برابر ساز – The Equalizer

7.5

برابر ساز – The Equalizer در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

برابرساز یا ایکوالایزر (The Equalizer) محصول سال 2014 یک فیلم اکشن مهیج آمریکایی، به کارگردانی آنتونی فوکوآ و نویسندگی ریچارد ونک که بر اساس یک مجموعهٔ تلویزیونی به همین نام ساخته شده‌است. در این فیلم بازیگرانی همچون دنزل واشنگتن، مارتون سوکاس، کلویی مورتز، دیوید هاربر، بیل پولمن، ملیسا لئو و هیلی بنت ایفای نقش می‌کنند.

داستان فیلم: رابرت مک کال یک کارگر ساده در یک فروشگاه بزرگ است که عادت دارد بعد از ظهر ها برای صرف چایی و خواندن کتاب به یک رستوران کوچک برود. هر شب دختری خیابانی برای خوردن کیک در ساعتی مشخص به همان رستوران می آید و در مورد داستانهایی که رابرت می خواند سؤال می کند. یک شب به دلیل امتناع دختر از بیرون رفتن با یک مرد، مافیای روس منطقه دختر را تا حد مرگ کتک می زنند. رابرت تمامی پس انداز چند سال خود را برای خرید آزادی دختر به مافیای محلی تقدیم می کنند اما آنها قبول نمی‌کنند. رابرت که سابقاً آدم کش سازمانهای دولتی بوده تصمیم می گیرد که خود عدالت را برای مافیای محلی اجرا کند و ….

نقد و بررسی فیلم برابر ساز - The Equalizer
نقد و بررسی فیلم برابر ساز – The Equalizer
بازیگران فیلم برابر ساز - The Equalizer
بازیگران فیلم برابر ساز – The Equalizer
نقد و بررسی فیلم برابر ساز - The Equalizer
نقد و بررسی فیلم برابر ساز – The Equalizer

ویدیوهایی از فیلم برابر ساز – The Equalizer


iRev.ir-Line

بررسی مووی مگ

 « برابرساز » براساس یک سریال تلویزیونی به همین نام که بین سالهای 1985 الی 1989 از شبکه CBS آمریکا پخش می شد ساخته شده است. این سریال محبوب که ادوارد وودوارد را در نقش اصلی خود می دید، اخیرا قسمت های مختلفش در قالب DVD در نقاط مختلف جهان منتشر شده است که احتمالاً همین عامل سبب شده تا سازندگان به یاد این مجموعه تلویزیونی افتاده و تصمیم بگیرند تا بار دیگر این شخصیت را زنده کرده و روانه سینماها کنند.dneiie33fj

« برابرساز » درباره مامور سابق امنیتی به نام رابرت مک کال ( دنزل واشینگتن ) است که همسرش را از دست داده و بازنشسته شده است. رابرت پس از شغل پر تحرکی که سابقاً داشته، حالا زندگی آرامی دارد و در یک فروشگاه مشغول به کار است. او شب ها به کافه ای می رود و کتاب های فاخر دنیای ادبیات را مطالعه می کند و به این شکل از باقی مانده روزهای زندگی اش لذت می برد. اما در یک شب او با دختری به نام آلینا ( کلویی گریس مورتز ) مواجه می شود که یک بدکاره است. آلینا آرزو دارد که بتواند خواننده شود اما زندگی آشفته او و همچنین در ارتباط بودنش با مافیای روسیه باعث شده که بطور کامل آرزوهایش را فراموش کرده باشد. رابرت پس از آشنایی با آلینا متوجه می شود که وی احتیاج به حمایت دارد و این در حالی است که باید در این راه با افراد زیادی از جمله مافیا درگیر شود و…http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Equalizer/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpg

« برابر ساز » از آن دسته آثاری است که اینروزها در سینما شاید تنها دو بازیگر می توانند آن را تبدیل به اثری پولساز کنند؛ اولی لیام نیسن و دومی دنزل واشینگتن. واشینگتن که در سالهای اخیر تبدیل به معدود بازیگری شده که به راحتی می تواند در یک فیلم حادثه ای در نقش قهرمان بر پرده سینماها حضور داشته باشد و در عین حال تحسین هم شود، ستاره فیلم « برابرساز » است و به نظر می رسد که سازندگان تمام تمرکزشان را براساس توانایی های بازیگری واشینگتن در ساخت « برابرساز » به کار گرفته باشند.

واشینگتن در « برابرساز » قهرمانی است که تا حد زیادی کلیشه ای ترسیم شده. او مطابق معمول بسیار در کارش ماهر است ، اعصاب درست و حسابی ندارد و البته قلب رئوفی دارد که کلی او را به دردسر می اندازد. البته آنتونی فوکوآ کارگردان این فیلم که پیش از این در فیلم « روز تمرین » همکاری بسیار موفقی را با دنزل واشینگتن تجربه کرده بود، تغییراتی را در ساختار این شخصیت در مقایسه با نسخه سریالی ایجاد کرده که از جمله آن خونسرد تر شدن و کتاب خوان شدن شخصیت اصلی داستان می باشد. شاید بتوان اینطور گفت که دنزل واشینگتن در نقش رابرت مک کال سال 2014 در مقایسه با ادوارد وودوارد دهه ی 80 ( که تلفظ اسمش در آن زمان یکی از تفریحات جامعه محسوب می شد! ) متفکرتر و خشن تر شده و کمتر کسی می تواند برعکس نسخه کلاسیک، سر به سر او بگذارد.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Equalizer/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

این تغییرات شکل گرفته در شخصیت اصلی داستان را می توان در مجموع خوشایند توصیف کرد چراکه تکه کلامها و شاید حرکات شبه کمدی وودوارد در سریال « برابرساز » شاید نتواند خیلی تماشاگران امروزی سینما را به وجد بیاورد و البته فضای داستان در نسخه 2014 هم ابدا چنین ویژگی را تقاضا نمی کند. « برابرساز » سال 2014 حکایت از فضایی تیره و تاریک در عمق شهر دارد که خلافکاران در آن جولان می دهند و مک کال قرار هست که یک تنه به دل آنها زده و بسیاری از آنان را سرجای خود بنشاند.

«برابرساز» علی رغم امتیازات مثبتی که به جهت حضور دنزل واشینگتن در کانون فیلم میگیرد، اما از مشکلاتی هم در فیلمنامه برخوردار است. متاسفانه « برابرساز » مملوء از صحنه های اضافی است که البته بازی بسیار خوبی واشینگتن باعث شده تا تماشاگر کمتر از دیدن آنها دچار مشکل شود. با اینحال نمی توان از ضعف های فیلم در کِش دادن داستان چشم پوشی کرد. متاسفانه فوکوآ بسیار دیر شخصیت اصلی داستان را به تماشاگر معرفی می کند و زمانی این شخصیت به تکامل می رسد که سکانس نهایی فیلم و درگیری جذاب داخل فروشگاه رخ داده است. شاید اگر فوکوآ از کِش دادن بی جهت داستان فیلم جلوگیری می کرد می شد که از دیدن « برابرساز » در یک سوم پایانی خسته نشد و این اثر اکشن را با لذت فراوان تماشا کرد.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/The_Equalizer/thumbs/phoca_thumb_l_7.jpg

دیگر شخصبت اصلی فیلم که کلویی گریس مورتز نقش آن را ایفا می کند و می توان گفت که با این نقش آفرینی تا حدودی ورودش به آثار بزرگسالانه را خوش آمد گفته، بطور کامل در سایه دنزل واشینگتن قرار گرفته و فرصت چندانی برای حضور موثر در داستان نداشته است. مورتز در نقش بدکاره زخم خورده ای که می خواهد زندگی بهتری داشته باشد قابل باور هست و به خوبی توانسته این شخصیت را به تصویر بکشد اما آلینا نقشی نیست که بتواند نقطه قابل اتکایی در کارنامه بازیگری وی باشد چراکه این فیلم، فیلمِ واشینگتن هست.

« برابرساز » با تمام مشکلاتی که در فیلمنامه و روایت دارد، یک دنزل واشینگتن دارد که به راحتی تماشاگر را مجاب می کند که فیلم را تا انتها دنبال کند. بازی متفاوت واشینگتن در « برابرساز » بار دیگر این مسئله را عنوان میکند که وی کماکان یکی از بهترین انتخاب های هالیوود برای ایفای نقش یک قهرمان به شمار می رود و این اوضاع زمانی می تواند بهتر باشد که آنتونی فوکوآ هم در پشت دوربین حضور داشته باشد تا بتواند بهترین بازی را از واشینگتن گرفته باشد؛ هرچند که فیلم هرگز نمی تواند به خوبی نقش آفرینی واشینگتن باشد.


iRev.ir-Line

بررسی 30View

media/kunena/attachments/5976/equalizer1.jpgتقریباََ می‌توان گفت روزهای خوب و بد دوران جنگ سرد دوباره در «برابرساز» تکرار شده‌اند، جایی که «دنزل واشنگتن» در نقش یک مامور ویژ‌ه سابق و بسیار باهوش، در میان شخصیت‌های سینمایی پس از جیمزباند؛ بیش از هرکسی روس‌های کثیف را ادب کرده است.شباهت این فیلم به برنامه‌های تلوزیونی دهه 80 نقطه‌ی ضعفی برای فیلم نیست، و این فیلم، مهیج‌ترین، خشن‌ترین و در عین حال، بهترین فیلمی است که با توجه به سریال‌ها و برنامه‌های تلوزیونی آن دوران ساخته شده است.خوشبختانه، به عنوان مهم‌ترین ویژگی فیلم، همراه شدن دوباره‌ی واشنگتن با «آنتونی فوکوا» کارگردان فیلم «روز آموزش/Training Day» در نگاه اول تنها یک همکاری برای ساخت اثری تجاری است، خصوصاََ با توجه به اشتهای زیاد کمپانی سونی برای سود بیشتر، اما اینطور نیست. نکته‌ی جدید و خاصی در همکاری فوکوا و نویسنده‌ی فیلم، «ریچارد ونک» (که با یکدیگر آثار اکشنی چون «مکانیک» و «بی‌مصرف‌های 2» را روانه‌ی بازار کرده اند) دیده نمی‌شود، یک مامور باهوش دولتی به دلایل شخصی بازنشسته شده، ویژگی‌های شخصیتش از فیلم‌های آسیایی الگو گرفته، با حضور گنگسترهای آدمکش روسی که مقدار زیادی از وقتشان را در کلوب‌های شبانه می‌گذرانند وسپس، مرتب شدن اوضاع که این بخش به سریال شرلوک هلمز با بازی بندیکت کامبربچ شبیه است.
media/kunena/attachments/5976/equalizer2.jpgموفقیت یعنی استفاده‌ی خوب از المان‌ها و ویژگی‌های یک فیلم، و اینجا واشنگتن و فوکوا با استفاده‌ی ساده اما موثر از ویژگی‌های شخصیت مک‌کال، توانسته‌اند در خلق شخصیتی مرموز اما در عین‌حال پرابهت، موفق عمل کنند.این مرد میانسال و بی مو، به‌آرامی و به شکل بسیار خوبی در مغازه‌ی بزرگی به نام «هوم مارت» در بوستون کار می کند و در یک آپارتمان ساده، زندگی می کند.او که نسبت به سلامتش وسواسی است، عادت دارد که شب‌ها به یک رستوران کوچک و محلی که از دهه ی 30 تا به امروز سالم مانده است و سازندگان در طراحی‌اش از آثار ادوارد هوپر {نقاش آمریکایی} الگو گرفته‌اند، برود، او در آنجا میز مخصوص خودش را دارد و در کنار سرو چای، مشغول به خواندن کتاب‌های معروف می‌شود.او که رایحه‌ی عطرش سپری نامرئی به دورش ایجاد کرده، با کسی رابطه ندارد، اما روزی با یک روسپی نوجوان به نام تری (با بازی کلوئی گریس مورتز) آشنا می‌شود، کسی که توسط یک تبهکار روسی، به این وضع دچار شده است.
media/kunena/attachments/5976/equalizer3.JPGاو که بسیار متین و خویشتن‌دار است، فردی درون‌گراست که ترجیح می‌دهد با کسی معاشرت نکند، اما وقتی تری را به‌خاطر صدمه دیدن توسط تبهکاران روسی در بیمارستان می‌بیند، به شکل منظمی برخی از آن تبهکاران که گروهشان موسوم به “شب‌های روسی” است را از پا در می‌آورد، سپس بسیار خونسردانه در یک کلوب شبانه به مذاکره با سران خبیث آن گروه بر سر آزادی تری می‌پردازد. اتفاقات بعدی به شکل جسورانه‌ای از نظر مدت زمان شبیه به آن سبک خاص ترنتینو در طولانی کردن سکانس‌ها و رویدادها است، و در آن یک مذاکره‌ی مودبانه به یک درگیری خونین تبدیل می‌شود که البته به علت خوش‌ساخت بودن، بسیار هم چشمگیر است.اگرچه تا آن موقع، ما هنوز درباره‌ی پس‌زمینه‌ی زندگی و شخصیت مک‌کال چیزی نمی‌دانیم، مهارت بالای او در سر و سامان دادن به اوضاع و ادامه دادن آن مذاکره با استفاده از مهارت‌های جسمانی او، اما باز هم تماشاگران با دین این مقدار هیجان و سکانس درگیری، در جای خود میخکوب خواهند شد.
media/kunena/attachments/5976/equalizer4.jpgبر هم خوردن تجارت آن گروه، روس‌ها را آشفته می‌کند، به همین علت آن‌ها یک مامور زبده را برای سر و سامان دادن به اوضاع به میدان می‌فرستند.کاملاََ مشخص است که این فرد، با نام فریب‌انگیزش یعنی تدی، یک دشمن سرسخت خواهد بود، او یک جیمز باند بد است، یک فرد باهوش، سنگدل و در نهایت، یک جامعه‌ستیز روانی.مارتون چسوکاس در این نقش عالی است و توانسته با بسیار خوب در این نقش ظاهر شود، نقشی که با داشتن برخی جزئیات، توانسته تصوری خوب از آدولف هیتلر باشد.چندان دیده نمی‌شود که یک بازیگر با نقشی که متکی بر آمادگی جسمانی و انجام اعمال فیزیکی است پیشرفت کند، اما شاید برخی نویسندگان به این فکر بیفتند که فیلمنامه‌ای را بنویسند که بتواند از این اتفاق نادر، بهره‌ی بیشتری ببرند [اشاره به بازی خوب مارتون چسوکاس و شخصیت‌پردازی خوب او]. تدی برای سرنگون کردن مک‌کال بسیار مصمم است و اعتقاد دارد که این‌کار را به‌سادگی انجام خواهد داد که البته انجام دادن آن‌کار چندان ساده نیست و او مجبور می‌شود هر بار راه تازه‌ای را برای از پا درآوردن مک‌کال امتحان کند که همین امر به جذابیت فیلم افزوده است.روسی‌ها پلیس‌های بوستون را با رشوه خریده‌اند، دقیقاََ مثل ایرلندی‌ها، سپس مک‌کال پس از این‌که آن‌ها سعی می‌کنند تا اطرافیان او را از میان بردارند، به آن‌ها فرصت می‌دهد تا پای خود را از این ماجرا بیرون بکشند.به‌خاطر کمبود اطلاعات کافی از مک‌کال، او را به سختی می‌توان یافت، و وقتی تدی و همکارانش اورا می‌یابند تا کار او را یک‌سره کنند، مک‌کال یک قدم از آن‌ها جلوتر است.
media/kunena/attachments/5976/equalizer5.jpegوقتی که پس‌زمینه‌های شخصیت مک‌کال برای مخاطب طی سکانسی در یک روستا که فرمانده‌های پلیس زمان جرج بوش آن را احاطه کرده‌اند و مک‌کال به سمت مکانی که پرنفوذترین گنگستران مافیای روسیه قرار ملاقات دارند روانه می‌شوند به نمایش در می‌آیند، هنوز به اواسط فیلم هم نرسیده‌ایم.رازهای مک‌کال کم کم برای مخاطبان آشکار می‌شود که البته، برای آن‌هایی که سریال «برابرساز» را دیده‌اند، جذابیتی نخواهد داشت، سریالی که دارای 88 قسمت بود و طی سال‌ها 1985 تا 1989 از تلوزیون پخش می‌شد و بازیگر نقش اول آن سریال، «ادوارد وودوارد» بود. این نفوذی که روس‌ها در میان پلیس‌ها و تجارت آمریکا دارند در سکانس مهم دیگری نیز به نمایش در می‌آید، جایی که مک‌کال به یکی از نگهبانان منطقه‌ی تحت نفوذ روس‌ها حمله می‌کند، سپس کارگران آن منطقه را بیرون می‌کند و شروع به مبارزه با پلیس‌های فاسد می‌کند.راهی که قهرمان فیلم برای وفق دادن اوضاع به نفع خود و قلع و قمع کردن دشمنان به کار می‌برد، مشخصاََ ساختگی و غیرواقعیست.اما دختر جوان هنوز هم کارهای مک‌کال و استفاده‌ی او از خشونت را زیر سوال می‌برد، واشنگتن هم با شوخ‌طبعی ایفای نقش می‌کند اما اینگونه ایفای نقش هرچند به کاریزماتیک‌تر کردن نقش کمک می‌کند، اما بیش‌تر به درد شخصیت‌هایی چون جیمزباند می‌خورد.
media/kunena/attachments/5976/equalizer6.jpgآخرین سکانس هیجانی و اکشن فیلم هم در هوم مارت رقم می‌خورد، جایی که تعدادی گروگان در آنجا گرفتار شده‌اند و همانگونه که تنوع سلاح‌های مورد استفاده نیز بالا می‌رود، خشونت نیز در آن سکانس به شکل هولناکی بالاتر می‌رود.آخرین نتیجه‌ای هم که مخاطب می‌گیرد، این است که برای از بین بردن فرد زرنگی چون رابرت مک‌کال، کل ارتش روسیه باید دست به‌کار شود، مک‌کالی که برای این نوع فیلم‌ها، شخصیتی مطلوب و دلنشین است. فوکوا برای اینکه بتواند دستاورد جدیدی نسبت به قبل داشته باشد، اکشن و تعلیق را با هم مخلوط کرده اما برخی اوقات، او به قهرمانش استراحت می‌دهد تا باز هم بر آرام و درون‌گرا بودن شخصیت اصلی فیلمش تاکید کند.فیلمبرداری مائورو فیوره هم بسیار عالیست و تمامی افرادی که در ساخت این اثر سهیم بوده‌اند، برای هرچه بهتر شدن این فیلم زحمت کشیده‌اند، فیلمی که کاملاََ دلچسب است.


iRev.ir-Line

بررسی آریا فیلم

علی رغم اینکه برابرساز بازسازی مجموعه ای تلویزیونیه ، اما بازهم برای سینمای امروز داستان آشنایی داره و بیشتر به نظر میاد ترکیبی از فیلمهایی مثل لئون ، تیکن و امثال اینها باشه ؛ اگرچه نه در حد و اندازه های مقایسه با لئون و نه به پر حادثگی تیکن . با این حال برابرساز ، کاراکتری به نام رابرت مک کال داره که اهل شلوغ کاری نیست و یکی از دلایلی که هرگز از اسلحه گرم استفاده نمی کنه همینه ؛ کاراکتری که همچون دو نمونه ذکرشده ، ترکیبی دوست داشتنی و باورپذیر از خشونت و عاطفست .

the-equalizer08از همون نماهای ابتدایی ، تلاش بر دقیق جلوه دادن کاراکتر رابرت و تاکید روی نکاتی غیر از خود این کاراکتر نمایانه و از اونجایی که آنتونی فاکوا کارگردان تازه کاری نیست ، در ادامه ، اهمیت این حرکات و این شروع بیشتر مشخص می شه . نکته ای که در تریلر وجود داشت و خوشبختانه در فیلم هم وجود داره ، حضور کوتاه کلوئی مورتز ـه که محدود به اوایل و اواخر فیلم می شه ، مورتز بازیگری دوست داشتنیه اما علی رغم بازی نسبتا قابل قبولش ، پرداخت چندانی براش انجام نشده و با وجود شباهت های نقش اون به کاراکتر آیریس در راننده تاکسی با بازی جوی فاستر نوجوان ( صرفا شباهت ) ، بیشتر انگیزه ای است لازم برای شروع عملیات برابرسازی و مردانه دنزل واشنگتن.

Denzel-Washington-and-Marton-Csokas-in-The-Equalizerاحتمالا افرادی هم که  سینما رو خیلی جدی دنبال نمی کنن ، اذعان خواهند کرد که کلیت داستان ، نکته چندان متمایز کننده ای نداره و این حتی در مورد گذشته کوتاهی که در مورد رابرت گفته می شه هم وجود داره چراکه چندان کارآمد نیست و قاعدتا ۱۳۰ دقیقه زمان برای همچین داستانی ، کمی بیش از اندازست ؛ با این حال تاکید روی جزئیات و پرداخت دقیق ویژگی های ظاهری و رفتاری رابرت به همراه بازی تماشایی دنزل واشنگتن ، بهتر از اون چیزی شده که روی کاغذ به نظر می رسه و همین نکته اساسی باعث شده تا مخاطب به راحتی با این کاراکتر همراه بشه ، از زیرکی اون لذت ببره و در سکانس های اکشن مجذوب حرکاتش بشه ؛ مخصوصا که در مقابل رابرت ، کاراکتر بدمن داستان (تدی) هم علاوه بر بازی کاملا جدی و باورپذیر مارتین سوکاس ، جذابیت دو قطب مخالف داستان رو افزایش داده .

photoequalizerآنتونی فاکوا اگرچه در به کاربردن اسلوموشن ها ، تا حدی اغراق آمیز عمل کرده اما تسلط اون بر اجزای فیلم، نه اثری ویژه اما جذاب و قابل قبول در سینمای اکشن تک نفره رو رقم زده و نقطه تکمیل این ذکاوت ، در سکانس های پایانی در مسکو و بیرون اومدن رابرت از ساختمونه و آمریکایی که همچنان برنده بلامنازع نبردهاست !


iRev.ir-Line

بررسی پرده سینما

چنانچه بنا باشد از بین تمام سال‌های سینما، فقط و فقط یک آرتیستِ [و نه صرفاً بازیگرِ] سیاه‌پوست انتخاب کنم؛ هیچ‌کس را لایق‌تر، باشخصیت‌تر و درجه‌یک‌تر از دنزل واشنگتن نمی‌شناسم. نام آقای واشنگتن برای نگارنده تداعی‌کننده‌ی واژه‌هایی مثل وقار، متانت و احترام است. حالا تازه‌ترین فیلم اکران‌شده‌ی این آدم، پیش روی ماست: اکولایزر به کارگردانی آنتونی فوکوآ.

اکولایزر را گرچه نمی‌توانم در صدر فهرست برترین فیلم‌های واشنگتن [و حتی فوکوآ] قرار دهم اما بی‌انصافی است اگر قابلِ‌تحمل‌ترین و شوق‌برانگیزترین اکشنِ چندماهه‌ی اخیر [۱] به‌حساب‌اش نیاورم. این اظهارنظر را از کسی که دقایق متفاوتی از وقت‌اش را پای اکشن‌هایی مثلِ جان ویک (John Wick) [ساخته‌ی مشترک چاد استاهلسکی و دیوید لیچ/ ۲۰۱۴]، تشنه‌ی سرعت (Need for Speed) [ساخته‌ی اسكات وا/ ۲۰۱۴]، ربوده شده ۳ (Taken 3) [ساخته‌ی الیور مگاتون/ ۲۰۱۴]، سریع و خشمگین ۷ (Fast & Furious 7) [ساخته‌ی جیمز وان/ ۲۰۱۵]، کینگزمن: سرویس مخفی (Kingsman: The Secret Service) [ساخته‌ی متیو وان/ ۲۰۱۵] و فرار در سراسر شب (Run All Night) [ساخته‌ی خائومه کولت-سرا/ ۲۰۱۵] تلف کرده است [و اکثرشان را حتی نتوانسته تا آخر تحمل کند] قبول کنید لطفاً!

«رابرت مک‌کال (با بازی دنزل واشنگتن) مردی جاافتاده‌، تنها و منظم است که در فروشگاه ابزارآلات ساختمانیِ “هوم مارت” (Home Mart) شغل ساده‌ای دارد. سرگرمی شبانه‌ی رابرت، در چای نوشیدن و رمان خواندن در کافه‌ی نقلیِ حوالیِ خانه‌اش و البته گپ زدن با دختر جوانی معروف به تری (با بازی کلویی گریس مورتز) خلاصه می‌شود که وضع‌وُحال‌اش روبه‌راه نیست. زندگی بی‌دردسر آقای مک‌کال زمانی به‌هم می‌ریزد که تلاش می‌کند تری [آلینا] را از شر یک باند فساد روسی نجات بدهد. از این‌جای داستان به‌بعد، مشخص می‌شود رابرت آن مرد پابه‌سن‌گذاشته‌ی آرامی که تا به حال به‌نظر می‌رسیده، نیست. او به‌سرعت و در کمال خونسردی، می‌تواند دشمنان‌اش را از سر راه بردارد. اما مافیای روس هم بیکار نمی‌نشیند و برگ برنده‌ی خود که جنایتکاری بی‌عاطفه به‌نام تدی (با بازی مارتون سوکاس) است را رو می‌کند…»

علی‌رغم تایم قابلِ توجهی که در اکولایزر به شناساندن کاراکتر محوری اختصاص داده شده است، این معارفه به‌شکل قانع‌کننده‌ای صورت نمی‌گیرد و علت برخی کنش‌ها و واکنش‌هایش تا انتها معلوم نمی‌شود. بگذارید مثالی بزنم، اگر سریال خاطره‌انگیز دکستر (Dexter) [محصول ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳] را دیده باشید، حتماً یادتان هست که دکستر مورگان (با بازی مایکل سی. هال) برای تک‌تک اعمال‌اش یک‌سری کُد داشت که [حداقل در فصل نخست مجموعه] هرگز از آن‌ها تخطی نمی‌کرد. در اکولایزر دقیقاً مشخص نیست که آقای مک‌کال چه پیشینه‌ای داشته و براساس چه کُدها و دستورالعمل‌هایی، وارد میدان می‌شود.

به‌علاوه، متوجه نمی‌شویم که دلیل اصلیِ کنار کشیدن او از پُست بااهمیتِ [احتمالاً امنیتیِ] نامعلوم سابق‌اش چه بوده؟ آیا دل‌سوزی برای آلینا، او را پس از سال‌ها برانگیخته می‌کند یا هیچ‌وقت از احقاق حق ضعیف‌ترها غافل نبوده است؟… این‌ها نمونه‌ای از پرسش‌هایی هستند که در فیلم پاسخی قطعی برایشان نمی‌یابیم و به حدس و گمان مخاطبان حواله داده شده‌اند! البته سعی شده با گذاشتن معدودی دیالوگ‌ در دهان رابرت یا نشان دادن کتاب “مرد نامرئی” (The Invisible Man) [نوشته‌ی هربرت جورج ولز] در دست او [طی دقایق پایانی] این نقیصه مبدل به گونه‌ای رازوارگی و یکی از ابعاد شخصیتی رابرت مک‌کال شود که به‌نظرم چنین هدفی محقق نشده است.

فیلمنامه‌نویسِ اکولایزر، ریچارد وِنک در شخصیت‌پردازیِ قطب منفی داستان هم خلاقیتی از خودش بروز نداده و دست‌به‌دامنِ کلیشه‌هاست. تدی [نیکولای] همان خصوصیات و گذشته‌ای را دارد که در اکثرِ ساواکی‌های سینمای دهه‌ی ۱۳۶۰ خودمان نیز موجود است! ضمناً به این دلیل که دولت آمریکا دشمن فرضی و غیرفرضی زیاد دارد(!)، انتخاب روس‌ها به‌عنوان آدم‌بدهای اکولایزر کج‌سلیقگیِ محض بود! اگر لپ‌تاپ‌های VAIO و گوشی‌های Xperia سونی نبودند، نسبت به تمام شدن دوران “جنگ سرد” (Cold War) و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دچار تردید می‌شدم! این‌جور جاهاست که تکنولوژی به درد بشر می‌خورد!

چنانچه اکولایزر از ناحیه‌ی این قبیل تسویه‌حساب‌های مضحک سیاسی صدمه نخورده بود، مطمئناً فیلم ماندگارتری می‌شد. هرچند در حالت فعلی هم آن‌چه جلب توجهِ بیش‌تری می‌کند، اکشن و تعلیق اکولایزر است و بعید می‌دانم برای عشقِ‌سینماها مهم باشد که طرف مقابلِ مک‌کال چه ملیتی دارد و یا بیننده‌ای باشد که سکانس روسیه و آن یورش یک‌تنه به کاخ آقای ولادیمیر پوشکین [ولادیمیر پوتین؟!] را جدی بگیرد اصلاً!

اما نکته‌ی حاشیه‌ایِ اکولایزر به ترجمه‌ی فارسی عنوان آن مربوط می‌شود، در فرهنگ لغات “مریام-وبستر” (Merriam-Webster) معادلِ Equalizer واژه‌ی Gun به‌معنیِ عامیانه‌ی تفنگ [اسلحه‌ی آتشین] آمده است و در فرهنگ باطنی نیز Gun [در معنای عامیانه‌اش] آدم‌کش حرفه‌ای ترجمه شده. هر عقل سلیمی که حتی فقط تریلر یا پوستر رسمی فیلم را دیده باشد، تصدیق می‌کند “اسلحه” و “آدم‌کش” [یا کلمات مشابه‌شان] برگردان‌های درست‌تری هستند [۲] تا پرت‌وُپلاهای دور از ذهنی مثلِ “برابرساز”، “مساوی‌ساز”، “برابرکننده”، “تعدیل‌کننده”، “موازنه‌گر” [۳] و از همه مسخره‌تر: “تسویه‌حساب‌جو” که شاهکار بی‌بی‌سیِ فارسی است! بگذریم.

دنزل واشنگتن را از اکولایزر بگیرید، چیزی باقی می‌ماند؟! اکولایزر یک‌بار دیگر ثابت می‌کند که هم‌چنان دود از کُنده بلند می‌شود! هم آقای مک‌کال [که در فیلم، روس‌ها “بابابزرگ” صدایش می‌زنند!] حسابی از خجالت آدم‌بدها درمی‌آید(!) و هم آقای واشنگتن در ۶۰ سالگی به‌خوبی از عهده‌ی نقش‌آفرینی در فیلمی اکشن برمی‌آید. نقشی که دنزل در اکولایزر بازی می‌کند، نقطه‌ی مقابلِ آلونزوی روز تعلیم (Training Day) [ساخته‌ی آنتونی فوکوآ/ ۲۰۰۱] [۴] است. آلونزو کارش هرچه بیش‌تر گند زدن به خیابان‌های لس‌آنجلس بود ولی رابرت، کثافت‌کاری‌های امثال آلونزو هریس را تمیز می‌کند.

از کاستی‌های شخصیت‌پردازی و فیلمنامه‌ گفتم، این صحیح اما اکولایزر به‌واسطه‌ی بهره‌مندی از ستاره‌ای به‌نام دنزل واشنگتن، زمین نمی‌خورد. حضورِ دنزل به‌قدری مجاب‌کننده است که باور می‌کنیم رابرت مک‌کال تا آن اندازه کارش را بلد است که می‌تواند دست‌تنها دم‌وُدستگاهِ مافیای روسیِ پوشکین را فلج کند. شاید آن‌چه در ادامه می‌نویسم به‌نظرتان اغراق‌آمیز بیاید ولی اگر آقای واشنگتن این نقش را بازی نمی‌کرد، ممکن بود اکولایزر [با چنین فیلمنامه‌ی پرحفره‌ای] تبدیل به یک کمدی ناخواسته شود!

پیوسته از بدی‌های فیلمنامه‌ی آقای وِنک گفتم، حالا می‌خواهم به یکی از دیالوگ‌های مک‌کال [خطاب به تدی] اشاره کنم که ارزش به‌خاطر سپردن دارد: «وقتی واسه بارون دعا می‌کنی، لجن هم گیرت میاد» (نقل به مضمون). البته اگر بخواهیم بدبین باشیم، می‌توانیم وِنک را متهم کنیم که این قبیل دیالوگ‌ها را نیز از سریالِ ۸۸ قسمتیِ منبع اقتباسِ فیلم [۵] کش رفته است! اگر بخواهیم همه‌ی کاسه‌کوزه‌ها را سر یک نفر بشکنیم، گزینه‌ای سزاوار‌تر از ریچارد وِنک سراغ ندارم! پس هرچقدر دوست دارید، فیلمنامه را بکوبید و حفره‌های ریزوُدرشت‌اش را پیدا کنید!

به‌غیر از فیلمنامه، عمده‌ی عناصر سازنده‌ی فیلم [از کارگردانی و بازیگری گرفته تا فیلمبرداری و تدوین و موسیقی و صدا و اسپشیال‌افکت و…] عیب‌وُنقص گل‌درشتی که توی ذوق تماشاگر بزند، ندارند. هرچند اگر قرار باشد مو را از ماست بیرون بکشیم و تیپ کلیشه‌ایِ مثلاً منتقدهای عبوس، سخت‌گیر و گنده‌دماغ را به خودمان بگیریم، باور کنید به زمین و زمان پیله کردن اصلاً کار سختی نیست! به‌عنوان نمونه، می‌شود بازی مارتون سوکاس [بدمن فیلم] را به باد انتقاد گرفت و گلایه کرد که چرا بازیگری اسمی برای ایفای این نقش انتخاب نشده؟! برای چنین ایراد بنی‌اسرائیلی‌ای، یکی از پاسخ‌ها می‌تواند این باشد که چنانچه تدی را [برای مثال] کوین اسپیسی بازی می‌کرد، پذیرفتن‌اش در قامتِ یک روس تمام‌عیار ساده‌تر بود یا همین آقای سوکاس که کم‌تر بیننده‌ای او را از فیلم‌های قبلی‌اش به‌خاطر می‌آورد؟! و الخ.

ساخت اکولایزر بهانه‌ای شد که سه‌ تن از عوامل کلیدی موفقیت روز تعلیم دوباره به یکدیگر ملحق شوند و مثلثی قدرتمند تشکیل دهند، اضلاع اول و دوم [واشنگتن و فوکوآ] که معرف حضورتان هستند؛ ضلع سوم نیز مائورو فیوره است، فیلمبردار اسکاربرده که با سلیقه‌ی بصری‌اش اکولایزر را بدل به فیلمی خوش‌عکس کرده با اسلوموشن‌هایی دوست‌داشتنی که نظیرشان در سینمای یکی-دو سالِ اخیر را در شتاب (Rush) [ساخته‌ی ران هاوارد/ ۲۰۱۳] [۶] سراغ دارم. مثلاً دقت کنید به واپسین رویاروییِ رابرت و تدی، زیر بارش قطرات آب.

اکولایزر خشن است اما خشونت‌اش بیزارکننده نیست. خوشبختانه جلوه‌های ویژه و اکشنِ اکولایزر شبیه بازی‌های کامپیوتری از آب درنیامده‌اند؛ از میان همان مثال‌های متأخرِ پیشانی نوشتار، فرار در سراسر شب را ببینید تا قدر اکولایزر را بیش‌تر بدانید! هم‌چنین اکولایزر حتی یک فریم ابتذال جنسی ندارد، پاکِ پاک است و درصورتی‌که [دور از جان‌تان] مشکل شنوایی داشته باشید [۷] می‌توانید با فراغ بال به‌ تماشایش بنشینید!

اکولایزر کِیس مطالعاتی جالبی است و می‌تواند از این جنبه مورد بررسی قرار گیرد که چطور از یک فیلمنامه‌ی تقریباً تعطیل و قابلِ حدس، می‌شود فیلمی ۱۳۲ دقیقه‌ای ساخت که اضافه بر این‌که خسته‌کننده نباشد، آن‌چنان فروش کند که کمپانی سازنده خبر از تولید قریب‌الوقوع دومین قسمت‌اش را بدهد! درست است که از شخصیت اول اکولایزر کارهای بزرگی سر می‌زند که شاید با عقل سلیم جور درنیایند اما خودِ فیلم ادعاهای گنده‌تر از دهان‌اش ندارد و تماشاگرش را سرگرم می‌کند. همین خوب است.

 [۱]: از زمان اکران اکولایزر در ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۴ [۳۱ شهریور ۹۳] تا به حال.

[۲]: چنان‌که برشمردم، “اکولایزر” اسمِ خاص [شخص، مکان یا…] نیست که نشود ترجمه‌اش کرد اما از آن‌جا که “اسلحه” یا “آدم‌کش” خیلی معمولی و پیشِ‌پاافتاده‌اند و به‌علاوه به‌دلیلِ این‌که “اکولایزر” هم به‌راحتی تلفظ می‌شود و هم به گوش مخاطب فارسی‌زبان ناآشنا نمی‌آید، فکر می‌کنم بهتر است ترجمه نشود.

[۳]: انگار اکولایزر یک فیلم علمی-آموزشی با موضوع شیمی، فیزیک یا الکترونیک است و قرار بوده از شبکه‌ی آموزشِ سیما پخش شود که دوستانِ اهل دل، چنین معادل‌هایی پیشنهاد داده‌اند! الله و اعلم!

[۴]: برای مطالعه‌ی نقد روز تعلیم، کلیک کنید بر لینکِ «تسویه‌حساب با گرگِ خیابان»؛ منتشره در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، پرده‌ی سینما.

[۵]: اکولایزر (The Equalizer) [محصول ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۹].

[۶]: برای مطالعه‌ی نقد شتاب، کلیک کنید بر لینکِ «جداافتاده‌ها، سه فیلم خوب…»؛ منتشره در چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۳، پرده‌ی سینما.

[۷]: به‌خاطر وجود چند دیالوگ غیرقابلِ پخش!

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *