن فاصله گرفته بود را ادامه می دهد تا ثابت کند که می تواند حتی در این شرایط هم به خواسته هایش برسد.

یکی از ویژگی های مثبت فیلم « تئوری همه چیز » پرهیز از قهرمان سازی به سبک آثار بیوگرافی است که معمولاً در هنگام تماشای اینگونه آثار به راحتی می توان نشانه های آن را مشاهده نمود. جیمز مارش اما برخلاف رویه معمول آثار بیوگرافی صرفاً به ارائه داستان زندگی استفن هاوکینگ مبادرت ورزیده و حتی نقش استفن هاوکینگ که می بایست پر رنگ تر از دیگران باشد، گاهاً در سایه حضور همسرش جین قرار گرفته و به این ترتیب می توان گفت « تئوری همه چیز » اثری بیوگرافی است که تنها متکی به شخصیت مورد اشاره اش نیست و اینبار شخصیت های دیگر داستان نیز به اندازه خودِ شخصیت اصلی در روایت داستان و پیشبرد آن نقش دارند.

اما « تئوری همه چیز » فارغ از مشکل هم نیست. فیلم در یک سوم پایانی به نوعی کنترلش بر شعاری نبودن داستان را از دست می دهد و با به تصویر کشیدن موقعیت های مختلف در جهت ” تو میتوانی ” کردن داستان، حسابی آن را به محفلی برای دادن پندهای مختلف زندگی به تماشاگر تبدیل می کند که این پیامها علی رغم مفید بودن، برای مخاطب جذاب نیستند و به نظر می رسد که می شد جیمز مارش تمام تمرکزش را بر روی خودِ هاوکینگ قرار دهد و از ارائه شعارهای گوناگون پرهیز نماید.4rrV52223

اِدی ردماین که پس از حضور در « بینوایان » اعتماد به نفس بیشتری هم پیدا کرده، ستاره فیلم « تئوری همه چیز است » و احتمالاً می تواند یکی از نامزدهای اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد نیز باشد. ردماین مخصوصاً در دقایقی از فیلم که نقس استفن هاوکینگ معلول را ایفا می کند بسیار خود را به این شخصیت نزدیک کرده و به نظر می رسد که ماه ها تلاش کرده تا بتواند ریزترین حرکات استفن هاوکینگ را تقلید کند. در آن سو نیز فلیسیتی جونز حضور دارد که اگر خوش شانس باشد می تواند نامی در میان نامزدهای اسکار داشته باشد البته کار او برای قرارگیری در میان نامزدها کمی سخت به نظر می رسد. فلیسیتی جونز در نقس همسر فداکار هاوکینگ مهربان است و مخاطب خیلی راحت می تواند او را درک کند.

« تئوری همه چیز » همانطور که از نامش بر می آید قرار است تئوری همه چیز باشد. این تئوری می تواند یک عشق بی انتها یا یک کهکشان بی انتها باشد. مسلماً تئوری زندگی استفن هاوکینگ نیز مشابه پیچیدگی های نظریه های علمی اش بوده و نمی توان نقطه انتهایی برای آن در نظر گرفت. « تئوری همه چیز » چنانچه می توانست عاری از شعار باشد ( که کمتر در آثار بیوگرافی شاهدش بوده ایم ) می توانست اثری جذاب تر و ماندگارتر باشد.


iRev.ir-Line

بررسی ystc

نقد فیلم ۲۰۱۴ The Theory of Everything
عنوان The Theory of Everything
سال ساخت 2014
کارگردان James Marsh
نویسنده Anthony McCarten (screenplay), Jane Hawking (book)
بازیگران Eddie Redmayne, Felicity Jones, Tom Prior, Sophie Perry
کشور سازنده نامشخص
نوع رسانه فیلم

نظریه‌ی «همه‌چیز» که امروز در فیزیکِ نظری از آن سخن به میان می‌آید به دنبال حل تناقضات موجود در دو نظریه‌ی اساسی فیزیک یعنی کوانتوم و نسبیت است. انیشتین می‌گفت خدا تاس نمی‌اندازد. یعنی پشت عالم برنامه ایست و نظم دقیقی در کار است اما در فیزیک کوانتوم تصادفی بودن همه‌ی پدیده‌ها و عدم تبعیت از فرمول‌های مشخص مطرح است. نظریه‌ی همه‌چیز به دنبال حل این دست تناقضات است و اشخاصی مانند استفان هاوکینگ از مدافعان این نظریه به شمار می‌آیند.

نقد فیلم زندگی‌نامه‌ی استفان هاوکینگ بهانه‌ای شد تا به نقد و بررسی دیدگاه‌های وی از منظر قرآن و عقل بپردازیم. در ابتدا لازم است به تفاوت دو کلمه‌ی «خلق» و «جعل» در قرآن بپردازیم و تمایز این دو را متوجه شویم. چرا که عمده‌ی اشکالات این گروه از اشخاص، در عدم فهم دقیق این دو کلمه و در نتیجه عدم درک یکی از اساسی‌ترین رموز آفرینش است. در جای‌جای قرآن صحبت از خلقت آسمان‌ها و زمین و موجودات است و همواره بعد از کلمه‌ی خلق، به جعل ویژگی‌های موجودات و جعل قوانین هستی از جمله قوانین فیزیکی و … اشاره می‌شود. تمامی افعال موجودات در حوزه‌ی جعل قرار می‌گیرد و خلق، مرحله‌ی قبل از جعل است که موجودات آفریده می‌شوند.

در فیلم The Theory of Everything به خوبی و بسیار هنرمندانه جملات و دیدگاه‌های استفان هاوکینگ ارائه می‌شود و قسمت‌های مهم کتاب وی با نام تاریخچه‌ی مختصری از زمان مرور می‌شود. در ابتدای فیلم هاوکینگ می‌گوید:

« کیهان شناسان مذهبی نیستند و خدا را نمی‌پرستند بلکه قانون هستی را می‌پرستند.»

حال سؤال اینجاست که مگر قوانین آفرینش از سوی چه کسی جعل شده است؟ مشکل هاوکینگ و همفکران او در این است که می‌دانند خلقت جهان از سوی خدا صورت گرفته است اما قوانین هستی را در حیطه‌ی خلقت نمی‌بینند. که کاملاً درست است؛ قوانین هستی در حوزه‌ی جعلیات خداوند است ولی از فلسفه و حکمت کلمه‌ی جعل بی‌خبرند. طبق آیات بی‌شماری از قرآن خداوند ابتدا خلق موجودات را صورت داده سپس جعل ویژگی‌ها و قوانین موجودات را رقم زده است. یا جمله‌ی دیگری که از طرف او در فیلم بیان می‌شود:

«یک فیزیک‌دان اجازه نمی‌دهد محاسباتش با به میان آمدن یک خالق درهم‌وبرهم بشود.»

در این جمله کاملاً غرور ساینتیفیک انسان غربی دیده می‌شود. اگر ما در محاسباتمان به مسئله‌ای متناقض با کلام وحی – که کلام خالق جهان و انسان است – رسیدیم، اشتباه از ماست یا کلام خالق؟ تا همین حد از قوانین علمی را که کشف کرده‌ایم نیز قوانین جعل شده توسط خالق هستی را کشف کرده‌ایم. دقت و کارآمدی علوم بشری ریشه در دقت و کارایی خلقت و جعلیاتِ خالق کائنات دارد. چطور است که این حقیقت بدیهی و پیش‌پاافتاده از یاد انسان غربی رفته؟ نکند همین علم ناچیزی که یافته (که در مقایسه با تمام قوانین خلقت بسیار ناچیز است اما در مقایسه با کوچکی و عجز انسان بسیار عظیم) حجاب اکبر برای او شده است؟

از دیدگاه‌های دیگر استفان هاوکینگ که در فیلم اشاره می‌شود آن است که «اگر نسبیت انیشتین درست باشد، وقتی زمان را به عقب برمی‌گردانیم باید همه‌چیز کوچک و کوچک‌تر شود.» در تئوری همه‌چیز صحبت از آن است که همه‌چیز از هیچ به وجود آمده و در نتیجه ماده‌ی اولیه‌ی جهان «زمان» است. بگذریم که چگونه ممکن است موجوداتی به این ظرافت و دقت از هیچ به وجود آیند. در فلسفه‌ی غرب همواره به دنبال آن بوده‌اند که ماده‌ی اولیه‌ی جهان که آن را «آرخه» نام‌گذاری کرده‌اند را بیابند. هراکلیتوس ماده‌ی اولیه‌ی هستی را آتش می‌دانست و تالس آب را. آناکسیمندر و آناکسیمنس نیز باد و خاک را و فیثاغورث عدد را ماده‌ی اولیه‌ی هستی می‌دانست. در فیزیک امروز زمان ماده‌ی اولیه‌ی خلقت در نظر گرفته می‌شود. در قرآن اثری از کلمه‌ی زمان نمی‌بینیم. بلکه کلماتی مانند دهر، ساعت، یوم و … وجود دارند. آیا مفهوم و ریشه‌ی کلمه‌ی زمان با کلمات قرآنی یاد شده یکی است یا تفاوت دارد؟ آیا همان‌گونه که در درختواره‌ی زبان، لغات ریشه‌شناسی می‌شوند درباره‌ی لغات قرآنی نیز ریشه‌شناسی و اتیمولوژی صورت می‌گیرد؟ آیا اگر زمان آن‌قدر اهمیت دارد که ماده‌ی اولیه‌ی هستی است، آیا نمی‌بایست در قرآن این کلمه به کار برده می‌شد؟ این‌ها سؤالاتی است که تا به آن‌ها پاسخ داده نشود نمی‌توان به کنه ماجرا و این همه ابهامات و تناقضات علم پی برد.

استفان هاوکینگ موضوع پایان‌نامه‌ی خود را زمان قرار داده بود و در آن موقع معتقد بود دنیا شروع و برنامه‌ای دارد. اما سال‌ها بعد نظر خود را تغییر داد و اظهار پشیمانی کرد و امروز می‌گوید:

«هیچ شروع و برنامه‌ای پشت جهان هستی وجود ندارد.»

چگونه می‌توان به علم و یا به تعبیر صحیح‌تر سایِنسی[۱] که مرتب تغییر می‌کند اطمینان کرد؟ از کجا معلوم که نظر امروز هاوکینگ صحیح است؟ دانشی که تا این اندازه متزلزل است و مرتباً تغییر رنگ می‌دهد چگونه می‌تواند قابل اعتماد باشد؟ چگونه است که انسان غربی به چیزی که تا این اندازه سست و نااستوار است مغرور می‌شود؟

در جای دیگر فیلم می‌بینیم که همسر استفان که در ابتدا مذهبی و طرف دار وجود خدا بود، گردنبند صلیب خود را درمی‌آورد و ازآنجا به بعد گردنبند دیگری بر گردن می‌اندازد که پیام نمادین واضحی برای بیننده دارد.

در سکانسی دیگر، هاوکینگ که برای سخنرانی به مراسمی دعوت شده است، درست در لحظه‌ای که فردی از او می‌پرسد که شما خدا را رد می‌کنید؟ چشمش به فردی در صف اول می‌افتد که خودکارش بر زمین می‌افتد. لحظاتی در خیال خود تصور می‌کند که از روی ویلچیر بلند شده و به سمت آن فرد حرکت می‌کند و خودکارش را به او می‌دهد. این تخیل، عجز و ناتوانی و محدودیت‌های او را به عنوان یک انسان در مقایسه‌ی با خالق به او یادآور می‌شود. بااین‌حال جواب فردی که پرسیده بود شما خدا را رد می‌کنید را این‌گونه می‌دهد:

«انسان هر چقدر هم که ناچیز باشد، اما چون حیات دارد پس باید امید داشته باشد.»

در انتهای فیلم نیز با همسر خود به فرزندانش نگاه می‌کند و می‌گوید: «ببین چه ساخته‌ایم.» و فیلم به صورت معکوس تمام وقایع زندگی او و همسرش را مرور می‌کند. القای این‌که تمام این زندگی کار ما بود و خالق و خلقتی در کار نیست.

همان‌طور که اشاره شد مشکل اساسی این دست از متفکران و دانشمندان آن است که نمی‌توانند تمایز بین دو کلمه‌ی خلق و جعل را تشخیص دهند. خلقت عالم یک‌چیز است، جعلیات خدا یک‌چیز و جعلیات مخلوقات نیز حوزه‌ای دیگر است. سؤال‌های ما از عالم هستی و کائنات در حوزه‌ی خلق باید متفاوت باشد از حوزه‌ی جعل. در غیر این صورت به اشتباه می‌افتیم.

 پی‌نوشت:

[۱] ساینس کلمه ایست که به اشتباه، علم ترجمه می‌شود. درصورتی‌که به نظر می‌رسد برای ترجمه‌ی صحیح آن باید بگوییم: تجربه‌شده.


iRev.ir-Line

بررسی 7 فاز

اي.او سكات- نيويورك تايمز: “اين فيلم درنمايش اينكه چطور ازدواج استيفن و جين برايشان غيرقابل تحمل و سخت شده بود صادقانه و درعين حال گزنده عمل مي‌كند. با اين حال در نمايش كاربرد آن هوش است كه تئوري همه‌ چيز در سياهچاله پيش پاافتادگي مي‌افتد. به نظر مي‌رسد مارش آنگونه كه بايد روح و انرژي لازم براي ساخت اين جستار علمي‌اش را به دست نياورده باشد.

7فاز:
تئوري همه‌ چيز با بازي ادي ردماين در نقش فيزيکدان نظريه‌پرداز استيفن هاکينگ و فليسيتي جونز در نقش اولين همسر او جين وايلد فيلمي‌ست به کارگرداني جيمز مارش که بر اساس کتاب خاطرات وايلد با عنوان سفر به بي‌نهايت: زندگي من با استيفن و فيلمنامه آنتوني مک‌کارتن رمان‌نويس ساخته شده است. چارلي کاکس، اميلي واتسون و آدام گادلي از ديگر بازيگران حاضر در اين فيلم هستند.
تئوري همه‌چيز جمعه علاوه بر حمايت استيفن هاکينگ دانشمند، از صداي واقعي خود او هم در فيلم بهره برده است.

گزيده نظرات منتقدان برجسته نشريات مختلف بر فيلم:
لسلي فلپرين- هاليوود ريپورتر: “اثري تکان‌دهنده و استوار در نمايش رابطه پيچيده اين زوج که 25 سال دشوار به طول انجاميد و حالا با اين فيلم يک جلاي درست و حسابي يافته است. اگرچه اين شايد براي طرفداران مارش يک نااميدي باشد. چگونه مي‌شود دستاوردهاي علمي هاکينگ را تبديل به خطابه‌اي پرطمطراق نکرد يا اينکه آن همه نما از او درحالي که با ابروهاي درهم‌رفته روي تخته‌سياه چيزهايي مي‌نويسد نداشت. چگونه مي‌شود بين اين سويه از او و درامي که همان ازدواج‌اش باشد تعادل برقرار کرد، به خصوص از زماني که ناتوانايي استيفن باعث دشواري در برقراري ارتباط او با اطرافيانش مي‌شود و همين بار سنگيني را بر دوش جين مي گذارد و مهم‌تر از همه اصلا چگونه مي‌شود از‌هم پاشيدگي اين ازدواج را شبيه به يک مسکن خواب‌آور و قوي نساخت. علاوه بر اين بازي ردماين و تلاش او تحسين‌برانگيز است و اين فقط به لطف دندان يا گوش‌هاي مصنوعي‌اي نيست که به او کمک کرده تقليدي بي‌عيب و نقش از مرد واقعي داستان بسازد. کار جونز به نوعي سخت‌تر از همه است، حتي با اين وجود که او مجبور نبوده نقش کسي را که ناتواني جسمي دارد بازي کند اما باز هم به اندازه کافي وظيفه‌اي سخت بر او محول شده. با اين حال گريم او در دوراني که پا به سن گذاشته و سر و شکل و لباس‌اش به حدکافي قانع‌کننده نيست. فيلمبرداري بنيوت دلهام شکوه و جلالي به فيلم مي‌دهد که تا آخرين لحظات آن را تماشايي نگه مي‌دارد و مانع از رمق افتادن داستان مي‌شود، حتي در دقايقي که ريتم داستان آهسته‌تر است. موسيقي جوهان جوهانسن و تم پيانو آن کيفيتي چنان مطبوع و تنظيمي چنان بادقت و حوصله دارد که تقريبا توصيف‌نشدني‌ست.”

ديويد دنبي- نيويورکر: “فيلم به بهترين شکل ممکن با هيچ ‌کلمه‌ يا صحنه‌اي تلويحا به ناتوانايي هاکينگ اشاره نمي‌کند و اين مسئله ريز به ريز و با جزئيات بيرون نريخته است. همچنين پرتره‌اي‌ست از نيرومندي و شادماني حيرت‌انگيز او و جوک‌ها و طعنه‌هايي که خدا مي داند با چه حجم از انرژي در درون او موج مي‌زند. از نظر فيزيکي هم جزئيات به خوبي رعايت شده‌اند اما به طور کلي پيرو رسوم فيلم‌هاي بيوگرافيگ پيش از خود است. بعضي از صحنه‌ها قابل پيش‌بيني‌اند و چند سياهچاله غيرقابل توضيح هم در داستان وجود دارد. رابطه او با زنان به طور کلي به بيراهه رفته است و بي‌نتيجه‌گيري مانده. البته از بازي قابل ستايش ردماين نمي توان گذشت، بازي‌اي که به همان فصاحت و يکدستي – ولو به شکلي متفاوت – بازي دنيل دي لوئيس در پاي چپ من است.”

اي.او سکات- نيويورک تايمز: “اين فيلم درنمايش اينکه چطور ازدواج استيفن و جين برايشان غيرقابل تحمل و سخت شده بود صادقانه و درعين حال گزنده عمل مي‌کند. با اين حال در نمايش کاربرد آن هوش است که تئوري همه‌ چيز در سياهچاله پيش پاافتادگي مي‌افتد. به نظر مي‌رسد مارش آنگونه که بايد روح و انرژي لازم براي ساخت اين جستار علمي‌اش را به دست نياورده باشد. درنتيجه مثل بسياري از ديگر عناوين ساخته شده براساس زندگينامه افراد مشهور اين فيلم هم مسيرش – در رابطه با شهرت سوژه‌ – را گم مي‌کند. اين استيفن هاکينگ است که از دردي هولناک رنج مي‌برد، مردي که با زني صبور ازدواج کرد و علاوه بر همه‌چيز آنقدري به اعتبار و موفقيت دست پيدا کرد که عکسش روي جلد مجلات مختلف برود و از دست ملکه مدال افتخار دريافت کند. اگرچه در اين فيلم، اين چيزي‌ست که تماشاگر قادر به چنگ آوردن‌ و فهميدنش نيست.”

کنت توران- لس‌انجلس تايمز: “مارش کارگرداني با استعدادي خدادادي در داستان‌سرايي‌ست. او بيشترين بهره را از فيلمنامه مک‌کارتن برده و فيلمسازي‌اش با موجي از انرژي واقعي همراه است. او اين توانايي را داشته است که بدون اغراق در مسائل، درام‌اش را به پيش ببرد و سرگذشتي را درست از آب دربياورد که خيلي راحت مي‌شد در تله سوء‌ برداشت‌ش افتاد. يکي از لذت‌بخش ترين چيزها درباره تئوري همه چيز اين است که اين علاقه و کشش مشترک را با تمام زمختي و بي‌لطافتي و درعين‌حال واقعي و مسلم‌ بودنش نشان مي‌دهد، از جايي که شروع مي‌شود و به بار مي‌نشيند. همين کار ساده دوست‌داشتني بودن کم حرفي نيست، و ردماين و جونز دقيقا دوست‌داشتني به چشم مي‌آيند.”

کاترين شورد- گاردين: “اين کارگرداني بااستايلي است اما از نبود يک سليقه سخت و محکم رنج مي‌برد. مارش که سابقا مستندساز بوده با خودش فکر کرده که اين داستان خودش به قدري جزئيات و فراز و نشيب دارد که فرصتي براي خودنمايي‌هاي شخصي او نيست و درنتيجه انگار کارگردان غايب است. با اين اوصاف ردماين کاملا شايسته يک کيف پارچه‌اي از جايزه‌هاي مختلف است و جونز هم نبايد دست خالي به خانه برود.”


iRev.ir-Line

بررسی گیم نیوز

” استیون هاوکینگ ” طبیعتا یکی از بزرگترین نظریه پرداز ها و همینطور فیزیکدانان مشهور عصر حاضر می باشد که علاقه مندان به این علوم با او آشنایی بسیاری دارند. فیلم ” تئوری همه چیز ” که محصول سال میلادی 2014 می باشد به سرگذشت جالب و دیدنی این دانشمند بزرگ نگاهی نزدیک انداخته و پستی و بلندی های خصوصی او را نشان داده است.

کارگردان این فیلم ” جیمز مارش ” می باشد و فیلنامه ی نوشته شده توسط ” آنتونی مک کارتن ” اقتباسیست از کتاب ” سفر به ابدیت : زندگی من با استیون ” نوشته جین وایلد هاوکینگ.داستان فیلم روایت زندگی شخصی استیون هاوکینگ می باشد. جوانی که در 21 سالگی در یک مهمانی با ” جین وایلد ” ملاقات می کند و با توجه به اختلاف های بسیاری که با یکدیگر دارند ، به یک دیگر دل می بندند. در واقع زمینه ی اولیه ی داستان جنبه ایست که از شخصی استثنایی همانند هاوکینگ به هیچ وجه ندیده ایم و می توانیم با تماشای آن به این موضوع پی ببریم. بر طبق اقبال و زندگی واقعی استیون ، او متوجه می شود که دارای یک بیماری نادر به نام ALS می باشد و با توجه به گفته های پزشکش ، او تا دو سال بیشتر دوام نمی آورد.

این موضوع کم کم به یک غول در زندگی استیون جوان تبدیل شده و او را برای مدتی خانه نشین می کند اما دلداری و ابراز کمک جین به او باعث می شود که این دو با کمک یکدیگر مسیر زندگی خود را هموار ساخته و پس از مدتی ازدواج کنند و صاحب فرزندانی شوند. اما از قضا گفته پزشکان درست از آب در نمی آید و تقدیر جوری برای هاوکینگ رقم می خورد که او تا همین امروز زنده مانده و هر دفعه بتواند مسئله ی جدیدی مطرح کند. طبیعتا هسته ی اصلی داستان از زندگی شخصی این دو فرد نشأت گرفته است و با توجه به گفته های کتاب اکثرا روایت و اقتباسی درستی در فیلم جا داده شده. وهله زمانی فیلم از زمان آشنایی این دو تا زمانیست که در محضر ملکه انگلستان حضور می یابند و حین آن داستان رفته رفته جان تازه گرفته و موضوعات تازه ای علاوه بر بیماری و زندگی پر رنج جین را در پی دارد.


سمت چپ : استیون هاوکینگ و جین وایلد در فیلم سمت راست : استیون هاوکینگ و جین وایلد در دنیای واقعی

” ادی ردمین ” بازیگر نقش استوین هاوکینگ و ” فلیسیتی جونز ” بازیگر جین وایلد هاوکینگ می باشند و به درستی هرچه تمام توانسته اند در نقش خود فرو رفته و موفق ظاهر شوند. این حضور موفق به قدری به چشم آکادمی اسکار خوش آمد که ردمین برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد و از سد اشخاصی همچو ماکیل کیتون و بردلی کوپر گذشت.البته یکی از نقاط قوت فیلم همین بازی طبیعی و همزیستی ردمین با کاراکتر هاوکینگ می باشد که به خوبی فیلم بیشتر می افزاید. فلیسیتی جونز هم با نقش جین وایلد به خوبی خو گرفته و لحظه لحظه تنش یک زندگی عجیب با یک بیمار ALS که نظریه پرداز فیزیک نیز می باشد را می توان در چهره او مشاهده کرد.

نحوه روایت فیلم تا حدودی کند پیشروی می کند و مرحله به مرحله بی هیچ توضیح اضافه ای ، به سراغ سال های متوالی زندگی هاوکینگ و نوشتن کتاب معروف ” تاریخچه زمان ” می رود. در واقع مک کارتن فیلمنامه را جوری نوشته که همانند دیگر فیلم های زندگی نامه ای دیگر خسته کننده به نظر نیاید و هیجان خاص خود را داشته باشد. گذشته از آن تغییر رفتار و کم کم بی تحرک شدن ردمین در طول زندگی هاوکینگ یک حرکت بی بدیل در بازی او می باشد به قدری که تقریبا در بعضی قسمت های فیلم شما فکر می کنید که شخص استیون هاوکینگ در فیلم بازی کرده است !

تئوری همه چیز به قدری خوب زندگی به نظر خسته کننده ی استیون هاوکینگ را پر هیجان و چالش نشان میدهد که گاه مخاطب به اشک وا میدارد و احساسات او را مورد قَلَیان قرار میدهد. سقوط یک جوان جویای علم و بیمار شدن او ، نسیان و یأس از زندگی که دو سال بیشتر در آن دوام نمی آورد و سپس شروعی دوباره حتی با جسم بی تحرک ، امید خاصی میدهد. ناگفته نماند که هاوکینگ بسیار از این خوشش آمده و آن را ستوده.

کارگردان فیلم ریسک پذیری بسیار بالایی را قبول کرده است. این که بتواند زندگی یک دانشمند را همانند زندگی دیگر جوامع نشان دهد می توانست به شکست بزرگی تبدیل شود اما خوشبختانه تئوری همه چیز از آن دسته فیلم های بد شانس نبوده و توانسته خود را به راحتی در دل مخاطب جا کند. یکی از مواردی که به وفور در این فیلم یافت می شود کلوز آپ هاییست که از شخصیت ها گرفته شده و توانسته رنگ و بوی تازه ای به فیلم اضافه کند.علاوه بر آن فیلم محدود به دیالوگ های جدی و یکنواخت نیست و تا حدودی بار شوخی به جملات اضافه شده که تنوع را به آن اضافه کند. مارش توانسته یک نحوه روایت نو و حالتی مستندوار به فیلم اضافه کند تا آن را یک فیلم اقتباسی از زندگی شخصی یک دانشمند ندانیم و بتوانیم دیدی همچو واقعیتی که در گذشته رخ داده به آن داشته باشیم.

تئوری همه چیز فیلمیست که مخاطب را با خود تا آخرش همراه میسازد و با یک پایان درخور فیلم همه چیز به سرانجام میرسد. بدیعیست که بتوانیم باز هم از جیمز مارش فیلمی همچو تئوری را ببینیم و جای دارد باز هم به بازی بسیار قوی ردمین و جونز اشاره کنیم که بی وجود این دو بازیگر توانا شاید فیلم به آن سطحی که لیاقتش را دارد ، نمی رسید.

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *