آخرین سامورایی – The Last Samurai

8

آخرین سامورایی – The Last Samurai در مجله تخصصی نقد و بررسی iRev.ir

آخرین سامورایی (the Last Samurai) محصول سال 2004، فیلمی آمریکایی در ژانر تاریخی، اکشن و درام به نویسندگی جان لوگان که توسط ادوارد زوئیک کارگردانی و اکران گردیده است.

در این فیلم بازیگرانی همچون تام کروز، کن واتانابه، هیرویوکی سانادا، تونی گلدوین و تیموتی اسپال ایفای نقش کرده‌اند.

تام کروز برای حضور در این فیلم، چندین ماه آموزش شمشیرزنی دید.

خلاصه داستان: افسری امریکایی که از زندگی و اعمال خود به غایت گریزان است و برای رهایی از این خستگی ماموریتی برای مقابله با سامورایی ها را قبول میکند تا به آموزش ارتش ژاپن بپردازد . در این میان در نبردی بین ارتش ژاپن و سامورایی ها، کاپتان اتان الگرن به اسارت جنگجویان بومی ژابن در می آید و در این بین با فرهنگ و طرز فکر آنها آشنا شده و …

نقد و بررسی فیلم آخرین سامورایی - The Last Samurai
نقد و بررسی فیلم آخرین سامورایی – The Last Samurai
بازیگران فیلم آخرین سامورایی - The Last Samurai
بازیگران فیلم آخرین سامورایی – The Last Samurai
نقد و بررسی فیلم آخرین سامورایی - The Last Samurai
نقد و بررسی فیلم آخرین سامورایی – The Last Samurai
موسیقی متن فیلم « آخرین سامورایی » ، یکی از زیباترین کارهای آهنگساز افسانه ای هالیوود ، هانس زیمر می باشد. این موسیقی حماسی که تم شرقی نیز تا حدودی در آن بکار رفته، یکی از زیباترین قطعات موسیقی فیلم تاریخ سینماست که هر مشتاق سینما ، باید حتما یکبار آن را شنیده باشد!
ویدیوهایی از فیلم آخرین سامورایی – The Last Samurai

iRev.ir-Line

بررسی 1پزشک

در روزهایی که دست یافتن به واقعیت محض تمام هدف زندگی انسان‌ها شده، افسانه‌ها تاثیر عمیقی بر انسان می‌گذارند. گاه آنقدر غرق در روزمرگی‌ها و یکنواختی می‌شویم که از یاد می‌بریم زیستن و جنگیدن برای حفظ شرافت از افتخارات پدران ما بوده ‌است. فیلم «آخرین سامورایی» به کارگردانی ادوارد زوویک، تلاش می‌کند این داستان تاریخی را در گوش مردمان امروز زمزمه کند.

کاپیتان ناتان آلگرن(تام کروز) یکی از جنگجویان سپاه ژنرال کاستر در جنگهای علیه سرخپوستان بوده و خاطرات کشته شدن زنان و کودکان بیگناه قبایل سرخپوستی عذابش می‌دهد، آنچنان که برای رهایی از این خاطرات به الکل پناه آورده‌است و تقریباً همیشه دائم‌الخمر است. او اکنون برای یک شرکت اسلحهسازی با توجه به مهارتش در تیراندازی تبلیغ می‌کند. در یکی از روزها یکی از همسنگران سابقش به او پیشنهاد کار می‌دهد. از طرف دولت ژاپن از او خواسته می‌شود برای آموزش سربازان ژاپنی و تجهیز آنان به سلاح گرم ناتان به ژاپن برود. این ساخت سپاه جدید هدفی دارد و آن از بین بردن سامورایی‌هایی است که اطرافیان امپراتور، امپراتور جوان را از آنان بیم می‌دهند و تلاش می‌کنند او را قانع سازند سامورایی‌ها و در صدر آنان، کاتسوموتو(کن واتانابه) قدرت را از کف او خارج می‌سازند. ناتان با وعده‌ی یک حقوق خوب به ژاپن می‌رود و به سربازانی آموزش می‌دهد که همگی دهقانند و تا بحال تفنگ ندیده‌اند.

فرمان حمله به سپاه کاتسوموتو در شرایطی صادر می‌شود که سربازان زیر دست ناتان هنوز آمادگی جنگیدن ندارند و بر خلاف نظر ناتان باید به جنگ بروند. نتیجه هم که قابل پیش‌بینی است: شکست. ناتان زخمی در میان سامورایی‌ها گرفتار می‌شود ولی هنوز تسلیم نشده و در صحنه‌ای که با مرگ فاصله‌ای ندارد با فرو کردن نیزه‌ای در گلوی یکی از سامورایی‌ها خود را از چنگال او می‌رهاند، کاتسوموتو با دیدن او به یاد یکی از رویاهایش می‌افتد که ببری خشمگین در محاصره تسلیم نمی‌شود و به یارانش اجازه‌ی کشتن او را نمی‌دهد و در نهایت او را اسیر می‌کنند تا اطلاعات لازم را از تحرکات ارتش به دست آورند. ناتان را به خانه‌ی خواهر کاتسوموتو، تاکا(کویوکی)، می‌برند تا زخمش درمان شود. در خانه‌ی تاکا هم زخم و هم اعتیاد او به الکل درمان می‌شود و او در می‌یابد آن سامورایی که مجبور به کشتنش شده، شوهر تاکا بوده و او اکنون از او و دو پسر خردسال یتیم شرمنده است. کاتسوموتو برای شناختن ناتان دفترچه‌ی خاطرات او را می‌خواند و از درگیری‌های روحی او آگاهی می‌یابد، در مقابل ناتان هم نسبت به مردم غریبه‌ی دهکده که با صبوری کار می‌کنند و کار، کنجکاو می‌شود و پس از مدتی به زندگی آنان علاقمند می‌شوند. آرامش غریب و وقار تاکا در او تاثیر می‌نهد و او کم‌کم دلباخته‌ی این زن ژاپنی می‌شود.

در صحبت‌هایی که بین ناتان و کاتسوموتو رد و بدل می‌شود او پی به پوچی جنگ با سامورایی‌ها می‌برد و در می‌یابد تنها یک وسیله برای برآورده ‌شدن مطامع درباریان و مهم‌ترین دشمن کاتسوموتو،اومورا(ماساتو هارادا) بوده و در جبران اشتباهش تلاش می‌کند سامورایی بودن و روح زندگی سامورایی را بیاموزد و پس از مدتی، یک سامورایی تمام عیار می‌شود. با رسیدن بهار، کاتسوموتو و یارانش به مانند دوستی عزیز او را به پایتخت می‌برند و کاتسوموتو برای مذاکره با امپراتور می‌رود اما با توطئه‌ی اومورا، به این بهانه که کاتسوموتو حاضر به باز کردن شمشیر خود نیست او را زندانی می‌کنند. ناتان که به مقر فرماندهی ارتش بازگشته با مطلع شدن از اینکه کاتسوموتو قرار است کشته شود، تصمیم آخر را می گیرد و برای نجات کاتسوموتو به کمک سامورایی‌ها می‌رود که این عملیات منجر به کشته شدن یگانه پسر کاتسوموتو می‌شود. دیگر راهی بین دو طرف نمانده جز جنگ آخرین، جنگ شمشیر و شرافت با قدرت‌طلبی و مسلسل…

فیلم «آخرین سامورایی» فیلمی در ستایش ایستادگی در راه هدف است. این فیلم روایتگر زمانه‌ای است که دنیای غرب و شرق دو دنیای متفاوتند. با اینحال شرقی‌ها هیجان زده از داشتن دنیای بهتر در تلاشند که خود را به رنگ مردمان مغرب زمین درآورند. اینجاست که سنت و مدرنیته، هویت و سرخوشی‌های غریبی که دنیای تازه با خود می‌آورند در تقابل با هم قرار می‌گیرد. کشتی‌های بخاری که با کیمونوهای رنگین ابریشمین ترکیب غریبی می‌دهد، شکوفه‌های گیلاس که با دنیای کت و شلوارها و کلاه‌های سیلندری یکی نمی‌شود. اما موج ورود این دنیای تازه در زندگی آرام ژاپنی‌ها آنچنان سهمگین است که گریز و گزیری از آن متصور نیست. با این حال، ژاپنی‌ها، این مردم آرام و صبور، رنگ‌ها و انگ‌های خود را بر هدایای غرب و مردمانش می‌نهند. فیلم گذار ناتان آلگرن را از یک الکلی بی قید به مردی آرام که لباس ژاپنی بر تن دارد و مانند آنان بر زمین می نشیند و در جاهایی حتی ژاپنی سخن می‌گوید بخوبی در خود گنجانده است. نیز فیلم بر وقار زن شرقی و آرامش‌بخشی او تاکید خاص دارد. کاراکتر تاکا دیالوگ محدودی دارد و تازه، آن مقدار هم به زبان ژاپنی است اما حضور او در فیلم بعنوان زنی صبور، آرام و سختکوش و مهربان بسیار به چشم می‌آید و تقریباً یادآور حضور غریب و تاثیر گذار بازیگر زن ژاپنی در فیلم silk است.

بازی تام کروز بسیار تاثیرگذار است. او برای بازی در این فیلم تا مدت‌ها آموزش شمشیرزنی دیده‌بود. البته خاطره‌ی فیلم‌های خوب و حضور درخشانش در فیلم‌های ماموریت غیر ممکن و چشم‌های باز بسته انتظاری جز این را از او ایجاد نمی‌کرد. هرچند، مدتی پس از این فیلم با اظهارات عجیبش به نفع فرقه‌ی ساینتولوژی و ارتباط با کیتی هلمز محبوبیتش بشدت افت کرد و اینروزها تلاش می‌کند با فیلم جدیدش، «والکیری»، دوباره به دوران اوجش باز گردد.

اما در کنار فوق‌ستاره‌ای چون کروز، فیلم ستاره‌ای در خور ستایش دارد و او «کن واتانابه» است. پس از این فیلم او یکی از بازیگران مطرح آسیایی بود که با شایستگی راه جهانی شدن را آغازید و پس از آن در فیلم‌های «خاطرات یک گیشا» و «نامه‌هایی از آیووجیما» درخشید. سه سکانس این فیلم را بسیار دوست دارم که شخصیت محوریشان واتانابه است. اول، آنجا که او به کابینه می‌رود و در مشاجره‌ای با اومورا حاضر به گشودن شمشیرش نمی‌شود و آنگاه است که شمشیرش را بر دو دست می‌گیرد و در برابر امپراتور تعظیم می‌کند و می‌گوید: «تنها وقتی شمشیرم را کنار می‌گذارم که امپراتور از من بخواهند»، اما امپراتور که نوجوانی ترسو است هیچ نمی‌گوید، اومورا پوزخند پیروزمندانه‌ای می‌زند و درد و بغضی که در صورت کاتسوموتو می‌آید تمام غم بزرگ یک سامورایی است که گفتنی نیست، دیگری وقتی است که پسرش در برابر دیدگان او می‌میرد و او میان رییس گروه بودن و پدر بودن خود درگیر می‌شود و در آخر سکانس آخر بازی اوست که از آلگرن می‌خواهد او را بکشد تا مانند یک سامورایی باشرف بمیرد. واتانابه در یکی از خاطراتش می‌گوید در یک سکانس که باید با شمشیر با کروز روبرو می‌شد ناگهان اشتباهی مرتکب می‌شود و کم مانده بود جداً سر از بدن کروز جدا کند!

عوامل فیلم مطالعه‌ی عمیقی بر فرهنگ شرق و ژاپن انجام داده‌اند که در لباس‌ها، صحنه‌آرایی و حتی روایت ظرایف سنت هاراگیری و چرایی وجودش مشهود است. جالب آنست که بدانید امپراتور نوجوان فیلم که آنقدر دیر و پس از گذشتن کار از کار به سخن می‌آید، همان امپراتور میجی بزرگ است که در زمان حکومت طولانی مدتش ژاپن را به بالاترین سطح توسعه و پیشرفت نسبت به نیاکان خود رساند و چه بسا او را از نیک‌ترین امپراتورهای سرزمین آفتاب هم نام برده اند، سرزمینی که شاه‌بیت غزل‌هایش را شکوفه‌های گیلاس می‌سرایند.

فیلم “آخرین سامورایی” نامزد چهار اسکار شد و در مجموع به ۳۹ نامزدی در جشنواره‌های دیگر رسید که ۱۵ بار منجر به کسب جایزه گردید. به شما پیشنهاد می‌کنم اگر تا به حال این فیلم را ندیده‌اید آن را به لیست دیدنی‌های خود در آینده اضافه کنید، پشیمان نمی‌شوید!


iRev.ir-Line

بررسی کافه نقد

فیلمنامه آخرین سامورایی به دلایل مختلفی فیلمنامه درخشانی نیست (از ریتم کند نیمه اولش گرفته تا شعاری شدن فیلمنامه در برخی از سکانس‌ها مثل نطق انتهایی امپراتور در باب لزوم حفظ ارزش‌های قدیمی). اما دلایل خوب بودن آخرین سامورایی، بیشتر از نقاط ضعفی است که می‌توان برای آن تراشید. مثل هر فیلم خوب دیگری،آخرین سامورایی را می­توان از جنبه­ های متعددی مورد بررسی قرار داد. از این که آخرین سامورایی از یک نگاه، فیلمی درباره پیچیدگی مفهوم «وطن پرستی» است تا این که جان لوگان در این فیلمنامه چگونه به دقت الگوی مطرح «سفر قهرمان» را از ابتدا تا انتها رعایت می­کند. (برای اطلاعات بیشتر می­توانید به کتاب اسطوره و سینما: کشف ساختار اسطوره­ای در 50 فیلم به ­یادماندنی، استوارت ویتیلا، ترجمه محمد گذرآبادی، نشر هرمس، مراجعه کنید). اما راستش نام فیلم بهترین کد را درباره موضوع اصلی فیلم به تماشاگر می­دهد: آخرین سامورایی فیلمی درباره روش و سیر و سلوک سامورایی است.

http://www.gaiahealthblog.com/wordpress1/wp-content/uploads/2014/01/picture-of-ken-watanabe-in-the-last-samurai-large-picture-1058847001.jpg
مردی که هرگز اشتباه نکرده باشد، شایسته اعتماد نیست.1
ناتان آلگرن (تام کروز) از همان ابتدا به صورت یک آدم شکست‌خورده به تصویر کشیده می‌شود. وقتی دارند او را با عناوینی مثل «قهرمان جنگ» و «دارنده مدال شجاعت» معرفی می‌کنند، تصویر او را می‌بینیم. یک فرد دائم‌الخمر که نفرت را از چشمانش می‌توان خواند. تکان‌دهنده‌تر از این، چند لحظه بعد است. زمانی که می‌فهمیم که همه این تعاریف، یک نمایش برای تبلیغ نوعی تفنگ است. ناتان آلگرن، ظاهراً یک سقوط‌کرده کامل و به ته خط رسیده است. اما دقیقاً به همین دلیل است که او قابلیت تبدیل به یک سامورایی را دارد. او حالا فردی است که می‌تواند فرق خوب و بد را تشخیص دهد و به همین دلیل می‌توان به او اعتماد کرد. برای همین است که رابطه میان ناتان و شورشی‌ها، هر چه که پیش می‌رویم، بهتر می‌شود. رابطه رو به بهبودی که نشانه‌اش را در رابطه میان ناتان و پسر بزرگ تاکا و هیروتاروی فقید می‌بینیم.
آموزش سامورایی یک عمر می‌انجامد و آن را منازل و مراحلی است. در نخستین پایه یادگیری، هر چه هم بسیار در تمرین و تکرار بکوشی، باز چیره‌دست ننمایی، نه در پیش خود و نه در چشم دیگران. پیداست که در این دوره خدمتی به امیر از تو بر نیاید. در دوره میانی، هنوز کاری شایسته از تو ساخته نباشد، اما اینک کمبودهای خود را بشناسی، و نیز کم و کاست‌های دیگران را بدانی. آن‌گاه که سامورایی به دوره سوم و اوج کارآیی خود رسید، در هر حال و وضعی بر نیرو و خرد خویش استوار تواند بود و دیگر نیاز به دنبال کردن رهنمود دیگران ندارد؛ اعتماد به نفس می‌یابد و ستایش مردم را فرا می‌آورد و به نارسایی‌های دیگران اندوه می‌بارد. چنین سامورایی را می‌توان در خدمت به امیر کارآمد دانست.2

http://rookerville.com/wp-content/uploads/2013/10/still-of-tom-cruise-and-ken-watanabe-in-the-last-samurai-large-picture.jpg

این مسیری است که ناتان در طول فیلم طی می‌کند. او در مرحله اول، فرد ظاهراً نابودشده‌ای است که باید پروسه دردناکی را طی کند. پس به همت تاکا، باید اعتیادش را به الکل ترک کند. حتی اگر اعتیادش برای فراموش کردن اشتباهی بوده باشد که در جنگ علیه سرخپوستان انجام داده است. او باید این‌قدر مرد شود که بتواند بدون نیاز به الکل، با همه خاطراتش روبه‌رو شود و آن‌ها را پاک کند. پس به آرامی شروع به تغییر می‌کند. ناتان در مواجهه به شورشی‌ها است که کم‌کم به نقاط ضعف خودش پی می‌برد و مسیر درست را درک می‌کند. بدیهی است که در این مسیر، کاتسوموتو بیشترین تأثیر را بر ناتان می‌گذارد. دیالوگ زیر که میان ناتان و کاتسوموتو رد و بدل می‌شود، یکی از اولین مراحل ایجاد تغییر در ناتان است:
– ناتان: … سپاهیان (ژنرال کاستر) به خاطرش کشته شدن.
– کاتسوموتو: من فکر می‌کنم این مرگ خیلی خوبیه
– شاید تو هم یه روزی بتونی این‌طوری بمیری.
– اگه سرنوشت من این باشه…

وقتی چند دقیقه بعد، ناتان از کاتسوموتو می‌پرسد: «تو چی از من می‌خوای؟»، پاسخی که می‌گیرد، این است: «تو چی از خودت می‌خوای؟» این‌گونه است که ناتان به تدریج به سمتی می‌رود که بفهمد از خودش چه می‌خواهد. او می‌فهمد که وطن‌پرستی پیچیده‌تر از آن است که فکر می‌کرده است. (جایی از فیلم ناتان به عنوان راوی این نکته را به تماشاگر (و به خودش) یادآوری می‌کند که از دید کاتسوموتو، نیروهای او در حال خدمت به امپراتور هستند و نه جنگیدن با او، و اساساً کلمه «سامورایی» به معنی «خدمت کردن» است). این حرکت زمانی تکمیل می‌شود که ناتان بالاخره معنای سامورایی بودن را می‌فهمد: «سامورایی شدن یعنی چی؟ یعنی خودتو به طور کامل وقف یه سری اصول اخلاقی کنی. دنبال آرامش تو ذهنت باشی و استاد شمشیرزنی بشی». حالا ناتان آماده است تا وارد مرحله سوم شود. وقتی که به یک انسان کامل تبدیل می‌شود و دیگر نیازی به رهنمودهای دیگران ندارد. برای همین است که در نبرد نهایی، لیاقت این را پیدا می‌کند که لباس یک سامورایی را بر تن کند.

http://www.asset1.net/tv/pictures/movie/the-last-samurai-2003/The-Last-Samurai-03-1.jpg
چنین یافته‌ام که طریقت سامورایی مرگ است. آن‌جا که میان مردن و زنده ماندن دودل باشی، بی‌درنگ مرگ را برگزین.3
در سکانس نبرد نهایی، ناتان داستان ترموپلی را برای کاتسوموتو تعریف می‌کند: داستان مشهور مقاومت سربازان یونانی در مقابل یک میلیون سرباز ایرانی. وقتی کاتسوموتو از ناتان می‌پرسد که سرنوشت جنگجویان ترموپلی چه شد، ناتان به او پاسخ می‌دهد که همه آن‌ها کشته شدند. لبخند معنادار کاتسوموتو و ناتان بعد از این جمله به خوبی نشان می‌دهد که حالا هر دوی آن‌ها به مرحله‌ای رسیده‌اند که آماده مرگ هستند. این خصوصیت البته پیش از این هم در آن دو وجود داشت (کاتسوموتو جایی از فیلم به ناتان گفته بود: «تو از مرگ نمی‌ترسی. ولی گاهی آرزوش رو داری»). ولی مشخص است که حالا موقع این اتفاق فرا رسیده است. ناتان حالا به چنان آرامشی رسیده که در این سکانس به کاتسوموتو یادآوری می‌کند: « فکر می‌کنم یه مرد تا جایی که سرنوشتش براش روشن باشه، هر کاری بتونه انجام می‌ده». پس هر دو خودشان را به سرنوشت می‌سپارند.
خط‌نویس باید با چنان شوری بنویسد که همه کاغذ را با یک کلمه پر کند، و با چنان نیرویی که تمام کاغذ را بدرد.4
این یکی از مهم‌ترین اصول سامورایی است. این همان اصلی است که ناتان و کاتسوموتو در نبرد نهایی اجرا می‌کنند. هر دو قبل از رسیدن این نبرد می‌دانند که زورشان به نیروی رقیب نمی‌رسد. کاتسوموتو چند سکانس قبل به این اشاره کرده که نیروی سامورایی دیگر نمی‌تواند اوضاع را اداره کند و در جمله حک‌شده روی شمشیری که قبل از نبرد بزرگ نهایی به ناتان هدیه می‌دهد، به تلفیق نیروهای قدیم و جدید اشاره می‌کند. اما اگر قرار است به آخر خط برسند، چه بهتر که یک جور درست و حسابی کلکشان کنده شود. پس دو نفری تا ته خط می‌روند و کاتسوموتو که می‌داند کارش به پایان رسیده، ترجیح می‌دهد با شمشیر خودش و توسط یک رفیق کشته شود تا با گلوله‌های دشمن. همان‌طور که در کتاب بوشیدو: طریقت سامورایی می‌خوانیم: «اگر سامورایی را سری پراندیشه و دلی پرشوق باشد و هدف و همت را بر سرآمد شدن بر رزمندگان نامدار و درافکندن دشمنان شکست‌ناپذیر نهد، او همان نمونه سلحشوری، نیرو و شور و خروش است».
روحیه سامورایی پس از مرگ او هم خود را نشان می‌دهد.5
سرنوشت کاتسوموتو و ناتان در ظاهر با هم فرق می‌کند. کاتسوموتو در میدان نبرد جان می‌سپارد و ناتان زنده می‌ماند و نزد امپراتور می‌رود. اما ناتان در واقع دارد راه کاتسوموتو را به پایان می‌رساند. آرزویی که کاتسوموتو در دوران حیاتش به آن نرسید، با مرگش محقق شد. او تأثیرش را بعد از مرگ هم بر محیط اطرافش گذاشته است. ناتان در سکانس پایانی بالاخره به طور کامل پا به مرحله سوم سامورایی بودن گذاشته که در ابتدای یادداشت ذکر شد. حالا او یک سامورایی است که آن‌قدر اعتماد به نفس دارد که نیازی به رهنمود دیگران نداشته باشد. همان سامورایی که در خدمت به امیر کارآمد است. با این نگاه است که آخرین جملات رد و بدل شده میان امپراتور و ناتان در انتهای فیلم، معنای دیگری می‌یابد:
«امپراتور: به من بگو او چطوری مرد؟
ناتان: من به شما می‌گم اون چطور زندگی کرد».

منابع : 1 تا 5 : برگرفته از کتاب بوشیدو: طریقت سامورایی – ترجمه دکتر هاشم رجب‌زاده


iRev.ir-Line

بررسی دنیای ساده من

دیشب فیلم آخرین سامورایی اثر ادوارد زوریک رو دیدم به نویسندگی جان لوگان که فیلم نامه نویسش آقای ادوارد زوریک بوده …

این فیلم نامزد 4 جایزه اسکار شد و بازیگران اصلی اون شامل

tom cruise, ken watanabe, billy connolly

واقعا همه ی این افراد خیلی زیبا نقش بازی کردند و از اون ها قشنگ تر تام کروز و آقای کن واتانبه (اگه درست تلفظ کرده باشم) بازی کردند همه ی صحنه ها شاهد این بازی زیبا بودیم …

وقتی این فیلم رو میخواستم نگاه کنم کسل بودم و حوصله نداشتم و فقط گذاشتم ولی وقتی به وسط های فیلم رسید دیگه حتی نگاه نکردم که چقدر از فیلم مونده یک سره اون رو نگاه کردم محو در دیالوگ هایی بودم که بسیار حماسی تهیه شده بود هر چه که جلوتر میرفت فیلم اون شکل حماسه ای رو بیشتر به خودش میگرفت …

داستان فیلم درمورد سروانی آمریکایی هست که بعد از جنگ در برابر سرخپوستان و شکست آنها حالا دیگر خود را بازنشسته کرده و برای شرکت ها ساخت اسلحه تبلیغ میکنه وقتی که پیشنهاد ژاپن به آمریکا مبنی بر فرستادن نیرو برای آموزش آنها را میپذیرد راهی ژاپن میشود در این بین این سروان از گذشته ای که بر او گذشته در جنگ هایی که کرده بسیار خسته و دل نگران هست و کابوس هایی درمورد جنگ های سرخپوستان را همیشه در سر داشت او در به آموزش میپردازد و در جنگ شرکت میکند در آخرین لحظه میجنگد تا اینکه از هوش میرود او به اسارت گرفته میشود به قبیله ی آنها میرود روستایی کوچک ولی زیبا در دل کوهستان که از هر نظر برای انسان آرامش را بدنبال دارد و همیشه باعث این میشود که انسان آرامش داشته باشد و به خوبی میتوان تغییر فصل ها را دید وقتی که شکوفه های بیرون می آیند وقتی برف میبارد تابستان با تمام گرمی هایش …

http://www.stuffnewspaper.com/images/L/lastsamurai.jpg

روستا زیبا بود به قول آلگرین ” دهکده ای زیباست همه ی این مردم زندگی خود را وقف میکنند و آنها همیشه لبخند میزنند و شاد و سرحال هستند ، کار میکنند و دست از آن نمیکشند”

مردم روستا با اینکه میدانستند آلگرین دشمن آن ها بوده است اما با او با لطافت برخورد میکردند و هیچ گونه خشونتی به او نشان نمیدادند و با او مهربان بودند …

او وقتی به اسارت گرفته شد زخمی بود ولی زن کسی از او مراقبت میکرد که آلگرین او را کشته بود او عصبانی بود ولی در جلوی او بخوبی با او رفتار میکرد زخم های او را بست و به او غذا دارو داد فکر نکنم کسی در این زمانه این چنین کاری کند و یا به ندرت پیش می آید که این چنین مردمی که این رفتار خوب را داشته باشند …

کاتسوموتو مردی با اصالت و اهل هنر و اخلاق بود او به خوبی میدانست که چه کسی را به اسارت گرفته بود وقتی که برای دومین بار یا سومین بار به کنار همدیگر میروند کاتسوموتو حرف زیبایی به آلگرین میزند

کاتسوموتو:”شنیده ام کابوس داری…”

آلگرین:”بله ، دیگر چه چیز هایی به شما گفته است؟”

کاتسوموتو:”کابوس برای جنجگو به این معناست که دارای پشیمانی از جنگ های گذشته ی خود است”

و این حرف برای من پر معنی ترین حرف بود یعنی احساسی متفاوت نسبت به این حرف داشتم به طوری که تا چند دقیقه روی این حرف فکر میکردم …

بعد از این دیالوگ بهترین دیالوگ شعری بود که کاتسوموتو در حال نوشتن آن بود شعر بسیار زیبایی بود …

زیبا ترین صحنه از نظر من صحنه ی آخر جنگ بود که آلگرین و کاتسوموتو هردو افتاده بودند و کاتسوموتو میخواست شرافت خود را کامل کند صحنه ای بود که من نخواسته اشک ریختم و به او تبریک گفتم و در آن جا بود که فهمیدم گاهی با شمشیر خود مردن بهتر از این است که با شمشیر دشمن کشته شوی گاهی شمشیر دشمن چیزی جز ننگ را برای تو به دنبال نمی آورد و این بدترین چیزی است که یک جنگجو میتواند آن را ببپذیرد …

http://jojud265nia2bj9sy4ah9b61.wpengine.netdna-cdn.com/wp-content/uploads/2015/07/samurai-1600x900-c-default.jpg

کاتسوموتو مرد و نگاهش مملو از اشک به شکوفه هایی که فانی بودند و شکوفه های که او را بدرقه میکردند و اشک های سربازانی که از جنگ پیشمان بودند و به او تعظیم کردند…

گاهی کاری جز این نمیتوان کرد جز پیشمانی کاری دیگر نمیتوان کرد ولی بهتر بود که پادشاه ابتدا فکر میکرد که کاتسوموتو چی میخواهد بعد به دشمنی او بر میخواست. کاتسوموتو میخواست ففط اصالت حفظ شود از اینکه مردم این سرزمین از کجا آمده اند و چه رسم و رسومی دارند نه اینکه مدرن نباشند چیزی که بعد از جنگ پادشاه فهمید که آن موقعه بسیار دیر شده بود .

اصالت بهترین چیزی هست که می تواند یک ملت داشته باشد و اینکه بداند از کجا آمده اند و چه سنت هایی دارند …

من از فیلم آخرین سامورایی آموختم که بهترین چیز در دنیا شرافت است و بی آن زندگی کردن ننگ است …

یک دیدگاه

  1. sayyed
    2017-08-30
    پاسخ

    واقعا فیلم عالی بود مخصوصا بازی واتانابه فوق العاده بود دیالوگ های محشری داشت صحنه های خوبی داشت مخصوصا دهکده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *